X
تبلیغات
♠♠♠مـــــــــــــالستان نـــــــــوین♠♠♠
خانم کلینتون در حاشیه اجلاس لیبی در پاریس، به ایران هشدار داد هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا به ایران درباره دخالت در امور داخلی بحرین و سایر کشورهای منطقه هشدار داده است. خانم کلینتون که روز شنبه در پاریس صحبت می کرد گفت آمریکا خود را در رابطه با امنیت منطقه خلیج فارس متعهد می داند و از نگرانی مشترک این کشور و متحدانش درباره رفتار ایران خبر داد. خانم کلینتون گفت: "ما این دیدگاه مشترک را داریم که فعالیت های ایران در خلیج (فارس)، مانند تلاش های این کشور برای پیش بردن اهدافش در کشورهای همسایه، صلح و ثبات منطقه را به خطر می اندازد." خانم کلینتون که برای شرکت در یک کنفرانس بین المللی درباره اوضاع لیبی به پاریس سفر کرده بود، با چند نفر از مقام های ارشد کشورهای حوزه خلیج فارس دیدن کرد. بحرین که در هفته های گذشته به خاطر اعتراض مخالفان به خاندان حاکم در این کشور دچار ناآرامی شده است، از عربستان، قطر و امارات عربی متحده برای آرام کردن اوضاع درخواست کمک کرده است. ایران اعزام نیروهای نظامی این کشورها به بحرین را به شدت محکوم کرده است. عربستان سعودی و دیگر متحدان عرب این کشور نگران سرنگونی خاندان سلطنتی خلیفه در بحرین و انتقال قدرت به اکثریت شیعه است. خانم کلینتون در سخنان خود گفت حاکمان بحرین از حق درخواست کمک نظامی از همسایگان خود برخوردار است اما هشدار داد خشونت راه حلی برای ناآرامی های این کشور نیست. خانم کلینتون همچنین خواهان برگزاری گفت و گوی ملی برای حل مشکلات بحرین در فضای صلح آمیز و مثبت شد. آمریکا پیش تر هشدار داده بود راهی که بحرین در پیش گرفته، راه درست مواجهه با ناآرامی سیاسی در این کشور نیست. بحرین یکی از متحدان نزدیک آمریکا در خلیج فارس و میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی این کشور است.

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 | 21:41 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |



صف شهروندان آذربایجان در مرز ایران در آستارا برای خرید مواد غذایی
۱۳۸۹/۱۲/۲۴
هر روز جمعیتی بیش از ۳۵۰۰ نفر از شهروندان جمهوری آذربایجان در گذرگاه مرزی با ایران در شهر آستارا تجمع کرده و ساعت‌ها در صف، انتظار می‌کشند تا بتوانند برای خرید مواد غذایی به آن سوی مرز بروند. دلیل تحمل این همه دردسر، افزایش سرسام‌آور مواد غذایی در این جمهوری است.

رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی از مرز ایران و آذربایجان گزارش می‌دهد:

یک زن سالخورده که ساعت‌ها در این صف طولانی به انتظار ایستاده‌است می‌گوید که حقوق بازنشستگی وی برای خرید مواد غذایی در کشور خود کفایت نمی‌دهد و می‌افزاید که اکثر مواد غذایی مثل گوشت و لبنیات را از فروشگاه‌های ایران تهیه می‌کند.

در ماه‌های اخیر بهای مواد غذایی در جمهوری آذربایجان به شدت افزایش یافته و براساس آمار دولتی فقط در طول ماه فوریه این قیمت‌ها بیش از دو درصد گران‌تر شده‌اند. به عنوان مثال قیمت شکر حدود ۱۰ درصد و قیمت سیب زمینی حدود دوازده درصد افزایش یافته‌است. منابع مستقل می‌گویند که افزایش بهای مواد غذایی بسیار بیشتر از آمار دولتی است.

«از گرسنگی خواهیم مرد»

برخی از کارشناسان اقتصادی در باکو می‌گویند که به احتمال زیاد بهای مواد غذایی در طول سال ۲۰۱۱ حدود ۱۶ درصد افزایش خواهد یافت.
مردم آذربایجان از قدیم برای خرید به گرجستان می‌رفتند چون بهای مواد غذایی در آن کشور ارزان‌تر است، ولی اکنون با رفع برخی از محدودیت‌های مربوط به صدور فرآورده‌های کشاورزی ایران به خارج، آذربایجانی‌ها ترجیح می‌دهند برای خرید به ایران بروند. طبق مقررات فعلی شهروندان آذربایجان می‌توانند روزانه ۵ کیلوگرم مواد غذایی از ایران خریداری کرده و خارج کنند.

یکی از زنانی که در صف ورود به خاک ایران منتظر نشسته‌است می‌گوید: «اگر مرز ایران بسته شود همه ما از گرسنگی می‌میریم و مردم همدیگر را به خاطر کمبود مواد غذایی خواهند کشت.»

جمهوری آذربایجان تنها کشوری نیست که با معضل افزایش سرسام‌آور بهای مواد غذایی روبه‌رو است. به گزارش سازمان خیریه بین‌المللی «آکسفام» از ماه ژوئیه سال ۲۰۱۰ بهای بین‌المللی ذرت حدود ۷۴ درصد، گندم حدود ۸۴ درصد، شکر حدود ۷۷ درصد و روغن و چربی حدود ۵۷ درصد افزایش یافته‌است. دفتر غذا و خواروبار سازمان ملل متحد می‌گوید که شاخص عمومی بهای مواد غذایی از ماه دسامبر سال گذشته تاکنون حدود ۳٫۴ درصد افزایش نشان می‌دهد که این بزرگ‌ترین جهش در بهای این کالاها از سال ۱۹۹۹ به این سو است.

فساد در اداره گمرک آذربایجان

کارشناسان مستقل می‌گویند که عامل فساد مالی و اداری و زدوبند مقام‌های دولتی با بازرگانان و واردکنندگان مواد غذایی بر ابعاد مشکل افزوده‌است. در بسیای از موارد، واردات مواد غذایی در انحصار چند فرد یا شرکت است و این افراد یا شرکت‌ها می‌توانند به هر شکلی که می‌خواهند بهای این محصولات را کنترل کنند. اکثر این افراد و شرکت‌ها با مقامات دولتی زدوبند دارند و یا متعلق به مقام‌های دولتی هستند.

برای نمونه، یادداشت‌های دیپلماتیک دولت آمریکا که توسط وب‌سایت «ویکی‌لیکس» برملا شد نشان می‌هد که «کمال‌الدین حیدرف» وزیر حوادث غیرمترقبه آذربایجان یکی از نیرومندترین و ثروتمندترین افراد در این کشور است و تجارت آب میوه را مطلقاً در انحصار خود دارد.

کارشناسان مستقل همچنین یادآوری می‌کنند که وجود فساد اداری در دستگاه گمرک جمهوری آذربایجان باعث شده که قمیت شکر بسیار بیشتر از نرخ جهانی در این کشور افزایش یابد. بهای این محصول در بازار به نسبت آنچه که در گمرک آذربایجان تعیین می‌شود تقریباً چهار برابر است.
بهای فرآورده‌های دیگری مثل گوشت طیور و تخم مرغ نیز در آذربایجان گران‌تر از اروپا است.

الهام علی‌یف رئیس جمهور آذربایجان در واکنش به نارضایتی شدید مردم از این وضعیت در ماه ژانویه اعلام کرد که دولت بر واردات و نحوه عملکرد گمرک نظارت شدیدتری اعمال خواهد کرد. وزارت توسعه اقتصادی نیز گفته‌است که افزایش بی‌رویه قیمت‌ها را زیر نظر خواهد گرفت و با انحصاری کردن تجارت این محصولات مقابله خواهد کرد.

بحرانی مزمن

مقام‌های دادستانی می‌گویند که افزایش ۴۰ درصدی بهای تخم مرغ در فاصله یک ماه پیامد یک اقدام سازمان‌یافته توسط شرکت‌هایی است که بخش اعظم تجارت این محصول را در انحصار خود دارند. به گفته دادستان کل کشور یک پرونده قضایی علیه شرکت‌هایی که در این موضوع دخالت داشتند به جریان افتاده‌است.

به باور کارشناسان، شدت عمل دستگاه‌های دولتی در مبارزه با فساد اداری و مالی تا حدی روی کنترل قیمت‌ها تاثیر مثبت داشته‌است. از اواخر ماه ژانویه که این مقررت به اجرا درآمده تعدادی از مقامات دون‌پایه ادارات دولتی از مقام خود برکنار و یا حتی مجازات شده‌اند.
کارشناسان امیدوارند که با ادامه این اقدامات، دولت بتواند بازار محصولات غذایی را کنترل کرده و حدود ۲۰ درصد از افزایش بهای مواد غذایی بکاهد.

با این همه بعید است که مشکل اصلی بخش گسترده‌ای از جمعیت آذربایجان را بتوان با این اقدامات حل کرد. متوسط درآمد مردم این کشور حدود ۴۰۰ دلار در ماه و حداقل حقوق بازنشستگی حدود صد دلار است. با یک چنین سطحی از درآمد مشکل خرید مواد غذایی کماکان در حالت بحرانی فعلی باقی خواهد ماند.


تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 | 10:45 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


سپاهان در مرحله پیش توانست الهلال را شکست دهد

بازیهای هفته دوم لیگ قهرمانان آسیا از سه شنبه و با هفت بازی در نقاط مختلف این قاره آغاز خواهد شد.

دو باشگاه ایرانی نیز در عربستان و اصفهان به میدان می روند.

استقلال در عربستان به مصاف النصر می‌رود و سپاهان در اصفهان میزبان الجزیره امارات است.

تیم سپاهان در هفته اول اول الهلال را شکست داد اما استقلال در ورزشگاه آزادی مقابل السد متوقف شد و دو امتیاز حساس را از دست داد.

پرویز مظلومی سرمربی استقلال درباره غیبت فرهاد مجیدی کاپیتان تیم گفت: "در تیم ما بازیكن‌هایی مانند مجیدی زیاد هستند و خیلی‌ها مثل او توانستند به ما كمك كنند. ما در بازیهای زیادی مجیدی را در اختیار نداشتیم و بدون او هم بازی كردیم".

در ادامه این بازیها چهارشنبه شب نیز تیم پرسپولیس در ورزشگاه آزادی میزبان الوحده امارات است و ذوب‌آهن درریاض به مصاف الشباب می‌رود.

به دنبال زلزله و سونامی در ژاپن کنفدراسیون فوتبال آسیا دو دیداری كه قرار بود در شهرهای ناگویا و کاشیما ژاپن برگزار شود را لغو و به زمان دیگری موكول كرد.

کشتی جوانان ایران قهرمان جام سیراکف شد

یکشنبه در پایان رقابتهای بین المللی کشتی جام سیراکف بلغارستان، تیم کشتی آزاد جوانان ایران با کسب 5 مدال طلا و 4 برنز با اقتدار قهرمان شد.

در این رقابت ها که در رده سنی جوانان در شهر وارنا برگزار شد، تیم کشتی فرنگی جوانان ایران نیز صاحب 2 مدال طلا و 3 برنز شد و پس از قزاقستان به مقام دوم رسید.

در این تورنمنت کشتی گیرانی از بیش از 15 کشور دنیا حضور داشتند.

در روز پایانی بهزاد قاسمی و مجید علیاری فرنگی کاران اوزان 55 و 84 کیلوگرم ایران صاحب مدال طلا شدند، در کشتی آزاد نیز جابر صادق زاده در وزن 120 کیلوگرم و مهران شیخی در وزن 55 کیلوگرم و بهنام احسان پور در وزن 60 کیلوگرم طلا گرفتند و علیرضا حاتمی در وزن 55 کیلوگرم به مدال برنز رسید.

متسو الغرافه قطر را بدست گرفت

برونو متسو فرانسوی سرمربی تیم فوتبال الغرافه قطر شد.

متسو كه بعد از جام ملتهای آسیا 2011 از تیم ملی قطر بركنار شد، در الغرافه جانشنین کایو جونیور شده است.

روز سه شنبه و در بازیهای این هفته لیگ قهرمانان آسیا در گروه Aالغرافه میزبان الهلال عربستان است. متسو برای بازی با سپاهان روز 16 فروردین نیز باید به اصفهان سفر کند.

متسو پس از سه شکست پیاپی الغرافه در لیگ قطر به این تیم آمده تا وضعیت را بهتر کند. الغرافه در بازی اول لیگ قهرمانان آسیا هم مقابل الجزیره امارات بازنده بود.

پنجمین مربی استیل آذین و سومین تیم یاوری

محمود یاوری به عنوان سرمربی جدید تیم فوتبال استیل‌آذین به بازیكنان این تیم معرفی شد.

یاوری صبح دوشنبه با حضور در تمرین تیم استیل‌آذین کار خود را شروع کرد.

یاوری پنجمین سرمربی استیل‌آذین در فصل جاری لیگ برتر فوتبال ایران است. پیش از او تومباكویچ، افشین پیروانی، محمد خاكپور و علی پروین به عنوان سرمربی هدایت استیل‌آذین را به عهده داشته‌اند.

محمود یاوری که در این فصل با دو تیم صبا و پاس قرارداد داشته طبق قانون نمی‌تواند به عنوان سرمربی و برای بار سوم با تیمی قرارداد ببندد. برای همین نام او در تیم استیل‌آذین به عنوان سرپرست و مدیرفنی ثبت شده و از این به بعد جای صادق درودگر روی نیمكت خواهد نشست.

شب سرنوشت ساز در مونیخ و منچستر

بایرن مونیخ – اینترمیلان حساسترین بازی دور برگشت مرحله یك هشتم نهایی لیگ قهرمانان اروپا است که از سه شنبه شب آغاز می شود.

بایرن مونیخ در بازی رفت موفق شده بود در جوزپه مه‌آتسا قهرمان فصل گذشته را شكست دهد و حالا برای صعود در بازی خانگی در آلیاس آره نا شانس خوبی دارد.

در دیگر سه شنبه شب منچستر یونایتد در اولدترافورد میزبان المپیک مارسی است.در بازی رفت دو تیم به تساوی بدون گل رسیده‌ بودند.

چهارشنبه شب هم دو بازی برگزار می‌شود كه طی آن رئال مادرید میزبان لیون است و چلسی هم از كپنهاگ دانمارک پذیرایی خواهد كرد.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | 8:41 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


فریدا پینتو، بازیگر هندی فیلم

نقش اصلی فیلم را فریدا پینتو، بازیگر هندی فیلم "میلیونر زاغه‌نشین" ایفا کرده است

دولت اسرائیل به نمایش یک فیلم سینمایی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک اعتراض کرد.

فیلم سینمایی "میرال" به کارگردانی جولین اشنابل، سینماگر امریکایی، شامگاه دوشنبه (۱۴ مارس) در تالار مجمع عمومی سازمان ملل به نمایش در آمد.

این اولین نمایش فیلم "میرال" در ایالات متحده به شمار می‌رود. دولت اسرائیل این فیلم سینمایی را دارای اثر "ضدیهودی" دانسته است.

گفته می‌شود که فیلم "میرال" فاجعه جنگ ۱۹۴۸ و اشغال فلسطین را از دیدگاهی ضداسرائیلی تصویر کرده است.

هیئت نمایندگی اسرائیل در سازمان ملل متحد در بیانیه‌ای به نمایش فیلم "میرال" اعتراض کرد.

در بیانیه رسمی نمایندگی اسرائیل، نمایش فیلم "میرال" در مقر سازمان ملل "حرکت آشکار سیاسی و جانبدارانه" خوانده شده است.

ژان ویکتور نکولو، ازسخنگویان سازمان ملل متحد، گفته است که نمایش فیلم "میرال" در مقر مجمع عمومی، از نظر سازمان ملل هیچ معنای سیاسی خاصی ندارد.

آقای نکولو افزوده است: "پیش از این نیز فیلم‌های دیگری در مقر سازمان ملل به نمایش در آمده است و نمایش یک فیلم به معنای تائید دیدگاه آن نیست."

اما حاییم واکسمن، معاون نماینده اسرائیل در سازمان ملل، گفته است: "تاکنون سابقه نداشته که ریاست مجمع عمومی تا این حد به نمایش فیلمی مصر باشد که از نظر سیاسی قابل‌ بحث است."

"فیلمی برای آینده منطقه"

فیلم سینمایی "میرال" داستان زندگی زندگی واقعی رولا جبرئیل، روزنامه‌نگار فلسطینی، را روایت می‌کند.

فیلم سرگذشت دختر فلسطینی جوانی به نام "میرال" است که تمام اعضای خانواده او در یورش یک واحد ارتش اسرائیلی کشته می‌شوند.

نقش اصلی فیلم را فریدا پینتو، بازیگر هندی فیلم "میلیونر زاغه‌نشین" ایفا کرده است.

جولین اشنابل، کارگردان امریکایی گفته است که فیلم او برای خاورمیانه مهم است، تا آینده این منطقه بر پایه صلح و آشتی استوار شود.

اشنابل، سینماگر ۵۸ ساله امریکایی، در علت پرداختن به سرگذشت "میرال" گفته است: «من یک امریکایی یهودی هستم و این داستان برایم مهم است، زیرا بخشی از سرنوشت قوم مرا روایت می‌کند.»

او افزوده است: «مهم است که مسلمانان این پیام را بشنوند، مهم است که یهودی‌ها این را بشنوند. برای مردم اسرائیل و همه جهان لازم است که این مسائل را بدانند.»

فیلم سینمایی "میرال" محصول مشترک کشورهای ایتالیا، فرانسه، هند و اسرائیل است. بیشتر صحنه‌های فیلم در اسرائیل و کرانه باختری رود اردن فیلمبرداری شده است.

فیلم "میرال" توسط شرکت یهودی "هاروی واینستاین" در ایالات متحده توزیع شده است.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | 8:39 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


قشم بزرگترین جزیره خلیج فارس است

عملیات اجرایی ساخت پل خلیج فارس که قرار است جزیره قشم را به بندرعباس متصل کند، با حضور مقام های دولتی ایران، آغاز شده است.

طرح اولیه احداث این پل مربوط به سال ۱۳۵۱ و دوران نخست وزیر امیرعباس هویدا است. مطابق مصوبات هیات دولت وقت ایران، این کشور تصمیم داشت نخستین منطقه آزاد تجاری اش را در جزیره قشم تاسیس و از طریق ساخت یک پل آن را به سرزمین اصلی متصل کند.

مطابق طرح دولت، در اولین گام، با ایجاد یک پل سنگی از ناحیه " لافت" که در میانه شمالی جزیره است و تا ساحل مقابل ۲ کیلومتر فاصله دارد، ارتباط زمینی بین قشم و سواحل جنوبی ایران برقرار و جزیره قشم به یک مرکز گردشگری و تجاری بزرگ در خلیج فارس و تنگه هرمز مبدل می شد.

وقوع انقلاب اسلامی و سپس آغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق، طرح ایجاد پل خلیج فارس را برای مدتی را به تعویق انداخت.

پس از پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی در ایران، دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، قشم را منطقه آزاد تجاری اعلام کرد و مطالعات ساخت پل خلیج فارس دوباره از سر گرفته شد اما طرح های مطالعاتی ساخت پل در سال ۱۳۸۸ تکمیل و در هیات دولت ایران مطرح شد.

امیرعباس هویدا

احداث پل خلیج فارس از طرح های دولت امیر عباس هویدا بوده است

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران در ابتدا با ساخت پل مخالفت و با طرح پیشنهاد احداث تونل، اجرای این طرح مطالعه شده را به تعویق انداخت اما به دلیل اقتصادی طرح احداث تونل و هزینه های سنگین آن، سرانجام ساخت پل خلیج فارس آغاز شد.

آقای احمدی نژاد که برای آغاز ساخت پل خلیج فارس به قشم سفر کرده بود، در سخنانی با تبریک آغاز عملیات اجرایی احداث پل خلیج فارس، از دست اندرکاران ساخت پل خواست با توکل به خدا و به نام امام دوازدهم شیعیان اجرای این طرح را آغاز کنند.

پل خلیج فارس بین بندر پهل در سرزمین اصلی و منطقه لافت در منطقه آزاد قشم در عمق بین صفر تا ۳۰ متر و طول تقریبی دو هزار و ۲۰۰ متر، حد فاصل هزار و ۸۰۰ متر فاصله دو خشکی قرار دارد.

درجریان مراسم آغاز احداث پل خلیج فارس، زمان پایان احداث و آغاز بهره برداری سه سال آینده عنوان شده است.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | 8:38 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


قسیم فهیم، معاون اول رئیس جمهوری افغانستان و کرزی

فساد از چالش های اصلی بر سر راه دولت افغانستان شمرده می شود

قسیم فهیم، معاون اول رئیس جمهوری افغانستان گفت که فساد در ادارات دولتی باعث کاهش تمایل جامعه جهانی برای کمک به این کشور شده است.

آقای فهیم روز سه شنبه، ۲۴ حوت/اسفند در نشست بررسی چالشهای فساد اداری با حضور بازرسان اداره مرکزی تفتیش در کابل تاکید کرد که در مصرف کمک های جهانی نباید سهل انگاری کرد.

معاون اول حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان افزود که نبودن شفافیت در مصرف کمک های بین المللی، کشورهای کمک کننده را دلسرد کرده است.

مارشال فهیم گفت: "بیشترین پول مورد ضرورت پروژه های انکشافی (عمرانی) و حتی بودجه عادی (افغانستان) را دنیا کمک می کند. اگر ما و شما در مصرف آن سهل انگاری کنیم، بزرگترین خیانت را هم به خود می کنیم و هم به دنیا و کشورهایی که افغانستان را حمایت می کنند."

او افزود: "من تا جایی که معلومات دارم، تقریبا در وضعیت فعلی دنیا مجبور است کمک کند. حالا علاقمندی به کمک کم شده است."

اما عمر زاخیلوال، وزیر مالیه/دارایی در همین نشست به گونه غیرمستقیم به این اظهارات معاون اول رئیس جمهوری پاسخ داد و گفت که در ادارات مالی افغانستان فساد وجود ندارد.

آقای زاخیلوال بدون این که از آقای فهیم نام ببرد، گفت که نباید با گفتن "جملات کلی" اذهان جامعه جهانی و کشورهای کمک کننده را مشغوش کرد.

او گفت: " اینکه درادارات افغانستان فساد وجود دارد، اقرار می کنم که هست، اما شما باید تا حدی تفکیک کنید که در کدام زمینه؟ جملات کلی در مورد فساد در گام نخست میان جامعه جهانی این تصور را به میان می آورد که کمک های آنها حیف و میل می شود."

وزیر مالیه در بخشی از سخنان خود گفت که ادارات مالی دولت افغانستان پاسخگوی همه کمک های بین المللی هستند.

به گفته او، مجموع کمک های خارجی که از طریق دولت افغانستان مصرف شده است، به هفت یا هشت میلیارد دلار می رسد و حدود ۳۳ میلیارد دلار دیگر از مجاری غیر از نهادهای دولتی افغانستان مصرف شده است.

او در بخشی از سخنان خود گفت که در نهادهای دولتی افغانستان تنها در امور مربوط به زمین، قضا و درآمدهای دولتی فساد وجود دارد.

آقای زاخیلوال همچنین تاکید کرد که فساد در بیرون از دولت افغانستان وجود دارد و سازمانهایی که بیرون این دولت هستند و در مصرف این کمک ها نقش دارند، حاضر به پاسخگویی نیستند.

فساد از چالش های اصلی بر سر راه دولت افغانستان شمرده می شود و کشورهای کمک کننده افغانستان بارها بر مبارزه جدی با فساد تاکید کرده اند.

هر چند دولت افغانستان چند اداره ویژه برای مبارزه با فساد اداری تشکیل داده است، اما میزان موفقیت آنها در حدی نبوده پاسخگوی نگرانی های بین المللی را در خصوص فساد در این کشور باشد.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | 8:35 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


صدها هزار نفر خانه های خود را در اطراف فوکوشیمای ژاپن تخلیه کرده اند

نگرانی در باره ایمنی نیروگاه های اتمی به دلیل وضعیت اضطراری که در ژاپن روی داده، رو به افزایش است.

پس از بروز زمین لرزه و سونامی در ژاپن در روز جمعه (11 مارس)، که باعث آسیب دیدن نیروگاه های اتمی این کشور شده است، مقامات اروپا در تلاشند تا تدابیر ایمن سازی دهها رآکتور هسته ای این منطقه را بازنگری کنند و به مردم در باره امن بودن رآکتورها اطمینان دهند و از صنایع هسته ای محافظت کنند.

اتحادیه اروپا روز دوشنبه (14 مارس)، اعلام کرد که روز سه شنبه (15 مارس)، نشستی اضطراری را با شرکت وزرای نیرو، شرکت های بزرگ هسته ای و مقامات ناظر بر ایمنی تاسیسات هسته ای در اروپا برگزار می کند تا اطلاعات دست اول در باره طرح های نجات مطرح و برای ایمن سازی نیروگاه های منطقه مقررات وضع کنند.

در حالی که در نیروگاه اتمی فوکوشیمای ژاپن دو انفجار هیدروژنی رخ داده، سیستم های خنک کننده رآکتورهای این نیروگاه با مشکل روبرو شده و این نیروگاه با خطر ذوب میله های سوخت مواجه است، سوئیس روز دوشنبه اعلام کرد ساخت و بازسازی نیروگاه های هسته ای در این کشور را تا بازنگری دقیق و کامل جنبه های ایمنی این طرح ها متوقف کرده است.

خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از دوریس لوتار، وزیر نیروی سوئیس، گزارش کرده است که "اولویت ایمنی و سلامت مردم است."

او به بازرس ایمنی برنامه های هسته ای سوئیس دستور داده است که دلیل اصلی بحران اتمی در ژاپن را بررسی کند و بر اساس یافته های خود برای تعیین استاندارد ایمن سازی نیروگاه های سوئیس طرحی جدید را ارائه دهد.

سوئیس چهار نیروگاه اتمی دارد که چهل درصد برق این کشور را تامین می کند. سوئیس رآکتورهای هسته ای تحقیقاتی نیز دارد.

مانموهان سینگ، نخست وزیر هند، به پارلمان این کشور گفت که ایمن بودن تمام نیروگاه های اتمی کشورش، کنترل می شود تا اطمینان حاصل شود که این تاسیسات در صورت بروز زمین لرزه و سونامی به اندازه کافی مقاومند.

روز یکشنبه (سیزدهم مارس)، آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان، گفت معیارهایی که بر اساس آن، ایمنی در نیروگاه های این کشور محک زده می شود، بازنگری خواهد شد.

کره جنوبی و تایوان نیز گفته اند که برنامه های هسته ای خود را با توجه به حوادث در ژاپن، بازنگری خواهند کرد.

کره جنوبی درصدد است چهارده نیروگاه هسته ای دیگر برپا کند.

نیکولاس برلاکویچ، وزیر محیط زیست اتریش، نیز خواستار آزمایش میزان ایمنی نیروگاه ها در تمام اروپا شده و روز دوشنبه گفت همانطور که بانک های اروپایی محک زده می شوند که آیا توان تحمل شوک های مالی را دارند یا نه، مرکز هسته ای نیز باید آزمایش شوند که آیا در برابر زمین لرزه مقاوم هستند یا نه.

بنا به گزارش های رسانه های روسیه این کشور قصد ندارد برنامه بلند پروازانه هسته ای خود را برای ساخت رآکتورهای جدید هسته ای بازنگری کند اما از تجربیات حوادث ژاپن برای فعالیت های خود استفاده می کند.

انجمن فعالیت هسته ای اروپا، که مقر آن در بروکسل است، می گوید تا ژانویه سال 2011، یکصدو نود و پنج نیروگاه هسته ای در اروپا فعال بوده اند و نوزده نیروگاه دیگر در این منطقه در دست ساخت هستند.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | 8:34 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


زلزله و سونامی در ژاپن

در پی وقوع زلزله و سونامی در ژاپن، خانه ها در حالی که می سوختند به درون دریا کشیده شدند

جهان با بهت و حیرت نسبت به سونامی و زلزله عظیمی که ژاپن را ویران کرد، واکنش نشان می دهد، اما مردم این کشور آموخته اند که باید انتظار وقوع بلایای طبیعی را داشته باشند.

اولین نشانه، صداهای درهم و برهم و خوردن اشیا به هم بود. صدها لیوان آبجوخوری سر و ته روی قفسه های چوبی از یه سو به سوی دیگر غل می خوردند و با هم برخورد می کردند.

صحبت ها آرام و سپس قطع شد. کسانی که سر میز سوشی نشسته بودند به صورت یکدیگر نگاه می کردند. پیشخدمت فریاد زد: "بجنب، گاز رو قطع کن."

این اولین تجربه من از زمین لرزه بود. چند روزی بیشتر نبود که برای زندگی به ژاپن رفته بودم. هر کسی سعی می کرد شدت زمین لرزه را حدس بزند.

جای تعجب ندارد که "سونامی" واژه‌ای ژاپنی است

چه زمانی باید از جایمان بلند شویم و به بیرون فرار کنیم؟ یا شاید هم باید زیر میزها پناه بگیریم؟ شاید هم باید زیر چارچوب درها، که می دانستیم محکم ترین قسمت اتاق است، برویم؟ چند ثانیه بعد لرزش ها متوقف شد و گفتگوها از سر گرفته شد. آشپز رستوران دوباره سراغ تخته و چاقویش رفت.

تنها چند ثانیه بعد زیرنویسی در گوشه تصویر تلویزیون و روی همه کانال ها ظاهر شد که شدت زمین لرزه و مرکز آن را نشان می داد.

زمین لرزه، "آن زمین لرزه بزرگ" نبود. اما همه می دانستند که نوبت آن هم خواهد رسید. تنها سوال زمان وقوع آن بود.

باور عمومی این است که حیوانات و ماهی ها قبل از وقوع زمین لرزه رفتارهای عجیبی از خود بروز می دهند، و برای مثال ماهی های کپور از آب بیرون می جهند.

دولت ژاپن حتی هزینه آزمایشی روی رفتار ماهی های کپور را بر عهده گرفت تا امکان استفاده از آنها را برای پیش بینی زمین لرزه بررسی کند. انتظار وقوع بلایای طبیعی همیشه در ذهن مردم ژاپن وجود دارد. سیلاب، طوفان، آتش سوزی و از همه مهمتر زمین لرزه ها و موج های مهیبی که می توانند ایجاد کنند، از آن جمله اند.

جهنم بر روی زمین

جای تعجب ندارد که سونامی واژه ای ژاپنی است. مذهب بومی ژاپنی ها، شینتو، "روح گرا" است و از طبیعت الهی درختان و کوه ها، و نیز خداوندگانی که از شکاف های عمیق میان صخره‌ها بیرون می آیند صحبت می کند. حتی خود زمین هم می تواند موجودی زنده باشد.

مجمع الجزایر ژاپن روی یک خط گسل عظیم قرار دارند و نماد کلاسیک این کشور مخروط آتشفشانی کامل کوه فوجی است. آب جوشانی که از شکاف های میان صخره ها می جوشد در چشمه های آب گرم طبیعی مورد استفاده قرار می گیرند و اینها از بزرگترین عجایب این کشور هستند.

زلزله و سونامی در ژاپن

ژاپنی ها می دانند که نیروهای درون زمین می‌توانند هر آن علیه آنها عمل کنند

در شهر بپو می توانید آب هایی را با بوی تند گوگرد ببینید که از دل زمین می جوشند. اما مهمترین قسمت ماجرا استخر قرمز تیره ایست که مجسمه های خدایان وحشتناک با چشم های بیرون زده از آن محافظت می کنند. نام آن جیگوکو، یا همان جهنم است. همه ژاپنی ها می دانند که نیروهای درون زمین می توانند هر آن علیه آنها عمل کنند.

در سال ۱۹۲۳ زمین لرزه عظیم کانتو، توکیو را ویران کرد. آتش سراسر شهری که با خانه های چوبی بنا شده بود را فرا گرفت و حدود ۱۴۰ هزار نفر را کشت. از آن هنگام جمعیت دشت کانتو به واسطه یک سری شهرهای متصل به هم از کوه تا دریا افزایش زیادی داشته است. همه می دانند که فشار میان صفحات تکتونیک در عمق زمین روزی آزاد خواهد شد.

همه خود را برای آن روز آماده می کنند. مدارس و کارکنان ادارات نحوه رفتار به هنگام زمین لرزه را تمرین می کنند، و این تمرین ها واقعا جالب هستند.

مقامات ماکت یک اتاق نشیمن را که یک کاناپه و یک میز نهارخوری هم در آن است همراه می آورند. این ماکت یکی از دیوارهای اتاق را ندارد تا بتوان داخلش را دید. کل اتاق روی یک ماشین بر روی یک کامیون سوار شده است و ماشین به آرامی اتاق را تکان می دهد تا لرزه هایی که هر چند روز یک بار احساس می شوند را شبیه سازی کند.

پرده ها تاب می خورند و بشقاب ها از یک سو به سوی دیگر میز می غلتند. تکان ها قویتر و قویتر می شوند. ظروف می شکنند و مبلمان به شدت به اطراف پرتاب می شود. فقط با تماشای این صحنه می توانید بهم ریختن دلتان را احساس کنید، و این تنها شبیه سازی یک زمین لرزه متوسط است.

تطبیق پذیری فوق العاده

زلزله و سونامی در ژاپن

زمین لرزه، خسارات گسترده ای به خانه ها و جاده‌ها وارد کرده است

اینجا آمادگی دائمی برای بلایای طبیعی عمیقا در روش های سنتی زندگی تنیده شده است. فرهنگ ژاپنی از قدیم الایام آسیب پذیری، موقتی و گذرا بودن را ارج نهاده است. در اینجا شکوفه های گیلاس بیش از سایر نشانه های طبیعت ارج نهاده می شود، چرا که دوره شکوفایی بسیار کوتاهی دارد و بعد هم بی محابا بر زمین می افتد.

گفته می شود سامورایی ها با همین بی محابایی جانشان را از دست می دادند، چون غرورشان برایشان اهمیت بیشتری داشت.

تعلیمات ذن، از گیاه خیزران به خاطر انعطاف پذیریش، که باعث استحکام ویژه اش می شود، ستایش می کند. خیزران زیر فشار خم می شود، اما نمی شکند.

ژاپنی ها از قدیم خانه های خود را از چوب های سبک می ساختند و گفته می شود دلیل آن این بوده که در صورت وقوع زمین لرزه فرو نریزند. شهر توکیو قابلیت کشسانی (الاستیسیته) فوق العاده ای نشان داده است.

در مارس ۱۹۴۵، یعنی دو دهه بعد از زمین لرزه بزرگ، یک هواپیمای بی – ۲۹ آمریکایی بمب های آتشزا روی این شهر و خانه های چوبی آن انداخت. در آتش سوزی شدید متعاقب آن ظرف یک شب صد هزار نفر کشته شدند.

انتظار "آن زمین لرزه بزرگ" بخشی از زندگی ژاپنی هاست و ماهی های کپور هم کمکی به قضیه نمی کنند. آنها در مورد وقوع زمان زمین لرزه بعدی چیزی بیش از ما نمی دانند.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | 8:33 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


نیروگاه های ژاپن

حادثه روز دوشنبه دو روز پس از نخستین انفجار در نیروگاه فوکوشیما رخ داده است

یک نیروگاه اتمی زلزله زده در ژاپن برای سومین بار ظرف چهار روز منفجر شده است و همزمان نسبت به ذوب میله های سوختی در آن ابراز نگرانی می شود.

این انفجار در راکتور شماره دو در نیروگاه دائیچی در فوکوشیما روی داد. این درحالی است که تکنسین ها تلاش داشتند این راکتور را پس از انفجار در دو راکتور دیگر پایدار کنند.

یک وزیر کابینه ژاپن گفت "خیلی محتمل" است که میله های سوختی این راکتور ذوب شود. میزان تشعشعات رادیواکتیو در نزدیکی نیروگاه افزایش یافته است.

هنوز هیچ گزارشی در مورد علت انفجار روز سه شنبه وجود ندارد، اما نشانه های اولیه حاکیست که در ابعاد انفجارهای قبلی نیست.

کارمندان راکتور شماره دو تخلیه شده اند.

پیشتر در روز دوشنبه انفجاری در راکتور شماره 3 نیروگاه دائیچی در فوکوشیما - در اثر انباشت هیدروژن - باعث زخمی شدن 11 نفر شد و ساختمان اطراف آن را ویران کرد. آن انفجار در فاصله 40 کیلومتری احساس شد و دود غلیظی را راهی آسمان کرد.

انفجار اول روز شنبه در راکتور شماره یک روی داده بود.

همه انفجارها در پی از کار افتادن سیستم های خنک کننده اتفاق افتاده است - هر چند شرکت نیروی برق توکیو گفت که انفجارها در دیوارهای ضخیمی که هسته راکتور را می پوشاند نفوذ نکرده است.

مهندسان تا اولین ساعات روز سه شنبه سعی کردند برای خنک نگه داشتن میله های سوختی سطح آب در راکتور شماه 2 را بالا نگه دارند، اما در دو مورد میله ها به طور کامل از آب خارج شده است.

در صورتی که میله ها برای مدتی طولانی از آب بیرون بماند خطر ذوب وجود دارد.

این حوادث به دنبال وقوع زمین لرزه شدید و سونامی در ژاپن در روز جمعه (یازده مارس) روی می دهد.

در اثر زلزله و سونامی دست کم هزاران نفر کشته و هزاران نفر ناپدید شده اند.

یکی از پیامدهای بروز زمین لرزه و سونامی در ژاپن، آسیب به تاسیسات هسته ای این کشور بوده که آسیب به نیروگاه فوکوشیما بدترین مورد بوده است.

از آغاز بحران در این نیروگاه، بیست و دو نفر به دلیل تاثیرات مواد رادیواکتیو تحت درمان قرار گرفته اند.

عملیات نجات وسیعی در منطقه آغاز شده است و دهها هزار نفر از مناطق اطراف نیروگاه هسته ای فوکوشیما دائیچی رفته اند.

کشف هزاران جسد در سواحل میاگی

امواج آب با خود اجساد حدود دو هزار نفر را به سواحل منطقه میاگی، در شمال شرق ژاپن، آورده است.

نیکی، شاخص بهای سهام در بورس توکیو، تا پایان روز دوشنبه با شش درصد افت، سقوط شدیدی داشت

هزار جسد در شبه جزیره اوجکا و هزار جسد دیگر در شهر کوچک مینامیسانریکو که در سونامی روز جمعه با خاک یکسان شده است، پیدا شده اند.

سرنوشت دهها هزار نفر روشن نیست.

بسیاری از شهرهای کوچک و دور افتاده هنوز قابل دسترسی نیستند و تاکنون کمکی دریافت نکرده اند.

خبرگزاری کیودو ژاپن می گوید بیش از پانصد هزار نفر به دلیل بروز زمین لرزه، سونامی و خطر انتشار مواد رادیواکتیو آواره شده اند.

در بحبوحه سرمای نزدیک به صفر درجه زمستانی، میلیون ها نفر نیز سه شب است که آب، غذا و وسیله گرمازا نداشته اند.

در همین حال، بانک مرکزی ژاپن می گوید رقم بیسابقه 180 میلیارد دلار را از صندوق پول اضطراری این کشور به نظام مالی تزریق کرده تا به دنبال فاجعه زمین لرزه و سونامی اخیر، ثبات اقتصادی را تامین کند.

ترزبق بخش بیشتر این وجه فوری خواهد بود و هفتاد میلیارد دلار هم در آینده نزدیک ارائه خواهد شد.

نیکی، شاخص بهای سهام در بورس توکیو، تا پایان روز دوشنبه با شش درصد افت، سقوط شدیدی داشت.

برخی از بزرگترین شرکت های ژاپنی، از جمله خودروسازی تویوتا، فعالیت خود را متوقف کرده اند و دولت برای جلوگیری از قطع نیرو، برنامه سهمیه بندی توزیع برق را معرفی کرده است.

پلیس ژاپن تاکنون مرگ 1597 نفر را تائید کرده است اما انتظار می رود که آمار نهایی تلفات خیلی بالاتر باشد.

کارشناسان می گوید اتفاق افتادن فاجعه ای در ابعاد حادثه تاسیسات چرنوبیل روسیه در دهه 1980 بسیار بعید است چون رآکتورهای فوکوشیما با استاندارد بسیار بالاتری ساخته شده و تحت مقررات ایمنی شدیدتری بوده اند.

دولت ژاپن به مردم گفته است که روز دوشنبه به محل کار یا مدرسه نروند چون شبکه حمل و نقل عمومی قادر نخواهد بود هجوم جمعیت بزرگ مسافران را تحمل کند.

در حالی که کارشناسان هشدار داده اند که به احتمال زیاد زمین لرزه شدید دیگری در راه است، پس لرزه های متعدد هنوز در توکیو، پایتخت ژاپن، احساس می شود.

در همین حال، دهها هزار امدادگر، سرباز و مامور پلیس بسیج شده اند تا به مناطق بحران زده کمک کنند.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | 8:30 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


سه روز طول كشيد تا مراسم بيعت و تهنيت به پايان رسيد حال ، تكليف خلافت كبراى الهى مـعـلـوم وخـليفه رسول خدا منصوب شده ، مردم او را شناخته و با او بيعت كرده اند ديگر وقت آن رسيده بود كه مراسمى چون تاجگذارى شاهان برگزار شود پيامبر(ص ) اميرالمؤمنين را خواست و عـمـامـه خود را كه ((سحاب )) ناميده مى شد بر سر وى نهاد و دنباله هاى آن را تا روى شانه هايش آويخت و فرمود: يا على العمائم تيجان العرب ، يعنى عمامه تاج عرب است.
سـپـس فـرمـود: پـيـش بيا حضرت پيش آمد فرمود: برگرد حضرت برگشت  آنگاه رو به اصـحـاب كرده فرمود: فرشتگانى كه در روز بدر و حنين به ياريم آمدند، اين گونه عمامه بر سر داشتند.
و فـرمـود: عـمامه سيماى اسلام است  عمامه علامتى است كه مسلمان را از مشرك جدا مى كند))  و فرمود: (ملائكه با اين شكل به نزد من آمدند) .
بـديـن تـرتـيـب واقـعـه غـديـر بـه پـايـان رسـيـد و حاجيان هر كدام راه ديار خويش گرفته در اطراف جزيرة العرب پراكنده شدند آنان حديث ولايت را به گوش همه مسلمانان رساندند.
اكنون كه حماسه غدير به طور خلاصه معلوم شد، دو نكته قابل ذكر است :.
الف ـ صحت واقعه غدير از نظر تاريخ ،.
ب ـ مفاد كلام رسول اكرم (ص ) در خطبه روز غدير.

صحت واقعه غدير از نظر تاريخ

غـديـر چـشـمـه اى است كه زلال اسلام ناب از آن مى جوشد هركس به اين حقيقت اعتراف كند و جـان خويش ، در زلال حقيقتش شستشو دهد، به پيشگاه باعظمت اسلام ناب بار مى يابد و آن كس كـه به هرعذر و بهانه ، چشم از ديدن و گوش از شنيدن فرو بندد، جز صداى جرسى از دور نصيب نخواهدبرد.
غـديـر نخستين موقف و منزلى نيست كه پيامبراكرم (ص ) جانشين خود را به مردم شناسانده است آن گـرامى بارها به هر مناسبت با بيانهاى گونا گون و شيوه هاى مختلف اين حقيقت را به مردم يـادآور شده وايشان را با رهبر آينده خود آشنا كرده است همه كسانى كه با حضرتش حشر و نشرى داشـتـنـد و از اتـفـاقـات حـكومت اسلامى بى خبر نبودند، مى دانستند كه على (ع ) خليفه بلافصل پيامبر(ص ) و محبوبترين مردم ،و نزديكترين اصحاب به رسول خداست .
خـلافـت مـسـاله اى نبود كه تا سال دهم هجرت مسكوت مانده باشد خليفه پيامبر از همان روزى معلوم شد كه نبوت در مكه آشكار شد.
پـس از آن مـخـصـوصا در سالهاى بعد از هجرت به قدرى اين مطلب تكرار شد كه تقريبا همه اهل مدينه با آن آشنا بودند همه حديث (منزلت ) ، حديث (رايت ) و حديث (طير)   را شنيده بودند حديث (ثقلين ) مكرر بر آنها خوانده شده بود نزول آياتى چون آيه (مودت)  آيـه (مـبـاهـله)  و آيه (ولايت)  باعث شده بود، خورشيد شخصيت اميرالمؤمنين درخششى روزافزون داشته باشد.
بـا ايـن هـمـه حـديـث غـدير از شهرتى به سزا برخوردار است همه احاديثى كه در اين زمينه وارد شده صحيح و مشهور و بعضى متواترند، ولى حديث غدير از مرز تواتر نيز گذشته است .
مرحوم علم الهدى سيد مرتضى ، در اين باره مى فرمايد:.
كـسـى كـه بـراى صـحـت ايـن خبر دليل بخواهد، همانند كسى است كه براى صحت خبر غزوات وحالات معروف رسول خدا دليل بخواهد و چنان است كه گويى در اصل حجة الوداع شك داردزيرا اينها همه از جهت شهرت در يك رتبه اند.
چرا كه همه علماى شيعه اين حديث را روايت كرده و اهل حديث با اسناد خود آن را نقل نموده اند و مـورخان و سيره نويسان همان طور كه حوادث معروف را نقل مى كنند، بدون سندمخصوصى نسل در نـسـل از هـم روايـتش مى كنند و محدثان آن را در زمره احاديث صحيح درج كرده اند اين خبر مزيتى دارد كه هيچ خبر ديگرى از آن برخوردار نيست چرا كه اخبار بر دوگونه اند:.
يك دسته اخبارى است كه به سند متصل نياز ندارند، مانند خبر جنگ بدر و خيبر و جمل وصفين و همه وقايع معروفى كه مردم نسل در نسل بدون سند از آن آگاهند دسته ديگر اخبارى است كه به سند متصل نياز دارند، مثل اخبارى كه در باب احكام شرعى وارد شده است .
خبر غدير به هر دو صورت نقل شده است ، يعنى در عين آنكه در كمال شهرت و از سندبى نياز است ، داراى سند متصل نيز مى باشد.
افـزون بـر اينكه اخبارى كه در باب احكام شرعى نقل شده همگى خبر واحد هستند، ولى خبرغدير راويان فراوانى دارد  .
مـا در اين مقال بر آن نيستيم كه راويان حديث غدير را نام ببريم ، چون نه مقام را گنجايش است و نـه حـاجـتى به آن هست مرحوم علامه امينى نام راويان اين حديث را به ترتيب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت مـا بـه ذكر شمار راويان حديث غدير در هر قرن بسنده كرده ، علاقه مندان را به كتاب ارزشمند الغديرراهنمايى مى كنيم  .
در ميان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر،.
در ميان تابعين 84 نفر،.
در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر،.
در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر،.
در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر،.
در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر،.
در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر،.
در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر،.
در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر،.
در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر،.
در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر،.
در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر،.
در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر،.
در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر،.
در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.
وهمو مى نويسد:.
ايـن حـديـث را احـمد بن حنبل با چهل سند، ابن جرير طبرى با هفتاد و اندى سند، جزرى مقرى بـاهـشـتاد سند، ابن عقده با صد و پنج سند، ابوسعد مسعود سجستانى با 120 سند و ابوبكر جعابى با125 سند روايت كرده است  .
ابـن حـجـر در كـتـاب صـواعـق نوشته است : (اين حديث را سى نفر صحابى از پيامبر اكرم (ص ) روايت كرده اند و بسيارى از اسناد آن صحيح يا حسن است) .
ابن مغازلى در مناقب مى نويسد:.
حـديث غدير حديث صحيحى است كه حدود صد نفر صحابى كه عشره مبشرة نيز از آن جمله است آن را از رسـول خـدا(ص ) روايـت كـرده انـد اين حديث ثابت است و ايرادى بر آن وارد نيست واين فضيلتى است كه فقط على (ع ) حائز آن شده و هيچ كس در اين فضيلت با او شريك نيست  .
سيد بن طاوس از علماى اماميه در كتاب شريف اقبال الاعمال نوشته است :.
ابـوسـعـد مـسـعـودبـن نـاصـر سـجـستانى از علماى اهل سنت كتابى در هفده جز به نام الدرايه فى حديث الولايه تاليف كرده و اين حديث را از صد و بيست صحابى نقل كرده است .
مـحـمدبن جرير طبرى در كتابى كه به نام الردعلى الحرقوصيه نوشته ، حديث ولايت را از هفتاد و پنج طريق روايت كرده است .
ابوالقاسم عبداللّه حسكانى در اين باب كتاب مستقلى به نام دعاالهداة الى ادا حق الولاة تاليف نموده اسـت ابوالعباس احمد بن سعيد بن عقده نيز كتابى به نام حديث الولايه تاليف كرده و اين حديث را از صد و پنجاه طريق روايت كرده است وى پس از نقل عبارات راويان مى نويسد:.
هـمـه ايـن كتابها جز كتاب طبرى در كتابخانه من موجود است ، مخصوصا كتاب ابن عقده كه در زمان حيات خودش (330 هجرى قمرى ) نسخه بردارى شده است.
طرفه آنكه از قرن دوم به بعد كه مرز مذاهب مشخص مى شود، هيچ يك از اين راويان شيعه نيستند درميان شيعيان نيز كمتر عالمى را مى توان يافت كه اين حديث را با اسناد مختلف نقل نكرده باشد.
اهـمـيـت حـديـث غـديـر بـه پـايه اى رسيده است كه بسيارى از دانشيان جهان اسلام ، درباره آن كـتابهاى مستقل نگاشته اند به تحقيق علامه عاليقدر امينى در الغدير، تا زمان ايشان بيست و شش كـتـاب مستقل توسط عالمان برجسته در اثبات تواتر حديث غدير يا تحقيق مفاد آن به رشته تحرير درآمده است  .
ايـن قـضـيه آن چنان روشن و واضح و در نزد همگان مسلم بوده است كه اهل بيت (ع ) و معتقدان بـه ايـشـان بـه مـنـاسبت هاى مختلف بدان استدلال و احتجاج كرده اند در روايات به موارد زيادى بـرمـى خـوريـم كـه امـيرالمؤمنين (ع ) در طول سالهاى پس از وفات پيامبر اكرم (ص ) در مجالس مـختلف ، اصحاب رسول خدا(ص ) را سوگند مى دادند كه آيا شما به خاطر نداريد رسول خدا(ص ) در روز غدير فرمود: من كنت مولاه و ايشان سوگند مى خوردند كه آن را به خاطر دارند
بـنـابـر آنـچـه گذشت ، حديث غدير واقعيتى است كه دست تبهكار انكار از ساحت قدس آن كوتاه اسـت و چـنـد و چون تعداد انگشت شمارى از جاهلان عالم نما نمى تواند بر دامن كبريايش گردى بـنـشـاند، چه رسد كه خورشيد روشن حقيقتش را بپوشاند از همين روست كه نويسنده دانشمند كتاب امام على (ع )عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى ، در ضمن تقريظ كتاب الغدير مى نويسد:.
حديث غدير بدون شك ، حقيقتى است كه دستخوش باطل نمى شود، فروزان و درخشان است ،چون روشـنـايـى روز و آن يكى از حقايق خروشنده الهام است كه از سينه پيامبر(ص ) پراكنده گشته تا ارزش دست پرورده ، برادر و برگزيده خويش در ميان امتش را معلوم كند  .

مفاد حديث غدير

جـمله اى كه در حديث غدير مورد استشهاد قرار گرفته و در حقيقت پيام اصلى واقعه غدير در آن نـهـفـتـه اسـت ايـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به اين حديث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى ، يعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر يعنى كسى كه لايق سرپرستى ، رهبرى و اختياردارى است بدين ترتيب معناى حديث اين است : ((هركس من رهبر وسرپرست اويم ، على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراين تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پيامبراكرم (ص ) پايبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذيرند.
ايـنـك بـايـد دانـسـت كـه آيـا در لغت عرب ، مولى به اين معنا به كار رفته است ؟ يا نه ؟
ديگر آنكه اگـربـپـذيـريـم مـولـى در لغت بدين معنا به كار رفته است ، آيا در اين خطبه نيز اين معنى اراده شده است ؟ يا خير؟ .
مـرحـوم عـلامـه امينى 42 نفر از علماى بزرگ تفسير و لغت را نام مى برد كه بيست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر ديگر گفته اند: اولى يكى از معانى مولى است  .
اما درباره اينكه آيا در اين حديث نيز مولى ، چنان معنايى را افاده مى كند، توجه به شرايط و ظروفى كـه اين حديث در آن صادر شده ، و مطالعه خطبه اى كه اين حديث در ضمن آن قرار گرفته است ، هيچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در اين حديث هم به معناى اولى است .
زيـرا شـخـصـيـتـى چـون پيامبر اسلام (ص ) كه عقل كل ، انسان كامل و بزرگترين پيامبر و سفير آسـمانى است ، در روزى آن چنان گرم كه زمين چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـيـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد، در صحرايى سوزان و بدون امكانات  كه اگر گوشت را بر زمين مى افكندى كباب مى شد  ، محلى كه هيچ كاروانى در آن توقف نمى كند، دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد،رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترين ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند، و در نهايت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد، با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرمايد: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند اين سخن را به غايبان برسانند، و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـيـعـت كـنـنـد، و بـه او تـبـريك و تهنيت گويند، و عمامه خويش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرمايد: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرمايد: ((فرشتگانى كه در روز بدربه ياريم آمدند، چنين عمامه هايى بر سر داشتند)).
حـال اگر فرض كنيم اين حديث بدون هر گونه قرينه و تفسير و توضيحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى يابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پيامبر(ص ) در صدد آن نيست كه بفرمايد: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! يا ((هركس من يـاور او هـسـتـم ، عـلى ياوراوست ))! چرا كه دوستى و ياورى ، بيعت و تبريك نمى خواهد، عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهميتى ندارد كه در آن موقعيت خطير و با آن مقدمات اعلام شود.

بـدين دلايل است كه مرحوم سبط بن جوزى از علماى اهل سنت ، پس از بحثى مفصل در اين باره ، به اين نتيجه مى رسد كه مولى در اين حديث به معناى اولى است .
و ابن طلحه در مطالب السؤول مى نويسد:.
حضرت رسول (ص ) هر معنايى را كه لفظ مولى نسبت به خودش دارد، براى على (ع ) قرار داده است و اين مرتبه بلندى است كه پيامبر مخصوصا على (ع ) را در آن قرار داده است .
ايـن نـتـيـجـه همان مفادى است كه خطبه رسول اكرم (ص ) با تمام جملاتش بر آن دلالت دارد و هـمـان چيزى است كه صد و بيست هزار عرب خالص ، بدون هيچ شبهه اى از كلام رسول خدا(ص ) فـهـمـيـده انـدو بـه هـمين جهت بود كه حسان برخاست و در مدح حضرت امير(ع ) شعر سرود و پيامبراكرم (ص ) نيز اورا تشويق كرد پس از آن نيز هركس كه از اين واقعه خبردار شد، چنين فهميد كـه رسول مكرم اسلام (ص )براى خود جانشين تعيين كرده است در طول قرون متمادى همه اهل لغت و علماى اسلام همين رافهميدند و صدها شاعر عرب و غير عرب در اين زمينه شعر سرودند، و در اشـعار خود تصريح كردند كه پيامبر(ص ) على (ع ) را به جانشينى خود برگزيد و به همين جهت روز غدير را گرامى داشتند.
امـيـرمـؤمـنـان عـلـى (ع ) در دوران خـلافت ظاهرى خود در كوفه ، بارها به اين حديث استدلال كرده اصحاب رسول خدا(ص ) را قسم داد تا به آنچه از اين واقعه در خاطر دارند، شهادت دهند و در حالى كه حدود چهل سال از واقعه غدير گذشته و بسيارى از اصحاب رسول خدا(ص ) از دنيا رفته و بـاقـيـمـانده دراطراف بلاد پراكنده شده بودند و كوفه از مركز اقامت صحابه (مدينه ) دور بود و حـضـرتـش بـدون پيش بينى و تمهيد مقدمات از آنها شهادت مى خواست ، شمار قابل توجهى به پا خـاسته به درستى گفتاراميرالمؤمنين شهادت مى دادند تعداد شهودى را كه روايات مختلف ذكر كـرده انـد، مـتـفاوت است طبق بعضى روايات 5 يا 6 نفر ، طبق روايتى ديگر 9 نفر ، و طـبـق روايـتى 12 نفر  ، طبق روايتى 12نفر بدوى  ، طبق روايتى 13 نفر  ، و در روايـتـى 16 نـفـر ، در روايتى 18 نفر ، و در روايتى ديگر 30 نفر، طبق روايتى گروهى از مردم  ، طبق روايتى بيش از ده نفر  ، و طبق روايتى ديگرعده اى  و در روايتى گروه زيادى  ، و طبق روايتى ديگر 17 نفر شهادت دادند كه پيامبر(ص )در روز غدير فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه .
هـمـچـنـيـن اهـل بـيت (ع ) و دوستان و پيروان ايشان در موارد بسيارى به اين حديث استدلال و احـتـجاج كرده اند مرحوم علامه امينى 22 فقره از اين احتجاجات را نقل كرده است ما به ذكر چند مورد بسنده مى كنيم .

1ـ استدلال ام الائمه ، فاطمه زهرا(س ) به حديث غدير:

آيـا فـرامـوش كـرده ايـد كه پيامبر اكرم (ص ) در روز غدير فرمود: (هركس من مولاى اويم ، على مولاى اوست )

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حديث غدير:

هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (ع ) تصميم گرفت با معاويه صلح كند، خطبه اى ايراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاريخى آمده است :.
ايـن امت از جدم رسول خدا(ص ) شنيد كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه ازاو دانـاتـر و شـايـسـتـه تـر در مـيان خود داشته باشند، هماره رو به تنزل مى روند، مگر آن را كه شـايـسـته تراست ، مقدم بدارند)) و شنيد كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من ، همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى ، جز اينكه پس از من پيامبرى نيست )) و شنيدند كه در غدير خم دست پدرم را گـرفت ومى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او، على مولاى اوست خدايا! دوست بدار آنكه على رادوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است )) آنگاه به حاضران فرمود تا غايبان راآگاه سازند  .

3ـ استدلال جناب عمار ياسر به حديث غدير

در جنگ صفين هنگامى كه جناب عمار ياسر با عمروعاص مواجه شد، فرمود:.
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـيـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطين بجنگم و شما همانها هستيد كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقين هم موفق مـى شـوم يانه اى مرد ابتر آيا نمى دانى كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه ؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تومولايى ندارى  .

4ـ استدلال اصبغ بن نباته به حديث غدير

در جـنـگ صـفـيـن اميرالمؤمنين (ع ) نامه اى نوشت ، و اصبغ بن نباته را ماموريت داد كه آن را به مـعاويه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاويه شد، گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهريره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گويد: هنگامى كه مـعاويه نامه را خواندگفت : (چرا على قاتلان عثمان را به ما تحويل نمى دهد) من گفتم : (اى مـعاويه ! خون عثمان را بهانه مكن ،تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى ، در زمـان حـيـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آويز قرار دهى ، به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد) معاويه از اين سخن برآشفت و من كه مى خواستم بيشتر خشمگين شود، به ابوهريره گفتم : (اى صحابى رسول خدا(ص ) تو را به خداى يگانه ، داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آيا تودر روز غدير حاضر بودى ؟) گفت : (آرى من حاضر بودم).
گفتم : (در آن روز درباره على از رسول خدا(ص ) چه شنيدى ؟) گفت : (شنيدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اويم ، على مولاى اوست خدايا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد، دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است ، يارى كن هر كه او را يارى مى كند، رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهريره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى ؟ )).
ابوهريره آهى كشيد و گفت : انا للّه و انا اليه راجعون  .
افـزون بـر ايـن در مـوارد بسيارى ، مردم عادى به حديث غدير، بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى اين حديث عمل نكرده با امير المؤمنين (ع ) مخالفت كردند، استدلال كرده اند، كه از آن جمله است :.

5ـ استدلال زن دارمى به حديث غدير

وى زنـى اسـت سـيـاهـپوست از شيعيان على (ع ) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت وبـه هـمين دليل او را دارميه حجونيه مى گفته اند گويا به دليل شهرت و غلبه اين لقب ، نـامـش در تـاريخ ذكرنشده است معاويه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : (مى دانى براى چه احضارت كرده ام ؟ ).
گفت : (سبحان اللّه ! من غيب نمى دانم ).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كينه مى ورزى ؟
ولايت او راپذيرفته اى و با من دشمنى مى كنى ؟ )).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدين سؤال معاف كن )).
گفت : ((معاف نيستى )).
گـفـت : ((حـال كـه چـنـين است ، مى گويم : على را دوست مى دارم ، زيرا ميان رعيت به عدالت رفـتـارمـى كرد و بيت المال را مساوى تقسيم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود، جنگيدى و چيزى را كه حق تو نبود، مطالبه مى كردى ولايت على را پذيرفتم ، چون رسول خدا(ص ) ولايت را به او سپرد، و چون مساكين را دوست مى داشت و متدينان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم ، چون خون ريختى و تفرقه انگيختى ، در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى )).

6ـ استدلال جوانى ناشناس به حديث غدير

ابـوهـريـره وارد مسجد كوفه شد، مردم گرد او را گرفته بودند، هر كس چيزى مى پرسيد جوانى بـرخـاسـت وگـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آيا تو از رسول خدا (ص ) شنيدى كه مى فرمود: (هـركـس من مولاى اوهستم ، على مولاى اوست خدايا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه بااو دشمنى كند) ابوهريره گفت : (شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (ص ) شنيدم كه چنين فرمود) .
هـمـچـنـيـن در طـول تـاريخ اسلام ، حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (ع ) بوده اند، در عين دشمنى باآن حضرت ، به حديث غدير استدلال كرده اند كه از آن جمله است :.

7ـ استدلال عمروبن عاص به حديث غدير

هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص يكى از دشمنان سرسخت اميرالمؤمنين (ع ) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاويه را سازمان بخشيد و او را براى مقابله با اميرالمؤمنين (ع ) آماده كرد با دسيسه هاى خـود او را ازسقوط حتمى رهاند، و با طرح مساله حكميت لشكر شام را نيرو بخشيد و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف وتفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى اين خدمت ، حكومت مصر را از معاويه پاداش گرفت .
پـيـش از آنـكـه مـعـاويـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پيشنهاد كند، در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نويسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خليفه عثمان هستم )).
عمرو در جواب معاويه مى نويسد:.
نامه ات را خواندم و فهميدم اما اينكه از من خواسته اى از دين اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت يارى كنم و به روى اميرالمؤمنين شمشير بكشم ،در حالى كه او بـرادر، ولى ، وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دين پيامبر را ادا كرد ووعده هايش را جامه عـمل پوشاند، همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسين سرور جوانان بهشتى است ، نمى پذيرم .
و امـا ايـنـكـه گفته اى : من خليفه عثمانم ، با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زايل مى شود واما ايـنكه گفته اى : اميرالمؤمنين صحابه را بر كشتن عثمان تحريك كرد، اين دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاويه ! آيا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (ص ) خـوابـيـد و رسول خدا (ص ) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).

8ـ استدلال عمر بن عبدالعزيز به حديث غدير

شـخـصـى بـه نـام يزيد بن عمر مى گويد: ((من در شام بودم ، عمر بن عبدالعزيز اموالى را تقسيم مـى كـرد، من هم براى دريافت سهمم رفتم ، وقتى نوبت به من رسيد، گفت : تو از كدام قبيله اى ؟
گفتم : از قريش گفت ازچه طايفه اى ؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تيره ؟
گفتم : از وابستگان على (ع ) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على ؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزيز دسـت بـه سـينه اش نهاده گفت : به خدامن هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روايت كرده اند كه پيامبر(ص ) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
آنـگـاه رو به دستيار خود كرده گفت : به امثال اين شخص چقدر مى دهى ؟
گفت : صد يا دويست درهم گفت : اينك به او پنجاه دينار  بده ، چون ولايت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد،سهمت را نيز در آنجا دريافت خواهى كرد  .

9ـ استدلال مامون ، خليفه عباسى به حديث غدير:

در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بين مامون و اسحاق بن ابراهيم قاضى القضاة زمان او در باب فضيلت اصـحـاب رسـول خدا(ص ) واقع شد، مامون از او مى پرسد: آيا حديث ولايت را روايت مى كنى ؟
وى گفت : آرى مامون گفت : آن را بخوان يحيى حديث را خواند.
مـامـون پـرسـيـد: ((بـه نظر تو آيا اين حديث وظيفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعيين كرده است ؟
يا نه ؟ )).
اسـحـاق گفت : ((مى گويند: پيامبر اين حديث را هنگامى فرمود كه بين على (ع ) و زيد بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زيد وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود، از اين رو پيامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
مامون گفت : ((آيا پيامبر(ص ) اين حديث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟ )).
اسحاق گفت : آرى .
مـامـون گـفت : ((زيد بن حارثه پيش از غدير كشته شد تو چگونه مى پذيرى كه پيامبر به خاطر او ايـن حديث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگويد: اى مردم بدانيد هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمويم نيز هست ، آيا به او نمى گويى چرا چيزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشيده نيست باز مى گويى ؟ )).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت )).
مـامـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پيامبر خدا مى پسندى ؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستيد.
چنانكه مى بينيم در تمام اين گفتگوها خلافت حضرت اميرالمؤمنين (ع ) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان ، بـا ايـن حديث ، خلافت حضرت امير(ع ) را اثبات مى كنند، و مخاطبان اين احتجاج نـيـزنمى گويند: مولى در اين حديث ، غير از رهبر و سرپرست است اگر اين حديث ، معنايى غير از رهـبـرى حضرت امير داشت ، ابوهريره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشيد و سرافكنده وشرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرايـن اگر كسى به هر انگيزه اى در مفاد حديث غدير تشكيك كند، نه تنها حقيقت را كتمان كـرده ،كـلام رسول خدا(ص ) را نيز تحريف نموده است ، و به قول مامون خليفه عباسى چيزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.

 



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 14:16 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

با نزديك شدن به بيستم مهر روز جهاني بزرگداشت لسان الغيب حافظ شيرازي و نيز در آستانه سفر مقام معظم رهبري به قم بخش‏هايي از صحبت‏هاي تاريخي و ماندگار حضرت آيت‏الله العظمی خامنه‏اي درباره شخصيت حافظ كه در سال 1367 و در آيين گشايش كنگره جهاني حافظ ايراد فرمودند، در ادامه مي‏آيد.


خصوصیات شعر حافظ از دیدگاه رهبر انقلاب

حضرت آيت‏الله العظمی خامنه‏اي در اين آئين درباره جايگاه حافظ در ادبيات فارسي مي‏فرمايند: "بدون شك حافظ درخشانترين ستاره فرهنگ فارسي است، در طول اين چند قرن تا امروز هيچ شاعري به قدر حافظ در اعماق و زواياي ذهن و دل ملت ما نفوذ نكرده است.

 او شاعر تمامي قرن‌هاست و همه قشرها از عرفاي مجذوب جلوه‌هاي الهي تا اديبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بي‌سر و پا و تا مردم معمولي هركدام در حافظ، سخن دل خود را يافته‌اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده‌اند شاعري كه ديوان او تا امروز هم پر نشرترين و پر فروش‌ترين كتاب بعد از قرآن است و ديوان او در همه جاي اين كشور و در بسياري از خانه‌هاي يا بيشتر خانه‌ها با قداست و حرمت در كنار كتاب الهي گذاشته مي‌شود.

شاعري كه لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله‌اي زبده‌ترين و موجزترين و شيرين‌ترين گفته را دارد."

ايشان درباره دلايل اكرام و لزوم تجليل از حافظ مي فرمايند:" دو خصوصيت وجود دارد كه ما را وا مي‌دارد از حافظ تجليل كنيم و ياد او را زنده نگاه داريم، اول زبان فاخر او كه همچنان بر قله زبان و شعرفارسي ايستاده است و ما اين زبان را بايد ارج بنهيم و از آن معراجي بسازيم به سوي زبان پاك، پيراسته، كامل و والا، چيزي كه امروز از آن محروميم.

دوم، معارف حافظ كه خود او تاكيد مي‌كند كه از نكات قرآني استفاده‌كرده است. قرآن درس هميشگي زندگي انسان است و شعر حافظ مستفاد از قرآن مي‌باشد.

حافظ خود اعتراف دارد كه نكات قرآني را آموخته و زبان خودش را به آنها گشوده است. پس محتواي شعر حافظ آنجا كه از جنبه بياني محض خارج مي‌شود و قدم در وادي بيان معارف و اخلاقيات مي‌گذارد يك گنجينه و ذخيره براي ملت ما و ملت‌هاي ديگر و نسل‌هاي آينده است. چرا كه معارف والاي انساني مرز نمي شناسد. از اين روز بزرگداشت حافظ، بزرگداشت فرهنگ قرآني و اسلامي و ايراني است و نيز بزرگداشت آن انديشه‌هاي نابي است كه در اين ديوان كوچك گردآوري شده و به بهترين و شيواترين زبان، بيان گرديده است.

من مايل بودم كه امروز حداقل بتوانم بحثي مورد قبول در اين مجمع داشته باشم. ارادت به حافظ و احساس مسووليت در مقابل پيام حافظ و جهان بيني و زبان او مرا به شركت در اين اجتماع و همكاري با شما وا مي‌دارد. اما وقت محدود و گرفتاري‌ها به من اجازه نمي‌دهد، آنچنان كه دلخواه يك دوستدار حافظ است درباره او سخن بگويم، در استعجال با استمداد از حافظه و حافظ مطالبي را آماده كرده‌ام كه عرض مي‌كنم.

بحث را در سه قسمت مطرح خواهم كرد: يك قسمت در باب شعر حافظ، قسمت ديگر در باب جهان‌بيني حافظ و قسمت سوم در باب شخصيت او."

حضرت آيت‏الله العظمی خامنه‏اي در اين سخنراني با پرداختن به اين سوال كه بهترين شاعر فارسي زبان كيست و اشاره اي به تلاش ها براي يافتن پاسخ مناسب مي فرمايند:‌" آنچنان كه من از ديوان حافظ و از مجموعه سخن او برداشت مي‌كنم، شعر حافظ در اوج هنر فارسي است و از جهات مختلف در حد اعلاست. اين بحث كه بهترين شاعر فارسي كيست، تا كنون بحث بي‌جوابي مانده است و شايد بعد از اين هم بي‌جواب بماند. اما مي‌توان ادعا كرد كه به اوج سخن حافظ، يعني به اوجي كه در سخن حافظ هست، هيچ سخنسراي ديگري نرسيده است. نه اينكه مرتبه شعر حافظ در همه غزليات و سروده‌ها در مرتبه‌اي والاتر از ديگران است، بلكه به اين معنا كه در بخشي از اين مجموعه گرانبها و نفيس اوجي وجود دارد كه شبيه آن را در كلام ديگران مشاهده نمي‌كنيم. غزل به طور طبيعي شعر عشق است."

*از نظر معظم له برخي خصوصيات شعر حافظ به اين شرح است:

1- قدرت تصوير ؛ يكي از خصوصيات شعر حافظ، قدرت تصويرهاست و اين از چيزهايي است كه كمتر به آن پرداخته شده است . تصوير در مثنوي چيز آسان و ممكني است. لذا شما تصويرگري فردوسي را در شاهنامه و مخصوصا نظامي را در كتاب‌هاي مثنويش مشاهده مي‌كنيد، كه طبيعت را چه زيبا تصوير مي‌كند. اين كار در غزل كار آساني نيست، بخصوص وقتي كه غزل بايد داراي محتوا هم باشد. تصوير با آن زبان محكم و با لطافت‌هاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم خاصش چيزي نزديك به اعجاز است."

2- شورآفريني ؛ از خصوصيات ديگر زبان حافظ شور آفريني آن است. شعر حافظ شعري پر شور است و شورانگيز. با اينكه در برخي از اشكالش كه شايد صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بي‌حالي است، اما شعر حافظ شعر شور‌انگيز و شورآفرين است.

3- استفاده‌ي گسترده از مضامين ؛ خصوصيت ديگرش اين است كه شعر حافظ سرشار از مضامين و آن هم مضامين ابتكاري است. خواجه مضامين شعراي گذشته را با بهترين بيان و غالبا بهتراز بيان خودشان ادا كرده است. چه مضامين شعراي عرب و چه شعراي فارسي زبان پيش از خودش مثل سعدي و چه شعراي معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجي كه گاهي مضموني را از آنها گرفته و به زيباتر از بيان خود آنها، آن را ادا كرده است.

4- كم‌گويي و گزيده‌گويي ؛كم‌گويي و گزيده‌گويي خصوصيت ديگر شعر حافظ است، يعني حقيقتا جز برخي از ابيات يا بعضي از غزليات و قصايدي كه غالبا هم معلوم مي‌شود كه مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش يا مدح اين و آن مي‌باشد، در بقيه ديوان نمي‌شود جايي را پيدا كرد كه انسان بگويد در اين غزل اگر اين بيت نبود بهتر بود، كاري كه با ديوان خيلي از شعرا مي‌شود كرد. انسان ديوان‌هاي بسيار خوب را از شعراي بزرگ مي‌خواند و مي‌بيند در قصيده‌اي به اين قشنگي با غزلي به اين شيوايي بيت بدي وجود دارد و اگر شعر يك دست‌تر بود، بهتر بود. انسان در شعر حافظ چنين چيزي را نمي‌تواند پيدا كند.

5- شيريني بيان ؛رواني و صيقل‌زدگي الفاظ، تركيبات بسيار جذاب و لحن شيرين زبان يكي از خصوصيات اصلي شعر حافظ است. بيان او بسيار شبيه به خواجو است. گاه انسان وقتي شعر خواجوي كرماني را مي‌خواند، مي‌بيند كه خيلي شبيه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او. اما قرينه بيان حافظ در هيچ ديوان ديگري از دواوين شعر فارسي تا آنجايي كه بنده ديده‌ام و احساس كرده‌ام مشاهده نمي‌شود. بعضي حافظ را متهم به تكرار كرده اند، بايد عرض كنم تكرار حافظ، تكرار مضمون نيست، تكرار ايده‌ها و مفاهيم است. يك مفهوم را به زبان‌هاي گوناگون تكرار مي‌كند، نمي‌شود اين را تكرار مضمون ناميد.

6- موسيقي گوش‌نواز ؛ موسيقي الفاظ حافظ و گوش نوازي كلمات آن نيز يكي ديگر از خصوصيات برجسته شعر اوست. شعر او هنگامي كه به طرز معمولي خوانده مي‌شود گوش‌نواز است. چيزي كه در شعر فارسي نظيرش انصافا كم است. بعضي از غزليات ديگر هم البته همين گونه است. در معاصرين و خواجو نيز همين طور است. بسياري از غزليات سعدي بر همين سياق است. بعضي از مثنويات نيز چنين‌اند، اما در حافظ اين يك صبغه كلي است و كثرت ظرافت‌ها و ريزهكاري‌هاي لفظي از قبيل جناس‌ها و مراعات‌نظيرها و ايهام و تضادها، الي ماشاءالله. شايد كمتر بتوان غزلي يافت كه در آن چند مورد از اين ظرافت‌ها و ريزه‌كاري‌ها و ترسيم‌ها و صنايع لفظي وجود نداشته باشد.

7- رسايي بيان ؛ يكي ديگر از خصوصيات شعر حافظ رواني و رسايي آن است كه هر كسي با زبان فارسي آشنا باشد شعر حافظ را مي‌فهمد. وقتي كه شما شعر حافظ را براي كسي كه هيچ سواد نداشته باشد بخوانيد راحت مي‌فهمد.

8- بكاربردن كنايه ؛خصوصيت ديگر به كار بردن معاني رمزي و كنايي است كه اين هيچ شكي درش نيست. يعني حتي كساني كه شعر حافظ را يكسره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه مي‌داند و هيچ معتقد به گرايش عرفاني در حافظ نيستند (واقعا اين جفاي به حافظ است) هم در مواردي نمي‌توانند انكار كنند كه سخن حافظ سخن رمزي است يعني كاملا روشن است كه سخن حافظ اينجا به كنايه و رمز است.

9- استفاده از لهجه‌ي شيرازي ؛ خصوصيات لفظي بسياري در شعر خواجه وجود دارد، از جمله چيزهاي ديگري كه به نظرم رسيد و جا دارد پيرامون آن كار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلي است، يعني از لهجه شيرازي. حافظ در شعرهاي بسيار باعظمت خود از اين موضوع استفاده كرده است و موارد زيادي از اين نمونه رامي‌توان در ميان اشعار او مشاهده كرد.



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 13:19 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

بگذشت عمر و غير غم از آن نشان نماند

بر من دمي قرار ز جور زمان نماند

احساس مي‌كنم كه دگر گاه رفتن است

زيرا دگر به كالبد خسته، جان نماند

هرچند بر فراز فلك چشم دوختم

ديدم كه يك ستاره در اين آسمان نماند

گاه رحيل آمده جاي درنگ نيست

بار سفر ببند كه ديگر زمان نماند

ياران بسان برق گذشتند ز اين كوير

گردي به جاي ديگر از آن كاروان نماند

بردار بار عمر ز دوش من اي خدا

زيرا دگر به پيكر زارم توان نماند

مرگ ار مقدر است ندارم شكايتي

دانم كه جاودانه كسي در جهان نماند

چون بست جذبه راه سخن درد بر كسي

ديگر براي طرح معاني بيان نماند

* فتواي جنون

تا به فتواي جنون خيمه به هامون زده‌ايم

قلم نسخ بر افسانه مجنون زده‌ايم

قصه عاشقي و شيوه جانبازي را

بر سر دار اناالحق رقم از خون زده‌ايم

سر نهاديم چو پرگار روان بر خط دوست

پاي تدبير از اين دايره بيرون زده‌ايم

نور حقيم و ز ما ظلمت باطل شده محو

تيغ صبحيم كه بر شام شبيخون زده‌ايم

تا قيامت نرود از سر ما شور شراب

باده چون روز ازل زان لب مي‌ گون زده‌ايم

آن‌چنانيم ز خود رفته در آغوش شهود

كاتش كشف به اشراق فلاطون زده‌ايم

نشنود از لب ما كس سخن چون و چرا

«جذبه»! تا جام رضا از خم بي چون زده‌ايم

* اعجاز درد

يك جرعه درد بود، نيازي كه داشتم

شد كارساز سوز و گدازي كه داشتم

رقصان شدند پردگيان حريم قدس

از سوز عشق و نغمه سازي كه داشتم

پايم ز پويه ماند، ولي عشق طرفه كار

كوتاه كرد راه درازي كه داشتم

چون در ميان مسجديان محرمي نبود

گفتم به پير ميكده رازي كه داشتم

تا شد رواق ابروي جانانه قبله‌ام

معراج قرب گشت نمازي كه داشتم

چون شيخ شهر دعوي تقوا نمي‌كنم

عين حقيقت است مجازي كه داشتم

در تنگناي لفظ محال است شرح عشق

بخشاي بر فرود و فرازي كه داشتم

محمود گرچه نام من آمد ولي دريغ

غم بود در زمانه ايازي كه داشتم



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 13:11 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

بهار آرزو

بهار آمد كه غم از جان برد، غم در دل افزون شد

چه گويم كز غم آن ســـــروِ خندان، جان و دل خون شد

گـــــروه عــــــاشقان بستند محملهــا و وارستند

تو دانـــــــى حال مـــا واماندگان در اين ميان چون شد

گل از هجـــــران بلبل، بلبل از دورىّ گــل، هر دم

به طرْف گلستان هر يك، به عشق خويش مفتون شد

حجاب از چهره دلــــــــــــــدار ما، باد صبـا بگرفت

چـــــو من هر كس بر او يك دم نظر افكند، مجنون شد

بهــــــــار آمد، ز گلشن بــــــرد زرديها و سرديهــا

به يُمن خور، گلستان سبز و بستان گرم و گلگون شد

بهـــــــار آمــــــد، بهــــــار آمـــد، بهار گل‏عذار آمد

به ميخــــــواران عــاشق گو: خمار از صحنه بيرون شد 

عيد سعيد

اين عيد سعيد، عيد اسعد باشد           ملّت به پنـاه لطف احمد باشد

بر پرچم جمهورى اسلامـــى ما             تمثال مبارك محمّد(ص) باشد

پرچم

اين عيد سعيد، عيد حزب اللّه است        دشمن زشكست خويشتن، آگاه است

چــــون پرچم جمهورى اسلامى ما          جــــــاويـــــد به اسمِ اعظمِ اللّه است

بارش ابر بهار

بــــر در ميكـــده‏ام پرسه زنان، خـــواهى ديد      پيــــر دلبــــــاخته با بخت جوان، خواهى ديد

نــــو بهــــار آيـــــد و گلـــــــــزار شكوفا گردد      بــــى‏گمــــان كوتهى عمر خزان، خواهى ديد

مرغ افسرده كه در كنج قفس محبوس است     بــــر فـــــــراز فلك از شوق، پران خواهى ديد

سوزش بـــاد دى، از صحنه برون خواهد رفت      بـــــارش ابــــــر بهــارى به عيان خواهى ديد

قـــــــــوس را باد بهارى به عقب خواهد راند       پس از آن قوس قزح را چو كمان، خواهى ديد

دلبــــــر پردگى از پـــــــرده برون خواهد شد       پــــرتـــــو نور رُخش، در دو جهان خواهى ديد

با كه گويم

بــــا كــــــه گويم غم ديوانگى خود، جز يار؟        از كه جويم ره ميخــانه، به غير از دلدار؟

سرّ عشق است كه جز دوست نداند ديگر         مــى‏نگنجد غم هجـــران وى، اندر گفتار

نــــو بهـــــــار است، درِ ميكـده را بگشاييد         نتـــــوان بست در مـــيكده در فصل بهار

بــــاده آريد در اين فصل، بـــــه ياد سـاقى         نســـــزد رفت به گلــزار بدين حال خمار

خَم زلفـــــــى بگشا، اى صنم باده فروش         حـــاجت اين دل غمگين به سر زلف برآر

روز ميلادِ مهين عاشــــق يار است، امروز          مـــــــددى كن، سر خُم را بگشا بر ابرار

حالتــــــــى رفت ز ديدار رُخش بر مستان         مى‏نگويم به كسى، جز صنم باده گسار 

گلـزار جان 

بهــــار آمد، جوانى را پس از پيرى ز سر گيرم       كنـــار يــــار بنشينم ز عمـــر خــود ثمرگيرم

بــــه گلشن باز گردم، با گل و گلبن در آميزم       بـــه طرف بوستان دلدار مهوش را به برگيرم

خــــزان و زردى آن را نهم در پشت سر، روزى   كـــه در گلـزار جان از گل‏عذار خود خبر گيرم

پَـــر و بالــــم كه در دىْ از غم دلدار، پرپر شد     بـــه فـروردين  به ياد وصل دلبر بال و پر گيرم

بـــه هنگام خـزان در اين خراب آباد، بنشستم   بهـــار آمــد كـــه بهـــر وصل او بار سفر گيرم

اگر ساقى از آن جامى كه بر عشاق افشاند       بيفشـــاند ، به مستى از رخ او، پرده بر گيرم

 

عيد نوروز

باد نوروز وزيـــده است به كوه و صحرا      جامه عيـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست       نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما

صوفى و عارف ازين باديه دور افتـادند       جــام مى گير ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند       من ســرمست، ز ميخـــانه كنـــم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غنــــى و درويش       يــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا

گر مرا ره به در پير خــــــرابات دهى          بــه سر  و جان به سويش راه نوردم نه به پا

سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم          تـــا بـــه دلـــدار رسيدم نـــكنم بـــــاز خــطا

جان جهان

دوستـــــان، آمد بهـــــــــار عيش و فصل كامرانى     

      مـــــژده آورده گـــــــل و خواهد ز بلبل مژدگانى

بــــــــاد در گلشن فزون از حد، نموده مُشك بيزى   

       ابـــــــر در بستــان، برون از حد نموده دُر فشانى

بــــــــــــرقْ رخشان در فضا چون نيزه سالارِ توران  

        رعــــــدْ نــــــالان چون شه ايران ز تير سيستانى

از وصــــــــــــــــــول قطره باران به روى آب صافى    

      جلـــــــــوه‏گــــــر گشته طبقها پر ز دُرهاى يمانى

دشت و صحرا گشته يكسر فرش، از ديباى اخضر  

         مـــــــــر درختان راست در بر، جامه هاى پرنيانى

گـــــــــــــوييا گيتى، چراغان است از گلهاى الوان

           سـوسن و نسرين و ياس و ياسمين و استكانى

هم، منــــــــــــزّه طَرْف گلشن از شميم اُقحوانى  

         هــــــم، معطّــــر ساحت بستان ز عطر ضيمرانى

ارغــــــــــوان و رُزّ و گل، صحن چمن را كرده قصرى

         فــــرش او سبز و فضـايش زرد و سقفش ارغوانى

وآن شقــــــــــايق، عاشق است و التفات يار ديده 

         روى از ايــــــن‏رو، نيم دارد سرخ و نيمى زعفرانى

لادن و ميمون و شـــاه اِسْپَرغم و خيرى و شب بو    

      برده‏اند از طـــــــز خوش، گوى سبق از نقش مانى

ژالـــــــــــــــــــه بر لالـــه چو خال دلبران در دلربايى 

        نرگس و سنبل چو چشم و زلفشان در دلستانى

وآن بنفشـــــــــه بين، پريشان كرده آن زلف معطّر    

       كـــــــــــــــرده دلها را پريشان همچو زلفين فلانى

زيـــــــن سبب بنگر سر خجلت به زير افكنده، گويد   

       من كجــــــا و طُـــــــــرّه مشكين و پُرچين فلانى؟

عشق بلبل كـــــــــــرده گل را در حريم باغ، بيتاب     

        آشكــــــارا گويد از "شهناز" و "شور" و "مهربانى"

قمـــــــــــريك "ماهور" خواند، هدهد "آواز عراقى"    

       كبكْ صــــــــوت "دشتى" و تيهو "بيات اصفهانى"

اين جهـــــــــــــــانِ تازه را گر مردگان بينند، گويند

             اى خداى...................................................

كــــــــى چنين خرّم بهاران ديده چشم اهل ايران؟     

       كــــــرده نــــــــــــوروز كهن از نو خيال نوجوانى

يـــــــــــــا خداوند اين بساط عيش را كرده فراهم     

        تـــــــا به صــــد عزّت نمايد از ولى‏اش ميهمانى

حضــــــــــــــــرت صاحب زمان، مشكوة انوار الهى     

       مــــــــــــــالك كوْن و مكان،  مرآت ذات لامكانى

مظهــــــــــــــر قدرت، ولىّ عصر، سلطان دو عالم   

          قــــــــــائم آل محمّـــــــد، مهدى آخــــــــر زمانى

با بقـــــــــــــــاء ذات مسعودش، همه موجود باقى   

        بــــــــى لحاظ اقدسش، يكدم همه مخلوق فانى

خوشه چين خرمن فيضش، همه عرشى و فرشى    

       ريـــزه خوار خوان احسانش، همه انسى و جانى

از طفيـــــــل هستى‏اش، هستىّ موجودات عالم        

     جـــــــوهـــــرى و عقلى و نامى و حيوانىّ و كانى

شاهـــــــدى كو از ازل،  از عاشقان بر بست رُخ را    

         بر ســــــــر مهـــــر آمـد و گرديد مشهود و عيانى

از ضيــــــــائش ذرّه‏اى برخاست، شد مهر سپهرى     

        از عطــــــــايش بـــــــــــدره‏اى گرديد بدر آسمانى

بهـــــــــــــــــــر تقبيل قدومش، انبيا گشتند حاضر     

          بهــــــــر تعظيمش، كمر خم كرد چرخ كهكشانى

گــــــــــــــو بيا بشنو به گوش دل، نداى "اُنظُرونى"     

         اى كه گشتى بى‏خود از خوف خطاب "لَنْ ترانى"

عيـــــــــــــد "خُم" با حشمت و فرّ سليمانى بيامد         

      كـــــــه نهـــــادم بر سر از ميلاد شه، تاج كيانى

جمعه مــــــــى گويد  من آن يارم كه دائم در كنارم   

         نيمــــــه شعبـــــــــــان مرا داد عزّت و جاه گرانى

قـــــــــــــــــرنها بايد كه تا آيد چنين عيدى به عالم  

            عيــــــــــد امسال از شرف، زد سكه صاحبقرانى

عقل گويد باش خامش، چنـــــد گويى مدح شاهى ؟    

        كـــــــه سروده مدحتش حق،  با زبان بى زبانى

اى كـــــــه بـــى نور جمالت، نيست عالم را فروغى        

     تا بــــــــه كـــى در ظلِّ امر غيبت كبرى ، نهانى؟

پــــــــــــــرده بردار از رخ و ما مردگان را جان ببخشا      

         اى كـــــــــه قلب عالـــــــم امكانى و جانِ جهانى

تا به كــــــــى اين كافران،  نوشند خون اهل ايمان؟       

        چنـــــد اين گرگان، كنند اين گوسفندان را شبانى؟

تا به كــــــــى اين ناكسان،  باشند بر ما حكمرانان؟       

       تا كى اين دزدان، كنند اين بى كسان را پاسبانى؟

تا به كـــــــــــــــى بر ما روا باشد جفاى انگليسى؟         

      آنكه در ظلم و ستم، فرد است و او را نيست ثانى

آنكـــــــه از حرصش،  نصيب عالمى شد تنگدستى         

     آنكـــــه بــــــر آيات حق رفت از خطايش، آنچه دانى

خـــــــوار كن شاها تو او را در جهان تا صبح محشر       

        آنكـــــه مــــــــى زد در بسيط ارض، كوس كامرانى

تا بـــــدانند از خداوند جهان، اين دادخـــــــواهـــى        

        تـــــــا ببينند از شه اسلاميان، اين حكمــــــــرانى

حــــــــــوزه علميّه قم را عَلَــــــــــــم فرما به عالم           

      تـــــــــــــــــا كند فُلك نجات مسلمين را، بادبانى

بس كـــــــرم كن عمر و عزّت بر "كريمى" كز كرامت           

     كــــــــرده بر ايشان چو ابر رحمت حق، دُر فشانى

نيكخــــــــــــــــــــواهش را عطا فرما، بقاى جاودانى        

        بهـــــــــر بدخواهش رسان هر دم، بلاى آسمانى

تا ز فـــــــرط گل،  شود شاها زمين چون طرف گلشن      

          تــــــا ز فيض فرودين، گردد جهانى چون جنانى

بگـــــــــــذرد بر دوستانت هــــــــــر خزانى چون بهارى     

        رو كنـــــــــد بر دشمنانت هر بهارى چون خزانى



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 13:2 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

تنی چند از کافران از راهی دور به مسجد در آمدند و به پیامبر(ص) گفتند که ما را به عنوان مهمان بپذیر . پیامبر رو به اصحاب خود کرد و فرمود هر کدامتان یکی از این افراد را به خانه خود ببرد و از او پذیرایی کند. هر یک از آنان بیدرنگ یکی از کافران را انتخاب کردند و با خود بردند . اما در آن میان یکی از کافران که هیکلی درشت و تنومند داشت باقی ماند و کسی حاضر نشد او را به خانه خود برد، زیرا از ظاهرش پیدا بود که پُرخوارست. پیامبر وقتی دید کسی حاضر نیست میزبان او شود، خود او را به خانه برد تا از او پذیرایی کند.
چون وقت شام رسید اهل خانهِ پیامبر، پی در پی طعام می آوردند و پیش او می نهادند و او در اندک زمانی همه را می بلعید، تا جایی که به اندازه هیجده نفر غذا خورد . آن شب تمامی افراد خانه پیامبر بی شام سر بر بالین نهادند.
سپس مهمان پُرخوار به اتاقی مخصوص رفت و دراز کشید و به خوابی سنگین فرو رفت . ساعتی بعد یکی از افراد خانه که از پُرخواری او بسیار خشمگین شده بود آمد و در اتاق را از پشت قفل کرد و رفت . نیمه های شب بود که مهمان دچار دلپیچه ای عجیب شد و برای قضای حاجت شتابان به طرف درِ اتاق دوید، آمد در را باز کند دید در از پشت قفل است. هر چه در را تکان داد در باز نشد که نشد . ناچار به بسترش رفت تا با خوابیدن موقتا از این مهلکه نجات پیدا کند .
بالاخره بعد از دقایقی این پهلو و آن پهلو شدن به خوابی عمیق فرو رفت و در عالم رویا خود را در خرابه ای خلوت یافت، چون دید هیچکس در آنجا نیست جامه اش را واپس زد و با خیال راحت خود را تخلیه کرد. در این وقت ناگهان از خواب پرید و دید رختخواب، غرق کثافت شده است. اضطراب دیوانه کننده ای بر او مستولی شده بود، نمی دانست چه کند . فقط دوست داشت که در آن لحظه زمین دهان باز کند و او را فرو بلعد .
سپیده دمان بود که پیامبر (ص) برای رهایی او از مهلکه سخت ، با شتاب خود را به درِ اتاق رسانید و بی آنکه خود را به او نشان دهد قفل در را گشود و رفت تا با او روبرو نشود و موجب خجلتش نگردد . مهمان که درِ نجات به رویش باز شده بود با احتیاط جلو در آمد و این طرف وآن طرف را نگاه کرد و چون مطمئن شد کسی ناظر نیست با سرعت عجیبی پا به فرار گذاشت . در این اثنا یکی از اهالی خانه وارد اتاق شد و چون آن صحنه فضیح را دید خواست سر و صدا راه بیندازد که پیامبر به او فرمود داد و قال راه نینداز . بستر او را خودم می شویم و مشغول شستن آن شد .
از آن طرف مهمان فضیحت کارِ طماع چون در وسط راه متوجه شد حِرزِ خود را در اتاق جا گذاشته شتابان به سوی خانه پیامبر دوید و چون وارد خانه شد دید پیامبر با خوشرویی مشغول شستن بستر اوست . او با دیدن چنین وضعی چنان پریشان شد که دو دستی بر فرقِ خود کوبید و به دست و پای پیامبر افتاد . اما آن حضرت او را مورد لطف قرار داد و او چنان تحت تاثیر اخلاقِ محمد قرار گرفت که از صمیم قلب به اسلام گروید . و آن شب را نیز مهمان رسول خدا شد . و چون برای او شام آوردند اندکی شیر خورد و دست از طعام کشید . همگان تعجب کردند که چنین شخصِ شکمباره ای چگونه به این اندک اکتفا کرده است . پیامبر فرمود : او از وقتی که مسلمان شده از حرص و آز پاک گردیده است . این است که به اندک طعامی بسنده کرده است .
این حکایت در بیان زشتی حرص و آز است و ضمن آن می گوید که ایمان تنها یک مشت لفظ و امور ذهنی خلاصه نمی شود، بلکه هر گاه بارقه حقیقی ایمان بر دلی بتابد حرص و آز را می سوزاند و از میان می برد، و هر گاه شخص با وجود دعوی ایمان، همچنان اسیر حرص و آز باشد معلوم می گردد که ایمانش ایمان نیست بلکه تنها در پوسته ای از ایمان و آداب مربوط بدان توقف کرده است . چنانکه وقتی آن کافر از سر صدق و صفا به ایمان گرایید خُلق و خوی او نیز دگر شد .



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 9:0 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

به قلم: دکتر جواد محدثین
(استاد حوزه و دانشگاه و پژوهشگر تاریخ اسلام)


«مختارنامه» و «غدیر خم» ؛ نقدی بر مناظره عبیدالله زیاد و مسلم بن عقیل

روشن است که نقد یک اثر، به معنای چشم بستن بر زحمات منجر به تولید آن، و یا امتیازاتش نیست. هم‌چنین اهمیت یک اثر هنری مانند مجموعه «مختارنامه» از جهات متعدد نیز، دلیلی بر خودداری یا تسامح در نقد آن نخواهد بود، به‌ویژه از نقطه نظر مسائل عقیدتی، که طبعاً از اهم اهداف این کار بوده است.

در آخرین قسمت پخش‌ شده این مجموعه، گفتگوهایی میان جناب مسلم بن عقیل ـ سلام الله علیه ـ و ابن زیاد بازگو شد که بخشی از آن، ضمن فقدان استناد تاریخی، خلاف دلایل و قرائن فراوان بود.

این‌که در ساخت چنین مجموعه‌ای، برخی ـ یا بهتر بگوییم بسیاری ـ گفتارها، فاقد سندیت منصوص تاریخی و برگرفته از فضای کلی نقل شده در تاریخ باشد، ناگزیر است، اما تدوین این بخش‌ها، حساسیت خاص خود را ـ که طبعاً جابه‌جا تفاوت می‌کند ـ در بردارد.

در صحنه یاد شده، بر اساس نقلیات مشابهی که در منابع متعدد تاریخی آمده ـ و در دیالوگ‌های بیان شده نیز منعکس بود ـ ابن زیاد، جناب مسلم را به شورش بر علیه امام مسلمین، و ایجاد تفرقه در کوفه متهم ساخت و ایشان با صلابتی تمام، اتهامات را رد نمود، از ستمگری‌ها و فجایع ابن زیاد و پدرش یاد فرمود، و  قصد خود را ممانعت از فساد بنی‌امیه و بازگشت به کتاب خدا و عدالت اعلام داشت.

در ادامه این گفتگو ابن زیاد می‌گوید: «كأنك تظن أن لكم في الامر شيئا» یعنی «گویا تو گمان می‌کنی که شما در حکومت صاحب سهمید؟».

و جناب مسلم شجاعانه پاسخ می‌دهد: «والله ما هو بالظن و لكنه اليقين» یعنی «به‌خدا قسم، این گمان نیست، بلکه یقین است.» (سند: تاریخ طبری، مؤسسة الاعلمی، بیروت، جلد4، صفحه282- اللهوف، سید بن طاووس، انوارالهدی، قم، صفحه 56 ــ مقتل الحسین(ع)، ابومخنف، مطبعة العلمیة، قم، صفحه54 ــ البدایة و النهایة، دار إحياء التراث العربي، بيروت، جلد8، صفحه774 ). پس از این، ابن زیاد دیگر تاب نمی‌آورد و دستور قتل آن بزرگمرد را صادر می‌کند.

خطای سریال

اما در سریال، مطالبی به گفتگوهای فوق اضافه شده که در منابع تاریخی نیامده و لذا فاقد سندیت و بلکه بنابه توضیحاتی که می‌آید، قطعاً خلاف حقیقت است. در این بخشِ افزوده شده، ابن زیاد ضمن متهم ساختن بنی‌هاشم به قدرت‌طلبی، حدیثی را به رسول خدا(ص) نسبت می‌دهد که: «کسی از من ارث نمی‌برد.» و جناب مسلم نیز بر آن صحه می‌گذارد و می‌افزاید: «علویان داعیه ارث و میراث ندارند. در خلافت حقی دارند مثل همه مسلمین، که فقط شایسته صلحا و مؤمنین امت است...» .

تعبیر ارث در جمله اضافه شده به کلام ابن زیاد طبعاً میراث خلافت است، که مدعای قطعی اهل بیت(ع) در موضوع جانشینی خویش نسبت به پیامبر اکرم(ص) بوده است.

به تعبیر دیگر رسول خدا(ص)، بارها و بارها در توصیفات خود نسبت به جانشینی ائمه معصومین(ع)، به‌ویژه امیرالمؤمنین(ع) پس از ایشان، در میان تعابیر متعدد و متفاوت، تعبیر «وراثت آنان از خویش» را نیز به‌کار برده‌اند، و البته این توصیف، پایه قرآنی دارد، از جمله آن‌جا که فرموده: «وَ لَقَدْ آتَيْنَا دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ عِلْمًا وَ قَالَا الحَْمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنَا عَلىَ‏ كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ * وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ ...» (سوره نمل/آیه 15و16) «و ما به داوود و سليمان، دانشى عظيم داديم و آنان گفتند: «ستايش از آن خداوندى است كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمنش برترى بخشيد * و سليمان وارث داود شد...» .

ملاحظه می‌شود که در آیات فوق، سخن از میراث مالی و مادی نیست و حضرت سلیمان(ع)، در علم لدنی و مقامی که خداوند به واسطه آن، ایشان را بر دیگران برتری داده، یعنی رسالت، وارث حضرت داود(ع) دانسته شده است.

اما در سخنان رسول اکرم(ص)، نخست به سراغ خطابه غدیر می‌رویم، که در آستانه آن عید بزرگ قرار گرفته‌ایم. حضرت در فرازی از آن خطابه عظیم فرمودند: «مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّى أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبى إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ.»: «هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز رستاخیز برجای می‌گذارم. اکنون مأموریت خود را انجام دادم، تا برهان بر هر شاهد و غایب و نیز برهمه‌ی آنان باشد که زاده شده یا نشده‌اند. پس باید این سخن را تا برپایی رستاخیز، حاضران به غایبان و والدین به فرزندان ابلاغ کنند.»

فضیلت علی(ع) از زبان رسول خدا(ص)

رسول خدا(ص) در این خطابه و پیش از عبارات فوق، ده‌ها توصیف در فضیلت حضرت علی(ع)، و خلافت ایشان بیان فرمودند، از جمله:

• علی‌بن‌ابی‌طالب، برادر، وصی و جانشین من بر امتم، امامِ پس از من...و ولیّ شما بعد از خدا و رسول است.

• آیه « إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏اللّهُ وَ رَسُولُهُ..» و « يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ..» درباره او نازل شده است.

• خداوند او را سرپرست شما قرار داده و اطاعتش را بر همگان واجب ساخته است.

• پس از من علی، به امر پروردگار، ولیّ و امام شما است، سپس در نسل من از فرزندان او تا قیامت.

• هیچ حلال و حرامی نیست، مگر آن‌چه خدا و رسول و آنان (امامان(ع)) حلال و حرام بشمارند.

• خداوند همه علوم را در وجود من گردآورد، و من همه را به «امام‌المتقین» آموختم، و او «امام مبین» است.

• او از جانب خداوند امام است، و خداوند هرگز توبه‌ی منکر اورا نمی‌پذیرد و چنین کسی را نمی‌آمرزد.

• به خداوند سوگند که باطن آیات قرآن و تفسیر آن‌ها را جز او برایتان روشن نمی کند.

• علی و فرزندان پاکم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر.. این‌دو هرگز تا قیامت از هم جدا نمی‌شوند.

• آنان امینان خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین‌اند.

• هیچ‌کس جز این برادرم، «امیرالمؤمنین» نیست.

• این علی است برادر و وصی و دربرگیرنده دانش من و جانشین من در میان امت و بر تفسیر کتاب خدا. او مردمان را به سوی خدا می‌خواند و به آن‌چه موجب خشنودی اوست عمل می‌کند و با دشمنان او می‌ستیزد.

پیامبر اکرم(ص) پس از بیان ویژگی‌های فوق (و بیش از این‌ها) همه را در عبارتی که پیش‌تر آوردیم، چنین خلاصه فرمودند: « إِنِّى أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبى إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ» یعنی همه آن‌چه گفته شد، به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز رستاخیز برجای می‌گذارم.

به تعبیر دیگر رسول خدا(ص) امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان(ع) را میراث‌دار همه فضایل و مراتبی می‌شمارند، که گزیده‌اش در عبارات بالا گذشت: ولایت، امامت، اطاعت، علم الهی و ...

ناگفته نماند که توصیف امیرالمؤمنین(ع) به وصی خود از سوی رسول خدا(ص) افزون بر آن‌که در منابع شیعی به فراوانی آمده، در منابع تسنن نیز مکرراً نقل شده، مانند: « أنت مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدى وأنت أخي ووارثي»: «(یا علی) تو نسبت به من، مانند هارون نسبت به موسایی، جز آن‌که پیامبری بعد از من نیست، و تو برادر و وصی من هستی.» (کنزالعمال، متقی هندی، مؤسسة الرسالة، بيروت، جلد9، صفحه 107و جلد13، صفحه106) «فأنت عندي بمنزلة هارون من موسى و وارثي» (المعجم الکبیر، طبرانی، دار إحياء التراث العربي، بیروت، جلد5، صفحه221 – الدرالمنثور، سیوطی، دار المعرفة للطباعة و النشر، بيروت، جلد4، صفحه371) «أنت أخي و صاحبي و وارثي و وزيري» (السنن الکبری، نسائی، دار الكتب العلمية، بيروت، جلد5، صفحه126) و ....

حال، ابن زیادِ سریال مختارنامه وراثت از پیامبر را نفی می‌کند و مسلم نیز تأیید می‌نماید؟!

درفرازی که از خطابه غدیر گذشت، رسول خدا(ص) امر فرمودند: «باید این پیام را تا برپایی رستاخیز، حاضران به غایبان و والدین به فرزندان ابلاغ کنند.»

خطای مورد بحث در این مقال، با دستور فوق، بسیار فاصله دارد.

براساس نقل تاریخ ـ چنان‌که در سریال نیز منعکس بود ـ هنگامی که ابن زیاد، جناب مسلم بن عقیل را به تفرقه افکندن در میان کوفیان متهم کرد، ایشان با اشاره به جنایات فجیع پدر او یعنی زیاد در کوفه، فرمود: «فأتيناهم لنأمر بالعدل وندعو إلى حكم الكتاب» یعنی «ما به نزد آنان آمدیم (نه برای تفرقه‌افکنی، بلکه) تا به عدالت فرمان دهیم و به حکم قرآن فراخوانیم.»

به‌یقین وقتی که جناب مسلم این سخنان را بیان می‌کرد، روح فرمایشات رسول خدا(ص) در غدیر، با روحش درآمیخته بود، از جمله این فراز که: «إن فضائل علي بن أبي طالب عند الله عزوجل و قد أنزلها في القرآن أكثر من أن أحصيها في مقام واحد»: «قطعاً فضائل علي بن أبي طالب(ع) در نزد خداوند که در قرآن نازل فرموده، بیش از آن است که در یک مجلس برشمارم.» و یا «معاشر الناس القرآن يعرفكم أن الأئمة من بعده ولده»: «ای جماعت مردم! قرآن شما را آگاه می‌سازد که فرزندان علی، امامان پس از اویند...» (آیه مورد استشهاد حضرت را در متن خطابه ملاحظه فرمایید.)

هم‌چنین این فراز حساس خطابه: «ألا و إن رأس الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر أن تنتهوا إلى قولي و تبلغوه من لم يحضر و تأمروه بقبوله و تنهوه عن مخالفته»: «هشیار باشید که بالاترین امر به معروف و نهی از منکر آن است که سخن من (درباره خلافت و وصایت) را دریابید و به آنان که حضور ندارند برسانید، و به قبول آن امرشان کنید و از مخالفت با آن نهیشان نمایید.»

قابل درک است که شرایط، اجازه تصریح بیشتر به حقانیت خلافت الهی امیرمؤمنان(ع) را نمی‌داده، و جناب مسلم صرفاً با ذکر غاصب بودن خلفای بنی‌امیه، و اظهار یقین به «صاحب حق بودن اهل بیت(ع) در حکومت» بدان اشاره نموده باشد، اما سخن جعلی منصوب به ابن زیاد و تأیید مضمونش از جانب فرستاده حضرت اباعبدالله(ع) که او را «ثقه خویش» خوانده‌اند، هرگز جاندارد، نه در نص تاریخ و نه در فضای گزارش‌شده در تاریخ.

خطای مشابه در سریال یوسف پیامبر(ع)

به‌تازگی با یکی از همکاران دانشگاهی که فهمیدم در سریال حضرت یوسف(ع) مشاور مذهبی بوده‌اند، در باب خطای اعتقادی مهمی در یک بخش از آن مجموعه سخن می‌گفتم، که ایشان نهایتاً در دفاع، به‌ وجود اختلاف آرا در بین مفسران و عالمان دینی اشاره کرد. من نیز برای کوتاه کردن بحث گفتم مباحث قدری دشوار به‌جای خود، اما  قرآن کریم، حلم و بردباری حضرت یعقوب(ع) را چنان وصف کرده که: «ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيم‏»: «چشمان او از اندوه سفيد (نابینا) شد، اما خشم خود را فرو مى‏برد.» (سوره یوسف(ع)/89) اما در سریال، چه شخصیت و اخلاقی غیرمقبولی از آن بزرگوار ارائه می‌شد؟

مقصود این‌که به نظر می‌رسد نظارت‌های عقیدتی بر تولیدات پرزحمت، پرهزینه و نهایتاً پرمخاطب تلویزیونی و مانند آن، به نحوی است که گاه در مسائل قطعی اعتقادی، خطاهای فاحش ملاحظه می‌شود.

درباره سریال مختارنامه، که از این پس به مراحل حساس‌تری می‌رسد، با توجه به تأثیرگذاری زیاد این قبیل آثار، جا دارد که اکنون نیز بازبینی‌های مجدد اعتقادی انجام شود.



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 8:55 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |
 
در ايامى كه حمزه، اسلام آورده بود سراسر محفل قريش را غم و اندوه فرا گرفته بود و سران بيم آن را داشتند كه دامنه اسلام بيش از اين توسعه يابد. در آن ميان عتبه (از بزرگان قريش) گفت: من به سوى محمّد مى‏روم و مطالبى را پيشنهاد مى‏كنم. شايد او يكى از آنها را بپذيرد و دست از اين آيين جديد بردارد. سران جمعيت نظر وى را تصويب كردند و پس او برخاست و به سوى پيامبر كه در مسجد نشسته بود آمد و او را با جمله‏هايى ستود، امورى از قبيل ثروت و رياست و طبابت پيشنهاد نمود. هنگامى كه سخنان او پايان يافت پيامبر فرمود آيا سخنان تو خاتمه پذيرفته؟ عرض كرد: بلى. پيامبر فرمود: اين آيات را گوش ده كه پاسخ پرسشهاى توست:
حم (41فصّلت/1) حم [حا. ميم].
تَنْزيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (41فصّلت/2[ )كتابى است] فروفرستاده از جانب [خداوند] رحمان رحيم.
كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (41فصّلت/3) كتابى است كه آياتش به شيوايى بيان شده است، قرآنى عربى براى اهل معرفت.
بَشيراً وَ نَذيراً فَأَعْرَضَ أكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (41فصّلت/4) كه مژده‏آور و هشداردهنده است، ولى بيشترينه آنان روى‏گردان شدند كه به گوش [دل] نمى‏شنوند.
به نام رحمان و رحيم، حاء ميم اينكه از جانب خداى بخشنده و مهربان نازل گرديده كتابيست كه آيه‏هاى آن براى گروهى كه دانا هستند توضيح داده شده است قرآنى است عربى بشارت دهنده و ترساننده است اما بيشتر آنها روى گردانيده‏اند و گوش نمى‏دهند.
پيامبر آياتى چند از اين سوره خواند وقتى به آيه سى و هفتم رسيد، سجده كرد پس از سجده رو به عتبه كرد و فرمود: اى »اباوليد« پيام خدا را شنيدى؟ عتبه به قدرى محسور و مجذوب كلام خدا شده بود كه دستهاى خود را پشت سرنهاده و بر آنها تكيه زد مدتى به همين حالت بروى پيامبر نظاره نمود، گويا قدرت سخن گفتن از او سلب شده است، پس از جاى خود برخاست و راه قريش را پيش گرفت. سران قريش از پيش از وضع و قيافه او احساس كردند كه وى تحت تاثير كلام محمّد قرار گرفته و با حالت انكسار توأم با شكستگى باز گشته است. تمام ديدگان به صورت عتبه دوخته شده بود. همگى گفتند: چه واقعه‏اى رخ داده است؟
گفت: به خدا سوگند كلامى از محمّد شنيدم كه تاكنون از كسى نشنيده بودم »و اللَّه ما هو بالشعر و لا بالسحر و لا بالكهانة«. به خدا سوگند نه شعر است و نه سحر و نه كهانت. من چنين صلاح مى‏بينم كه او را رها كنيم تا در ميان قبايل تبليغ كند هرگاه پيروز گردد و ملك و رياست و سلطنتى به دست آرد از افتخارات شما محسوب مى‏گردد و شما را نيز در آن حظّى است و اگر در آن ميان مغلوب گردد ديگران او را كشته‏اند و شما را نيز راحت نموده‏اند. قريش سخن و رأى عتبه را به باد مسخره گرفتند و گفتند: مسحور كلام محمّد واقع شده است. (1)


تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 8:48 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |
«انسان کامل»، عنوانی است که از دیرباز مورد توجه بوده و نه تنها اندیشمندان و فلاسفه در این وادی وارد شده و کتابهایی نوشته‏اند بلکه برای عموم مردم هم جاذبه زیادی داشته است و با اینکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازه‏ای می‏آفرینند و لوازم و ابزار جدیدی در اختیار می‏گذارند ولی همچنان انسانها هر جا که با خود خلوت کنند و از اسارت وسایل و ابزار برهند و مجال اندیشه و بازگشت به خویشتن خویش را دریابند، در جاذبه این آرمان قرار گرفته و دوست می‏دارند که اگر بدان جایگاه رفیع نرسیده لااقل سیمای او را به تماشا بنشینند و از حال و هوای او برخوردار گردند.
  • راستی انسان کامل کیست و چه صفات و خصوصیاتی را داراست؟

    کمال انسان در چیست؟

    بجز مکتب «ماتریالیسم» که اصولاً از انسان تعریف دیگری دارد، عموم مکاتب بشری مانند «بودا»، «یوگا»، «بهاکتی» از هند باستان و «لائوتسه»، «کنفوسیوس» از چین باستان و «افلاطون» و «ارسطو» از یونان باستان و «اپیکور»، «رواقیون» از یونان و روم، تا «اومانیسم» و «اگزیستانسیالیسم»(1) اعتراف دارند که کمال انسان در ورای «خور و خواب و خشم و شهوت» است، و از همه بالاتر در منظر ادیان الهی بویژه اسلام، کمال آدمی از این زاویه نگریسته می‏شود، و امیرالمؤمنین

    ( 23 )
  • علی علیه‏السلام در بیش از یکصد و چهل مورد در این رابطه سخن ایراد فرموده است.(2)

    در این مقاله مشخصات انسان کامل در سه عنوان ذیل خلاصه می‏شود:

    1ـ تقوی «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم»

    حاکمیت هدایت و فرمان الهی در وجود آدمی که گفتار و کردار نیکو، خدمتگزاری و خیررسانی، راستی و درستی، بلند نظری و آینده‏نگری را در پی دارد.(3)

    2ـ علم «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون»

    آگاهی و دانش از علوم و معارف سعادت‏بخش و راهگشا.

    3ـ جهاد «فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما»

    دفاع از پاکی و عزت و شرافت و ایستادگی در برابر باطل، ظلم و فساد

    محصول این سه رکن، ایجاد جامعه برتر انسانی و عدالت اجتماعی است و جامعه انسانی بدون تقوی، علم و جهاد هرگز تحقق نخواهد یافت.

    البته کمال انسانی دارای مراتب و درجات مختلف است و افرادی بالنسبه از آن برخوردار بوده‏اند ولی آنچه مهم و مورد نظر است انسانهایی هستند که به اوج این کمال دست یافته و در قله آن قرار گرفته‏اند و در نتیجه الگو و مربّی انسانها در راه رسیدن به کمال می‏باشند.

    امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام نمونه عالی انسان کامل است که در آن سه ویژگی (تقوی، علم و جهاد) سرآمد روزگار بود، و در طول عمر پربرکت خود به ویژه دوران زمامداری آن را به اوج خود رساند. بطوری که محصول آن یعنی عدالت اجتماعی در تاریخ ضرب‏المثل شد.

    دانش علی علیه‏السلام

    اما از نظر علم: پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره علم امیرالمؤمنین علیه‏السلام مطالب مهمی ایراد فرمودند، مانند:

    «انا مدینة العلم و علیّ بابها»(4)

    که من شهر علمم علی‏ام در است.

    «أعلم أمّتی بالسّنة و القضاء بعدی علیّ بن ابی طالب»(5) (داناترین امت من به سنت و قضاوت پس از من، علی بن ابی‏طالب است).

    «ان رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علّمنی الف باب من العلم یفتح کل باب الف باب(6) و لم یعّلم ذلک احدا غیری».

    «رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هزار در از دانش را به من آموخت که هر دری هزار در را می‏گشاید و به هیچ کس جز من آن را نیاموخت.

    «قال ابن عباس: و ما علمی و علم اصحاب محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فی علم علی رضی اله عنه الاّ کقطرة فی سبعة البحر».(7)

    (دانش من و دانش یاران پیامبر در مقابل دانش علی علیه‏السلام مانند قطره در برابر هفت دریاست).

    تقوای امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام

    ( 24 )
  • و اما از نظر تقوی: که حضرتش مولای متقیان است و نمونه کامل اوصاف اهل تقوی در خطبه همام آمده که مصداق اتم آن به شهادت تاریخ، زندگی و روش خود آن حضرت است.

    از عمر بن عبدالعزیز نقل است که می‏گفت پس از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله زاهدتر از علی علیه‏السلام در بین اصحاب نیافتم.(8)

    در اشعاری که حافظ ابوالمؤید محمدالبکری مکی حنفی (568م) درباره فضایل امیرالمؤمنین سروده به زهد و تقوای امام بارها اشاره کرده است که ترجمه بعضی از آنها آورده می‏شود.

    ـ در حقیقت علی علیه‏السلام است که بر بلندای کمالات انسانیت اوج گرفته است.

    ـ او برای رضای خدا با هواهای نفسانی خود مبارزه کرد.

    ـ لباس درشت و موئین و کهنه به تن می‏کرد در حالی که کلید خزائن اسلام در دستش بود و درون بیت‏المال مالامال از اموال و درهم و دینار بود.

    ـ امام علی علیه‏السلام رهبر آزادگان، مجموعه صفاتی که در دیگر یاران پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نبود، علی علیه‏السلام همه آنها را در خود سرشته بود.

    ـ آنچه را که علی علیه‏السلام در وجودش گردآورده بود که همه آنها ستوده و گزیده و فضیلت بود در تمام مردم وجود نداشت.(9)

    هارون بن عنتره از پدرش نقل می‏کند که در «خَوَرنَقْ»(10) بر امام وارد شدم که لباس

    ( 25 )
  • کهنه‏ای دربرداشت و از سرما می‏لرزید، عرض کردم ای امیرمؤمنان خداوند در این مال برای تو و خانواده‏ات هم مانند دیگر مسلمانان سهمی قرار داده ولی شما اینگونه با خودت به سختی رفتار می‏کنی.

    امام در پاسخ فرمود: من از اموال شما (بیت‏المال) هیچ چیز برداشت نکردم و این دو جامه کهنه هم همان است که از منزلم در مدینه با آن بیرون آمدم و دیگر جز آن ندارم.(11)

    حضرت امام محمدباقر علیه‏السلام فرمود:

    «و لقد ولیّ خمس سنین و ما وضع آجرة علی آجرة و لالنبة علی لنبة و لا أقطع قطیعا و لا أورث بیضا و لا حمراء»(12)

    امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام پنج سال حکومت کرد ولی نه آجری روی آجر و نه خشتی روی خشتی گذاشت و نه زمینی و ملکی را برای خود برداشت و نه طلا و نقره‏ای به ارث گذاشت.

    آن حضرت به عثمان بن حنیف فرماندار بصره نوشت:

    «الا و انّ امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه ألا و انکم لاتقدرون علی ذلک ولکن اعینونی بورع و اجتهاد فوالله ما کنزت من دنیاکم تبرا و لا ادّخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا».(13)

    آگاه باش که هر رهروی را راهبری است که بدو اقتدا کند... هان! که پیشوای شما از دنیا به دو جامه کهنه بسنده کرده است، و از غذاها به دو قرص نان، بدانید که شما هرگز توان آن را ندارید ولی با پارسایی و تلاش و عفت و راستی و درستی، مرا یاری کنید. به خدا سوگند، از دنیایتان سیم و زری نیندوختم و از ثروتهای آن مالی ذخیره نکردم، و برای کهنه جامه‏ام شور واشوری فراهم نساختم.

    جهاد امیرالمؤمنین

    جهاد از بزرگترین ارزشهای الهی و انسانی است زیرا مجاهد، عزیزترین سرمایه یعنی جان خود را در راه خدا و برای نجات انسانها به خطر می‏اندازد و این نشانه بالاترین ایثار و فداکاری اوست و تا جهاد نباشد غارتگران سر جای خود نخواهند نشست و با ظلم و تجاوز روزگار مردم را سیاه می‏کنند، و تنها با مبارزه با ستمکاران و دفاع از کیان انسان و ارزشها است که زندگی مفهوم و ثبات می‏یابد.

    بنابراین برترین فضایل و ارزشها جهاد است و آنکه در این صفت برجسته و سرآمد باشد در انسانیت و کمال سرآمد است.

    امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام در این فضیلت هم گوی سبقت را از دیگران ربوده است، ابن ابی الحدید می‏گوید:

    و اما جهاد در راه خدا پس نزد دوست و دشمن روشن است که امام علیه‏السلام سید مجاهدان است و اصولاً جهاد نزد کسی جز علی علیه‏السلام نیست و دانستی که بزرگترین نبردها در زمان رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با مشرکان، جنگ بدر بزرگ بود که در آن هفتاد نفر از کافران کشته شدند که نصف آنان به دست علی علیه‏السلام کشته شدند.

    ( 26 )
  • امام، در زمان پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در همه غزوات شرکت داشت جز غزوه تبوک که جانشین آنحضرت در مدینه بود که حدیث معروف «منزلت»

    یا علی انت منّی بمنزلة هارون من موسی الاّ انه لا نبیّ بعدی(14)

    مربوط به آن است.

    و این نشانه آن است که علی علیه‏السلام در جهاد از همه برتر است.

    آن حضرت در نامه به عثمان بن حنیف نوشت:

    «والله لو تظاهرت العرب علی قتلی لما ولیّت عنها و لو امکنت الفرصة من رقابها لسارعت الیها».(15)

    به خدا سوگند اگر همه قبایل عرب همدست و همداستان شوند و به مصاف من درآیند از آنان روی برنگردانم و در هر فرصتی بر آنان بتازم.

    در جنگ خندق که یکی از میدان‏های بزرگ نبرد با کفار بود، امام علیه‏السلام با کشتن «عمروبن عبدود» که با هزار سوار برابری می‏کرد، شجاعت و پیشگامی خود را در جهاد به نمایش گذارد.

    و در همین نبرد بود که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند:

    «لضربة علی علیه‏السلام یوم الخندق افضل من اعمال الثقلین»

    بی‏شک ضربت علی علیه‏السلام در روز جنگ خندق از اعمال خیر و عبادات جن و انس برتر است.

    و «برزالاسلام کله الی الکفر کلّه».

    ( 27 )
  • و همه اسلام در برابر تمامی کفر به مبارزه برخاسته است.(16)

    جهاد اعظم

    و اما بالاترین جهاد که باید آن را «جهاد اعظم» نامید، جهاد بیست و پنج ساله آن حضرت پس از رحلت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، با دنیاپرستان و جاه‏طلبان در لباس اسلام و پوشش مسلمانی و صحابی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، بود که هدفشان بازگرداندن جاهلیت و ریشه‏کن کردن اسلام بود و بالطبع مردم تازه مسلمان که هنوز نهال اسلام و توحید در سرزمین وجودشان ریشه نگرفته و در عمق جانشان ننشسته بود که با تنش و چالش در مظهر آن که خلافت باشد از اصل اسلام دست می‏شستند و به جاهلیت بازمی‏گشتند.

    لذا امیرمؤمنان علیه‏السلام به خاطر حفظ اسلام و مصلحت مسلمین نه تنها با خلفاء درگیر نشد و سکوت کرد بلکه آنچه از خیرخواهی و ارشاد بود مضایقه نفرمود.

    این صبر و سکوت از دو جهت سنگین و شکننده بود: یکی آنکه امام علیه‏السلام خلأ عظیم شرایط رهبری را در پوشنده لباس خلافت می‏دید و خطر آنها را که مدعی ادامه رسالت نبوی در سیر انسان و جامعه به کمال مطلوب بود، احساس می‏کرد، و دیگر آنکه شرایط کامل رهبری که در رأس آن فرمان خداوند و تعیین و تصریح پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در موارد متعدد من جمله در غدیر خم بود در خود می‏دید و آن را مسؤولیتی الهی و وظیفه‏ای شرعی می‏دانست ولی متأسفانه دستهایش بسته و جامعه که در قفس تهدید و تطمیع افتاده و فضای توطئه و جوّ مسموم نفاق حاکم گردیده، زمینه و آمادگی را به کلی منتفی ساخته بود.

    با توجه به این موقعیت و تضادّ، که هر دو سوی آن دربردارنده ضررها و خطرهای زیادی بود، دورنمای آن جهاد عظیم ترسیم می‏گردد.

    اگر غیر از علی هر کس دیگر بود اساس اسلام متزلزل و نابود می‏شد، این جهاد اعظم امام بود که در سایه عنایات الهی توانست کشتی متلاطم اسلام را به ساحل نجات برساند، و زمینه‏ای فراهم سازد که امروزه در دنیا بیش از یک میلیارد و نیم مسلمان جبهه گسترده و نیرومندی را تشکیل داده و انقلاب اسلامی ایران که همان اسلام ناب محمدی است سیاست دنیا را تحت‏الشعاع خود قرار داده و قدرتی مافوق همه قدرتهای مادی بوجود آورده که نمونه آن پیروزی در دفاع مقدس هشت ساله بود که محققان از مورخان معاصر بدان اعتراف رارند. گرچه امپریالیسم خبری و مزدوران رسانه‏ای و خبرگزاری‏های صهیونیستی که متأسفانه حوزه اطلاعات و اخبار بین‏المللی را در تیره خود گرفته‏اند آن را مخفی کرده و به سکوت و یا تحریف آن پرداخته‏اند. اما عاقلان دانند که این اسلام بود که بر کفر جهانی پیروز شد.

    ( 28 )
  • راستی چه شرایط سخت و جانکاهی را به وجود آورده بودند که امام با علم و تقوی و جهاد بی‏نظیر خود دست روی دست گذاشت و صبر و سکوت پیشه کرد آنجا که خود فرماید:

    «و طفقت ارتئی بین ان اصول بید جذّاء او اصبر علی طخیة عمیاء یهرم فیها الکبیر و یشیب فیها الصغیر».

    آن جهادی که دشمن کافر و بت‏پرست رویاروی اسلام ایستاده است در مقایسه با دشمنی که لباس اسلام دربر کرده و عنوان صحابی رسول خدا را یدک می‏کشد بسیار ساده و راحت است سنگینی این جهاد عظیم (صبر و سکوت) از این جمله امام به خوبی روشن می‏شود:

    «فرأیت اَنّ الصبر احجی فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شبحی».

    پس صبر را عاقلانه‏تر یافتم لذا صبر کردم اما چه صبری که خار در چشم و استخوان در گلو.

    و سپس این جهاد بزرگ و صبر و سکوت جانکاه در دوران خلیفه دوم هم ادامه می‏یابد که آن حضرت فضای نامناسب و پرمخاطره خلافت و شخص خلیفه را چنین ترسیم می‏نماید:

    «لشدّ ما تشطّرا ضرعیها فصیّرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها و یخشن مسّها و یکثر العثار فیها و الاعتذار منها... فصبرت علی طول المدة و شدة المحنة».

    راستی هر یک از آن دو، تا توانستند ناقه خلافت را به سهم خود دوشیدند، پس او که طبیعتی خشن داشت خلافت را در آن مستقر ساخت. طبیعتی که برخورد با آن «جراحت شمشیر» بود و ارتباط با آن «سوهان روح» و مالامال از لغزشها و عذرخواهی‏ها... و من هر چه بود، بر این رنج طولانی و اندوه جانکاه شکیبا بودم تا راهش به پایان رسید.

    صبر و سکوت امام مسیری طولانی را پیمود و دو خلیفه را تحمل کرد و خسارتهایی به عدالت اسلامی وارد آمد و امام همچنان در حصر و محدودیت بود و جامعه هنوز به عمق فاجعه پی نبرده بود تا خلیفه سوم که محصول انحراف کامل حکومت از مسیر رسالت بود به کرسی خلافت تکیه زد و صریح و بی‏پرده به ظلم و فساد و تاراج بیت‏المال پرداخت و عدالت اجتماعی که رکن اصلی حکومت اسلامی بود، سقوط کرد.

    «الی ان قام ثالث القوم نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه و قام معه بنوابیه یخضمون مال اللّه خضمة الابل نبتة الربیع...»

    تا سرانجام سومین از آن باند به خلافت برخاست در حالی که باد نخوت به غبغب افکنده و هدفی جز کامجویی از خلافت در سر نپرورده بود و همراه او فامیلش به غارت بیت‏المال پرداختند و چون شتری که بر گیاه بهاران درآمده، مال خدا را لگدکوب کرده و بر باد دادند...

    اینک غده انحراف چرکی شده و زمان انفجار فرارسیده و بیست و پنج سال جهاد

    ( 29 )
  • سکوت زمینه رشد و آگاهی عمومی را فراهم آورده و مردم به خوبی و از نزدیک انحراف

    و سقوط را احساس کرده و به جایی رسیده که دیگر تحمل یک لحظه این خلافت را ندارند.

    آنان به تجربه دریافتند که ناخدای این کشتی جز علی علیه‏السلام نیست و استقرار حق و عدل جز با قیام توده مردم و قطع قاطعانه دستهای پلید ظلم و تبهکاری تحقق نخواهد یافت و این است ثمره جهاد اعظم امام علیه‏السلام .

    آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری

    صفات برجسته دانش و تقوی و جهاد، آن هم در سطح عالی و منحصر به فرد در وجود امیرالمؤمنین، او را نماد انسان کامل به دنیا معرفی کرده است.

    این صفات و خصوصیات است که شرایط رهبری و امامت را در او بوجود آورد و پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به فرمان خدا و بر اساس این ویژگی‏ها او را به امامت پس از خود منصوب فرمود، زیرا تحقق جامعه برتر انسانی و عدالت اجتماعی بدون رهبری انسانی که در علم و تقوی و جهاد سرآمد باشد عملی نیست. لذا در دوران کوتاه خلافت پنج ساله امام با همه درگیری‏ها و تحمل سه جنگ خانمان برانداز آن حضرت موفق شد در کوفه که در واقع می‏توان گفت پرجمعیت‏ترین شهرها و مرکز خلافت بود، این عدالت و رفاه عمومی را فراهم سازد و قطعا به سایر شهرها هم کشیده شده بود.

    در کتاب فضائل احمد از امام نقل شده است که «ما اصبح بالکوفه احدٌ الا ناعما انّ ادناهم منزلة لیأکل البرّ و یجلس فی الظل و

    ( 30 )
  • شرب من ماء الفرات».(17)

    در کوفه همه در رفاه و آسایش زندگی می‏کنند و کمترینشان از نظر زندگی کسانی هستند که تغذیه سالم و خوراک گندم دارند و از سر پناه و آب آشامیدنی سالم فرات برخوردارند.

    و از همین جاست که علت پذیرفتن خلافت ظاهری را تحقق عدالت اجتماعی و گرفتن حق مستضعفان و محرومان از چپاولگران و غارتگران اعلام فرمود:

    «... لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر وما اخذاللّه علی العلماء، ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لاسعب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها...».

    «سوگند به شکافنده بذر و آفریننده جان اگر نبود حضور فشرده مردم برای بیعت و عهدی که خدای از عالمان گرفته است که بر شکمبارگی ستمگر و محرومیت ستمدیده «صحه» نگذارند حتما افسار خلافت را رها می‏کردم و هرگز زیر بار مسوولیت نمی‏رفتم...».

    و پس از پذیرفتن خلافت بدون معطلی اعلام فرمود اموال عمومی که بی‏جا و از روی بذل و بخشش‏های بی‏مورد و غصبی بوده باید به بیت‏المال برگردد.

    «واللّه لو وجدته قد تزوج به النسا، و ملک به الاما، لرددته فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه أضیق».(18)

    به خدا سوگند اگر این املاک، کابین همسران و بهای کنیزکان هم گشته باشد آن را به بیت‏المال برمی‏گردانم که در عدالت گشایش است و آن که کس که «داد» بر او سخت آید از «بیداد» به فریاد آید.

    و بر قاضی خود سخت می‏تازد که چرا خانه را به این قیمت (80 دینار) تهیه کرده‏ای.

    «... فانظر یا شریح لا تکون ابتعت هذه الدار من غیر مالک او نقدت الثمن من غیر حلالک فاذا انت قد خسرت دار الدنیا و دارالاخره اما انک لو کنت أتیتنی عند شرائک ما اشتریت لکتبت لک کتابا علی هذه النسخة فلم ترغب فی شراء هذه الدار بدرهم فما فوق».(19)

    ای شریح! مباد که این خانه را از مال دیگران فراچنگ آورده باشی، یا پول آن از غیرحلال فراهم آمده باشد، که دنیا و آخرت خویش را تباه کرده‏ای. اگر آنگاه که آهنگ خرید خانه را داشتی نزدم می‏آمدی، سندی برای تو می‏نوشتم که هرگز میل خرید این خانه را به یک درهم یا بیشتر نمی‏کردی؟!.

    و یا وقتی برادرش عقیل اضافه بر سهمیه و حقوقش از بیت‏المال می‏خواست امام با او قاطعانه برخورد کرد و پس از آنکه آهن گداخته‏ای را به او نزدیک نمود و او فریادش بلند شد، چنین فرمود:

    «ثکلتک الثواکل یا عقیل اتئنّ من حدیدة أحماها انسانها لمدعیة و تجرّنی الی نار سجرها جبارها من غضبه؟ أتئنّ من‏الاذی و الا ائنّ من لظی؟».

    ای عقیل! سوگواران به سوگت نشینند! چگونه از آهنی که انسانی به بازیچه آن را گداخته است به فریاد می‏آیی و ناله سرمی‏دهی ولی مرا به آتشی

    ( 31 )
  • می‏کشانی که خدای جبار از غضبش برافروخته است؟ آیا تو از آزاری به فریاد می‏آیی ولی من از آتش دوزخ به فریاد نیایم؟!

    و از این شگفت‏تر آنکه شبا هنگام کوبنده‏ای در خانه‏ام را کوبید و در ظرفی سربسته حلوایی آورده بود... پس بدو گفتم آیا این به خاطر پیوند خویشاوندی است یا زکات است و یا صدقه؟ که این دو بر ما خاندان پیامبر حرام است. گفت هیچ کدام اما هدیه است، آنگاه گفتم گریه‏کنندگان بر تو بگریند آیا آمده‏ای تا از دین خدا مرا بفریبی... به خدا سوگند اگر هفت اقلیم زمین را با آنچه در آسمانهاست به من بخشند تا پوست جوی را به گناه از موری بگیرم هرگز نگیرم.(20)

    در اینجا مناسب است کلام بوعلی سینا در الهیات شفا آورده شود:

    «رؤوس هذه الفضائل عفة و حکمة شجاعة و مجموعها العدالة و هی خارجة عن الفضیلة النظریة، و من اجتمعت له معها الحکمة النظریة فقد سعد و من فاز مع ذلک بالخواص النبویة کاد أن یصیر ربّا انسانیا و کادان أن تحل عبادته بعدالته تعالی و هو سلطان العالم الارضی و خلیفة الله فیه».(21)

    نکته‏ای که از این کلمات دریافت می‏شود این است انسانی که در اوج حکمت نظری و عملی است و از سویی در رابطه ویژه با پیامبر است، همان انسان کامل و حجت الهی در زمین است که باید گفت مقصود از خلقت منحصر در این انسان کامل است و سایر موجودات و مخلوقات طفیلی وجود او و در خدمت او می‏باشند.(22)

    امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام که همواره از خودستایی پرهیز می‏نموده و اصولاً فراتر از این مسایل فکر می‏کرده در بستر شهادت وقتی از او سؤال می‏شود که آیا شما افضلید یا پیامبران (به جز حضرت ختمی مرتبت) پیش از آنکه پاسخ مشروح را بیان نماید، فرمود:

    «تزکیة المرء النفسه قبیحة»

    خودستایی ناپسند است، ولی گاهی برای بیان حقیقت و آشنایی مردم باید حقایق اظهار شود.

    امام علیه‏السلام در حدیثی به هفتاد فضیلت از فضائل خود که نشان‏دهنده سیمای انسان کامل است اشاره می‏فرماید باشد که شیفتگان و علاقمندان سیر و سلوک ویژگی‏ها و نشانه‏های آن را دریابند و از آن الهام گیرند که برای رعایت اختصار از ذکر آن خودداری و به کتاب خصال شیخ صدوق ارجاع می‏گردد.(23)

    بی‏جهت نیست که در طول تاریخ اسلام دانشمندان و محققان کتابهایی درباره این انسان کامل نوشته‏اند که تازه باید گفت یکی از هزار را بیان نکرده‏اند و اینک به بعضی از آنها اشاره می‏شود:



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 8:37 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 
 

این کتاب یکی از آثار و تالیفات آیت ا... جعفر سبحانی است. در این کتاب مولف به بررسی عقاید فلسفی مارکس که زیر بنای عقاید اقتصادی او را تشکیل می دهد می پردازد و به تجزیه و تحلیل نظریه مارکس درباره ی علل تحولات تاریخی جامعه انسانی می پردازد و این کتاب پژوهشی است پیرامون نیروی محرک تاریخ.

معرفی اجمالی نویسنده:
حضرت آیت اله جعفر سبحانی تبریزی در 28 شوال المکرم 1347 هـ.ق (20 فروردین 1308 ش) در تبریز در خانواده علم و تقوا و فضیلت دیده به جهان گشود. آیت اله حاج شیخ جعفر سبحانی پس از فراغت از تحصیلات ابتدایی در مکتبخانه مرحوم میرزا محمود فاضل به فراگیری متون ادب پارسی پرداخت و کتابهای گلستان و بوستان و تاریخ معجم و نصاب الصبیان و ابواب الجنان و ... را فراگرفت. در 14 سالگی رهسپار مدرسه علمیه طالبیه تبریز گردید. از اساتید ایشان می توان به آیت اله روح اله خمینی و حاج شیخ حسن نحوی و میرزا محمدعلی مدرس خیابانی صاحب ریحانه الادب و استاد علامه طباطبایی و ... اشاره کرد. ایشان یکی از مدرسان دارالتبلیغ اسلامی قم به شمار می روند که در زمینه تاریخ ملل و کلام اسلامی تحقیق می کنند و همچنین وی موسس مرکز مطالعات کلام اسلامی (موسسه آموزشی و پژوهشی امام صادق علیه السلام) در قم (1359) است و یکی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم است که در علم کلام سرآمد حوزه است. ایشان پس از درگذشت آیت اله شیخ جواد تبریزی و با استظهار به درخواست گروهی از مردم آذربایجان به صحنه مرجعیت وارد شد. از دیگر فعالیت های علمی و فرهنگی ایشان می توان به: تاسیس و نگارش دانشنامه کلام اسلامی، تاسیس مجله و مرکز تخصصی کلام اسلامی، تالیف کتب درسی دانشگاهی و حوزوی و عضویت در هیات امنای دایرة المعارف اسلامی و .... اشاره کرد و از جمله آثار ایشان، الکتب الکلامیه و معجم المتکلمین، موسوعة طبقات الفقها، معجم التراث و الموسوعة الرجالیه، فروغ ابدیت، سیمای فرزانگان، آئین وهابیت و...

ساختار بندی کتاب: این کتاب شامل 11 فصل به شرح زیر است:
1. فلسفه تاریخ چیست؟
2. شرایط و زمینه ها را از علل موثر و سازنده جدا سازیم
3. بینش ابزاری
4. آیا تاریخ تنها محصول مبارزه طبقاتی است
5. عامل درونی تکامل تاریخ
6. ناسیونالیسم و قوم گرایی
7. حوادث پیش بینی نشده
8. نیاز های مادی و معنوی اساس تکامل است
9. نقش شخصیت های آفرینش گر در تاریخ
10. محکومیت مارکسیسم به دست خودش
11. نیروی محرک از دیدگاه قرآن



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 8:30 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 
 

الف) معناى فلسفه
فلسفه به معناى عشق به معروف است، از اندیشیدن درباره امور مایه مى گیرد و تلاشى است عقلى براى رسیدن به حقیقت و پى بردن به مبانى رویدادها. واژه فلسفه كه در زبان هاى شرقى با این تلفظ به كار مى رود، در اصل واژه اى است یونانى و متشكل از دو بخش philos، یعنى عشق و سوفیا sophia، یعنى خرد و فرزانگى. فیلوسفیا به معناى عشق به خرد و فرزانگى و دنباله روى از آن است. اگر چه فلسفه در مشرق زمین تاریخى بس كهن تر دارد، فلسفه غرب از سده ششم پیش از میلاد پدیدار شده است. این كه فلسفه یونان از هند، چین، مصر و ایران باستان گرفته شده یا نه، موضوع پژوهش كارشناسان این رشته قرار گرفته است. در روزگار افلاطون (424- 347 پ. م) و ارسطو (384- 322 پ. م) فیلسوفان نه تنها به منطق، ریاضیات، علم طبیعى، پزشكى، جهان شناسى، روان شناسى، اخلاق و روان شناسى و نظریه سیاسى مى پرداختند، بلكه به نقد ادبى، هنر و بر روى هم زیباشناسى نیز دست مى یازیدند.

ب) معناى حق و حقوق
معناى حق تقریبا عبارت است از هر امر ثابت اعم از واقعى و نسبى و این معنا در تمام موارد استعمال حق صادق است، پس خدا را حق گوییم، زیرا به برهان عقلى امرى است ثابت و واقعى. در تعریف دیگرى چنین مى خوانیم: در هر نظام حقوقى براى تنظیم روابط مردم و حفظ نظم، براى افراد و گروه ها امتیازات و قدرت هاى قانونى مشخصى اعتبار مى شود كه به هر یك از آنها اصطلاحا حق مى گویند یك معناى حقوق، جمع حق است كه حق را امتیازات ویژه در نظر گرفته شده براى افراد و گروه ها معنا كردیم كه حقوق، جمع این امتیازات است. معناى دیگر كلمه حقوق، مجموعه بایدها و نبایدهایى است كه اعضاى یك جامعه ملزم به رعایت آنها هستند و دولت ضمانت اجراى آن را بر عهده دارد. حقوق در این معنا در واقع، اسم جمع است، مثل كلمه قبیله و گروه. بعضى در این معنای حقوق را مرادف با قانون گرفته اند; مثلا به جاى حقوق اسلام، كلمه قانون اسلام را به كار مى برند. معناى دیگرى كه براى حقوق در نظر گرفته اند، علم حقوق است و منظور از آن دانشى است كه به تحلیل قواعد حقوقى و سیر تحول آنها مى پردازد. در این معنا كلمه حقوق لفظا و معنا مفرد است نه جمع. پس از روشن شدن معانى مفردات اینك فلسفه حقوق را معنا مى كنیم:

ج)معناى فلسفه حقوق
فلسفه حقوق به الزام آور بودن قواعد، مبناى ارزش آنها، اهداف قواعد، تمایز قواعد حقوقى، اخلاقى و مذهبى و تمایز قانون خوب و بد مى پردازد. رشته اى از حقوق كه به این گونه پرسش ها پاسخ مى دهد و نظریه هاى كلى را درباره حقوق، قطع نظر از نظام یا شعبه خاص آن، فراهم مى سازد، فلسفه حقوق مى نامند. در زبان فارسى این عنوان بر عناوینى چون «كلیات حقوق » و «نظریه كلى حقوق » برترى دارد. تعریف دقیق تر فلسفه حقوق را مى توان بدین شرح ارائه كرد: فلسفه حقوق، شعبه اى از علم حقوق است كه در واحدهایى از اصول حقوقى جست وجوگرى مى كند تا بتواند آنها را در قواعد كوچك تر استعمال كند و آن قواعد را به وجه صحیح هدایت نماید، پس فلسفه حقوق به نوبت خود جویاى وحدت در كثرت است. مقصود از كثرت همان قواعد كوچك تر است.

د) سابقه تاریخى فلسفه حقوق
در غرب فلسفه حقوق قدمتى به میزان خود حقوق دارد و از همان زمان كه انسان حقوق را امرى مقدس مى شمرد و مشروعیت آن را ناشى از دین و فرمان خدایى مى دانست، آغاز شد، در آن زمان فلسفه حقوق همان فلسفه دین بود و از آن جا كه دین امرى غیر قابل تغییر شناخته مى شد، حقوق و قانون نیز امرى ثابت و غیر قابل فسخ تلقى گردید و هیچ كس اجازه نداشت كوچك ترین بى حرمتى نسبت به آن روا دارد، به طورى كه الواح دربرگیرنده قانون نیز مقدس و محترم شمرده مى شدند. با پیدایش تمدن هاى بشرى حقوق نیز كم كم رنگ دینى خود را از دست داد و فلسفه حقوق نیز رنگى بشرى به خود گرفت. بعدها عالمان و فلاسفه مسیحى مجددا صبغه دینى به فلسفه حقوق دادند و حقوق به عنوان بخشى از شریعت، ابزارى براى اجراى اراده الهى در زمین شناخته شد. با پیدایش رنسانس و سپرى شدن قرون وسطى، انسان دین را رها كرد و خود را صاحب اختیار همه عالم دانست. در چنین شرایطى حقوق یكى از مهم ترین ابزار علم و تمدن غرب به حساب مى آمد و تصمیم گرفت كه بعد از آن خودش براى حقوق فلسفه بیافریند و حقوق را آن گونه كه مى خواهد تفسیر كند. این نقطه پیدایش مكاتب پوزیتویستى در تبیین ماهیت حقوق و مبانى و اهداف آن است. فلسفه حقوق در غرب بحث گسترده اى دارد، به طورى كه منتسكیو در كتاب روح القوانین خود كه نگارش آن بیست سال طول كشیده و آن را حاصل عمر خودش تلقى كرده، به طور گسترده به تبیین ماهیت قانون و منشا آن و معرفى ویژگى نظام هاى حقوقى پرداخته است.

ه) موضوع فلسفه حقوق
در مورد موضوع فلسفه حقوق اتفاق نظر وجود ندارد و چند مكتب اساسى، درباره شیوه هاى تدوین این شعبه از حقوق نفوذ دارند كه موضوع فلسفه حقوق را در نزد آن مكاتب بررسى مى كنیم:
1) مكتب تحلیلى
این مكتب را اوستین پى ریزى كرده و كلسن به صورت منطقى درآورد. در این مكتب، فلسفه حقوق تنها به رابطه منطقى بین قواعد موجود مى پردازد، نه آرمانى ارائه مى كند و نه كارى به نیروهاى اجتماعى و محیط اجراى قواعد دارد، در واقع، مى توان گفت كه این مكتب به فلسفه حقوق به معناى مرسوم خود اعتقاد ندارد و آن را محدود به منطق حقوقى مى سازد.
2) مكتب تاریخى
در این مكتب، حقوق به عنوان رسوب تاریخى عادات و رسوم اجتماعى است. حقوق هر ملت چیزى جز بررسى فرآیند تاریخى آن ملت و جامعه نیست و این تاریخ است كه حقوق یك ملت را مى سازد.
3) مكتب هاى اجتماعى و جامعه شناسى
در این مكتب، حقوق پدیده اى است اجتماعى كه نیاز گروه هاى انسانى آن را به وجود مى آورد و دگرگون مى سازد یا آن را از بین مى برد. با نگرش به سازمان هاى اجتماعى مى توان قواعد حقوقى را بازشناخت.
4) مكتب هاى فلسفى
تمام كسانى كه درباره حقوق و آرمان هاى فلسفى و اخلاقى به كاوش پرداخته اند، در زمره پیروان این مكتب ها آورده مى شوند. بیشتر اینان حكیمانى هستند كه در كنار كاوش هاى خود درباره هستى، عدل، نیكى، اخلاق و آزادى، به حقوق نیز پرداخته و سعى داشته اند كه فلسفه خاص را در این نظام پیاده كنند، مثل كانت، هگل و اسپنسر. پیروان حقوق طبیعى را نیز باید در زمره اینان آورد، زیرا در نظر اینان حقوق باید در جست و جوى عدالت باشد، قواعدى را كه از فطرت انسان یا طبیعت امور ناشى مى شود بیابد و اجراى آن را تضمین كند.

و). مبانى حقوق
بدیهى ترین مفهومى كه از حقوق داریم اجبارى بودن آن است و نخستین پرسشى كه به ذهن هر اندیشمند مى رسد این است كه نیروى الزام آور حقوق از كجا سرچشمه مى گیرد و چه مقامى ارزش قواعد آن را تامین مى كند؟ به عبارت دیگر، چرا باید از حقوق اطاعت كرد، این منبع پنهان و نیرومند الزام كننده را در اصطلاح، مبناى حقوق مى گویند. پیچیده ترین مسئله فلسفه حقوق تمیز این مبناست. هر كدام از مكاتب به نوعى سعى كرده اند كه به این سؤال پاسخ بدهند. در این بخش از نوشتار تلاش مى كنیم كه به دیدگاه هاى این مكاتب اشاره كنیم.

1-مبانى مكتب هاى تحققى و آرمانى
هدف حقوق ایجاد نظم است. از آن روز كه دولت شكل گرفت سخن از حقوق به میان آمد. با سپرى شدن دولت هاى خودكامه این بحث مطرح شد كه آیا هدف از حقوق فقط حفظ نظم اجتماع است یا تحقق عدالت هم شرط است و هر كس حق و تكلیفى دارد؟ در پاسخ به این سؤال دو گونه جواب داده شده است:

2- مبناى آرمان گرایان و واقع گرایان
آرمان گرایان مبناى اصلى حقوق را عدالت مى دانند و مى گویند: قانون گذار باید عادلانه قانون وضع كند و مجریان قانون نیز در صورتى كه قانون را عادلانه بیابند باید آن را اجرا كنند. واقع گرایان مى گویند: هدف حقوق قدرت حكومت یا وجدان عمومى است نه عدالت. اصول حقوقى به سبب اتكا به دولت همیشه محترم است و كسى نباید به بهانه بى عدالتى از اجراى آن سرپیچى كند، در این مكتب، به واقعیت هاى مادى و خارجى بیش از كمال مطلوب و آرمان هاى فلسفى توجه شده است. حقوق زاییده اراده مردم است و هیچ هدف پیش ساخته اى آن را رهبرى نمى كند. این دو گونه نگرى كه تحت عنوان آرمان گرایى و واقع گرایى مطرح شده، دو دسته عظیم طرفداران اصالت فرد و اجتماع را مطرح كرده است كه دسته اول فردگرا و آزادمنش و دسته دوم جامعه شناس و سوسیالیست لقب گرفته اند. مكاتبى كه مطرح مى كنیم توجه به همین دو مبنا دارند.

ز. مكاتب حقوقى:
1) مكتب حقوق طبیعى یا فطرى
مرسوم است كه مكتب حقوق فطرى یا طبیعى را مقابل حقوق موضوعه به كار مى برند. حقوق موضوعه مجموعه قواعدى است كه در زمان معین بر ملتى حكومت مى كند و اجراى آن از طرف سازمان هاى دولتى تضمین مى شود، ولى حقوق فطرى به قواعدى مى گویند كه برتر از اراده حكومت و غایت مطلوب انسان است و قانون گذار باید آنها را بیابد و راهنماى خود قرار دهد. افلاطون در طرح مدینه فاضله خود كه بر اساس حقوق طبیعى تدوین كرده است، در كتاب جمهورى خود این نظر را پى مى گیرد كه باید فرد انسان را به عنوان الگوى طبیعى مطالعه كنیم. وقتى انسان را مطالعه مى كنیم مى بینیم كه طبیعت سه قوه در او قرار داده است: قوه عاقله، قوه شهویه، قوه غضبیه. آن گاه نتیجه مى گیرد كه در جامعه نیز سه نهاد بایستى وجود داشته باشد: هیات دولت، اصناف و بازرگانان، ارتش. هیات دولت نقش قوه عاقله را در فرد ایفا مى كند، اصناف و بازرگانان كار امیال و انگیزه ها و ارتش نقش قوه قهریه و غضبیه را ایفا مى نماید.

2) مكتب هاى تاریخى و تحققى
به دنبال ورود انتقاداتى درباره حقوق فطرى، عده اى معتقد شدند كه با ایده گرایى در حقوق مخالفت كنند، لذا با این فكر كه آرمان هاى اخلاقى قواعدى برتر از قوانین اجتماعى است یا ریشه فطرى و طبیعى دارد، مخالفت شده و توانایى عقل انسان در یافتن بهترین راه حل ها یكسره انكار شده است و گفته اند كه علم حكومت نیز مانند سایر علوم، باید متكى بر حقایق خارجى و تجربه باشد نه اندیشه هاى ماورایى و آرمانى. انسان موجودى است زاده تخیل و آنچه واقعیت دارد اجتماع انسان ها و زندگى مشترك ایشان است. پس ماهیت و آثار این واقعیت مى باید مطالعه و گفت و گو شود. در این جا به جاى وحدت قواعد باید از كثرت آنها بین جوامع مختلف سخن گفت، زیرا هر گروه انسانى در شرایط خاصى به سر مى برد و براى ایجاد نظم از قواعد ویژه اى پیروى مى كنند.

3)مكتب تاریخى
بنیان گذار آن ساوینى دانشمند آلمانى (1860- 1779) است كه حقوق را مانند زبان و عادت ها محصول وجدان عمومى و تحول تاریخى اجتماع مى داند كه اراده فرد و دولت هیچ دخالتى در آن ندارد. وظیفه علم حقوق را فقط شناساندن قواعد حقوقى مى داند و مى گوید كه عالم حقوق نقشى جز بیان و دسته بندى قواعد موجود برعهده ندارد. حقوق معمار است نه آفریدگار. ساوینى ضمن مخالفت با تدوین قانون موضوعه به شیوه كدهاى ناپلئون، حقوق را ناشى از ملت مى داند، آن هم نه ملت زمان معین، بلكه ملت مفهومى جدا از مردمى است كه در آن نسل هاى پیاپى و با پیوندهاى تاریخى و جغرافیایى و فرهنگى به هم وابسته اند. سنن و عادات آنان قواعد حقوقى را به وجود آورده و به عنوان میراث براى نسل هاى بعد به یادگار مانده است.

به نظر پیروان این مكتب، قواعد حقوقى در سه مرحله انجام مى شود: الف- عرف كه مظهر روح ملى است. ب- علم حقوق كه تكمیل فنى قواعد عرفى است. ج- قانون كه حقوقى ناشى از دو مرحله قبل را به طور رسمى اعلام مى كند. مشكل این مكتب این است كه حقوق را نتیجه قهرى زندگى اجتماعى و در شمار «اعمال غیر ارادى و قومى » آورده است. به نظر ساوینى حقوق از درون اجتماع برخاسته، در حالى كه حقوق پدیده اى است كه از عقل بشر و به دلیل رسیدن به هدف معین تراوش كرده است. اهمیت نقش عادات و رسوم در حقوق انكارناپذیر است، ولى انكار سایر نیروهاى اجتماعى را باید از خطاهاى بزرگ دانست.

4)مكتب تحققى
مكتب تحققى كه به اثباتى یا پوزیتوییسم معروف است و به آن تحققى هم گفته اند. اگوست كنت (م 1858م) دانشمند فرانسوى پایه گذار مكتب فلسفى تحقق گرایى معاصر دانسته شده است. خلاصه حرف مكتب تحققى این است: قاعده اى كه از طرف دولت وضع شده است، اگر در عمل متروك بماند و به طور واقعى در زندگى اجتماعى اثر نكند، آن را نباید در شمار حقوق آورد و برعكس، قواعد ساخته شده عرف كه در عمل از طرف عموم رعایت مى شود، در زمره قواعد حقوقى است، هر چند كه دولت در وضع آن دخالتى نداشته باشد. پدید آمدن مكتب هاى تحققى، پوزیتویستى ( در حقوق ناشى از ظهور پوزیتویسم فلسفى در غرب بوده و به دنبال موج تجربه گرایى در علوم و زیر سؤال رفتن شناخت هاى عقلانى واقع شده است. اگوست كنت معتقد بود كه هر شاخه اى از معرفت بشرى سه مرحله اساسى( مرحله ربانى ،مرحله انتزاعى یا فلسفى و مرحله علمى یا تحصیلى) را طى كرده و از مرحله اى به مرحله دیگر رسیده است. مکاتب پوزیتویسم اجتماعى و سوسیالیزم مهمترین مکاتبی هستند که از این مکتب منشعب شده اند.

مهم ترین اشكالات بر مكتب تحققى، پوزیتویستى بدین شرح است:
اشكال اول: تمام واقعیت هاى عالم، مادى و محسوس نیست و شناخت هاى تجربى و حسى عارى از خطا و اشتباه نیستند تا بتوانند نسبت به همان امور مادى و محسوس هم انسان را به واقع برسانند، بنابراین، بشر هرگز بى نیاز از شناخت هاى عقلانى، حتى در امور تجربى، نیست.

اشكال دوم: با اعتقاد به واقعیت هاى خارجى به عنوان مبناى حقوق، كلیه اصول ثابت در قانون گذارى از بین مى رود و هر فرد خودكامه اى با اتكا به مكتب تحققى اثباتى مى تواند امیال خود را به مردم تحمیل كند. مردم نیز اصولى در دست ندارند كه از آن دفاع نمایند.

اشكال سوم: رابطه حقوق با اخلاق در مكتب پوزیتویستى قطع شده است، در گذشته، حقوق رابطه اى نزدیك با اخلاق داشت و ابزارى براى سعادت انسان شناخته مى شد، در حالى كه پوزیتویسم صرفا علم مبتنى بر تجربه است كه جز تامین مادى هدفى ندارد. از همین رو، امروزه شاهد بسیارى از كارهاى خلاف اخلاق و عفت در جوامعى هستیم كه حقوق را در خدمت هوس ها و خواسته هاى خود مى دانند. نتیجه این كه مكاتب پوزیتویستى نیز مانند حقوق طبیعى نتوانسته است نیازهاى بشر را طى یك برنامه حقوق مدون برآورده سازد و مصالح واقعى او را تامین كند كه خود دلیل عجز بشر در تدوین برنامه براى انسانى است كه شناخت صحیح و همه جانبه اى از او ندارد و دست بشر براى كمك به سوى منبع وحیانى براى تدوین قانون زندگى، از هر زمانى بلندتر است.



تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 8:28 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 
 

• ریشه واژه فلسفه تعریف دقیق «فلسفه » غیر عملی است و كوشش برای چنین كاری، لااقل در آغاز، گمراه كننده است. ممكن است كسی از سر طعنه آن را به همه چیز و/ یا هیچ چیز، تعریف كند و منظورش آن باشد كه تفاوت فلسفه با علوم خاص در این است كه فلسفه می كوشد تصویری از تفكر انسان به طور كلی و حتی از تمام واقعیت تا آنجا كه امكان داشته باشد، ارائه دهد؛ ولی عملاً حقایقی بیش از آنچه علوم خاص در اختیار ما می گذارند، عرضه نمی كند، تا آنجا كه به نظر بعضی برای فلسفه دیگر چیزی باقی نمانده است. چنین تصویری از مسئله گمراه كننده است. ولی در عین حال باید پذیرفت كه فلسفه تاكنون در اینكه به ادعاهای بزرگ خویش دست یافته و یا در مقایسه با علوم، دانش و معرفتی مقبول و برخوردار از توافق عام حاصل كرده باشد موفق نبوده است. این امر تاحدودی و نه به تمامی مربوط به آن است كه هرجا معرفت مقبول در پاسخ مسئله ای به دست آمده، آن مسئله تعلق به حوزه ی علوم داشته است و نه به فلسفه. واژه ی فیلسوف از نظر لغوی به معنای دوستدار «حكمت » است، و اصل آن مربوط به جواب معروف فیثاغورث به كسی است كه او را «حكیم » نامید. وی در پاسخ آن شخص گفت كه حكیم بودن او تنها به این است كه می داند كه چیزی نمی داند، و بنابراین نباید حكیم بلكه دوستدار حكمت نامیده شود. واژه ی «حكمت » در اینجا محدود و منحصر به هیچ نوع خاصی از تفكر نیست، و فلسفه معمولاً شامل آنچه امروز «علوم » می نامیم نیز می شود. این نحوه از كاربرد واژه ی فلسفه هنوز هم در عباراتی مثل «كرسی فلسفه ی طبیعی » باقی است.

به تدریج كه مقداری اطلاعات و آگاهیهای تخصصی در زمینه خاصی فراهم می شد، تحقیق و مطالعه در آن زمینه از فلسفه جدا شده رشته ی مستقلی از علم را تشكیل می داد. آخرین رشته های این علوم روان شناسی و جامعه شناسی بودند. بدین گونه قلمرو فلسفه با پیشرفت معرفتهای علمی روبه محدود شدن گذاشته است. ما دیگر مسائلی را كه می توان به آنها از طریق تجربه پاسخ داد مسئله فلسفی نمی دانیم. ولی این بدان معنی نیست كه فلسفه سرانجام به هیچ منتهی خواهد شد. مبادی علوم و تصویر كلی تجربه ی انسانی و واقعیت تا آنجا كه ما می توانیم به عقاید موجهی در باب آنها دست پیدا كنیم، در قلمرو فلسفه باقی می مانند، زیرا این مسائل ماهیتاً و طبیعتاً با روشهای هیچ یك از علوم خاص قابل پی جویی و تحقیق نیستند. گرچه این نكته كه فلاسفه تاكنون درباره ی مسائل فوق به یك توافق كلی دست نیافته اند تاحدودی ایجاد بدبینی می كند ولی نمی توان از آن نتیجه گرفت كه هر جا نتیجه ای قطعی و مورد قبول عام به دست نیامده، كوشش و پژوهش در آن زمینه بیهوده بوده است. ممكن است دو فیلسوف كه با یكدیگر توافق ندارند، هر دو آثاری با ارزش بیافرینند و در عین حال كاملاً از خطا و اشتباه آزاد و رها نباشند، ولی آرای معارض آن دو مكمّل یكدیگر باشد. از این واقعیت كه وجود هر یك از فلاسفه برای تكمیل كار فیلسوفان دیگر ضروری است نتیجه می شود كه فلسفه ورزی تنها یك امر فردی و شخصی نیست بلكه یك فرآیند جمعی است. یكی از موارد تقسیم مفید كار، تأكیدی است كه افراد مختلف از زوایای مختلف بر مسئله ی واحد دارند. قسمت زیادی از مسائل فلسفی مربوط به نحوه ی علم ما به اشیاء و امور است نه مربوط به خود اشیاء و امور، و این هم دلیل دیگری است بر اینكه چرا فلسفه فاقد محتوا به نظر می رسد. ولی مباحثی مثل معیارهای نهایی حقیقت ممكن است به هنگام كاربردشان، مآلاً در تعیین قضایایی كه ما در عمل آنها را صادق می دانیم، تأثیر بگذارند. بحثهای فلسفی درباره ی نظریه ی شناخت به طور غیرمستقیم تأثیرات مهمی در علوم داشته اند.

• فایده فلسفه چیست؟
پرسشی كه بسیاری از مردم هنگام برخورد با مسئله (یعنی فلسفه ) می پرسند این است كه فایده فلسفه چیست؟ نمی توان انتظار داشت كه فلسفه مستقیماً به تحصیل ثروت مادی كمك كند. ولی اگر ما فرض را بر این نگذاریم كه ثروت مادی تنها چیز ارزشمند است، ناتوانی فلسفه در تولید مستقیم ثروت مادی به معنای اینكه فلسفه هیچ ارزش عملی ندارد، نیست. ثروت مادی فی نفسه ارزشی ندارد -مثلاً یك دسته كاغذ كه آن را اسكناس می نامیم فی نفسه خوب و خیر نیست - بلكه از آن جهت خوب است كه وسیله ایجاد خوشحالی و شادكامی است. تردید نیست كه یكی از مهم ترین سرچشمه های نشاط و شادكامی برای كسانی كه بتواند از آن بهره مند شوند، جستجوی حقیقت و تفكر و تأمل درباره ی واقعیت است، و این همان هدف فیلسوف است. به علاوه آنان كه به خاطر علاقه به یك نظریه خاص همه ی لذتها را یكسان ارزیابی نمی كنند و كسانی كه علی الاصول چنان لذتی را تجربه كرده اند، آن را لذتی برتر و بالاتر از همه ی انواع لذتها می شمارند. از آنجا كه تقریباً همه محصولات صنعتی به جزء آنها كه مربوط به رفع نیازهای ضروری هستند، فقط منابع ایجاد راحتی و لذت می باشند، فلسفه از جهت فایده بخشی می تواند با بسیاری از صنایع رقابت كند؛ خصوصاً زمانی كه می بینیم عده ی كمی به صورت تمام وقت به پژوهش فلسفی اشتغال دارند شایسته نیست از صرف شدن بخش كمی از استعدادهای آدمی برای آن دریغ ورزیم، حتی اگر آن را فقط منبعی برای ایجاد نوعی خاص از لذت بی ضرر كه ارزش فی نفسه دارد (نه فقط برای خود فلاسفه بلكه برای آنها كه از ایشان تعلیم می یابند و اثر می پذیرند) بدانیم.

ولی این تمامی آنچه كه در حمایت از فلسفه می توان گفت نیست. زیرا غیر از هر ارزشی كه بر فلسفه به طور فی نفسه مترتب است و ما فعلاً از آن صرف نظر می كنیم، فلسفه همیشه غیرمستقیم تأثیر بسیار مهمی بر زندگی كسانی كه حتی چیزی درباره ی آن نمی دانسته اند داشته و از طریق خطابه ها، ادبیات، روزنامه ها و سنت شفاهی به پالودن فكر اجتماع كمك نموده و بر جهان بینی افراد مؤثر واقع شده است. آنچه امروز به نام دین مسیحیت شناخته می شود، تاحدود زیادی تحت تأثیر فلسفه تكوین یافته است. ما در بخشی از افكار و عقاید كه نفش مؤثری در تفكر عمومی آن هم در سطحی وسیع داشته اند، مرهون فیلسوفانیم. عقایدی مثل اینكه با انسانها نباید همچون ابزار و وسیله رفتار كرد و یا اینكه حكومت باید مبتنی بر رضایت حكومت شوندگان باشد.

این تأثیر خصوصاً در حوزه ی سیاست مهم بوده است. برای مثال قانون اساسی آمریكا تاحدود زیادی یكی از موارد اعمال و پیاده نمودن اندیشه های یك فیلسوف یعنی جان لاك است، با این تفاوت كه در آن رئیس جمهور جای پادشاه موروثی را گرفته است، چنان كه بر سر سهم و تأثیر افكار روسو در انقلاب 1789 فرانسه، اتفاق نظر وجود دارد. البته بی تردید فلسفه گاهی بر سیاست تأثیر سوء می گذارد: فیلسوفان قرن نوزدهم آلمان بخشی از گناه پیدایش ناسیونالیسم افراطی در آلمان را كه سرانجام چنان صورت انحرافی یافت به دوش می كشند، هر چند نسبت به آنچه سرزنش شده اند اغلب اغراق شده و تعیین دقیق حد و مرز مسئله به دلیل پیچیدگی و غموض آن دشوار است. ولی اگر فلسفه ی بد تأثیر بدی بر سیاست بجا می گذارد، فلسفه خوب نیز دارای آثار خوب است. ما به هیچ روی نمی توانیم از تأثیر فلسفه بر سیاست پیش گیری كنیم، پس باید كاملاً متوجه این امر باشیم كه چه مفاهیم فلسفی می توانند بر سیاست تأثیر مثبت به جا گذارند و نه منفی. دنیا چقدر كمتر دچار زحمت می شد اگر آلمانیها به جای فلسفه ی نازیسم تحت تأثیر فلسفه ای بهتر بودند.

با توجه به آنچه گذشت اكنون باید این عقیده را كه فلسفه حتی به اندازه ی ثروتهای مادی دارای ارزش نیست به كناری نهاد. یك فلسفه ی خوب به جای فلسفه ی بد از طریق تأثیرگذاری بر سیاست می تواند ما را حتی در اینكه ثروتمندتر بشویم نیز كمك كند. به علاوه، پیشرفت روزافزون علم و نتایج و منافع عملی آن مربوط به زمینه ی فلسفی آن است. حتی این مطلب كه بی شك مبالغه آمیز است ) گفته شده است كه تمامی پیشرفت تمدن مربوط به تحولی است كه در مفهوم علیت پیدا شده؛ یعنی تحول از مفهوم جادویی و خرافاتی آن به مفهوم علمی اش، و مفهوم علیت بدون تردید یكی از مسائل فلسفه است. خود جهان بینی علمی، نیز یك فلسفه است و فلاسفه تاحد زیادی در تكوّن آن نقش داشته اند.

اما اگر فلسفه را عمدتاً وسیله ای كه به طور غیرمستقیم برای ایجاد ثروت مادی به كار می رود در نظر آوریم، دیدگاه مناسبی درباره ی آن انتخاب نكرده ایم. نقش اساسی فلسفه عبارت از ایجاد زمینه فكری و عقلی برای مظاهر خارجی و محسوس یك تمدن و دیدگاههای خاص آن است. گاه درباره ی نقش فلسفه ادعاهای بزرگ تری هم شده است. وایتهد یكی از بزرگ ترین متفكران ستایش برانگیز در عصر حاضر، دستاوردهای فلسفه را ایجاد بصیرت، دوراندیشی، ادراكی از ارزش حیات و به طور خلاصه چنان احساسی از عظمت كه همه تلاش بشر در راه تمدن را روح بخشیده، حیات می دهد، می داند. وی می افزاید هنگامی كه یك تمدن به پایان راه خویش می رسد، فقدان یك فلسفه ی وحدت بخش و متوازن كننده كه در سراسر جامعه گسترش یافته باشد متضمن فساد، زوال و تباهی تلاشها و كوششهاست. برای او فلسفه از آن جهت اهمیت دارد كه كوششی است برای توضیح باورهای بنیادینی كه جهت گیری اساسی هسته ی اصلی شخصیت هر فرد را معلوم می كند.

به هر حال این نكته مسلم است كه خصلت اساسی یك تمدن تاحدود زیاد مربوط به دیدگاه كلی آن درباره ی حیات و واقعیت است. این امر تا عصر اخیر برای بسیاری از مردم به وسیله تعالیم دینی فراهم می شد ولی دیدگاههای دینی خود تا حد زیادی تحت تأثیر تفكر فلسفی بوده اند. به علاوه تجربه نشان می دهد كه عقاید مذهبی نیز مادامی كه به وسیله عقل مورد مداقه و بازنگری قرار نگیرد، به خرافات منتهی می شوند. كسانی هم كه هر نوع عقیده مذهبی را مردود می شمارند باید خود دیدگاهی جدید (اگر بتوانند) ارائه كنند تا جانشین باور مذهبی شود، و اشتغال به چنین كاری خود عیناً اشتغال به فلسفه است.

علم نمی تواند جانشین فلسفه شود ولی می تواند مسائل فلسفی را مطرح كند. زیرا ظاهراً خود علم نمی تواند به ما بگوید واقعیاتی كه با آنها سروكار دارد در طرح كلی اشیاء و امور چه جایی دارند، یا حتی با ذهن كسی كه آنها را مشاهده می كند چگونه ارتباط می یابند. علم نمی تواند حتی وجود جهان مادی را اثبات كند (هرچند آن را مفروض می گیرد) یا صحت استعمال اصول استقراء را برای پیش بینی آنچه كه در آینده واقع خواهد شد یا به هر حال برای عبور از مرز آنچه كه به مشاهده درآمده، به اثبات برساند. هیچ آزمایشگاه علمی نمی تواند بگوید كه انسان به چه معنا دارای روح است، آیا جهان غایتی دارد یا نه، آیا انسان مختار است یا نه و اگر هست به چه معنا، و مانند آن. من نمی گویم كه فلسفه می تواند این مسائل را حل كند ولی اگر فلسفه نمی تواند این مسائل را حل كند، هیچ چیز دیگر هم نمی تواند چنین كاری انجام دهد، ولی ارزش فلسفه لااقل در این است كه درباره قابل حل بودن یا نبودن این مسائل به پژوهش می پردازد. علم، چنان كه خواهیم دید همیشه مفاهیمی را مفروض می گیرد كه آن مفاهیم خود متعلق به حوزه ی فلسفه اند. ما همان طور كه نمی توانیم هیچ پژوهش علمی را بدون داشتن پاسخهایی ضمنی برای بعضی مسائل فلسفی آغاز كنیم، مطمئناً نمی توانیم استفاده ذهنی مناسب از آن علم برای پیشرفت فكری خود بنماییم، بدون آنكه كم و بیش جهان بینی منسجمی را در اختیار داشته باشیم. اگر دانشمندان علوم جدید فرضیات خاصی را از فیلسوفان بزرگ وام نگرفته بودند، فرضیاتی كه كل روش خود را بر آنها استوار كرده اند، پیشرفتهای علوم جدید هرگز حاصل نمی شد. برداشت مكانیستی نسبت به جهان به عنوان وجه مشخصه علم جدید كه در طی سه قرن اخیر پیدا شده، عمدتاً ناشی از تعالیم فیلسوفی به نام دكارت است. این دیدگاه مكانیستی كه به چنان نتایج حیرت انگیزی منجر شده باید تاحدودی به واقعیت نزدیك باشد ولی بخشی از آن نیز فرو ریخته، و احتمالاً دانشمندان باید چشم به راه كمك فیلسوف برای ایجاد یك دیدگاه تازه به جای آن باشند. خدمت بسیار ارزشمند دیگر فلسفه (در زمان ما خصوصاً «فلسفه ی نقادی ») مربوط به ایجاد ملكه ای برای كوشش درمورد قضاوتی بی طرفانه و همه سویه است و دیگر مربوط به اینكه در هر برهان دلیل كدام است و چه قسم دلیلی باید مورد كاوش و پی جویی قرار گیرد. این خدمت برای پیش گیری از جانبداریهای احساساتی و نتیجه گیریهای عجولانه اهمیت دارد و خصوصاً در مجادلات سیاسی كه به ویژه فاقد بی طرفی هستند، مورد نیاز است. در مسائل سیاسی اگر طرفین جدال با روح فلسفی گفتگو كنند، به احتمال زیاد بینشان جنگ و مخاصمه ای درنخواهد گرفت. موفقیت دموكراسی تاحدود زیادی وابسته به قدرت شهروندان در بازشناسیِ استدلالهای درست از نادرست و گمراه نشدن با التباسها و ابهامها است. فلسفه انتقادی نمونه ی ممتاز تفكر خوب را به دست می دهد و فرد را در رفع ابهامها و آشفتگیها یاری و آموزش می دهد. شاید به همین دلیل است كه وایتهد در همان صفحاتی كه قبلاً نقل شد می گوید كه جامعه دموكراتیك موفق بدون وجود تعلیم و تربیت عمومی كه دیدگاهی فلسفی به فرد اعطا كند وجود ندارد.

در حالی كه باید از این فرض اجتناب كرد كه آدمیان موافق فلسفه ای كه به آن عقیده دارند، زندگی می كنند، و در حالی كه باید قسمت اعظم خلافكاریهای انسانها را نه ناشی از جهل یا اشتباه محض بلكه ناشی از این دانست كه آنها نمی خواهند برمبنای آرمانها و ایده آلها زندگی كنند، این نكته را نیز نمی توان رد كرد كه عقاید كلی درباره ی طبیعت و جهان و ارزشها سهم و تأثیر بسیار مهمی در پیشرفت یا انحطاط انسان دارند. مطمئناً بخشهایی از فلسفه آثار عملی بیشتری دارند ولی نباید تصور كرد كه چون بعضی پژوهشها و مطالعات، آثار عملی آشكاری ندارند، پس هیچ ارزش عملی دیگری هم بر آنها مترتب نیست. به گزارش تاریخ دانشمندی كه با تحقیر دیدگاههای عملگرا به خود می بالید، درباره ی پژوهشی نظری چنین گفت: مهم ترین امتیاز این پژوهش این است كه هیچ كاربرد عملی برای هیچ كس ندارد. با این وصف همان پژوهش منجر به كشف الكتریسته شد. آن بخش از مطالعات فلسفی كه ظاهراً كاربرد عملی ندارد و بحثهایی كاملاً دانشگاهی است، ممكن است مآلاً همه گونه تأثیر بر جهان بینی ما داشته باشد و در نهایت بر اخلاق و مذهب مؤثر واقع شود. زیرا بخشهای مختلف فلسفه و بخشهای مختلف جهان بینی ما به یكدیگر وابسته اند. این امر لااقل در یك فلسفه خوب هدف به شمار می رود، هرچند هدفی است كه همیشه حاضر نمی شود. به این ترتیب مفاهیمی كه ظاهراً با علایق و مصالح عملی فاصله بسیار دارند، ممكن است بالضرورة بر علایق و مصالح دیگری كه ربط وثیق با زندگی روزمره دارند، تأثیر بگذارند.

بنابراین فلسفه از این پرسش كه فایده ی عملی آن چیست هراسی ندارد. با این وصف من ابداً دیدگاهی یكسره پراگماتیستی درباره فلسفه را نیز قبول ندارم. ارزش فلسفه تنها برای آثار غیرمستقیم عملی آن نیست، بلكه ارزش فلسفه مربوط به خود آن است؛ بهترین راه تضمین همین آثار عملی نیز آن است كه به خاطر خود فلسفه به فلسفه بپردازیم. برای دستیابی به حقیقت باید بی طرفانه به جستجوی آن پرداخت. هرچند ممكن است پس از آنكه به حقیقت دست یافتیم از آثار مفید عملی آن هم بهره مند شویم، ولی اگر برای دستیابی به این آثار عملی عجله كنیم، ممكن است به آنچه واقعاً حقیقی است نرسیم. مطمئناً آثار عملی فلسفه را نمی توان معیار حقیقی بودن آن قرار داد. عقاید از آن جهت كه حقیقت دارند مفیدند نه چون مفیدند حقیقت دارند.

 


تاريخ : شنبه بیست و یکم اسفند 1389 | 8:25 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

نخست وزیر چین می گوید با کاهش تورم و مبارزه با فساد، می توان از بی ثباتی سیاسی و اجتماعی جلوگیری کرد. ون جیابائو که در نشست سالیانه کنگره ملی خلق چین سخن می گفت، پذیرفت توسعه اقتصادی نامتوازن، 'اشتباهی بزرگ بوده است'. توسعه ای که در پشت چهره فریبنده اش، باعث عمیق تر شدن فاصله طبقاتی در جامعه چین شده است، و حالا مقام های حزب کمونیست را هم نگران کرده است.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:38 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

یک سال پس از انتخابات مجلس و یک هفته پس از تظاهرات روز خشم در عراق، عده‌ای از عراقی‌ها بار دیگر به خیابان آمدند تا به بدی وضع زندگی، نبود امکانات اولیه و فساد دولتی اعتراض کنند. این در حالی است که دولت عراق وعده داده شرایط را بهبود دهد.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:37 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

از شروع درگیری ها در لیبی دستکم ۱۰۰هزار کارگر خارجی به پشت مرزهای لیبی با مصرو تونس پناه برده اند. کشورهای خارجی و نهادهای بین المللی به آوارگان در کمک رسانی و انتقال آنها به کشورهایشان آب و غذا تلاش می کنند.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:36 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

مخالفان حکومت لیبی، نیروهای وفادار به معمر قذافی را از شهر بریقه به عقب رانده‌اند. پیش‌تر نظامیان هوادار رهبر لیبی برای بازپس گیری شهر نفتی بریقه به آن حمله کرده بودند. گفته می‌شود در جریان درگیری‌ها دست کم ۱۴ نفر کشته شده‌اند. در همین حال، دادگاه جنایی بین المللی گفته می‌خواهد تحقیق درباره آنچه را «جنایت علیه بشریت در لیبی» خوانده آغاز کند.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:35 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


شناخته شده ترین جشن خیابانی جهان، دیشب در برزیل آغاز شد. ده‌ها هزار نفر برای تماشای جشنواره موسیقی و رقص، موسوم به کارناوال ریو دو ژانیرو به این شهر رفته اند. هر چند یک ماه پیش، لباس‌های سه مدرسه رقص این شهر در آتش سوخت، کارناوال امسال از سالهای قبلی چیزی کم نداشته.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:33 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

قیمت جهانی طلا امروز رکورد تازه‌ای در تاریخ این فلز گرانبها ثبت کرد. با ادامه ناآرامی ها لیبی و افزایش بهای نفت که موجب نگرانی سرمایه گذاران شده، قیمت جهانی طلا هم بالا رفته و امروز هر اونس طلا، 1441 دلار معامله شد. در هفته های اخیر صعود قیمت جهانی طلا، بر قیمت آن در ایران هم تاثیر داشته، ولی عرضه انبوه سکه در این کشور قدری از قیمتها کم کرده.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:32 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا می گوید، ایالات متحده و ناتو در حال بررسی امکان اقدام نظامی علیه حکومت معمر قذافی هستند. گزارش ها از لیبی حاکیست، نیروهای وفادار به سرهنگ قذافی توانسته اند بعضی از مناطقی که در اختیار مخالفان بوده را پس بگیرند. درهمین حال خبر می رسد که شهروندان، شهر "رأس لانوف" را از ترس نیروهای دولتی ، تخلیه می کنند. آنِرس فو راسموسن، دبیر کل ناتو گفته حملات به غیر نظامیان در لیبی می تواند تبدیل به جنایت علیه بشریت شود.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:31 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

تصاویری از ویرانی زلزله و سونامی در ژاپن



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:28 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

یک زمین لرزه بزرگ و سونامی پرقدرت بخش‌های وسیعی از شمال شرق ژاپن را تخریب کرده است. با وجود قدرت این زلزله، شمار تلفات قابل مقایسه با سوانح طبیعی مشابه نبوده است. تا به حال دستکم ۶۰ نفر جان خود را از دست داده‌اند. بزرگی زلزله نه و هشت دهم ریشتر بود و در شهر سندای در شمال شرق ژاپن روی داد.

نگین شیرآقایی گزارش می‌دهد



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:23 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


previous

تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:22 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


جشنواره پن ایشیا از اول تا سیزدهم مارس در لندن برگزار می شود

جشنواره فیلم پن ایشیا (Pan Asia) که از امروز، اول مارس در لندن گشایش می یابد، آثاری از سینماگران جوان و مستعد آسیا ازکره جنوبی گرفته تا ایران را به نمایش می گذارد.

این جشنواره، امسال برای سومین بار متوالی به وسیله مرکزی به نام ایشین هاوس (Asian House) در لندن برگزار می شود.

امسال ۱۱ فیلم از کشورهای چین، قرقیزستان، ژاپن، کره جنوبی، هندوستان، تبت، برمه، کردستان عراق و ایران در جشنواره پن آسیا شرکت دارد.

سونالی جوشی، مدیر هنری این جشنواره می گوید: "فیلمسازی آسیا بسیار پر رونق است و این مجموعه هیجان انگیز، منعکس کننده سینمای تازه و پرجنب و جوش امروز آسیاست."

در زمانی که بسیاری از فیلم های آسیایی امکان نمایش در بریتانیا ندارند، جشنواره فیلم پن ایشیا، این فرصت را برای تماشاگران بریتانیایی فراهم می کند که به تماشای تعدادی از بهترین ساخته های سینماگران آسیایی بنشینند.

این جشنواره در واقع تنها جشنواره بریتانیاست که منحصرا به نمایش فیلم هایی از کشورهای آسیایی اختصاص دارد.

جشنواره پن ایشیا روز دوم مارس با نمایش فیلم جنگل نروژی ساخته سینماگر ویتنامی ترن آن هونگ و محصول مشترک ژاپن و فرانسه رسما گشایش می یابد.

ترن آن هونگ که با فیلم عطر پاپایای سبز به شهرت رسید، امروز چهره شناخته شده ای در سینمای شرق آسیاست و فیلم جنگل نروژی او که در این جشنواره نشان داده می شود، بر اساس رمانی از هاروکی موراکامی، نویسنده معروف ژاپنی، ساخته شده و نامزد دریافت جایزه شیر طلایی جشنواره فیلم ونیز ۲۰۱۰ بود.

فیلم های شاخص

جنگل نروژی، در توکیوی اواخر دهه ۱۹۶۰ رخ می دهد، و درباره دانشجویی به نام «واتانابه» است که بین دو زن قرار گرفته است؛ یکی زنی به نام «نائوکو» که نامزد بهترین دوستش است که خودکشی کرده، و دیگری «میدوری»، زنی با اعتماد به نفس و مستقل است. نائوکو از مرگ نامزد خود عذاب می کشد و سرانجام سر از یک تیمارستان دورافتاده درمی آورد و پس از آن هم خودکشی می کند.

فصل باران های موسمی، شوت، دزد برق (ساخته اکتان اریم کوبت از قرقیزستان) و هاهاها از جمله فیلم هایی است که در این جشنواره به نمایش درمی آید.

شوت ساخته شوکت امین کورکی، یک درام رئالیستی ورزشی است که داستان آن در کردستان عراق بعد از سقوط صدام حسین می گذرد و نشان می دهد که فوتبال ضمن اینکه باعث ایجاد اختلاف و تنش در جامعه می شود، می تواند باعث اتحاد گروه ها و افراد نیز شود.

فیلم کمدی رمانتیک هاهاها ساخته هونگ سانگسو کارگردان کره ای که ویم وندرس کارگردان برجسته آلمانی آن را تهیه کرده، نخستین فیلم بلند سازنده آن است که برنده بهترین فیلم سینمای آسیا در جشنواره فیلم برلین سال گذشته شد.

حضور ایران با یک فیلم

فصل باران های موسمی ساخته مجید برزگر، تنها فیلم ایرانی است که در این جشنواره به نمایش در می آید. این فیلم در ماه فوریه نیز در بخش مسابقه جشنواره بین المللی روتردام هلند به نمایش درآمد.

این فیلم داستان نوجوانی به نام سیناست که پدر و مادرش در آستانه جدایی اند و فرزندشان را در آپارتمان تنها رها کرده اند تا در مورد اینکه با کدامشان زندگی کند، تصمیم بگیرد اما سینا، علاوه بر جدایی پدر و مادرش، مشکلات دیگری نیز دارد که با آنها درگیر است.

فصل باران های موسمی اولین فیلم بلند مجید برزگر است که پیش از این، علاوه بر ساختن چند فیلم کوتاه، چند نمایشگاه عکاسی نیز در تهران برگزار کرده است. آقای برزگر در این فیلم نگاه تازه ای به زندگی نسل جوان ایران و مشکلات آنها دارد.

مجید برزگر اکتبر امسال، در جشنواره دیدار تاجیکستان، جایزه بهترین کارگردانی را برد.

علاوه بر فیلم های داستانی، چند فیلم مستند نیز در این فستیوال نشان داده می شود از جمله مستند سونا، من دیگر ساخته یانگ یونگی درباره جامعه بسته و دیکتاتوری کره شمالی، ماه تابان ساخته نتن چاکلین از تبت که پرتره ای از یک معلم بودایی است که شاگردانش کسانی از جمله دالایی لاما و شاه بوتان هستند و ریچارد گی یر او را به تصویر کشیده، و فیلم مستند اونگ سان سوکی،بانویی که نمی ترسد، ساخته آن گریت بون، درباره رهبر هوادار دمکراسی در برمه که به مناسبت صدمین سالگرد روز جهانی زن در روز 8 مارس به نمایش در می آید.

سونا، من دیگر ساخته یانگ یونگی از ژاپن و کره جنوبی، داستان دختری است که بعد از بازگشت خانواده اش از ژاپن در دهه هفتاد در کره شمالی بزرگ می شود.

این فیلم، پرتره ای منحصر به فرد از یک رهبر سیاسی است که به خاطر دموکراسی، دست به ایثار فردی می زند.

در کنار نمایش فیلم ها، بحث ها، سخنرانی ها و سمینارهایی پیرامون سینمای امروز آسیا و گرایش های موجود در آن برگزار می شود.

جشنواره فیلم پن ایشیا، روز ۱۳ مارس با نمایش فیلم کمدی رمانتیک یک شب در تایپه ساخته آروین چن از تایوان خاتمه می یابد.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:17 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


امواج بزرگ سونامی خودورهای شخصی و هواپیماهای کوچک را مانند اسباب بازی های کودکان جابجا کرد

در پی سونامی بزرگ ناشی از زلزله امروز در ژاپن، تمامی بنادر این کشور بسته شد. امواج سهمگین سونامی کشتی های فراوانی را امروز در هم شکست.

با گذشت چند ساعت از وقوع بزرگترین زلزله و سونامی ثبت شده در تاریخ ژاپن، آمار تلفات و خسارات ناشی از این واقعه، همچنان رو به افزایش است.

امروز جمعه (20 اسفند - 11 مارس)، زمین لرزه ای به بزرگی هشت و نه دهم در مقیاس ریشتر در نزدیکی سواحل شمال شرق ژاپن در اقیانوس آرام روی داد و دقایقی بعد، موج های سهمگین سونامی سواحل شمال شرقی ژاپن را درنوردیدند.

زمان وقوع زمین لرزه ساعت دو و چهل و شش دقیقه بعد از ظهر به وقت محلی (پنج و چهل و شش دقیقه بامداد به وقت گرینویچ) و کانون آن نقطه ای واقع در حدود چهارصد کیلومتری شمال شرق توکیو و در عمق حدود ده کیلومتری بستر اقیانوس گزارش شده است.

مرگ بیش از نود نفر تاکنون تائید شده است و دهها نفر مفقودالاثر هستند و این آمار همچنان رو به افزایش است.

با آغاز شب، هزاران نفر که در پی هشدار سونامی خانه های خود را ترک کرده بودند، اکنون در اقامتگاه های موقت اسکان یافته اند.

پلیس ژاپن تاکنون اسامی 350 نفر از کسانی را اعلام کرده که از آنها خبری در دست نیست و مفقود الاثر محسوب می شوند.

ابعاد خسارت به راههای ارتباطی و شبکه های حمل و نقل تا اندازه ای است که ارزیابی کامل وضعیت و شمار تلفات دشوار است.

پلیس توکیو اعلام کرده است که علاوه بر آمار کشته شدگان اعلام شده، بیش از دویست جسد شناور در آب، در سواحل سونامی زده شمال شرق ژاپن دیده شده است.

در تصاویر تلویزیونی از سونامی امروز، موج های سهمگین، تعداد زیادی از منازل مسکونی، خودروهای شخصی و کشتی ها را با خود حمل می کند.

گزارش شده است که یک کشتی حامل صد نفر با موج های عظیم سونامی از مسیر خود خارج شده و از سرنوشت آن خبری در دست نیست.

نقشه سونامی

پس از آن که سیستم خنک کننده تاسیسات هسته ای فوکوشیما دائیچی از کار افتاد مقامات آن را تعطیل کرده و به دو هزار سکنه منطقه گفتند این مکان را ترک کنند.

گزارش ها حاکی است که مسئولان راه آهن ژاپن پس از سرشمار قطارها متوجه شده اند که محل یک قطار مشخص نیست و کسی نمی داند چه بر سر آن آمده است.

دولت ژاپن از نیروهای نظامی آمریکا مستقر در این کشور خواسته است به عملیات نجات و امدادرسانی کمک کنند.

از زمانی که وقوع زمین لرزه در ژاپن ثبت می شده است تا کنون زمین لرزه ای به این قدرت رخ نداده بود.

در پی وقوع زمین لرزه روز جمعه هشدار وقوع سونامی با امواجی به ارتفاع ده متر در مناطق ساحلی ژاپن، فیلیپین، هاوایی، اندونزی، تایوان و سواحل روسیه در اقیانوس آرام انتشار یافت.

برخی از کشورهای منطقه به انتقال ساکنان مناطق ساحلی مبادرت کردند و از جمله روسیه با صدور هشدار وقوع سونامی، از اهالی سواحل شرقی این کشور خواست تا به مناطق مرتفع پناه ببرند.

ساعاتی بعد از وقوع زمین لرزه، شبکه های تلویزیونی ژاپن تصاویر هوایی حرکت امواج به سوی سواحل این کشور و فرار ساکنان این مناطق به سوی ارتفاعات را پخش کردند.

سونامی - تصویر از تلویزیون بی بی سی

زمین لرزه روز جمعه ژاپن به وقوع سونامی در سواحل این کشور منجر شد

در گزارش های بعدی، تصاویری از هجوم سونامی به سواحل شمال شرق هونشو، جزیره اصلی ژاپن، از شبکه های تلویزیونی پخش شد.

این تصاویر حاکی از خسارت به اتومبیل ها و ویرانی برخی ساختمان های ساحلی از جمله در شهر اوناهاما در استان قوکوشیماست.

شدت این زمین لرزه به حدی بود که تکان های ناشی از آن در توکیو، پایتخت، و بسیاری دیگر از شهرهای ژاپن احساس شد.

در نتیجه این زمین لرزه، به برخی تاسیسات شهری خساراتی وارد آمده و از جمله یک پالایشگاه نفت در نزدیکی توکیو دستخوش حریق شده است.

در عین حال، از آسیب جدی به تاسیسات حساس مانند نیروگاه های هسته ای و خطوط ارتباط خط آهن گزارشی مخابره نشده است.

خبرگزاری ژاپنی کیودو گزارش کرده است که فرودگاه ناریتا در توکیو نیز در پی این زمین لرزه برای مدتی فعالیت خود را متوقف کرد و قطار فوق سریع این کشور نیز لحظاتی متوقف شد

سونامی

  • سونامی مجموعه ای از امواج که در آن نخستین موج، بزرگترین و معمولا مرتفع‌ترین است
  • ارتفاع امواج قابل پیش بینی نیست و ممکن است خیلی مرتفع باشد
  • فاصله زمانی بین یک موج تا موج بعدی از پنج دقیقه تا یک ساعت متغیر است

در ساعات بعد، گزارش هایی از پس لرزه های متعدد و گاه نسبتا شدید نیز انتشار یافت.

شهر بزرگ ساحلی سندای و مزارع اطراف آن زیر امواج سونامی رفته و در همین حال حریق ناشی از زمین لرزه منطقه ای بزرگ را در بر گرفته است.

در حالی که تاسیسات هسته ای میاگی شعله ور شده، مقامات ژاپن می گویند نشت مواد رادیواکتیو ردیابی نشده است.

سیستم راه آهن زیرزمینی توکیو متوقف شده است و میلیون ها خانه در این شهر برق ندارند.

هشدار به کشورهای دیگر

هشدار سونامی برای تقریبا کل منطقه اقیانوس آرام، از جمله استرالیا، آمریکای جنوبی و بخش هایی از ایالات متحده منتشر شده است.

با این حال، اولین موج های سونامی که سواحل هاوائی رسید کمتر از یک متر ارتفاع داشت و از این که باعث خسارت شده باشد، گزارشی ارسال نشده است.

کشورهای آمریکای جنوبی، از مکزیک گرفته تا شیلی، هشدار سونامی منتشر کرده اند.

کمیته بین المللی صلیب سرخ گفته بود که موج های عظیمی ناشی از وقوع زلزله که در اقیانوس آرام ایجاد شده، ممکن است از سطح تعدادی از جزایری که بر سر راهش قرار دارد، مرتفع تر باشد.

موج های نسبتا کم ارتفاعی به فیلیپین، کوریلو تایوان رسیده است.

مقامات فیلیپین دستور داده اند شهرک های ساحلی در شمال و شرق این کشور تخلیه شوند.

استرالیا، نیوزیلند و جزایر مارشال هشدارهای اولیه خود را به رده های پایین تر کاهش داده اند.

اندونزی نیز هشدار داده بود که ممکن است عرض ساعاتی پس از وقوع زمین لرزه در ژاپن، در شمال سولاوسی، پاپائو و ملوک سونامی رخ دهد.

ژاپن از کشورهای زلزله خیز جهان است و زمین لرزه شدید سال 1923 در توکیو دهها هزار کشته برجای گذاشت و بخش بزرگی از این شهر را ویران کرد.

با اینهمه، در سال های بعد، توجه به ایمنی ساختمان ها و تاسیسات شهری در برابر زمین لرزه باعث شده است تا زلزله های متعدد و گاه نیرومندی که در این کشور روی می دهد خسارات و تلفات عمده به دنبال نداشته باشد.

بدون مقاوم بودن ساختمان ها و تاسیسات شهری در برابر زمین زلرله، وقوع زمین لرزه ای به بزرگی 8 درجه در مقیاس ریشتر به خصوص در نزدیکی مراکز شهری می تواند به فاجعه ای با ابعادی عظیم منجر شود.

زلزله و امواج ناشی از آن

در پی امواجی که بر اثر زلزله ژاپن به وجود آمده، در کشورهای حوزه اقیانوس آرام – از هاوایی گرفته تا شیلی – هشدارهایی نسبت به وقوع سونامی در مناطق ساحلی داده شده است.

این نقشه "مدل پیش بینی سونامی" مربوط به مرکز هشدار سونامی اقیانوس آرام را نشان می دهد. در این نقشه ارتفاع امواج بالاتر از سطح عادی دریا، در سرتاسر منطقه و اینکه احتمالا این امواج چقدر بعد از وقوع زلزله ژاپن به این مناطق می رسند نشان داده شده است.

سونامی اخیر توسط پرقدرت ترین زلزله ای که تاکنون ثبت شده در ژاپن ایجاد شده است. این زلزله که مرکز بررسی های زمین شناسی آمریکا بزرگی آن را 8.9 ریشتر ثبت کرده است، در ساعت ۱۴:۴۶ به وقت محلی (۰۵:۴۶ گرینویچ) در عمق ۲۴ کیلومتری زمین رخ داده است.

این زلزله بسیار مخرب بوده است به طوری که امواج بزرگی که در نتیجه آن ایجاد شده است، خودروها، ‌کشتی ها و ساختمان ها را شسته و با خود برده است.

نقشه


تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:16 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


سربازان افغان

وضعیت امنیتی افغانستان ظرف هفته های اخیر رو به وخامت بوده است

در پی نا امنی های اخیر در افغانستان، مجلس نمایندگان این کشور تصمیم گرفته است تا مقامات ارشد امنیتی را به مجلس فرا بخواند.

کشته شدن غیرنظامیان در حملات انتحاری و عملیات نیروهای ناتو در افغانستان، یکی از مسایل مورد بحث در نشست امروز (چهارشنبه، 11 حوت / اسفند) مجلس نمایندگان افغانستان بود.

این مجلس کشتار غیرنظامیان را به شدت محکوم کرده و خواستار پاسخگویی عاملان آن شد.

اخیرا گزارشهایی منتشر شده است مبنی بر اینکه تعدادی از غیرنظامیان در شرق افغانستان بر اثر حملات نیروهای ناتو کشته شده اند.

در تازه ترین مورد، دفتر رئیس جمهور کرزی گفته است که بر اثر بمباران نیروهای خارجی در ولایت کنر، 9 کودک کشته شده اند.

پیش از آن نیز، دولت افغانستان گفته بود که در یک عملیات نیروهای ناتو، بیش از شصت غیرنظامی کشته شده اند.

نیروهای ناتو این گزارش ها را تائید نکرده و گفته اند که در موارد یاد شده تحقیق می کنند.

از سوی دیگر اخیرا در چند حمله انتحاری در مناطق مختلف افغانستان، دهها غیرنظامی کشته و زخمی شده اند.

یکی از انتقادهای اصلی در مجلس نمایندگان افغانستان این بود که چرا میان نیروهای خارجی و افغان در اجرای عملیات نظامی هماهنگی لازم وجود ندارد.

قرار شد وزرای داخله (کشور) و دفاع و رئیس امنیت ملی افغانستان در نشست روز یکشنبه مجلس نمایندگان حضور یابند و در مورد برنامه های خود توضیح دهند.

اوضاع امنیتی افغانستان در هفته های اخیر بدتر شده است و حملات انتحاری که گروه طالبان مسئولیت آن را بدوش می گیرند در مناطق مختلف این کشور از جمله کابل پایتخت شدت گرفته است.

مقام های ناتو و وزارت دفاع افغانستان گفته اند که بنا بر عوامل مختلفی، از جمله برنامه خروج نیروهای خارجی از افغانستان و تشدید حملات ناتو، انتظار می رود ظرف سال جاری، خشونتها در افغانستان بیشتر شود.

قرار است تا کمتر از یک ماه دیگر، برنامه انتقال مسئولیت تامین امنیت از ناتو به نیروهای افغانستان عملا آغاز شود و انتظار می رود تا سال 2014 میلادی، تمامی سربازان خارجی افغانستان را ترک کرده و مسئولیت امنیتی این کشور به نیروهای افغان سپرده شود.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:14 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


مجلس

مجلس تشکیل و فعالیت دادگاه ویژه را غیرقانونی می داند.

شماری از اعضای مجلس نمایندگان افغانستان هشدار داده اند که اگر رئیس جمهورکرزی دادگاه ویژه رسیدگی به شکایات انتخاباتی را لغو نکند، دروازه مجلس را خواهند بست.

اعضای مجلس نمایندگان افغانستان این تصمیم خود را به دنبال آن اعلام کرده اند که هیئت ۳۵ نفری مجلس در دیداری با حامد کرزی در روز سه شنبه (۱۷ حوت/اسفند) نتوانست او را قانع به لغو این دادگاه کند.

اعضای مجلس نمایندگان فعالیت این دادگاه را "غیرقانونی" می دانند و گفته اند که رسیدگی به موارد جرمی انتخابات از صلاحیت های دادگاه های عمومی است و نه دادگاه ویژه.

عبدالقادر قلاتوال، منشی/ دبیر مجلس نمایندگان در گفتگویی با بی بی سی گفت که اعضای مجلس در جلسه فردا (شنبه، ۲۱ حوت/اسفند) خود در باره دادگاه ویژه گفتگو خواهند کرد.

به گفته آقای قلاتوال، اگر حامد کرزی به نظر نمایندگان مجلس توجه جدی نکند، احتمال آن وجود دارد که آنها دروازه مجلس را ببندند.

آقای قلاتوال گفت: "احتمالا روز شنبه آینده در جلسه عمومی ولسی جرگه (مجلس نمایندگان) بحث در باره فعالیت محکمه خاص صورت می گیرد. وکلای محترم نظریات مختلف دارند. تهدیدهایی فعلا تا حدی موجود است که اگر محکمه به فعالیت فعلی خود ادامه بدهد، امکان دارد که دروازه ولسی جرگه بسته شود و مجلس فعالیت خود را متوقف کند."

نمایندگان مجلس، از آغاز کار مجلس دوم در اوائل دلو/بهمن خواستار انحلال دادگاه ویژه رسیدگی به شکایات انتخاباتی شده بودند.

موضوع انحلال این دادگاه تا حال چند بار مورد بحث نمایندگان مجلس قرار گرفته است و آنها در گفتگوهای خود از آقای کرزی خواسته اند که این دادگاه را لغو کند.

اعضای مجلس در حالی به رئیس جمهوری هشدار داده اند که دادگاه ویژه به کار خود همچنان ادامه می دهد و بازشماری آرای انتخابات به دستور آن آغاز شده است.

حامد کرزی

آقای کرزی تا حال درخواست انحلال دادگاه ویژه را نپذیرفته است

مسئولان این دادگاه گفته اند که "تقلب" در انتخابات ۲۷ سنبله/شهریور در حد "گسترده" صورت گرفته و آرای این انتخابات در سراسر کشور بازشماری می شود.

برخی منابع گفته اند که در صورتی که کار این دادگاه به همین منوال ادامه یابد، احتمال آن وجود دارد که حدود هشتاد عضو مجلس کرسی های خود را از دست بدهند و به جای آنها افراد دیگری بیایند.

اما اعضای مجلس گفته اند که به هیچ صورت تصمیم های این دادگاه را نخواهند پذیرفت. آنها فعالیت های این دادگاه را مغایر قانون می دانند و گفته اند که در قانون تشکیل دادگاه ویژه در موارد مشخصی پیش بینی شده که بررسی شکایات انتخاباتی شامل آن نمی شود.

دادگاه عالی افغانستان، که پیشنهاد تشکیل دادگاه ویژه را به حامد کرزی ارائه کرد، تا حال در باره هشدار نمایندگان مجلس اظهار نظری نکرده است، اما یکی از مقام های دولتی نزدیک به رئیس جمهور کرزی به بی بی سی گفت که گفتگو در باره این دادگاه میان نمایندگان و رئیس جمهوری ادامه دارد.

این مقام دولتی که نخواست نامش فاش شود، گفت که احتمال آن وجود دارد که تا چند روز دیگر توافقی میان رئیس جمهوری و اعضای مجلس در باره دادگاه ویژه به دست آید.



تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1389 | 14:14 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


خاگندرا تاپا ماگار ( Khagendra Thapa Magar ) جوان ۱۸ ساله نپالی با ۶۷٫۸ سانتی متر قد در سال ۲۰۱۰ توانست به عنوان کوچک ترین مرد جهان به کتاب رکوردهای جهانی گینس راه پیدا کند.

خاگندرا تاپا ماگار :: Khagendra Thapa Magar

خاگندرا تاپا ماگار :: Khagendra Thapa Magar

وی زاده ۱۴ اکتبر ۱۹۹۲ می باشد و از اهالی شهر Baglung در نپال می باشد وی در هنگام تولد تنها ۶۰۰ گرم وزن داشته و مردم روستا به او بودای کوچک می گویند.
خاگندرا پسر یک میوه فروش می باشد و هم اکنون ۶ کیلوگرم وزن دارد.

به دلیل ویژه بودن این رکورد،وبلاگ گینس عکس های بیشتری را برای خوانندگان و دوست داران رکوردها در ادامه گذاشته که با هم به تماشای این عکس های زیبا می رویم .

مادر خاگندرا در حال بردن وی به بیمارستان برای چکاپ

مادر خاگندرا در حال بردن وی به بیمارستان برای چکاپ

خاگندرا در حال رقص در کنار خویشاوندان خود

خاگندرا در حال رقص در کنار خویشاوندان خود

خاگندرا در حال گفت و گو با پدرش

خاگندرا در حال گفت و گو با پدرش

خاگندرا در شستن ظرف ها به خانواده اش کمک می کند

خاگندرا در شستن ظرف ها به خانواده اش کمک می کند

اندازه گرفتن قد خاگندرا توسط یک پزشک در کنار فرستاده گینس

اندازه گرفتن قد خاگندرا توسط یک پزشک در کنار فرستاده گینس

وزن کشی خاگندرا توسط همان پزشک

وزن کشی خاگندرا توسط همان پزشک




تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 12:55 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


رامجیت راگهو ( Ramjit Raghav ) یک پیرمرد ۹۴ ساله هندی که با همسر ۵۹ ساله خود در شهر ( KHARKHODA ) از ایالت هاریانا ( Haryana ) زندگی می کند،با به دنیا آمدن نوزاد پسر خود،پیرترین پدر دنیا می باشد.

رامجیت راگهو :: Ramjit Raghav

رامجیت راگهو :: Ramjit Raghav و پسرش

رامجیت راگهو میگوید:روزانه ۳٫۵ لیتر شیر همراه با نیم کیلو بادام و نیم کیلو کره روشن می خورد.
پزشکان گفته اند همسر وی شانکونتالا دوی ( Shankuntala Devi ) یک زایمان طبیعی داشته و پسر آنها نیز سالم می باشد.
وی زاده سال ۱۹۱۶ می باشد هنگامی که جورج پنجم پادشاه هند بود و در سن ۲۲ سالگی با کار در زمین کشاورزی ماهیانه ۴۴ پوند دریافت میکرد.

رامجیت راگهو همراه با همسر و پسرش

رامجیت راگهو همراه با همسر و پسرش

نانو رام جوگی ( Nanu Ram Jogi ) دیگر پیرمرد هندی سه سال پیش در سن ۹۰ سالگی صاحب بیستمین فرزند خود شد و رکورددار پیشین پیرترین پدر جهان بود.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 12:51 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


به قاره‌ای که پیرامون قطب جنوب زمین را در بر گرفته قاره جنوبگان می‌گویند. این قاره سردترین نقطه کره زمین است و کمابیش همه رویه آن با یخ پوشیده شده است.

کشف قاره جنوبگان در اواخر ژانویه سال ۱۸۲۰ صورت گرفت.

جنوبگان پنجمین قاره بزرگ کره زمین پس از آسیا، آفریقا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی است ولی با این وجود کمترین جمعیت همه قاره‌ها را دارد. همچنین بلندترین میانگین ارتفاع، کمترین میانگین رطوبت و پایین‌ترین میانگین دما در میان همه قاره‌های جهان به این قاره تعلق دارد.

جنوبگان :: Antarctica

جنوبگان :: Antarctica

باور به وجود سرزمینی جنوبگانی یعنی قاره‌ای بس بزرگ که در دورترین نقطه کره زمین قرار گرفته باشد تا بتواند “توازن” کره زمین را در برابر خشکی‌های عظیم شمال آن حفظ کند از زمان بطلمیوس یعنی سده نخست میلادی وجود داشته است. بطلمیوس این مسئله را مطرح می‌کرد که وجود چنین سرزمینی برای حفظ قرینگی خشکی‌ها لازم است. ترسیم خشکی‌های بزرگی در جنوب کره زمین در نقشه‌های قدیمی رایج بود از جمله در نقشه‌های معروف پیری رئیس، دریاسالار ترکیه عثمانی (از سده ۱۶). حتی پس از این‌که در اواخر سده هفدهم کاشفان دریافتند که آمریکای جنوبی و استرالیا جزئی از “جنوبگان” افسانه‌ای نیستند باز در باور جغرافیدانان آن دوره، منطقه قطب جنوب بسیار بزرگ‌تر از مساحت راستین آن تصور می‌شد.

پنگوئن فرمانفرما از پرندگانی است که در این قاره زندگی می‌کند.پنگوئنها موجوداتی ماهی خور با قدی ۱ متراند.دشمن اصلی آنها شیر دریایی است.بوی بدن پنگوئنها سار است



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 12:46 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


پرطبقه ‏ترین ساختمان جهان برج خلیفه ( Burj Khalifa ) در کشور امارات متحده عربی ست  و دارای ۱۶۰ طبقه می باشد.

برج خیلفه :: Burj Khalifaبرج خیلفه ::

تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 12:42 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |



شاید شنیدن اینکه کوچکترین کشور دنیا فقط شش نفر جمعیت دارد مسخره باشد. به نظر غیر واقعی میاد و شاید هم یک شوخی تلقی بشه ولی مولوسیا (Molossia) کشوری در وسط نوادا است که بنیانگذار آن کوین بائو نام دارد که او با اعلام مرز رسمی کشورش را جمهوری مولوسیا نامیده است. او یک مرد میانسال امریکایی به همراه دو فرزندش با سکنی گزیدن در بخشی از نوادا سالهاست این منطقه را کشور خود معرفی کرده است. به نقل از روزنامه واشنگتن پست، این مرد که همسرش را از دست داده، دارای دو پسر و سه قلاده سگ است و با احتساب حیوانات خانگی اش، جمعیت کشور او شش نفر است. این کشور شامل خانه کوین و چند مزرعه کوچک است که در مجموع ۵/۸ هکتار را شامل می شود.

نکته قابل توجه اینکه افرادی که بخواهند از این جمهوری دیدار کنند باید حین ورود به این کشور روادید دریافت کنند و جالب اینجاست که روند صدور روادید برای گردشگران هم توسط شخص کوین بائو که خود را رییس جمهور این جمهوری می داند صادر می شود. همه چیز در این کشور شش نفره مستقل است و دارای پستخانه، واحد پول و سایت نمایشی پرتاب موشک نیز هست که همه آنها توسط رییس جمهورش کنترل و مدیریت می شود.

کوین بائو در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست گفت: ما مرفه ترین کشور دنیا را داریم چون اینجا خبری از اختلاف طبقاتی نیست و خدمات درمانی نیز کلا مجانی است. هر کس بیمار شد به صندوق کمک های اولیه مراجعه می کند و داروی مورد نیازش را مجانی استفاده می کند. هوا را آلوده نمی کنیم و به همین دلیل امیدواریم سازمان ملل متحد از ما که هنوز عضو آن نشده ایم، حمایت و تشکر کند. وی در مورد سابقه حمله دشمن برای اشغال این کشور افزود: تا به حال افراد زیادی به ما حمله کرده اند اما با تکیه بر سربازان ارتش که فقط دو نفر هستند، آنها را به عقب رانده ایم.



 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب کنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


عکس های بیشتر در ادامه مطلب....




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 12:40 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

آمریکا:

معمر قذافی از طرفدارانش خواسته است که مسلح شوند

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا گفته است که سرهنگ قذافی مشروعیت خود به عنوان رهبر لیبی را از دست داده و باید فورا از قدرت کناره گیری کند.

کاخ سفید با صدور بیانیه ای اعلام کرده که باراک اوباما این مطلب را روز شنبه درگفتگوی تلفنی با آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در میان گذاشته است.

آقای اوباما گفت: "رهبر کشوری که فقط با استفاده از خشونت گسترده علیه مردم می تواند بر سر قدرت باقی بماند مشروعیت حکومت کردن را از دست داده است و باید با کناره گیری فوری، کار درست را برای کشورش انجام دهد."

هم زمان، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا طی بیانیه ای اعلام کرد: "معمر قذافی اعتماد مردم خود را از دست داده و باید پیش از وقوع خونریزی و خشونت بیشتر، برود."

او افزود: "مردم لیبی شایستگی دولتی را دارند که آرمان های آنها را برآورده و حقوق بشر جهان شمول آنان را رعایت کند."

معمر قذافی و نیروهای هوادار او هنوز کنترل طرابلس، پایتخت و نواحی اطراف آن را در دست دارند اما چند شهر از جمله بنغازی، دومین شهر بزرگ لیبی در اختیار مخالفان است.

سیف الاسلام قذافی، یکی از پسران رهبر لیبی روز شنبه درباره بروز جنگ داخلی و تجزیه لیبی هشدار داد.

او روز جمعه کناره گیری پدرش از قدرت را رد کرد و به تلویزیون سی ان ان ترک گفت: "ما سه طرح داریم؛ طرح اول این است که در لیبی بمانیم و بمیریم، طرح دوم این است که در لیبی بمانیم و بمیریم و طرح سوم این است که در لیبی بمانیم و بمیریم."

جلسه شورای امنیت

نمایندگان کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد در نیویورک گردهم آمده اند تا پیش نویس یک قطعنامه تحریمی علیه حکومت معمر قذافی را بررسی کنند.

تدابیر تنبیهی مندرج در این پیش نویس عبارتند از تحریم نظامی، ممنوعیت سفر مقام های ارشد لیبی به خارج، مسدود شدن دارایی های هیات حاکمه در طرابلس و ارجاع لیبی به دادگاه بین المللی جزایی.

مهم ترین موضوع مورد اختلاف بین اعضای شورای امنیت ارجاع لیبی به دادگاه بین المللی جزائی است

باربارا پلت، خبرنگار بی بی سی در سازمان ملل متحد می گوید که مهم ترین موضوع مورد اختلاف بین اعضای شورای امنیت ارجاع حکومت لیبی به دادگاه بین المللی جزائی به اتهام نقض گسترده حقوق بشر است.

سفیر لیبی در سازمان ملل متحد که به صف مخالفان پیوسته است روز جمعه با حضور در جلسه شورای امنیت از این اقدام حمایت کرد.

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد هم جمعه در جلسه اضطراری شورای امنیت حاضر شد و اعضای این نهاد را به واکنش سریع و قاطع در برابر سرکوب مخالفان و "نقض جدی حقوق بشر" در لیبی ترغیب کرد.

او هشدار داد: "در چنین شرایطی از دست رفتن زمان به معنای از دست رفتن جان مردم است."

بان کی مون گفت که بیش از یک هزار نفر طی روزهای اخیر در لیبی کشته شده، ۲۲ هزار نفر به تونس فرار کرده و ۱۵ هزار نفر دیگر هم به مصر پناه برده اند.

در تحولی دیگر، ویلیام فاکس، وزیر دفاع بریتانیا اعلام کرده که دو هواپیمای ترابری ارتش طی عملیاتی ۱۵۰ غیرنظامی که بیشتر آنها شهروند بریتانیا بوده اند را از یکی از نقاط بیابانی در جنوب شهر بنغازی لیبی نجات داده و به مالت منتقل کرده اند.

رد دخالت نظامی

در پیش نویس قطعنامه شورای امنیت موضوع ایجاد منطقه ممنوعه پرواز بر فراز آسمان لیبی مطرح نشده است.

این اقدام یکی از درخواست های اصلی فعالان حقوق بشر است که می گویند بدون تدابیر نظامی بین المللی به ویژه ایجاد منطقه ممنوعه پرواز نمی توان سرکوب مخالفان را متوقف کرد.

سازمان پیمان آتلانیتک شمالی (ناتو) نیز اقدام نظامی علیه حکومت لیبی را رد کرده است.

آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان از پیش نویس قطعنامه شورای امنیت حمایت می کنند.

باراک اوباما روز جمعه فرمان مسدود شدن دارایی های سرهنگ قذافی، فرزندان و مقام های ارشد دولت او را صادر کرد.

تمام فرزندان معمر قذافی از جمله سیف الاسلام، معتصم، خمیس (پسران) و عایشه دختر وی توسط ایالات متحده تحریم شدند و املاک متعلق به دولت لیبی در آمریکا را نیز مصادره می شود.

با وجود بروز درگیری های تازه در بخش هایی از طرابلس، پایتخت لیبی، به نظر می رسد معمر قذافی کنترل کامل مرکز این شهر را دست دارد.

بافت جمعیتی در لیبی



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:35 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


بین هفتاد تا هفتاد و پنج هزار نفر طی روزهای گذشته به تونس گریخته اند

بین هفتاد تا هفتاد و پنج هزار نفر طی روزهای گذشته به تونس گریخته اند

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل می گوید اوضاع در مرز لیبی با تونس به وضعیت بحرانی رسیده است.

این نهاد مستقر در ژنو وابسته به سازمان ملل می گوید خارجی هایی که از خشونت های اخیر در لیبی می گریزند، در مرز لیبی با تونس جمع شده اند.

امدادرسانان به دلیل حجم بالای افرادی که خواهان عبور از مرز هستند، با مشکل رو به رو شده اند.

تنها در روز دوشنبه، چهارده هزار نفر به این مرز رسیدند که بیشترین تعداد از زمان آغاز ناآرامی هاست.

ملیسا فلمنیگ، سخنگوی این کمیساریا گفته است این رقم امروز، بیشتر هم خواهد شد و بسیاری از این پناهندگان برای ورود به تونس در صف های طویل به انتظار نشسته اند.

برخی از این افراد، برای هفتاد و دو ساعت در این صف ها، در انتظار بوده اند.

خانم فلمنیگ گفته است بین هفتاد تا هفتاد و پنج هزار نفر طی روزهای گذشته به تونس گریخته اند.

هر ساعت، نزدیک به دو هزار نفر وارد تونس می شوند اما بسیاری از افرادی که از مرز عبور می کنند، جایی برای رفتن ندارند.

امدادرسانان به دلیل حجم بالای افرادی که خواهان عبور از مرز هستند، با مشکل رو به رو شده اند

بسیاری از افرادی که وارد تونس می شوند، مصری هستند اما در میان آنها تعداد زیادی چینی و بنگلادشی دیده می شوند.

خبرنگار بی بی سی در محل می گوید دمای هوا در شب به شدت کاهش پیدا می کند و او جسد مرد جوانی را دیده که از سرما جان خود را از دست داده بود.

معمر قذافی، رهبر لیبی به خبرنگاران غربی گفته است که مردم کشورش عاشق او هستند. او همچنین برپایی هر گونه تظاهرات در کشورش را تکذیب کرده است.

رهبر لیبی چهل و یک سال بر این کشور حکومت کرده اما در حال حاضر، بخش های بزرگی از لیبی تحت اداره او نیست.

کارگران خارجی در انتظار کمک

مرز لیبی و تونس

هر ساعت، نزدیک به دو هزار نفر وارد تونس می شوند

سازمان بین المللی مهاجرت نیز در حال ساماندهی برنامه خروج هزاران نفری است که خواهان ترک لیبی به دلیل خشونت ها و ناآرامی ها هستند.

دهها هزار کارگر خارجی در لیبی در انتظار کمک برای خروج از این کشور هستند.

ژان فیلیپ چوزی، سخنگوی این سازمان گفته است هدف آن است که از حجم پناهندگان در مرزها کاسته شود.

او تاکید کرده که این سازمان می خواهد مانع از ایجاد شرایط غیر قابل تصور برای پناهندگان شود.

چند کشتی برای خروج مصری ها و انتقال آنها به بندر اسکندریه اجاره شده است.

چندین پرواز نیز برای خروج کارگران بنگلادشی از لیبی ترتیب داده شده و مقدمات خارج کردن کارگران مهاجر آفریقایی و اعزام آنها به نیجر فراهم شده است.

پیش از شروع ناآرامی های لیبی، نزدیک به یک و نیم میلیون کارگر مهاجر خارجی در این کشور کار می کردند و سازمان بین المللی مهاجرت می گوید بسیاری از این افراد به دلیل بی ثبات بودن اوضاع، نمی توانند از این کشور خارج شوند.

درگیری ها در شهر زاویه

شبه نظامیان دولتی در لیبی

شبه نظامیان طرفدار دولت به چندین محل در شهر زاویه حمله کرده و سعی کرده اند کنترل آن را در دست بگیرند

گزارش ها از شهر زاویه در لیبی حاکی از آن است که در شبانه روز گذشته، درگیری هایی در شهر زاویه که در کنترل نیروهای مخالف معمر قذافی است، روی داده است.

به گفته شاهدان، شبه نظامیان طرفدار دولت به چندین محل در شهر حمله کرده اما نیروهای ضد دولتی توانستند پس از چند ساعت، حملات را دفع کنند.

یک ساکن این شهر به بی بی سی گفته است که هشت شبه نظامی در این درگیری ها کشته شده اند اما این خبر تائید نشده است.

شاهدان همچنین از پیشنهاد پرداخت پول به رهبران ضد دولتی در شهر برای پس دادن کنترل شهر به هواداران دولت خبر داده اند.

این هراس در شهر وجود دارد که هواداران سرهنگ قذافی، برای باز پس گرفتن شهر، از راه هوا حمله کنند.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:32 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


سيف الاسلام، پسر معمر قذافى رهبر ليبى در سخنرانى اخير خود تهديد كرد كه در صورت ادامه تظاهرات مخالفان پدرش، افراد قبايل مختلف در خيابان ها به جان هم افتاده و يكديگر را به قتل خواهند رساند.

آيا اين ادعاى سيف الاسلام واقعى است و يا هدف از آن ترساندن مردم است؟ قبايل ليبى چه نقشى در جامعه بر عهده دارند و رؤساى قبايل از چه نفوذى برخوردارند؟

طى چهل و دوسال زمامدارى معمر قذافى كشور ليبى به دليل درآمد نفت از نظر اجتماعى و اقتصادى گام هاى مهمى در راه پيشرفت برداشته است ولى قوم وقبيله هنوز نقش مهمى در جامعه ليبى به عهده دارد.

زنان ليبى مى توانند آزادنه شغل و نوع لباس خود را با توجه به محدوديت های خانوادگى انتخاب كنند.

بی سوادى و بی خانمانی تقريبا بين رفته است.

در آمد سرانه ليبى براساس برآورد بانك جهانى ۱۲۰۰۰دلار است كه با توجه به در آمد نفت و ميزان جمعيت اين كشور (۶.۵ ميليون نفر) مى توانست بيشتر از اين باشد.

هويت قبيله اى

با تمام اين پيشرفت ها، وابستگى قبيله اى كه در دوران سلطنت در ليبى وجود داشت هنوز به قوت خود باقى است.

سرهنگ قذافى در ده سال اول زمامدارى اش به پيوندهاى قبيله اى بى اعتنا بود چون علاوه بر اینکه از پشتیبانی ارتش برخوردار بود مى توانست بر حمايت اكثر مردم ليبى تكيه كند و داراى اعتبار سياسى باشد

بسيارى از مردم ليبى كماكان هويت خود را در پيوندهاى قبيله اى مى بينند. اما در واقع پيوند هاى قبيله اى با افزايش تحصیل و شهرنشينى كه افراد را از نواحى سنتى قبيله نشين دور مى سازد، رو به سستى گذاشته است.

وقتى سرهنگ قذافى و همكارانش در اتحاديه افسران آزاد قدرت را درسال ۱۹۶۹ به دست گرفتند قول دادند كه نظام قبيله اى را ازميان بردارند.

سرهنگ قذافى در ده سال اول زمامدارى اش به پيوندهاى قبيله اى بى اعتنا بود چون علاوه بر اینکه از پشتیبانی ارتش برخوردار بود مى توانست بر حمايت اكثر مردم ليبى تكيه كند و داراى اعتبار سياسى باشد.

اما وقتى سرهنگ قذافى با همكارانش در اتحاديه افسران آزاد اختلاف پيداكرد كه به فروپاشى اين اتحاديه منجر شد معمرقذافى براى باقى ماندن برسرقدرت به پيوند ها و رقابت هاى قبيله اى روى آورد.

گرايش هاى قبيله اى و نيروهاى مسلح

پيوندهاى قبيله اى در نيروهاى مسلح بيشتر نمايان است زيرا افرادى ازتمام قبايل در نيروهاى مسلح حضور دارند.

سرهنگ قذافى با ترويج رقابت هاى قبيله اى در ارتش و حمايت ازقبايل مورد نظر خود نه تنها توانست كنترل خود برارتش را حفظ كند بلكه توجه را از رژيم خود منحرف كرد.

درمورد پيوندهاى قبيله اى مردم ليبى نبايد اغراق كرد. اين پيوند ها در پيداكردن شغل ومزاياى خدمات عمومى مفيد و نظير پيوندى است كه بين فارغ التحصيلان آكسفورد و كمبريج يا انجمن هاى ديگردر بريتانيا وجوددارد و مفيد واقع مى شود.

در زمينه قدرت سياسى، گرايش هاى قبيله اى اهميت قابل ملاحظه اى ندارد. زيرا اعضاى ستون اصلى رژيم معمر قذافى كه كميته هاى انقلابى و نيروهاى امنيتى اوست از قبايل مختلف اند.

رؤساى قبايل

سيف الاسلام پسر قذافى

هشدار سيف الاسلام پسر قذافى در مورد بروز جنگ قبيله اى را تا چه اندازه مى توان با اهميت تلقى كرد؟

در مورد نفوذ رؤساى قبايل هم نبايد اغراق كرد. زيرا در نهايت افراد وقتى به نصايح آنها گوش مى كنند كه به نفعشان باشد.

از اين روى هشدار سيف الاسلام پسر قذافى در مورد بروز جنگ قبيله اى را تا چه اندازه مى توان با اهميت تلقى كرد؟ و آيا اعلام حمايت رؤساى قبايل مختلف از مخالفان دولت و يا تهديد رئيس قبيله زوايا به قطع صدور نفت در صورت ادامه سركوب ها جدى است؟

پاسخ كوتاه به اين پرسش ها اين است كه خطر بروز جنگ داخلى در ليبى وقتى جدى مى شود كه رژيم قذافى تا آخرين لحظه براى دوام خود بجنگد و مانند چند روز گذشته به تلفات جانى آن كوچكترين اهميتى ندهد.

درنهايت جنگ بين رژيم و هوادارانش در يك سو و نيروهاى مخالف آن در سویى ديگر بدون توجه به پيوندهاى قبيله اى روى مى دهد.

حمايت رؤساى قبايل در موازنه نيروهاى درگير، تاثير چشمگيرى نخواهد داشت.

قطع صدور نفت هم به تصميم كاركنان و كارگران تاسيسات نفتى بستگى دارد.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:32 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


آمریکا می گوید در برابر لیبی هیچ گزینه ای را کنار نگذاشته است

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا درباره امکان آغاز جنگ داخلی تمام عیار در لیبی هشدار داده است. هم زمان، وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) دو کشتی جنگی خود را از راه دریای مدیترانه به سوی لیبی اعزام کرده است.

خانم کلینتون روز سه شنبه در واشنگتن گفت: "در سال های آینده لیبی یا به کشوری دموکراتیک و صلح طلب تبدیل خواهد شد یا اینکه با جنگ داخلی طولانی مواجه و در هرج و مرج فرو خواهد رفت".

از سوی دیگر، مجمع عمومی سازمان ملل متحد به اتفاق آرا عضویت لیبی در شورای حقوق بشر را به حالت تعلیق درآورده است.

پیشتر این شورا در واکنش به سرکوب معترضان توسط حکومت سرهنگ قذافی به تعلیق عضویت لیبی رای داده بود.

اعزام ناو جنگی

هیلاری کلینتون در جلسه علنی کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان گفت که سراسر منطقه خاورمیانه در حال تغییر است و در این مقطع واکنش محکم و استراتژیک آمریکا ضرورت دارد.

رابرت گیتس، وزیر دفاع ایالات متحده نیز خبر اعزام دو کشتی جنگی از جمله ناو کیئرسارج به دریای مدیترانه را تایید کرده است.

دولت آمریکا می گوید در برابر لیبی هیچ گزینه ای را کنار نگذاشته است.

شماری از نمایندگان محافظه کار در کنگره خواهان ایجاد منطقه ممنوعه پروازی بر فراز آسمان لیبی شده اند اما کاخ سفید تاکنون با این اقدام موافقت نکرده است.

دریاسالار مایک مولن، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا سه شنبه گفت: "تمایل برای درک جزئیات این گزینه رو به افزایش است."

طی دو هفته اخیر بیش از ۱۴۰ هزار نفر از لیبی به مصر و تونس فرار کرده اند

او در عین حال هشدار داد چنین کاری هرچند در گذشته در عراق انجام شده، عملیاتی "بسیار پیچیده" است که می تواند هواپیماهای جنگی کشورش را به خطر بیاندازد.

دولت باراک اوباما اعلام کرده است که طی روزهای اخیر ۳۰ میلیارد دلار از دارایی های لیبی را مسدود کرده است.

این اقدام در چارچوب تحریم های یکجانبه ایالات متحده علیه حکومت معمر قذافی در نظر گرفته شده است.

دولت آقای اوباما می گوید رهبر لیبی باید از قدرت کناره گیری کند.

سیف الاسلام قذافی یکی از فرزندان سرهنگ قذافی روز سه شنبه به شبکه اسکای نیوز بریتانیا گفت که در صورت اقدام نظامی کشورهای غربی، نیروهای وفادار به پدرش دست به مقاومت خواهند زد.

فرار مردم و مهاجران

طی دو هفته گذشته بیش از ۱۴۰ هزار نفر از لیبی به مصر و تونس فرار کرده اند.

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد می گوید اوضاع در مرز لیبی با تونس به وضعیت بحرانی رسیده است.

این نهاد مستقر در ژنو می گوید خارجی هایی که از خشونت های اخیر در لیبی می گریزند، در مرز لیبی با تونس جمع شده اند.

امدادرسانان به دلیل حجم بالای افرادی که خواهان عبور از مرز هستند، با مشکل رو به رو شده اند.

تنها در روز دوشنبه، 14 هزار نفر به این مرز رسیدند که بیشترین تعداد از زمان آغاز ناآرامی هاست.

ملیسا فلمنیگ، سخنگوی این کمیساریا گفته است این رقم امروز، بیشتر هم خواهد شد و بسیاری از این پناهندگان برای ورود به تونس در صف های طویل به انتظار نشسته اند.

بسیاری از افرادی که وارد تونس می شوند، مصری هستند اما در میان آنها تعداد زیادی چینی و بنگلادشی دیده می شوند.

خبرنگار بی بی سی در محل می گوید دمای هوا در شب به شدت کاهش پیدا می کند و او جسد مرد جوانی را دیده که از سرما جان خود را از دست داده بود.

معمر قذافی، رهبر لیبی به خبرنگاران غربی گفته است که مردم کشورش عاشق او هستند. او همچنین برپایی هر گونه تظاهرات در کشورش را تکذیب کرده است.

رهبر لیبی 41 سال بر این کشور حکومت کرده اما در حال حاضر، بخش های بزرگی از لیبی تحت اداره او نیست.

سازمان بین المللی مهاجرت نیز در حال ساماندهی برنامه خروج هزاران نفری است که خواهان ترک لیبی به دلیل خشونت ها و ناآرامی ها هستند.

چند کشتی برای خروج مصری ها و انتقال آنها به بندر اسکندریه اجاره شده است.

چندین پرواز نیز برای خروج کارگران بنگلادشی از لیبی ترتیب داده شده و مقدمات خارج کردن کارگران مهاجر آفریقایی و اعزام آنها به نیجر فراهم شده است.

پیش از شروع ناآرامی های لیبی، نزدیک به یک و نیم میلیون کارگر مهاجر خارجی در این کشور کار می کردند و سازمان بین المللی مهاجرت می گوید بسیاری از این افراد به دلیل بی ثبات بودن اوضاع، نمی توانند از این کشور خارج شوند.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:31 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


تمام مهارت ها و راهکارهای دیپلماتیک که تاکنون برای مقابله با سرهنگ معمر قذافی به کار برده شده است بی نتیجه مانده است

ادامه نبرد در اطراف شهر بریقه که تاکنون به شکست یا پیروزی هیچ یک از طرفین درگیر منجر نشده نگرانی از بروز بن بست برسر راه حل بحران لیبی را افزایش داده است.

تمام مهارت‌ها و راهکارهای دیپلماتیک که تاکنون برای مقابله با سرهنگ معمر قذافی به کار برده شده است بی نتیجه مانده و او حاضر به ترک مسند قدرت نیست.

مسدود شدن دارایی های سرهنگ قذافی، خانواده و بستگان نزدیکش، اعمال تحریم تسلیحاتی و ارجاع پرونده لیبی به دادگاه بین المللی کیفری ازجمله این اقدامات است.

حتی صحبت از منطقه ممنوعه پروازی به میان آمده تا از حملات نیروی هوایی قذافی علیه مردم کشورش جلوگیری شود.

البته کسی باور نداشت که صرف محکوم کردن اقدامات رهبر لیبی از سوی جامعه بین المللی به سقوط او منجر شود و به نظر می رسید که این کار به دست نیروهای مخالف او انجام خواهد گرفت.

اما ادامه جنگ در اطراف شهر بریقه تاکنون نشان داده است که شکست قاطع یکی ا ز طرفین درگیر امکان پذیر نبوده است و نیروهای سرهنگ قذافی نتوانسته اند مناطق شرقی لیبی را از چنگ مخالفان بدر آورند.

نیروهای مخالف او هم موفق به سازماندهی یک حمله عظیم به شهر طرابلس نشده اند.

ادامه جنگ بی نتیجه مشکل عمده ای بر سر راه تلاش های دیپلماتیک بوجود خواهد آورد.

بحران انسانی در مرزها با هجوم پناه جویان ادامه می یابد و حتی ممکن است ابعاد وخیم تری پیدا کند.

کسی نمی داند که وقایع لیبی چه تاثیری بر روند تحولات دیگر نقاط منطقه برجای خواهد گذاشت.

به نظر می ریسد که بسیاری از دولت های خارجی براین باور بودند که رهبر لیبی به زودی از قدرت ساقط خواهد شد و سرنوشت او رقم زده شده است.

به همین دلیل تمام تلاش های دیپلماتیک معطوف به روندی شده بود که موجب تسریع سقوط او شود.

اما حال این خطر به وجود آمده است که با به گوشه رانده شدن سرهنگ قذافی او چاره دیگری نداشته باشد به جز این که تا آخرین لحظه برای حفظ قدرت خود بجنگد.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:30 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


هواداران سرهنگ قذافی

تلویزیون دولتی لیبی اعلام می کند که نیروهای دولتی توانسته اند شهرهای زاویه، راس لانوف و مصراته را بار دیگر تحت کنترل خود در آورند

گزارش های ضد و نقیضی در باره درگیری های میان نیروهای وفادار به سرهنگ قذافی و شورشیان منتشر شده است.

تلویزیون دولتی لیبی می گوید نیروهای دولتی توانسته اند چند شهر در کنترل شورشیان را باز پس بگیرند اما این اخبار، از سوی منابع مستقل تائید نشده اند.

از صبح امروز، یکشنبه شش مارس، صدای تیراندازی های مستمر و سنگینی در طرابلس، پایتخت لیبی شنیده شده است.

خبرنگار بی بی سی در پایتخت می گوید مشخص نیست این تیراندازی ها کجا و از سوی چه کسانی صورت می گیرد.

دولت لیبی در بیانیه ای گفت که این تیراندازی ها، برای ابراز شادمانی از باز پس گرفتن چند شهر از دست شورشیان است.

یک شهروند لیبیایی ساکن پایتخت به بی بی سی گفته است صدای تیراندازی در نزدیکی فرودگاه پایتخت شنیده شده است.

خبرنگار بی بی سی می گوید این شدیدترین تیراندازی ها در پایتخت تا کنون بوده است.

مخالفان خواهان آن هستند تا طرابلس را که مقر اصلی سرهنگ معمر قذافی، رهبر لیبی است، از تصرف او خارج کنند.

ادعای تصرف چند شهر

تلویزیون دولتی لیبی اعلام کرده که نیروهای دولتی توانسته اند شهرهای زاویه، راس لانوف و مصراته را بار دیگر تحت کنترل خود در آورند.

مقام های دولتی گفته اند که این نیروها هم اکنون در حال پیشروی به سوی بنغازی هستند.

خبرگزاری خارجی این ادعای دولت لیبی را زیر سئوال برده اند.

خبرنگار بی بی سی در راس لانوف می گوید شهر در دست شورشیان است.

خبرنگار بی بی سی در بنغازی هم می گوید تمام شواهد و مدارک، خلاف این ادعاهای دولت لیبی را نشان می دهد.

خبرنگار خبرگزاری فرانسه در بنغازی می گوید شهر کماکان در دست شورشیان است.

گزارش ها همچنین حاکی از آن است که درگیری های شدیدی میان طرفین در شهر بن جواد روی داده است. این شهر در میان سرت که در دست نیروهای سرهنگ قذافی است و راس لانوف که تحت کنترل شورشیان است، قرار دارد.

تیراندازی به سمت غیرنظامیان

نیروهای وفادار به معمر قذافی، رهبر لیبی متهم به تیراندازی بی هدف به سوی شهروندان غیرنظامی در شهر زاویه شده اند.

نیروهای وفادار به آقای قذافی طی چند روز گذشته تلاش کرده اند شهر زاویه در نزدیکی پایتخت را به تصرف خود در بیاورند.

این نیروها اکنون متهم شده اند که به سمت مردم عادی تیراندازی می کنند.

شاهدان عینی گفته اند نزدیک به سی نفر که بیشتر آنها غیرنظامی بودند، در درگیری ها کشته شده اند.

نیروهای شورشیان

شورشیان گفته اند که از شرق در حال پیشروی به سمت شهر سرت، زادگاه آقای قذافی هستند

یک پزشک محلی گفته است دختر او به دلیل تیراندازی بی هدف مزدوران خارجی کشته شده است.

او گفته است مزدوران خارجی به هر فردی که جرات می کرد از خانه اش خارج شود، شلیک می کردند.

گزارش شده که تانک های دولتی وارد مرکز شهر شده اند اما مخالفان همچنان کنترل شهر را در دست دارند.

بسیاری از ساختمان های شهر آسیب دیده و به آتش کشیده شده اند.

کنترل شهر زاویه برای سرهنگ قذافی برای دفاع از پایتخت ضروری است.

هشدار سرهنگ

سرهنگ قذافی، رهبر لیبی به غرب هشدار داده که در صورتی که به این کشور در مبارزه به آنچه او قیام های الهام گرفته از القاعده خواند، کمک نکند، با سیلی از آوارگان رو به رو خواهد شد.

آقای قذافی در مصاحبه با یک روزنامه فرانسوی گفت بی ثباتی، لیبی را به دامن اسامه بن لادن خواهد انداخت.

در همین حال، مخالفان رهبر لیبی، دولتی موازی تشکیل داده اند.

مخالفان گفته اند، "شورای ملی" تنها نماینده قانونی و مشروع لیبی به شمار می رود.

مصطفی عبدالجلیل، رئیس این شورا گفت که با دولت های اروپایی و عربی در ارتباط است و انتظار دارد جامعه بین المللی، این شورا را به رسمیت بشناسد.

او گفت این شورا خواهان حضور نیروهای خارجی در خاک لیبی نیست اما از حملات هوایی برای بیرون راندن سرهنگ قذافی از قدرت حمایت می کند.

پیشروی به سمت سرت

شورشیان گفته اند که از شرق در حال پیشروی به سمت شهر سرت، زادگاه آقای قذافی هستند.

نیروهای وفادار به سرهنگ قذافی از این شهر به شدت مراقبت می کنند.

شورشیان بندر نفتی راس لانوف را تصرف کرده و به شهر بن جواد در 160 کیلومتری سرت رسیده اند. گزارش ها، حاکی از درگیری برای کنترل این شهر است.

راس لانوف، در پانصد کیلومتری شرق طرابلس است.

مخالفان از کشورهای غربی خواسته اند برای جلوگیری از حملات هوایی معمر قذافی به مردم لیبی، منطقه ممنوعه پروازی برای این کشور در نظر بگیرند.

سکوت دولت بریتانیا

دولت بریتانیا از تائید یا تکذیب گزارش روزنامه ساندی تایمز لندن در مورد بازداشت نیروهای بریتانیایی در شرق لیبی توسط شورشیان خودداری کرده است.

این روزنامه می گوید هشت سرباز واحد ویژه ارتش بریتانیا، یک دیپلمات بریتانیایی را برای دیدار با رهبران شورشیان همراهی می کردند که بازداشت شدند.

ساندی تایمز نوشته که رهبران شورشیان از این که دیپلمات بریتانیایی بدون دعوت سفر کرده بود، خشمگین بودند، چون هر نوع کمک احتمالی خارجی را، هدیه تبلیغاتی برای سرهنگ قذافی می دانستند.

این روزنامه می گوید این هشت سرباز، با لباس شخصی ولی مسلح بودند.

وزیر دفاع بریتانیا بدون اظهار نظر درباره این خبر، گفته است بریتانیا، هیات دیپلماتیکی در بنغازی در شرق لیبی دارد.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:29 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


معمر قذافی کناره گیری از قدرت را رد کرده است

هم زمان با تشدید حملات نیروهای سرهنگ قذافی به مخالفان، دولت آمریکا اعلام کرده که نمی تواند از شورشیان کمک تسلیحاتی کند و برقراری منطقه ممنوعه پروازی بر فراز آسمان لیبی نیز نیازمند قطعنامه شورای امنیت است.

نیروهای حکومت لیبی روز سه شنبه از زمین و هوا به شهر زاویه در ۵۰ کیلومتری طرابلس، پایتخت حمله کردند.

گزارش ها حاکیست شورشیان همچنان مرکز شهر را در کنترل خود دارند.

ناظران می گویند در پی سقوط شهر بن جواد و تشدید حملات نیروهای دولتی به بندر نفتی راس لانوف، سرهنگ قذافی در موقعیت محکم تری قرار گرفته است.

فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا روز سه شنبه با اشاره به وجود یک قطعنامه تحریمی شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه لیبی گفت: "در حال حاضر ما نمی توانیم کسی را در لیبی مسلح کنیم."

سناتور جمهوریخواه جان مک کین طی بیانیه ای این موضع را رد کرده و گفته است که تحریم های شورای امنیت، حکومت لیبی را هدف قرار می دهد و نباید مانع از کمک جامعه بین المللی به مخالفان شود.

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا نیز سه شنبه اعلام کرد که ایجاد یک منطقه ممنوعه پروازی در لیبی با هدف جلوگیری از حملات جنگنده های ارتش به مخالفان، باید بر اساس دستور شورای امنیت باشد.

او در عین حال گفت: "ما از تلاش هایی که در این زمینه انجام می شود پشتیبانی خواهیم کرد زیرا فکر می کنیم که مردم لیبی باید مورد حمایت قرار بگیرند. ما می دانیم که مبارزه آنها چقدر دشوار است."

بریتانیا و فرانسه در حال تهیه پیش نویس قطعنامه ای برای ایجاد منطقه ممنوع پروازی در لیبی هستند. روسیه با این اقدام مخالف است.

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا و دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا سه شنبه درباره اوضاع لیبی تلفنی گفتگو و "گزینه های مختلف" را بررسی کردند.

تشدید حملات

نیروهای وفادار به سرهنگ قذافی، حملات خود به مواضع شورشیان را تشدید کرده و گزارش شده که ۵۰ تانک و ۱۰۰ خودروی زرهی این نیروها وارد شهر زاویه شدند.

در غرب لیبی، شهر مصراته همچنان در دست مخالفان است اما توسط نیروهای وفادار به سرهنگ قذافی، محاصره شده است. نیروهای دولتی، این شهر را زیر آتش توپخانه قرار دادند.

هم زمان، اکمل الدین احسان اوغلی، دبیرکل سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی از برقراری منطقه ممنوعه پروازی در لیبی حمایت کرده اما نسبت به دخالت مستقیم نظامی هشدار داد.

آقای احسان اوغلی این سخنان را در نشست اضطراری این سازمان در عربستان بیان کرد.

کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز از برقراری چنین منطقه ای حمایت کرده و از شورای امنیت خواسته اند تا از جان شهروندان غیر نظامی حمایت کند.

این کشورها، استفاده دولت لیبی از خشونت علیه مخالفان را محکوم کرده اند.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:28 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


زنان برقع پوش افغان

معمولا قربانیان خشونت خانوادگی به خانه های امن پناه می آورند

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان گفته است که حکومت این کشور تصمیم دارد کنترل "خانه های امن زنان" را بدست گیرد.

در این خانه ها، معمولا زنانی نگهداری می شوند که به دلیل خشونت های خانوادگی از خانه هایشان فرار کرده اند.

در حال حاضر کنترل خانه های امن بدست نهادهای غیردولتی است و هزینه آن نیز عمدتا از سوی جامعه جهانی پرداخت می شود.

اما حکومت افغانستان می گوید که نهادهای غیردولتی در مصرف پولهای کمک شده شفاف عمل نکرده اند و سپردن مسئولیت خانه های امن به وزارت امور زنان، به بهبود شرایط این خانه ها کمک می کند.

این تصمیم اخیرا با اعتراضهای گسترده ای نهادهای غیردولتی روبرو شد و در پی آن، وحید عمر، سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان اعلام کرد که دولت تصمیم به گرفتن کنترل این خانه ها ندارد.

ولی رئیس جمهور کرزی که در مراسم تجلیل از روز جهانی زن در کابل صحبت می کرد، گفت که افغانستان از نظر مالی این توانایی را دارد تا هزینه خانه های امن را تامین کرده و کنترل آن را بدست گیرد.

آقای کرزی گفت: "تصمیم ما هیچ وقت بستن این خانه ها نبوده، تصمیم ما این بوده که افغانستان حالا که از خود توان دارد و پول دارد، با پول خود این خانه های امن را اداره کند."

او گفت: "در این (تصمیم) سازمان ملل متحد و موسسات خارجی از ما دق (ناراحت) نشوند. ولی این خانه های امن، به تمام معنا با اصولی که جهان با آن موافق است و ما هم طرفدار آن هستیم (کنترل خواهد شد)... خانه های امن نه بسته می شود و نه هم کم خواهد شد، بلکه ترتیب و تنظیم بهتر خواهد شد."

نهادهای غیردولتی از این نگران هستند که سپردن کنترل خانه های امن به حکومت افغانستان، مانع از پناه آوردن زنانی که بنا به دلایل مختلف از خانه هایشان فرار کرده اند، به این خانه ها شود.

این نهادها می گویند که این زنان از بیم آنکه دولت افغانستان دوباره آنها از طریق دادگاه های محلی به خانواده هایشان باز گرداند، از آمدن به خانه های امن منصرف خواهند شد.

'زندان زنان'

یکی از گردانندگان این خانه های امن در کابل که نخواست نامش فاش شود، گفت: "حکومت افغانستان با گرفتن کنترل خانه های امن، می خواهد این خانه ها را برای زنان به زندان تبدیل کند."

او گفت: "زنانی که به این مراکز مراجعه می کنند، مجرم نیستند، بلکه آنها از خشونت خانوادگی بیزار شده و به اینجا آمده اند. زمانی که حکومت کنترل این خانه ها را بگیرد، از این می ترسیم که حکومت این زنان را در صورت مراجعه خانواده های شان، دوباره به آنها باز گرداند که در آن صورت، این زنان در بازگشت به خانواده هایشان با تهدید مرگ روبرو خواهند بود."

اما وزارت زنان افغانستان می گوید که آنها در صورت گرفتن کنترل خانه های امن، در تحویل دادن این زنان به خانواده هایشان، شتاب نخواهند کرد.

مقامات این وزارت می گوید، آنها تلاش خواهند کرد تا قضایای هر یک از این زنان را با جزئیات و در شفافیت کامل بررسی کنند.

گردانندگان خانه های امن ادعا می کنند که بخش اعظمی از زنانی که در این خانه ها نگهداری می شوند، قربانیان خشونت خانوادگی بوده اند و مربوط به مناطق مختلف افغانستان هستند.

اگرچه قانون اساسی افغانستان حقوق زنان این کشور را برابر با مردان می داند، اما فعالان حقوق زن می گویند که دادگاه های این کشور هنوز با خشونت خانوادگی علیه زنان، به عنوان یک عمل جرمی برخورد نمی کنند و این مسئله باعث شده است تا خشونت خانوادگی علیه زنان ادامه پیدا کند.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:26 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


مصطفی محمد نجار، وزیر داخله (کشور) ایران که برای دیدار با مقام های افغان به کابل سفر کرده، مخالفت جمهوری اسلامی ایران را با طرح ایجاد پایگاه های دائمی آمریکا در افغانستان اعلام کرد.

آقای نجار در یک کنفرانس خبری در کابل گفت که ایجاد چنین پایگاه هایی در افغانستان، به زیان امنیت منطقه خواهد بود.

او گفت: "اینها (آمریکا) هر وقتی که به این منطقه آمده اند، با خود نا امنی و تروریسم آورده اند. قطعا اینها برای منافع خودشان می خواهند در دراز مدت در منطقه بمانند و (ایجاد پایگاه های دائمی) بر علیه منافع مردم منطقه و به خصوص افغانستان خواهد بود و ما هم با آن مخالف هستیم."

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان تائید کرده که مقام های آمریکایی در مورد ایجاد پایگاه های دائمی در افغانستان با آنها در تماس بوده اند اما دیپلمات های آمریکایی تا حالا رسما در این زمینه ابراز نظری نکرده اند.

پیشتر، یک سناتور آمریکایی گفته بود که ایجاد پایگاه های دائمی در افغانستان می تواند به نفع ثبات و امنیت در این کشور باشد.

وزیر دفاع افغانستان نیز از چنین تصمیمی استقبال کرده اما گفته است که هر گونه تصمیم گیری در این رابطه باید از سوی مردم افغانستان انجام شود.

براساس قانون اساسی افغانستان صلاحیت تصمیم گیری در موارد مهمی چون ایجاد پایگاه دائمی آمریکا در افغانستان را لوی جرگه دارد، نهادی که در قانون اساسی افغانستان عالی ترین مرجع تصمیم گیری تعریف شده است.

لوی جرگه در گذشته بصورت سنتی و از سران قبایل و افراد بانفوذ اقوام تشکیل می شد اما حالا در قانون اساسی افغانستان اعضای آن مشخص شده است.

اعضای مجلس نمایندگان، مجلس سنا، نمایندگانی از نهاد های مدنی و نمایندگانی از شورهای ولایتی و شوراهای ولسوالی عضو لوی جرگه هستند.

دولت افغانستان همواره تلاش کرده است تا نگرانی کشورهای همسایه خود، به ویژه ایران را نسبت به حضور نیروهای خارجی در این کشور برطرف کند.

با این حال، حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان که در مراسم تجلیل از روز جهانی زن در کابل صحبت می کرد، گفت که ادامه همکاری افغانستان با آمریکا و جامعه جهانی برای تقویت نهادهای داخلی این کشور مهم است.

آقای کرزی گفت: "حالتی را باید ایجاد کنیم که افغانستان در رابطه ای که با جهان برقرار می کند، نفع ببرد، ترقی کند، آبادتر شود، تجهیز بهتر شود، سرباز و پلیس آن تجهیز شود، در عین حال ما این وظیفه را داریم که همسایه در به دیوار ما و همسایه دورتر ما از افغانستان ترسی نداشته باشند و افغانستان را امن بدانند."

او افزود: "ما این تعهد را به همسایه های خود می کنیم که: همسایه، برادرم، خواهرم، از افغانستان آزار نمی بینی."

انتظار می رود تا سال ٢٠١٤ میلادی، مسئولیت امنیتی افغانستان به نیروهای این کشور واگذار شود، اما ناظران امور تاکید دارند که نیاز است تا جامعه جهانی، برای دراز مدت با افغانستان همکاری داشته باشد.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:25 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

"

روز هشتم مارس بهانه خوبی است که حتی اگر هم شده سالی یکبار به صورت جدی و نه فقط سمبلیک به زنان در افغانستان و مشکلاتشان پرداخته شود.

زندگی به عنوان یک زن افغان در افغانستان پیچیدگی‌ها و مشکلات خود را دارد. در عین این که قانون نوشته شده، از تمامی حقوق زنان به صراحت پشتیبانی می‌کند اما ضمانت اجرایی برای آن وجود ندارد. مخصوصا در مناطقی که دولت کنترل چندانی بر آنها ندارد. همچنین در مناطق دیگر افغانستان قانون‌های نانوشته زیادی بر زندگی زنان سنگینی می‌کند و حقوق انسانی‌شان را سلب می‌کند.

امروزه، مشکلاتی که قرن‌ها بر زندگی زن افغان سایه افکنده بود، همچنان به قوت خود باقی است و زنان فعال افغانستان راه دراز و دشواری را پیش‌رو دارند؛ ازدواج اجباری در سطح گسترده همچنان رواج دارد. آموزش اولیه به راحتی در دسترس زنان نیست و کمبود معلم‌های مکتب مخصوصا برای دختران مشهود است.

تبعیض در دسترسی به فرصت‌های شغلی و تحصیلی از دیگر موارد است. اضافه بر اینها، زنان همچنان در معرض بدترین خشونت‌های خانوادگی قرار دارند و آمارهای متعدد تاییدکننده این گفته‌ها می‌باشد.

در سالهای اخیر پس از حکومت طالبان اگر چه وجه تبلیغاتی تغییر وضعیت زنان بسیار پررنگ بوده است، اما کاستی‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد.

اگر بتوان مشارکت سیاسی زنان را در طول این سال‌ها یک دستاورد به حساب آورد، متاسفانه به علت عدم ظرفیت سازی در زنان، این فرصت‌ها در بسیاری موارد از دست رفته است. به طور مثال وزارت زنان پس از بیش از یک دهه، هیچ فعالیت چشم‌گیری در تغییر وضعیت زنان نداشته است و همچنین در حالی که ۲۵درصد وکلای پارلمان را زنان تشکیل می‌دهند، هیچ‌گاه به صورت یک گروه قوی ظاهر نشده‌اند. از جمله نگاه کنید به مصوبه قانون شخصیه احوال اهل تشیع که هیچ کار مؤثری از طرف اعضای زن پارلمان انجام نگرفت.

شاید بتوان گفت که ریشه این عدم موفقیت، به اولویت‌بندی جامعه جهانی در مورد زنان افغان برمی‌گردد و عمده‌ترین چیزی که فراموش شده است، نظرخواهی از زنان افغان برای تعیین اولویت‌ها برای آنان است.

در شرایطی که جامعه جهانی، مشارکت سیاسی زنان و مشارکت و استقلال اقتصادی آنان را در اولویت قرار داده است و برای آن هزینه و نیروی انسانی صرف می‌کند، شاید برای زن افغان امروز به صورت عموم، آموزش سواد بیشتر از مشارکت سیاسی ضروری باشد، چرا که با آموزش آنها، زنانی خواهیم داشت که قدرت دفاع از حقوق خود و همچنین قدرت مشارکت سیاسی پا به پای مردان را خواهند داشت.

در شرایطی که جامعه جهانی، مشارکت سیاسی زنان و مشارکت و استقلال اقتصادی آنان را در اولویت قرار داده است و برای آن هزینه و نیروی انسانی صرف می‌کند، شاید برای زن افغان امروز به صورت عموم، آموزش سواد بیشتر از مشارکت سیاسی ضروری باشد، چرا که با آموزش آنها، زنانی خواهیم داشت که قدرت دفاع از حقوق خود و همچنین قدرت مشارکت سیاسی پا به پای مردان را خواهند داشت.

بهتر است بیشتر از تاکید بر استقلال اقتصادی برای زنان، به فکر تأمین جانی زنان در معرض آسیب باشیم و زمینه اجرای قانون برای زنان را فراهم کنیم. خشونت‌های خانوادگی را کاهش دهیم و برای این کار، از رسانه‌های افغانی و زنان افغان و کسانی که در معرض این آسیب‌ها قرار دارند، کمک بخواهیم چرا که بستر فرهنگی و اعتقادی مردم افغانستان بسیار متفاوت از دیگر کشورهاست و باید این حساسیت‌ها را مد نظر قرار دهیم ، چون ممکن است تلاش‌های ما نتیجه عکس داشته باشد.

جالب ترین داستانی که این تناقض را نشان می‌دهد از زبان دوستم شنیدم که در یک مؤسسه غیردولتی کار می‌کند. او در یک کارگاه گروهی با مردی آشنا شده بود که پروژه‌های متعددی را در سطح افغانستان درباره حقوق زنان تطبیق کرده بود که خود هیچ اعتقادی به لزوم آنها نمی‌دید. واضح است که تطبیق این برنامه‌ها بدست کسانی که عملا آن را نمایشی می‌دانند خود مشکل بزرگی است.

در کنار همه این کارهای انجام‌نشده و ناتمام، هستند گروه کوچک اما مؤثری از زنان افغان که با کوشش فراوان، از حقوق انسانی زنان در افغانستان دفاع می‌کنند. کار کردن برای این گروه از زنان ومردان افغان در جامعه قبیله‌ای افغانستان بسیار دشوار بوده و هست و روز جهانی زن، فرصت خوبی برای قدردانی از زحمات این زنان و مردان است.

جامعه بین‌المللی هم تلاش‌های زیادی برای کمک به بهبود وضعیت زنان افغان انجام داده است که جای تقدیر بسیار دارد.

سخن آخر اینکه بدون آگاهی، مشارکت مستقیم و پرداخت هزینه مادی و معنوی از سوی عموم زنان افغانستان برای تغییر، بهبود چندانی حاصل نخواهد شد.



تاريخ : چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 | 5:24 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


زنان در افغانستان سنت های سختگیرانه اجتماعی را همواره یکی از مشکلات عمده بر سر راه خود دانسته اند (عکس آرشیوی)

شماری از فعالان حقوق زن در افغانستان خواستار سپردن دست کم سی درصد از کرسی های کابینه و ادارات خدمات کشوری به زنان شده اند.

این زنان که شمار آنها به صدها تن می رسید، روز دوشنبه، (شانزدهم حوت/اسفند) در یک راهپیمایی در مقابل دانشگاه کابل در آستانه روز جهانی زن (هشتم مارچ) بر حضور بیشتر زنان در ادارات دولتی تاکید کردند.

این راهیپمایی از سوی کمیسیون حقوق مستقل بشر افغانستان و شماری از نهادهای مدنی این کشور سازماندهی شده بود.

آنها در قطعنامه ای نوشته اند که ۳۰ درصد از کرسی ها در سطح رهبری ادارات و پست های سیاسی و خدمات کشوری به زنان داده شود.

در بخشی از قطعنامه آمده است که وزارتخانه های امور زنان، معارف (آموزش و پرورش)، کار و امور اجتماعی، توسعه روستایی، صحت (بهداشت)، اطلاعات و فرهنگ باید در اختیار زنان قرار بگیرد.

این فعالان حقوق زن همچنین خواستار سپردن دست کم یک پست معاون وزیر در هر وزارتخانه به زنان شده اند و تاکید کرده اند که زنان باید در شورای عالی قضایی در قوه قضائیه هم حضور داشته باشند.

این زنان در قطعنامه ای که در پایان راهپیمایی خود قرائت کردند از دولت خواستند تا برای حمایت از زنان، اقدام به ایجاد مراکز ثبت ازدواج و طلاق در سراسر کشور کند. ایجاد دادگاه های ویژه خانواده، یکی دیگر از خواستهای آنها است.

هر چند شرکت کنندگان راهپیمایی روز دوشنبه گفته اند که در ده سال اخیر تحولات مثبتی در حمایت از حقوق زنان صورت گرفته است، اما به دلیل عدم حاکمیت قانون، ناامنی و بیسوادی گسترده زنان، آنها هنوز هم با مشکلات زیادی مواجه هستند.

حضور کمرنگ زنان در ادارات دولتی، از انتقادهای اصلی زنان در افغانستان علیه دولت این کشور است

حضور اندک زنان در عرصه سیاسی و ادارات دولتی، محرومیت دختران از تحصیل، آمار بالای مرگ و میر زنان، مشکلات اقتصادی، عدم دسترسی زنان به دادگاه ها و خشونت با زنان در خانواده و جامعه، از مشکلاتی است که به گفته راهپیمایان نیاز دارد دولت به آن توجه کرده و برای رفع آن برنامه ریزی کند.

دولت افغانستان در سال ۱۳۸۰ خورشیدی و پس از سقوط امارت طالبان اقدام به تشکیل وزارت زنان کرد که هدف از آن حمایت از حقوق زنان اعلام شد. این وزارت در حال حاضر در سراسر افغانستان شعبه دارد.

هر چند این وزارتخانه جنبه صلاحیت اجرایی ندارد، اما برنامه های آن در زمینه سیاستگذاری دولت در امور زنان به وسیله ادارات مختلف دولتی به جرا گذاشته می شود.

در حال حاضر سه عضو کابینه افغانستان و بیست و پنج درصد اعضای مجلس نمایندگان زن هستند.

با این حال، بسیاری از زنان افغان به این باورند که کارهای انجام شده در ده سال اخیر در زمینه حمایت از حقوق زنان در افغانستان در حدی نبوده است که آنها انتظار داشته اند.



تاريخ : سه شنبه هفدهم اسفند 1389 | 6:40 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

احمدولی رسولی

احمدولی رسولی

 

 

دیموکراسی چیست ؟

 

 

دیموکراسی یک  کلمه یونانی  است ودانشمندان به صورت گوناگون آنرا تعریف کرده اند، که مشهورترین آن حکومت مردم برمردم است، درقاموس سیاسی دیموکراسی روش خاص برای حکومتداری وزنده گی  اجتماعی است، که برانتخابات آزادحکومت اکثریت وجود اپوزیسیون و آزادی بیان استواربوده ودرمقابل نظام های استبدادی ودیکتاتوری قرار میگیرد ، مفهوم سیاسی اصطلاح دیموکراسی درغرب زمانی رایج گردید که اروپاییان درقرون وسطی  ازاسلام الهام گرفتند وچون دین مقدس اسلام  درمشرق زمین واروپای جنوبی مدت زیاد حاکم بود وعدالت ، حفظ کرامت انسانی  ومساوات میان افراد بشررا به ارمغان آورده بود، درمقابل اروپا در آن زمان زیریوغ خرافات کلیساو استبداد شاهان قرارداشت بنابرآن مردم برخاستند ونظام استبدادی و مطلقه رابه مشروطه تغیردادند  ونفوذ کلیسا را محدود کردند همین جریان به نام دیموکراسی یاد گردید وبعداز آن غرب راه ترقی را پیش گرفت،   ما مسلمانان قبل ازغربی ها وبیشترازانان به اصول دیموکراسی  تاجایکه با اساسات دین ما درتعارض نباشد باورداریم اصل شورا دردین اسلام مظهر حاکمیت مردم است، تساوی حقوق افراد وعدم برتری عرب برعجم، سفید بر سیاه و انتخابی بودن خلفا وبیان حق دربرابر زمامدار و همه نشانه های آزادی ومساوات درجامعه اسلامی است که ا اصول دیموکراسی نیز خوانده شده است.ولی متاسفانه که ما مسلمانان به گفته دانشمند بزرگ( علی شریعتی )همیشه یک مشکل داریم اینکه :اسلامی شعار میدهیم ولی غیر اسلامی عمل میکنیم . اگر کمی توجه کنیم، این به همه گان روشن است که در هیچ جای از احادیث و قرآن مجید ذکر نشده که برادر مومن ومسلمان خودرا به قتل برسانیم ،دروغ بگوییم ،وعده خلافی کنیم ،از خون دیگرا ن خودراتغذ یه کنیم ،ودست به ویرانی وطن خود بزنیم ، ما بهترین ارزش ها وقوانین اسلامی داریم که متاسفانه در تطبیق آن جنبه های عملی نداریم ،اگر این قوانین شرعی به صورت درست در جمعه تطبیق بشه یقینا که کمتر به مشکل روبرو خواهیم شد .بسیاری از ارزش ها ی دیموکراسی امروزی با احکام دین مقدس اسلام مطابقت دارد ، اسلا نیز به جنبه های تاکید میکند که امروزه بنام دیموکراسی مشهور است  .ما در زنده گی مان بسیاری چیزهای داریم که به ا رزش آن پی نمی بریم به گفته یکی از دانشمندان : قدر چیزهای را که داریم نمیدانیم ولی پیوسته در فکر چیزهای هستیم که نداریم .

یکی ازاصول اساسی دیموکراسی اصل برابری است، یعنی قوانین حمایت کننده وقوانین مجازات کننده برای عموم یکسان باشدبرابری به این معنی است که همه انسانها ارزش یکسان دارند،باید با همه به شیوه برابررفتارکردیکی ازاصول اساسی دیگردیموکراسی اصل ازادی است.آزادی به مثابه یک ارزش قدیمی درجامعه بشری بوده وهمیشه جزبحث برانگیزترین واژگان درجهان است،که هیچ کلمه به اندازه کلمه آزادی اذهان را بخود متوجه نساخته است.هرگاه همه حرفها راکه درطول تاریخ توسط دانشمندان جهان درباره آزادی بیان شده است جمع نماییم خودشبیه دایرت التمعارف بزرگی خواهدشد،به همین نسبت برداشت ها ازمفهوم آزادی متقاوت وحتی متضاد بوده است. یکی ازبنیادهای اسلام آزادی است.فطرتآانسان ازاد آفریده شده است وآزادی ابتدایی ترین حقوق بشری است.آزادی انواع واقسام مختلف داردوهمجنان مفهموم آزادی واحدی نیست که بتوان برای آن مفهوم تعریف منطقی جامع دریافت نمودولی بعضی ازدانشمندان آزادی راچنین تعریف نموده انداندکه :((آزادی عبارت ازرهابودن ازمحدودیت ها وخشونت دیگران است)) وتا آنجائیکه انسا ن قدرت فکر کردن یا نکردن بر اساس ترجیع باهدایت ذهن .همانطورکه قبلآ یاآور شدیم آزادی مختلف دارد.

یکی انواع که دررأس آزادی های دیگر قراردارد فکرو انیشه می باشد که این آزدی یکی ازاصول پذیرفته شده دیموکراسی می باشد.

در جوامع دموکراتیک فرد آزاداست که هرگونه که خودمی خواهدفکر کند در افکارآروخط مشی کلی زندگی خودداشته باشد.آزای بیان یکی ازعمده ترین آزادیهای است که درنظام دیموکراسی ازهمیت فراوانی برخوداراست. آزادی بیان امروزاز ضروبات زندگی اجتماعی شمرده می شود.برخی از اندیشمندان آزادی بیان راگل سرسبد تمام آزادی های مدنی به شمامی آوردند.

آزادی بیان جوهر دیموکراسی است ومنظور از آزادی بیان آن است که فرد حق اظهارنظررادارد،یعنی هرفردمی تواندنظرخودرامانند دگران بگوش مروم برساند.

برای این منظورافراد حق جستجوودستیابی به همه نوع اطلاعات واندیشه هارااز طریق همه رسانه ها دارند.این که آزادی هیچگاه مطلق نیست بلکه حدومرزی دارد آزادی نباید به هیچ عنوان در برابرمصالح و منافع ملی کشورقراربگیرد و آزادی بیان نباید موجب سست شدن و بهانه هایی برای توهین واهانت بدون موجب دلیل نسیت به افراد حقیقیی یانهاد های حقوقی گردد. آزادی بیان نباید زمینه آن رامساعدسازدکه ازاتهام،دروغ وبتهان علیه افرادونهادهای حقوقی استفاده شود.

نوع دیگر آزادی ، آزادی مطبوعات است که یکی ازارگان اساسی جامع مدنی بوده درواقع به عنوان رکن چهارم دیموکراسی درهرنظام سیاسی شناخته میشود، مو توانددرپیشبرداهداف جامعه وایجادمناسبات بهتر اجتماعی جهت توسعه فرهنگی وسیاسی نقش جامع ایفا کند.آزادی مطبوعات عامل توسعه سیاسی درهر جامعه می باشد.

اگرمطبوعات مستقل وآزاد عمل کندمی تواندجایگاه واقعی خودرا پیدانماید.که این تنها برابری وسهم درسازندگی فرهنگ وتفکر می باشد،بلکه به عنوان موثرترین وسیله هدایت جامعه درجهت منافع ملی کشورعمل کند.آزادی قلم مطبوعات به این معناست که افرادحق نشر افکار وعقایدخودرا ازطریق نوشته ها ویا مطبوعات دارند. نوع اخیر آزادی ، آزادی تظاهرات واجتماعات می باشد.

بدون ضمانت آزادی برای تشکیل گرد همایی ها وتبادل نظردرمورد مسائیل اجتماعی تشکیل اتحادیه های صنفی ،انجمن ها واعلام خواسته ها ومنافع خودبردولت وایجاد احزاب سیاسی وشرکت درآنها،مردم نمی توانندنقش خودراایفاکنند.این آزادی ها شامل حق برگزاری اجتماعات،راهپیمایی ها ودرخواست رسیدگی به نارضایتی ها میباشد.

یکی ازاصول دیگر دیموکراسی قانون اساسی میباشد.امورکشورتابع امیال وخواسته های افرادنیست ونبایدباشد.مردم بایددرزیرسایه قانون درآرامش به سرببرندوباقانون است که میتوان حقوق افرادحفظ وزمینه اجرای عدالت را فراهم کرد.درتمام کشورها درمیان همه قوانین،قانون اساسی ازاهمیت خاص برخورداراست،قانون اساسی ساختار سیاسی کشورراتعین وحدوداختیارات و صلاحیت زمان داران مشخص میسازدهمچنین حقوق ووظایف افراد جامعه را به روشنائی توزضیح میدهد. قانون اساسی دررئس همه قوانین قرارداردوهیچ قانون متناقض به آن نمیتواند باشدباتوجه به بیان فوق قانون اساسی بهترین وسیله برای حفظ حقوق مردم وتأمین عدالت وحاکمیت دیموکراسی است ازجمله امتیازات که این قانون درنظام های دیموکراتیک دارندثبات سیاسی واجمتاعی آن است که به عنوان میثاق ملی ،مبنای رفتاراجتماعی افراد ونظام  قرارمیگرد.

اصول حکومت قوه موقننه ،اجرائیه وقضایه نهاد های متفاوت  میباشدهدف تفکیک  قوا جلوگیری ازاستبداد وایجاد شیوه های مناسب جهت محدود ساختن قدرت وپاسداری حریم آزاد ی ها داده شده درقانون اساسی است لهذا میتوانیم گفت کشورهایکه ادعای دیموکراسی تفکیک  قوا درآنها عمل شده باشد درغیران دیموکراسی درین کشورناقیض میباشد.

ازاصول دیموکراسی،مشارکت درتصمیم گیری های سیاسی را میتوانیم نام بردبرای آن که افراد حق تعین سرنوشت خویش را به دست آورندلازم است تمام اتباع ((مردوزن)) درکلمه تصمیم گیری ها سهم داشته باشندکه این مشارکت میتواندبه صورت مستقم ویاغیرمستقیم باشد.

درهرصورت هیچ کس نباید ازمشارکت سیاسی محروم گرددزیرامشارکت انسان را نزدیک میسازد، احساس بیگانه گی ازمرکز قدرت  را کاهش میدهد، توجه به مسائیل جمعی راتقویت میبخشدوبه شکل گیری اتباع فعال وگاهی دل بسته گی مدنی تری را به امور حکومتی نشان مدهید،کمک میکند.درصورتی که فردفرصت مشا رکت مستقیم در رکت مستقیم در تصمیم گیری در سصح ملی ر ا داشته باشد،میتواندبه نوع کنترول واقعی به جریان زندگی روزمره به دست اورد.

کشورعزیز ما افغانستان کشوریست که برای اولین بارپارلمان ((شورای ملی)) را به نحوی که درنظام های دیموکراتیک موجوداست تجربه مینامید،پارلمان که درتصامیم مهم سروکارداردوازطرفی هم افغانستان بناداردکه اساسات ساختارآینده خودرا روی نظام دموکراسی بنیانگذاری نماید.

بخاطرتامین دیموکراسی،نظام مردمی،صلح وآزادی بایدمطابق قانون اساسی عمل شود.برای برآورده ساختن این هدف ما درآستانه آغازبه کارشورای ملی قرارداریم.

شورای ملی که مسؤلیت نهایت بزرگ تاریخی را به عهده داردوآن عبارت ازبرآورده ساختن آرزوهای دیرینه مردم افغانستان است که توسط نمایندگان شان بایدصورت بگیرد.

به امیدآنکه نمایندگان ما بتوانندروزی آرزوهای دیرینه مردم افغانستان است که توسط نمایندگان شان بایدصورت بیگیرد.

به امیدآنکه نمایندگان ما بتوانندروزی آرزوهای دیرینه مردم افغانستان را برآورده سازند.



تاريخ : شنبه چهاردهم اسفند 1389 | 4:47 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |


شرکت پارس دیبا، اولین و تنها دارنده مجوز رسمی از وزارت آموزش عالی مالزی، پایگاه اطلاع رسانی خود را به منظور مشاوره و راهنمائی علاقمندان به ادامه تحصیل در مالزی در مقاطع مختلف راه اندازی نموده است. با توجه به اینکه دفتر مرکزی شرکت واقع در کوالا لامپور میباشد، مفتخریم اطلاعات ارائه شده در این وبسایت دقیق و به روز میباشد و علاقمندان میتوانند با خیالی آسوده آخرین اطلاعات مربوط به تحصیل در مالزی که حاصل جلسات حضوری با مسئولان دانشگاهها میباشد را از این پایگاه کسب نمایند. خدمات تحصیلی این شرکت شامل اطلاع رسانی و مشاوره، انتخاب رشته و دانشگاه، اقدام به اخذ پذیرش، درخواست ویزا، ترنسفر فرودگاهی، تهیه مسکن موقت،انجام آزمایشهای پزشکی، ثبت نام در دانشگاه، انتخاب واحد، اجاره خوابگاه یا آپارتمان، افتتاح حساب بانکی، اخذ گواهینامه رانندگی و خرید یا اجاره ماشین میباشد. اولین مرحله جهت اقدام به تحصیل در مالزی مشاوره میباشد.

 پس از مطالعه دقیق این وبسایت، جهت کسب اطلاعات بیشتر و اقدام به پذیرش، از متقاضیان خواسته میشود با شماره تلفن های ارائه شده در منو ارتباط با ما با مشاوران ما ارتباط برقرار نمایند. بدیهی است ارائه اطلاعات دقیق از پیشینه تحصیلی متقاضی، همکاران ما را در جهت انجام وظیفه آنان یاری خواهد نمود.





درباره مالزی






نام لاتین: Malaysia

موقعیت: جنوب شرقی آسیا

زبان رسمی: باهاسا مالایو

جمعیت: 24,821,286 نفر (حدود 5/2 جمعیت ایران)

مساحت: 329,758 کیلومتر مربع (حدود 5/1 مساحت ایران)

حکومت: دموكراسی پارلمانی

واحد پول: رینیگیت (معادل 2.800 ریال ایران، 0.3 دلار آمریکا، 0.2 یورو - 17/8/86)

فدراسیون مالزی شامل بخش غربی مالزی و ایالات صباح و ساراوك در شرق می باشد. این كشور در 7 درجه شمال خط استوا قرار داشته و بخش غربی مالزی توسط دریای چین جنوبی از صباح و ساراوك جدا شده است. مالزی از شمال با تایلند، از جنوب با سنگاپور و از سمت جنوب شرقی با اندونزی و برونئی هم مرز است. مساحت این كشور 329758 كیلومتر مربع و دارای حدود 25 میلیون نفر جمعیت می باشد. پایتخت این كشور كوالالامپور بوده و پایتخت اداری آن شهر پوتراجایا می باشد.

آب و هوای گرم و مرطوب مناطق حاره در طول سال، درجه حرارت بین 21 تا32 درجه سانتیگراد و ریزش باران بین 2000 تا 2500 میلیمتر درسال از خصوصیات آب و هوایی كشور مالزی می باشد.

میان تاریخ كشور و بافت چند نژادی - چند فرهنگی مردم این كشور رابطه ای مستقیم وجود دارد. در كنار مالایی ها و بومیان كشور، مهاجرانی از چین، هند، اندونزی و سایر نقاط جهان تركیب جمعیتی كشور را تشكیل داده اند. چندگانگی جالب فرهنگی می تواند از تبادل دراز مدت و جاری با جهان خارج و استعمار پرتغالی ها، هلندی ها و بریتانیایی ها حكایت كند كه در نتیجه آن، سیر تكاملی كشور به سوی یك محل هم جوشی فرهنگی در آمیزش ادیان، آداب و رسوم، فعالیتهای فرهنگی اجتماعی، نوع پوشش، گویش ها و غذاها شكل گرفته است. مالزی به عنوان فدراسیون در 31 آگوست 1957 میلادی اعلام استقلال كرد.

حكومت كشور به صورت دموكراسی پارلمانی، با دو مجلس قانون گزاری است. رئیس كشور پادشاه و رئیس دولت، نخست وزیر است.

از نظر اقتصادی، صنعت بزرگترین بخش اقتصاد مالزی را تشكیل می دهد. توریسم و مواد اولیه مانند نفت، روغن نخل، لاستیك طبیعی و چوب نیز سهم مهمی در اقتصاد مالزی دارند.

به لحاظ اجتماعی مردمانی بسیار صلح دوست، خونگرم، با فرهنگ و قابل اطمینان داشته که از نژادهای مالایایی، چینی، هندی و دیگر نژادها می باشند (با نسبت جمعیتی بترتیب58 %، 24%، 8%، 10%). دولت و امور مملکتی در دست مالایایی های مسلمان، اقتصاد و بازار این کشور در دست چینی های بودائی بوده و هندی های هندو از هر نظر در اقلیت می باشند. دین رسمی این کشور اسلام است ولی اعتقاد به دیگر ادیان و مذاهب آزاد است. زبان رسمی كشور باهاسا مالایو میباشد. هر چند که بیشتر مردم در مالزی قادر به تکلم به زبان انگلیسی می باشند و می توان زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم كشور در نظر گرفت. دیگر زبانهای مورد استفاده در این کشور چینی و هندی هستند.

واحد پول مالزی رینگیت مالزی (RM) است كه در بانكها و صرافیها قابل تعویض است. اسكانسهای رایج شامل: 1 رینگیتی، 2 رینگیتی، 5 رینگیتی، 10 رینگیتی، 50 رینگیتی و 100 رینگیتی است. واحد خرد پول سن است. هر 1 رینگیت معادل 100 سن می باشد. سكه های رایج: 1 سنی، 5 سنی، 10 سنی، 20 سنی و 50 سنی است.





سیستم تحصیلی مالزی





سیستم تحصیلی مالزی شامل 5 مرحله پیش دبستانی، ابتدائی، متوسطه، دانشگاهی و بعد از لیسانس است که تنها تحصیلات ابتدائی در آن اجباری می باشد.

- پیش دبستانی: دولت جز آموزشهای اجباری برای معلمان این مقطع برای آشنائی با چگونگی  عمل در آموزش، سرفصلهای مشخصی برای آن پیش بینی نکرده است و عموماً دروس مربوطه، روانشناسی کودکان و آموزشهای پایه و سایر مباحث مرتبط با نگهداری و تربیت کودکان را شامل می شود.

- ابتدائی: این مقطع شامل 6 سال تحصیلی است که 3 سال اول بعنوان سطح 1 و 3 سال دوم بعنوان سطح 2 شناخته می شوند و از سن 6 سالگی تا 12 سالگی ادامه می یابد.

- متوسطه: مقطع متوسطه نیز شامل 5 سال تحصیلی است و از فرم 1 تا فرم 5 نامگذاری میشود. دانش آموزان برای فارغ التحصیل شدن از این مقطع باید امتحان SPM را با موفقیت پشت سر بگذارند. پس از این آزمون، دانش آموز مختار است در فرم 6 که شامل 2 سال تحصیلی است و یا دوره پیش دانشگاهی شرکت نماید.

- دانشگاهی: برای ورود به دانشگاه در مالزی، داوطلبان باید آزمون STPM مربوط به فرم 6 و یا دوره پیش دانشگاهی را پشت سر بگذارند. دانشگاهها به دو صورت دولتی و خصوصی اداره می شوند.

- بعد از لیسانس: امکان تحصیل در این مقطع توسط کلیه دانشگاههای دولتی و اکثر دانشگاههای خصوصی در سطح فوق لیسانس بصورت واحدهای درسی، تحقیق و یا ترکیبی از این دو و نیز در سطح دکترا بصورت درس و تحقیق ارائه می شود.



تاريخ : سه شنبه دهم اسفند 1389 | 13:12 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

 



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:31 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

کوچی ها با جنایاتی که انجام می دهند، از سوی افراد و گروه های مختلف در دولت افغانستان مورد حمایت قرار می گیرند. شخص کرزی، وزرای فاسد و بنیادگرای او مانند فاروق وردک، حنیف اتمر و رحیم وردک و برخی از برادران طالب و قاچاقچی مواد مخدرشان در صف کوچی می باشند.

چهار شنبه 19 مه 2010



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

عکس ها، آمار و ارقام از کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

سال 1387 خورشیدی



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:29 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

باید بسیار مراقب بود. گرگانی در لباس چوپان که داعیه ی حقوق بشر هم دارند، اعتراض ها به کشتار و چپاول در هزاره جات را به مواضع چند دلال هزاره مانند خلیلی و محقق تقلیل می دهند و یا اصل کشتار و چپاول تاریخی مردم را نادیده گرفته و کر و کور می شوند و به سیاست اصلی کشتار و پاکسازی نژادی یاری می رسانند.

شنبه 22 مه 2010



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید;
;

باید بسیار مراقب بود. گرگانی در لباس چوپان که داعیه ی حقوق بشر هم دارند، اعتراض ها به کشتار و چپاول در هزاره جات را به مواضع چند دلال هزاره مانند خلیلی و محقق تقلیل می دهند و یا اصل کشتار و چپاول تاریخی مردم را نادیده گرفته و کر و کور می شوند و به سیاست اصلی کشتار و پاکسازی نژادی یاری می رسانند.

باور داریم که هنوز وجدان بیدار در افغانستان هست و تاجران قوم و قبیله و تاجران حقوق بشر که در خدمت چپاول بیشتر و کشتار بیشترند، همه ی مردم افغانستان نیستند

این هم چپاولگر با بیرق آدمکشان طالب

نامه ی سرگشاده به روشنفکران، عالمان، ملایان و رهبران جهان اسلام

چرا مقابل جنایات جنگی، کشتار و جنایات علیه بشریت توسط طالبان در افغانستان سکوت کرده اید؟

Why you are silent about war crimes, massacres and crimes against humanity committed by the Taliban in Afghanistan?

An open letter to the world Islam intellectuals, scholars, mullahs, and leaders



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:27 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

یکی از نشانه های گروه ها، دسته جات و حکومت های فاسد، ضد فرهنگ و خشونت پیشه، دشمنی آنان با آموزش، کتاب و مکتب است. عکس های مکاتب به آتش کشیده شده و تخریب شده بخوبی هم پرده از جنایت کوچی ها بر می دارد و هم از فساد و تبعیض حکومت افغانستان و وزارت معارف مرتجعینی مانند حنیف اتمر و فاروق وردک!

چهار شنبه 19 مه 2010



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

عکس و آمار و ارقام از کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

سال 1387 خورشیدی



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:25 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |
تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:23 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

حمله به افراد، وادار کردن آنان به ترک خانه و کاشانه شان، یک جرم حاد علیه بشریت محسوب می شود که همه ساله توسط کوچی ها علیه مردم نقاط مختلف افغانستان بويژه هزاره ها صورت می گیرد.

چهار شنبه 19 مه 2010



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید;
;

عکس و آمار از کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

سال 1387 خورشیدی

جدول اسامی کشته شدگان و زخمیها

شماره

شهرت

سن

ولسوالی

قریه

تاریخ قتل

نام

نام پدر

1

حبیبه

حسین داد

14

حصه دوم بهسود

قلعه نو خانه ملا

26.3.1387

2

محمد مختار

سخیداد

10

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

26.3.1387

3

محمد ابراهیم

عبدالرحیم

45

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

26.3.1387

4

سلیمان علی

محمد ابراهیم

25

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

26.3.1387

5

محمد هاشم

حاجی ناظر

40

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

26.3.1387

6

سلیمان

غلام حسین

80

حصه دوم بهسود

قلعه نو خانه ملا

26.3.1387

7

گلاب خان

حسین علی

30

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

27.3.1387

8

امیرداد

سخیداد

30

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

26.3.1387

9

عتیق الله

محمد آصف

25

حصه دوم بهسود

غارای کجاب

13.4.1387

10

محمد طاهر

فقیر حسین

50

حصه دوم بهسود

دهن اوجی

13.4.1387

11

محمد رضا

ناظر حسین

50

حصه دوم بهسود

ایسکه

27.4.1387

12

محمد جواد

علی یاور

25

حصه دوم بهسود

دالکه سرخ آباد

27.4.1387

13

گل محمد

نیک محمد

72

0

0

24.4.1387

14

محراب

صفدر

52

0

0

24.4.1387

15

محمد عالم

حاجی ابراهیم

45

حصه اول بهسود

قول راه لته بند

29.4.1387

16

علی شفا

رمضان علی

35

حصه اول بهسود

قیرغوی

29.4.1387

17

حاجی محمد علی

غلام سخی

42

حصه اول بهسود

سوگلی

9.4.1387

18

گمنام

0

0

0

جسد این شخص در دهن گرم آب پیدا شده وکسی نشناخته است.

26 / 4 / 1387

19

داکتر محمد

غلام نبی

 

دایمیرداد

پخسه چه قلعه

5.5.1387

20

محمد علی

محمد نبی

 

دایمیرداد

قلعه ملایم

5.5.1387

21

محمد موسی

قمبر علی

 

دایمیرداد

دشت نو

5.5.1387

22

محمد انور

محمد نبی

 

دایمیرداد

نقشین

5.5.1387

23

احمد شاه

سیدشاه

 

دایمیرداد

گرم آب علیا

5.5.1387

24

علی داد

 محمد رضا

25

دایمیرداد

نقشی

17.4.1387

مجموع: 24 نفر

جدول زخمیها

شماره

شهرت

سن

ولسوالی

قریه

تاریخ

نام

نام پدر

1

سهیلا

عوض

14

حصه دوم بهسود

دو برجه خانه ملا

26.3.1387

2

فاطمه

محمد رسول

12

حصه دوم بهسود

دامرده

26.3.1387

3

محمد صادق

سهراب علی

25

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

26.3.1387

4

نصر الله

حاجی غلام حسن

17

حصه دوم بهسود

دهن اوجی

20.4.1387

5

محمد صفا

عبدالحسین

50

حصه دوم بهسود

گردن نوری

20.4.1387

6

محمد جواد محسنی

احمد علی

37

حصه دوم بهسود

کوی بیرون

20.4.1387

7

محمد رضا

 اسماعیل

27

حصه دوم بهسود

گیروی روزی

26.3.1387

8

سخی داد

شربت

40

حصه دوم بهسود

قرقلجان

7.4.1387

9

جواد

زرغام

22

حصه اول بهسود

قلعه میراد خان

7.4.1387

10

احمد شاه

فقیر حسین

25

حصه اول بهسود

کوته سیرک

18.4.1387

11

غلام علی

علی شاه

50

حصه اول بهسود

آب پای

9.4.1387

مجموع: 11 نفر



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:22 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

!

یکی از پرجاذبه ترین رهبران سیاسی درشبه قاره هند بود

جمعه 28 دسامبر 2007, بوسيله ى هادی ميران



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

خبر کوتاه بود! بی نظیر بوتو، رهبر حزب مردم پاکستان بعد از ختم سخنرانی در جمع هوادارانش درشهر راولپندی، دراثر شلیک گلوله ی یک بم گذار انتحاری جان باخت. شنیدن این خبر میلیونها انسان را در شوک فرو برده وغرق اندوه کرد. بی نظیر بوتو از معدود زنانی بود که دریک کشور اسلامی، برای دو نوبت به سمت نخست وزیری برگزیده شد اما بدلیل اتهام به سوء استفاده ی مالی و عدم مدیریت، از سمتش معزول گردید. خانم بوتو، دانش آموخته ی غرب بود و با توجه به محبوبیت پدرش ذوالفقار علی بوتو درمیان اقشار فقیر پاکستان، یکی از پرجاذبه ترین رهبران سیاسی درشبه قاره هند بود که بایک تکان دستهایش هزاران انسان را به خیابان می کشانید. باتوجه به جایگاه دین و سنت های دینی دررفتار و مناسبات اجتماعی مردم پاکستان، حضور یک زن در اهرم رهبری یک جریان نیرومند سیاسی ویا نظام سیاسی، یک اتفاق نادر محسوب میگردد. تردیدی نیست که بینظیر بوتو، برای بسیاری از هوادارانش یک رهبر کاریزماتیک تلقی میگردید که محبوبیتش عمدتا در دل طبقه فقیر این جامعه گره خورده بود و توسط آراه همین مردم، برای دو نوبت در سمت نخست وزیر برگزیده شد.

JPEG - 12.9 kb

بینظیر بوتو، انسان جسور و باشهامت بود که ازرو در رویی و تقابل باحوادث نمی هراسید و سرانجام همین شهامت به قمت جانش انجامید. خانم بوتو، دشمنان زیادی داشت که خیلی ازآنها در زمان زمامداری اش پرورش یافته و برای نابودی اش به هراقدام ممکن توسل می جُست. خانم بوتو، باتمام مهارت و چیره دستی که درسیاست وتعاملات سیاسی داشت، توطئه مرگش توسط حلقاتی به اجرا درامد که خود روزگاری در تقویت آنها مدد رسانده بود.

هردو نوبت انتخاب ایشان درسمت نخست وزیر، مصادف با اوج بحران درافغانستان بود. سیاست پاکستان درقبال افغانستان، با توجه به اینکه دریک خط و مسیر ازقبل تعریف وتدوین شده دنبال میگردد، اما درزمان صدارت خانم بوتو، گزینه های بیشتری برآن افزوده گردید که تولید وتقویت طالبان بخشی عمده ی از این گزینه ها می باشد. تضعیف و تخریب افغانستان، شالوده ی اصلی سیاست پاکستان را درسه دهه ی اخیر شکل داده است که زمامداران پاکستان گزینه های متفاوتی را برای نیل به این هدف به کار برده اند. تقویت بنیاد گرایی وترویج طالبان درافغانستان، برای براورده شدن اهداف استراتژیک پاکستان وفراتر از آن برای تامین منافع متحدین پاکستان دریک مقطع گزینه مطلوب وموثر تصور می گردید که درزمان صدارت خانم بوتو، دراشکال و ابعاد گسترده تری فرصت عمل یافت و توسط وزیر کابینه ی ایشان، نصرالله بابر، کارگردانی و مدیریت گردید.

اگر چه خانم بوتو، درآخرین مصاحبه اش با بی بی سی، حمایتش را درزمان زمامداری اش از بنیاد گرایی اسلامی به شدت تکذیب کرد، اما واقعیت این است که درزمان صدارت ایشان، جنب وجوش و رونق فزاینده ی فضای مدارس دینی را درپاکستان فرا گرفته بود؛ به گونه ی که هزاران طالب دینی خواب شهادت را می دیدند. حمایت بیدریغ پاکستان از طالبان درافغانستان و تمویل و گسترش شبکه های رادیکال اسلامی در مناطق قبایلی ، این گمانه را تقویت میکند که خانم بوتو، از فرایند رشد بنیادگرایی اسلامی برای امنیت پاکستان غافل بوده است. حتی درسالهای اخیر که هر ازگاهی ثبات پاکستان، توسط حلقات افراطی مذهبی درمعرض تهدید قرار می گرفت، عمق وجدیت این خطر برای خانم بوتو، آنگونه قابل احساس نبود مگر تازمانیکه درهنگام برگشتش از تبعید، درشهرکراچی مورد حمله انتحاری قرار گرفت واما جان به سلامت برد.

JPEG - 67.4 kb

ناظرین سیاسی معتقدند که حمله انتحاری به جان خانم بوتو درشهر کراچی، محاسبات ودریافت ایشان را از تهدید حلقات بنیادگرایی اسلامی در درون وبیرون دولت، کاملا دگرگون کرد ودرست پس از وقوع این حادثه مرگباربود که انگشت اتهام ایشان به طرف کسانی اشاره رفت که حتی بعضی ازایشان درمشاغل حساس دردرون سرویس اطلاعاتی ارتش انجام وظیفه می نمایند. به همین دلیل بود که بوتو ازدولت پرویز مشرف تقاضاکرده بودکه درشناسایی عوامل این حادثه، از کارشناسان غربی نیز دعوت به عمل آورند، اما گروه فشار در درون دولت به اندازه کافی نیرومند بود که هرگز به این تقاضا پاسخ مثبت داده نشود.

به باور بسیاری ازکارشناسان مسایل سیاسی پاکستان، خصومت وعناد علیه خانواده بوتو دردستگاه ارتش، سابقه سی ساله دارد که حتی دراثر همین مخاصمت بسیاری ازفعالین سیاسی حزب مردم و طرفداران بوتو، توسط ارتش به زندانهای طویل و گاهی هم به نابودی محکوم شده اند. اعدام ذوالفقارعلی بوتو، درسال 1977 میلادی توسط جنرال ضیا الحق، نطقه ی آغاز این خصومت تلقی میگردد. اما ترور سوال برانگیز خانم بوتو، بدون تردید این خصومت را یکباردیگر، تجدید نموده وزمینه را برای تشنج و بی ثباتی بیشتر فراهم می نماید.

اگرچه ظاهرا القاعده مسئولیت این ترور را به عهده گرفته است اما باتوجه به محل حاثه که در محاصره پادگانهای ارتش قرار دارد وبا توجه به تدابیر شدید امنیتی که از طرف دولت وهمچنان از طرف هوادارن خانم بوتو، اعمال میگردید، نمی توان به این ساده گی تنها القاعده را مسئول و مسبب این حادثه ایشان دانست. تردیدی نیست که پیش فرضها و پیش زمینه های این ترور، بامساعدت عناصری ازدرون سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان فراهم گردیده باشد. کارشناسان مسایل پاکستان معتقدند که عناصر بنیادگرا دردرون ارتش، درموقعیت نیرومندی قرار داردکه توانسته اند درخیلی از زمینه ها، سیاست و رفتار دولت را تعریف وتمثیل نمایند. به طور مثال: ناامن ساختن مناطقی از جنوب غرب پاکستان و تمویل وتجهیز طالبان و عناصر افراطی عملا از درون سرویس اطلاعاتی ارتش هدایت ومدیریت گردیده است.

JPEG - 20 kb

برگشت خانم بوتو به پاکستان به تشویق وترغیب امریکا و انگلیس صورت گرفته بود. در قضاوت وبرداشت امریکایها و انگلیسها، ایشان تنها گزینه ی ممکن برای کنترول اوضاع وحتی مهار ساختن فعالیت های بنیادگرایی تصور میگردید. به همین دلیل، عناصر بنیادگرا دردرون نظام وبخصوص دردرون سرویس اطلاعاتی ارتش، با برگشت ایشان به شدت مخالفت می ورزید و حتی ایمل الظواهری، ایشان را فرستاده امریکا و انگلیس تعریف کرده بود. اینکه خانم بوتو تاکجامی توانست درکنترول اوضاع، مهار ساختن تنشهای روزافزون، و ترویج دموکراسی، موثرواقع شود، بحث علیحیده است. اما قدر مُسّلم این است که ترور ایشان پاکستان را از نظر سیاسی درمعرض انشعاب قرار داده و راه را برای تشنج وبی ثباتی هرچه بیشتر هموار کرده است. بی ثباتی سیاسی دریک کشوری که دارای قدرت هسته ی میباشد، نگرانیهای جدی را درمجامع بیین الملی برانگیخته است. باورغالب این است که اوضاع اگر تحت کنترول درنیاید، پیامدهای ناگوار آن منطقه ی وسیعی را خیلی فراتر از پاکستان فرا خواهد گرفت. اما خانم بوتو قربانی سیاستی شد که خود روزگاری در تقویت آن سهم داشت.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:13 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

به همراه کارتونی از اجمل بهاء

سه شنبه 1 ژانويه 2008, بوسيله ى ظاهر طاهری
Send this page to your friends
;

آب با ارزش ترین نعمت خدادادی که در اختیار بشر فرار دارد استفاده درست از این نعمت ازرش مند می توان زندگی روز مره را رونق بخشید.آب در زنده ماندن تمام موجودات زنده نقش با ارزشی دارد در صورت نبود آن زندگی تبدیل به مرک می گردد

کابل پایتخت افغانستان بعد از پنچ سال هنوز در تاریکی محض به سر می برد این در حالی است که شهرهای مثلی هرات مزار قندهار از برق کامل برخوردار است .

رئیس جمهور کرزی در زمان دولت موقت گفته بود که در طی یک سال برق کابل را بصورت کامل فراهم میکند ولی متاسفانه با گذشت پنج سال هنوز کابل در تاریکی بسر می برد .

با ورود اسماعیل خان در وزارت آب انرژی و برق کمتر تغییراتی در برق کابل ایجاد شد در بقیه ولایت ها بجز هرات (شهر شخصی) آقای اسماعیل خان دیگران بحالت قبلی شان باقی ماند. شاید در خیلی از ولایت ها ریاست از وزارت آقای اسماعیل خان وجود نداشته باشد .شاید خیلی از مردمانی بعضی از ولایت ها با کلمه بنام برق آشنا نباشد در قرن بیست یک در دنیای که اکثر کشورها بدنبال تولید برق از مواد بنام اتم است آیا واقعا فاجعه نیست که پایتخت ما هنوز برق نداشته باشد.

JPEG - 29.4 kb

کارتون از اجمل بهاء

برق در هر کشور جز امکانات اولیه زندگی محسوب می شود ولی در کابل به یک رویا تبدیل شده است رسانه ها برنامه های مرتبط با برق می سازد تا بتواند گوشه ای از مشکلات مردم را در تصویر بکشاند البته این حرکت رسانه ها بصورت دوامدار نیست در هر چند گاهی با پخش چنین برنامه ها بیشتر دنبال جلب توجه مردم است خوب بیشتر ازاین هم نمی توان از آنها توقع داشت بخاطر که اکثرا شبکه های تلویزیونی کشورمان شخصی و بحالت تجاری فعالیت می کند .

برق شهر کابل از دوتا بند(سد)قدیمی بنامهای ثروبی ونغلو که هر دو در جنوب شرق کابل بر روی دریای کابل استوار است تهیه می شود در اول سال با افزایش آبهای روان در پشت این دوتا سد برق در مناطق که توضیع گردیده است بصورت شبانه روزی می باشد با گرم شدن هوا و مصرف آبهای رودخانه ها برای گشاورزی و کم شدن آب پشت سد برق بحالت نا متعادل درامده بافرارسیدن فصل زمستان در شبانه روز در حدود ۴ ساعت برق داده می شود بقیه ساعات در تاریکی بسر می برد در سال گذشته وزارت آب برق طی یک قرارداد با کشور تاجکستان اعلان کردن که برق کابل تا اول سال 1387 بصورت شبانه روزی ارائه می شود.

افغانستان با دارا بودن آبهای روان که اکثرا در تمام فصول جریان داردو از نظر حرکت رودخانه ها که اکثرا از لابلای کوهها ودره ها در حرکت است بهترین شرایط تولید برق آبی را دارد که کمتر دولت به این موضوع دقت کردند آیا به نظر شما بهتر نیست بجای قراردادهای میلیاردی بخاطر خرید برق از کشورهای همسایه کمی به فکر حدر رفتن آبهای روان که بزرگترین نعمت خدادادی است باشد تولید برق آبی در جهان از بهترین راههای تولیدبرق محسوب می شود بخاطر هزینه کمی که بعد از ایجاد یک نیروگاه برق آبی دارد درضمن ایجاد بند(سد)بر روی رودخانه ها برق تولید می شود با آب که درپشت این سد ها جمع میشود بزرگترین تغییری در صنعت کشاورزی کشور ایجاد می شود

در اواسط فصل تابستان شاید از وضعیت نبود برق در کابل خیلی ها در جریان باشد در قبال نبود برق مواد سوختی قبل از فرارسیدن فصل زمستان بصورت تصاعدی افزایش پیداکرد.تابستان قیمت مواد سوختی از این قرار بود یک لتر بنزین(پطرول)54 افغانی یعنی معادل بالا تر از یک دالر امریکای یک لتر کازایل 34 افغانی یک کیلو کاز مایع ۶۰ افغانی جوب برای سوخت هر سیر که معادل ۷ کیلو میباشد ۴۰ افغانی شما خودتان تصور کنید که این قیمتها در حدود سه الی چهارما پش است با فرارسیدن فصل زمستان سرمای شدید شهر کابل مردم با درامد روزانه ۱۰۰الی ۱۵۰ افغانی مردم چطور میتواند ازین مواد سوختی که مسلما در زمستان گرانتر هم می شود زندگی روز مره خودرا بگذراند واقعا فاجعه بزرک در حال رخ دادن است کجاست کوش ناشنوا آقای اسماعیل خان وزیر آب برق که در بهترین ساختمانهای مجلل زندگی میکند یا کوشهای نمایندهای پارلمان که باحقوق ۷۰هزار افغانی می تواند از بهترین امکانات موجود استفاده کند .

با وجود گرانی مواد سوختی در فصل زمستان موارد مثل بی کاری حقوق کم زمستان بر سری مردم این پایتخت چطور سپری می شود خدا آگاه است .

P.-S.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:11 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

دولت قبیله گرای حامد کرزی، همراه با جنایتکاران طالب که حامد کرزی با بی شرمی رهبر آنان را "برادر عزیز ملا عمر" خطاب می کند، افغانستان را به جهنمی برای باشندگانش تبدیل کرده اند. سیاست های حکومت حامد کرزی در ده سال گذشته، تنها به نفع جنایتکاران و چپاولگران دارایی های همگانی بوده و ارگ ریاست جمهوری محلی برای ترويج خشونت و یا به عبارتی دیگر تروريزم علیه مردم شده است.



Send this page to your friends

کابل پرس: دولت قبیله گرای حامد کرزی بتازگی قراردادی را با دولت استرالیا به امضا رسانده که طبق آن پناهجویانی که درخواست پناهندگی آنان در استرالیا مورد پذیرش قرار نمی گیرد، به افغانستان بازگردانده می شوند.

امضای این قرارداد راه بازگشت اجباری هزاران پناهجوی افغانستانی را از استرالیا به افغانستان بر روی دولت استرالیا هموار می کند.

این قرارداد در حالی از سوی نمایندگان حکومت قبیله گرای حامد کرزی امضا می شود که پناهجویان با به آب و آتش زدن و هزینه های بسیار از افغانستان جهنم روی زمین فرار کرده و با سختی بسیار، در مسیر مرگ و زندگی خود را به استرالیا رسانده اند. صدها تن از شهروندان افغانستان نیز همین اکنون در زندان های اندونزی بسر برده و هزاران تن دیگر نیز، راه های مختلف برای ورود به آب های استرالیا را می جویند. طبق خبر رسانه های استرالیا حدود 4300 پناهجوی افغانستانی از سال 2008 خود را به آب های استرالیا رسانده و درخواست پناهندگی کرده اند.

دولت قبیله گرای حامد کرزی، همراه با جنایتکاران طالب که حامد کرزی با بی شرمی رهبر آنان را "برادر عزیز ملا عمر" خطاب می کند، افغانستان را به جهنمی برای باشندگانش تبدیل کرده اند. سیاست های حکومت حامد کرزی در ده سال گذشته، تنها به نفع جنایتکاران و چپاولگران دارایی های همگانی بوده و ارگ ریاست جمهوری محلی برای ترويج خشونت و یا به عبارتی دیگر تروريزم علیه مردم شده است. نمایندگان با نفوذ گروه های تروریستی طالبان و حکمتیار و نیز طالبان نکتایی پوش افغان ملت، در چند سال اخیر بصورت هماهنگ و برنامه ریزی شده، قدم های مشخصی را علیه منافع عمومی برداشته و کشور را به سمت بحرانی هدایت کرده تا به نفع قبیله گرایی و واپسگرایی تمام شود.

قرارداد دولت افغانستان با دولت استرالیا از سوی دیگر، تمام ادعاهای دولت استرالیا را مبنی بر رعایت حقوق بشر زیر سوال می برد. این کشور در حالی که خود حضور نظامی در افغانستان دارد و هر از چند گاهی سربازان تا دندان مسلحش کشته و زخمی می شوند، افغانستان را مکانی امن برای غیر نظامیان و پناهجویان می داند و با بی شرمی حاضر به امضای قرارداد با دولت فاسد و قبیله گرای حامد کرزی می شود.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:9 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

تیم ملی فوتبال اسپانیا موفق شد با یک گل در وقت اضافه، تیم ملی هلند را شکست داده و به قهرمانی جام جهانی 2010 دست پیدا کند

يكشنبه 11 ژوئيه 2010



Send this page to your friends
;
;


تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:3 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

پنج شنبه 18 نوامبر 2010



Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

در جریان رقابت های شانزدهمین رقابت های ورزشی آسیا در کشور چین، نثار احمد بهاوی در رشته ی تکواندو در وزن کمتر از 80 کیلوی مردان به مقام دوم دست یافت.

عکس از رویترز

بهاوی با کلاه سرخ

نامه ی سرگشاده به روشنفکران، عالمان، ملایان و رهبران جهان اسلام



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 15:0 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

نگهداشتن کوچی ها در جهان بدوی همراه با آداب و رسوم قبیله ای، عملا به نقض گسترده حقوق کودکان و زنان کوچی انجامیده است. این جریان بیش از یک قرن است که در افغانستان ادامه دارد و پسران کوچی در آینده خود، تبدیل به مردانی شده اند که حقوق کودکان و زنان و حقوق دیگران را نقض می کنند.

شنبه 26 فوريه 2011


حقوق کودکان و زنان

تروريزم، کوچی طالبان، طالبان و القاعده

حقوق زنان و کودکان کوچی بصورت گسترده توسط مردان کوچی و حکومت های خودکامه افغانستان نقض می شود. کوچی ها عملا وسیله ای برای پیشبرد اهداف حکومت های قبیله ای در افغانستان برای کشتار و غصب زمین محسوب می شوند. نگهداشتن کوچی ها در جهان بدوی همراه با آداب و رسوم قبیله ای، عملا به نقض گسترده حقوق کودکان و زنان کوچی انجامیده است. این جریان بیش از یک قرن است که در افغانستان ادامه دارد و پسران کوچی در آینده خود، تبدیل به مردانی شده اند که حقوق کودکان و زنان و حقوق دیگران را نقض می کنند.

عکس ها از اسوشیتد پرس و گتی ایمیج

کوچی طالبان سال آینده، نقاط مختلف افغانستان را دستخوش بحران می کنند

عدم کنترل رفت و آمد کوچی ها از پاکستان به افغانستان و عدم تثبیت صحیح هویت آنان، مشکلات جدی و حادی را در افغانستان بوجود آورده است. علاوه بر غصب زمین، کشتار و چپاول دارایی های مردم، کوچی گری که در دو دهه اخیر با طالبانیزم نیز پیوند خورده، براحتی امکان قاچاق اسلحه، قاچاق مواد مخدر و قاچاق اشیای تاریخی و قیمتی را نیز بوجود آورده است. حمایت های حکومت های جابر و اعطای امتیازات غیر عادلانه مانند ده کرسی پارلمان، به کوچی گری و ادامه زندگی بدوی رونق خواصی داده است.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:53 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

هواپیمای پامیر

سقوط هواپیمای پامیر سوالهایی را در مورد ایمنی پرواز در افغانستان به میان آورد

وزارت ترانسپورت و هوانوردی (حمل و نقل) افغانستان می گوید هواپیمای مسافربری یک شرکت خصوصی این کشور که اوایل سال جاری خورشیدی سقوط کرد، اسناد جعلی داشته است.

این هواپیما که مربوط شرکت هواپیمایی "پامیر" بود با بیش از چهل سرنشین از ولایت قندوز در شمال افغانستان به سمت کابل در پرواز بود و در نزدیکی گذرگاه سالنگ در حدود صد کیلومتری شمال کابل از صفحه رادار ناپدید شد.

لاشه این هواپیما چندین روز پس از حادثه پیدا شد و مقامات افغان گفتند که چهل سه نفر - سی و هشت مسافر و پنج خدمه پرواز - در این حادثه کشته شدند.

حداقل شش شهروند خارجی نیز در میان قربانیان این حادثه بودند.

وزارت هوانوردی افغانستان پس از حدود ده ماه از این حادثه می گوید که تحقیقات آنها در این مدت در مورد یافتن علت اصلی سقوط این هواپیما بی نتیجه مانده است.

داوود علی نجفی، سرپرست این وزارت به خبرنگاران در کابل گفت که جعبه سیاه این هواپیما کاملا تخریب شده و هیات بررسی نتوانسته شواهد ثبت شده در آن را ارزیابی کند.

اما آقای نجفی گفت که تحقیقات آنها نشان داده است که این هواپیما اسناد لازم پرواز نداشته و به گفته او اسناد پرواز آن "جعلی" بوده است.

لغو مجوز فعالیت

او گفت که وزارت هوانوردی در نظر دارد با شرکت هواپیمایی پامیر "برخورد قانونی" کند و به گفته آقای نجفی، "برخورد قانونی در این گونه موارد پس گرفتن مجوز فعالیت شرکت است."

اما شرکت هواپیمایی پامیر در گفتگو با بی بی سی به این تصمیم اعتراض کرد و گفت که اسناد این هواپیما در زمان پرواز اشکالی نداشته است.

امان الله حمید، رئیس شرکت پامیر گفت که تا حالا وزارت هوانوردی در این زمینه به آنها اطلاعی نداده است، اما او گفت که اگر اسناد پرواز هواپیما مشکل داشته است، این مسئله مربوط به شرکتی می شود که آنها این هواپیما را از آن خریداری کرده بودند.

آقای حمید گفت: "هواپیما را از کشور بلغارستان خریداری کرده بودیم و براساس قرارداد ما، این شرکت باید اسناد هواپیما را به ما می فرستاد و ما آن را به وزارت تحویل می دادیم که این کار را کردیم."

آقای حمید در مورد احتمال لغو مجوز فعالیت این شرکت گفت: "ما این را قبول نمی کنیم. این موضوعی است که باید وزارت هوانوردی از شرکتی که از آن هواپیما را خریداری کرده بودیم بپرسد. باید هیاتی به بلغارستان فرستاده شده و از آنها در مورد اسناد هواپیما سوال کند."

سقوط هواپیمای مسافربری پامیر نگرانی های جدی را در مورد ایمنی پرواز در افغانستان به وجود آورده است.

به همین دلیل، حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان در همان زمان دستور داد تا وضعیت تمامی هواپیماهای که در افغانستان پرواز می کنند، از نو ارزیابی شود.

افغانستان بعدتر، پرواز هواپیماهای روسی نوع آنتونوف را نیز در مسیر راه های کوهستانی ممنوع اعلام کرد.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:47 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

آرامگاه خواجه عبدالله انصار در هرات محل تجمع صوفیان این شهر است

مروری بر پیشینه تصوف اسلامی، سلسله های آن و وضعیت کنونی تصوف در افغانستان، موضوع یک رشته برنامه های بی بی سی است که از این هفته در رادیو (بی بی سی برای افغانستان) و صفحه فارسی بی بی سی منتشر خواهد شد.

تصوف یا عرفان در نزد محققان نگرشی مخلوطی از فلسفه و مذهب است که به باور پیروان تصوف، راه وصول به حق منحصر به آن است.

از تصوف تعریف های مختلفی ارائه شده است.

متین مونس، یکی از محققان این عرصه در کابل، تصوف را "علم خود شناسای و خدا شناسی و مجموعه سلوک برای نزدیکی به خدا می داند".

او می گوید: "تصوف عبارت از یک سلسله ریاضتها و تلاش برای خود شناسی و خدا شناسی است و به عبارت دیگر تصوف مجموعه از سلوک است که سالک از این طریق می تواند نفس را از بدی ها پاک کرده و به حقیقتی دست یابد که در پی آن است."

در جستجوی خدا

صوفیان به این باور اند که از این طریق انسان می تواند جایگاه خاصی نزد خدا بیابد.

به باور صوفیان، با ذکر و اوراد خاص، شخص به وجد حال و ذوق می رسد و در نتیجه به نحو اسرار آمیزی به خدا متصل می شود.

صوفیان، خداوند را منحیث معشوق خود می پرستند و در جستجوی خداوند از راه عشق هستند.

این باورهای صوفیان در نوشته های عارفانه از جمله این بیت حافظ وضاحت دارد:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

و یا به گفته مولا:

ملت عاشق ز ملتها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

دل، از دیدگاه صوفیان مظهر تجلی حق است و رسیدن به کمال معنویت از اهداف صوفیان به شمار می رود.

به گفته حکیم سنایی:

جهد کن تا ز نیست هست شوی

و ز شراب خدای مست شوی

صوفیان معتقدند، برای فرا گیری علم تصوف یا به گفته آنها علم باطن، باید به عارف وارسته یا به اصطلاح صوفیان " پیر کامل" بیعت کرد.

عبدالکریم، یکی از مرشدین طریقت در کابل می گوید: "علم باطن با بیعت کردن به پیر کامل حاصل می شود. یعنی سالک باید نزد استادی مراجعه کند تا این علم را فرا گیرد.

درباره منشا و مبدا تصوف عقاید مختلفی وجود دارد.

شماری از محققان می گویند، بنابر شباهت هایی که در بسیاری از موارد میان تصوف اسلامی و افکار هندوئیسم وجود دارد، تصوف زایده افکار هندی است.

شماری هم سرچشمه تصوف را مسیحیت و رهبانیت شمرده اند و شمار دیگر هم منشا تصوف را در فلسفه و افکار بودایی و یونانی می دانند.

کابل

در افغانستان خانقاه های زیادی وجود دارد که جمعه شب ها پیروان طریقت ها مختلف صوفیه، در این خانقاه ها گرد هم می آیند و دهای مخصوص را اکثر موزیکال است باهم می خوانند

تاج محمد زریر، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه در کابل و از پژوهشگران عرصه تصوف می گوید: " تصوف پیش از اسلام هم وجود داشته، مخصوصا در میان مردمانی که پیرو یکی از ادیان ماقبل از اسلام بوده اند."

او می افزاید: "تمام پیامبران خدا دارای خصوصیات صوفیانه اند. مثلا صبر که یکی از مقامات در تصوف است، حضرت ایوب نمادی از صبر بوده است."

اما سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان که نیاکانش از پیشوایان تصوف در افغانستان بوده اند، این نظریات را رد می کند.

آقای رهین می گوید که تصوف اسلامی درونمایه های اصلی خود را از اسلام گرفته و عصاره و باطن قرآن و احادیث حضرت محمد است.

او می گوید: "تصوف اسلامی در واقع بعد درونی وحی است و توجه به زهد و معرفت باری تعالی به صورت زاهدانش از روزگار اصحاب صفه آغاز می شود. بنابر آن ریشه اصلی تصوف اسلامی در وحی است –در قرآن مجید و همچنین احادیث حضرت محمد."

به باور صوفیان تمام آداب و رسوم صوفیانه از سیرت حضرت محمد و اهل بیت او منشا گرفته است.

لطف الله حقپرست، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان می گوید: "انسان زمانی می تواند برگزیده مخلوقات باشد که طریق روحانی خود را بپیماید و پیمودن این راه مستلزم سه مرحله است: شریعت، طریقت و حقیقت. پس از طی این مرحله است که انسان به کمال معنویت می رسد."

'صوفی'

در مورد کلمه صوفی نیز نظریات مختلفی وجود دارد.

برخی ها به این نظرند که واژه صوفی از "صفه" مشتق شده است.

بر اساس برخی از متون تاریخی، بعضی از اصحاب پیامبر که از مهاجران بودند وقتی به مدینه رفتند، چون جا و مکانی نداشتند روی "صفه" مسجد مدینه سکونت اختیار کرده بودند.

آنها زندگی زاهدانه و مشترک داشتند که بعدها به اهل صفه معروف شدند.

به استناد تاریخ، روش زاهدانه این افراد خود سرمشقی بود برای جماعتی که بعدها آنها را "صوفی" خطاب کردند.

اما نظریه دیگری که بسیاری ها آن را تائید کرده اند این است که کلمه "صوفی" از "صوف" یعنی "پشم" مشتق شده است. صوفی یعنی شخص پشمینه پوش و دارای خلق و عملکردهای نیکو.

افغانستان و تصوف

در مورد مبداء تصوف نیز باورهای مختلفی وجود دارد.

برخی ها بغداد عراق و عدی دیگر کوفه و مدینه در عربستان را مبدا ایجاد تصوف اسلامی می دانند.

همچنین ابو هاشم و حسن بصری را اولین صوفیان می خوانند، اما برخی دیگر می گویند که ابوبکر صدیق و عمر فاروق خلیفه اول و دوم مسلمانان از نخستین صوفیان جهان اسلام بوده اند.

براساس نوشته های تاریخی، تصوف در اواخر قرن اول هجری قمری به میان آمد و تا اواخر قرن دوم دامنه آن به تمامی مناطق عرب نشین گسترده شد.

به گفته عبدالعزیز مهجور، نویسنده و از بیدل شناسان مشهور افغانستان، تصوف در اوایل قرن سوم هجری قمری به خراسان یعنی افغانستان امروزی رسید.

او می گوید: "در زمان خلافت حضرت عثمان، خلیفه سوم مسلمانان، تصوف همراه با دین اسلام به افغانستان راه یافت."

اما وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان می گوید که مدارک و شواهد دقیقی در مورد اینکه چه کسی تصوف را وارد افغانستان کرد، وجود ندارد.

به گفته آقای رهین، مهاجران خراسانی در سرزمین های عرب خود از صوفیان برجسته بودند و خراسان را نیز می توان در جمع مناطقی حساب کرد که تصوف در آن رشد کرده است.

آقای رهین می گوید: "اینکه تصوف توسط چه کسی وارد افغانستان شده دقیقا معلوم نیست. می دانید که در آن زمان جوامع اسلامی از نظر ارتباطات چنان با هم بسته بودند که اگر شخصی دانا و با فضلیتی از بلخ حرکت می کرد، می توانست برود در قاهره قاضی القضات شود. به این ترتیب مهاجران خراسانی در آن زمان خود از پیشوایان تصوف اسلامی در سرزمین های عرب بودند. می توانیم بگوئیم که بیشتر رجال برجسته صوفیه از ملت ما برخاسته اند."

از اوایل قرن سوم تا اواخر قرن پنجم هجری قمری، بلخ، هرات و غزنی از مراکز عمده تصوف بود.

شقیق بلخی، ابراهیم ادهم، احمد خزرویه از صوفیان برجسته قرون چهارم و پنجم هجری قمری و همچنین مولانا جلال الدین محمد بلخی، خواجه عبدالله انصار، حکیم ثنایی نیز از جمله پیشوایان مشهور صوفیه به حساب می آیند.

به گفته تاج محمد زریر، استاد دانشگاه تعلیم و تربیه، ابوالحسن مشهور به علی هجوری غزنوی یکی از عرفای افغانستان برای نخستین بار با نوشتن کتابی بنام کشف المحجوب، اذکار و مقامات تصوف را مشخص کرد.

آقای زریر می گوید: " کتاب کشف المحجوب علی هجوری نخستین تاریخ اجتماعی تصوف در سرزمین خراسان است."

به گفته سید مخدم رهین، تصوف در قرن پنجم هجری قمری در خراسان و افغانستان امروزی گسترش یافت و در این زمان بود که تصوف توسط شماری از صوفیان افغانستان به شبه قاره هند منتقل شد.

او می گوید: "در این زمان است که افغانستان بزرگترین پیشوایان تصوف اسلامی را عرضه می کند. از صوفیان نامدار از جمله علی ابن عثمان هجوری و همچنین خواجه معین الدین چشتی رفتند به شبه قاره.

تصوف به باور بسیاری، از نیمه قرن پنجم تا اواخر قرن ششم هجری قمری، به چهار سلسله قادریه، نقشبندیه، چشتیه و سهروردیه تقسیم شد.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:45 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |
علیزاده طوسی

ریچارد داکینز

ریچارد داکینز (Richard Dawkins) از شارحان و مفسّران و مبلّغان دو آتشه چارلز داروین.

آدم اگر ایرانی باشد و چیزهایی دربارۀ تاریخ یکی دو قرن اخیر بداند، نمی تواند از بعضی از انگلیسیها دلخوری نداشته باشد، امّا من از یک چیز بیشتر انگلیسیهای امروز خوشم می آید، و آن این است که اگر چیزی مخالف عقیده شان بگویم، نمی خواهند با مشت بکوبند توی دهنم، یا اگر این چیز با اعتقادات مذهبیشان منافات داشته باشد، نمی خواهند با یک ضربه شمشیر سرم را از تن جدا کنند و فقط ترس از قانون باشد که این ثواب بزرگ را انجام ندهند و به نفرت ابدی از من و هفت پشت آینده ام اکتفاء کنند.

رفته بودم به قهوه خانه لهستانی سر کوچه که جایتان خالی، طبق معمول یک چایی لیمو با یک برش کیک ساده بخورم که خوشبختانه باز همسایه انگلیسی همدندان و همعصایم را آنجا دیدم. او هم داشت طبق معمول خودش قهوه و کیک پنیرش را می خورد. کتابی را که همراهم داشتم و اگر تنها بودم، چند صفحا ای از آن را می خواندم، گذاشتم روی میز و با هم شروع کردیم به احوالپرسی.

برای شنیدن برنامه این هفته پایین را کلیک کنید

بعد از نالیدن از هوای ملال آورآن روز، دیدم او چشمهایش را به عنوان کتاب من دوخته است و لبخند معنی داری توی صورتش پیدا شده است. با شناختی که ازش دارم، گفتم: "لابد شما از ریچارد داکینز (Richard Dawkins) خوشتان نمی آید؟"

چارلز داروین

چارلز داروین (Charles Darwin) واضع "فرضیه تکامل" و نویسنده کتاب "بنیاد انواع".


این را هم بگویم که "ریچارد داکینز" به اصطلاح از شارحان و مفسّران و مبلّغانِ دو آتشه "چارلز داروین"، واضع "فرضیه تکامل" است و این کتاب "داکینز" که من داشتم می خواندم، مجموعه چند مقاله است با عنوان اصلی "واعظ شیطان" و عنوان فرعی "تأمّلاتی درباره امید، دروغ، علم، و عشق".

همسایه انگلیسی با خون سردی گفت: "من از ریچارد داکینز بدم نمی آید. چند تا از کتابهایش را هم خوانده ام، و از سبکش هم خوشم می آید، امّا با عقیده هایش مخالفم." من هم لبخندی معنی دار زدم و گفتم: "من هم با جنبه الحادی(atheistic) و بی خدایی نوشته هایش موافق نیستم، چون خود 'داروین' هم ملحد نبود، در واقع 'اگنوستیک' (agnostic) بود!" این را که گفتم، همسایه انگلیسی سرش را آرام تکان داد و گفت: "من هم اگر یک روزی دیگر نتوام مسیحی بمانم، مثل شما اگنوستیک خواهم شد!"

تامس هاکسلی

تامس هاکسلی (Thomas Huxley) زیست شناس اگنوستیک انگلیسی.

این را هم بگویم که در فارسی از قدیم، خیلی پیش از آنکه تامس هاکسلی (Thomas Huxley)، زیست شناس انگلیسی، کلمه "اگنوستیک" را در سال 1870 با دو کلمه یونانی بسازد، به معنای آن وارد بودیم و به آن می گفتیم "لاادری"، یعنی "نمی دانم"، یعنی "خدا خودش می داند که هست یا نیست، من نمی دانم!" چایی لیمو و کیک ساده من که آمد، موضوع صحبت هم عوض شد، امّا من به یادم آمد که در چند جا خوانده بودم که در سال 1859 که کتاب "بنیاد انواع" داروین در انگلستان در آمد، خیلیها نسخه ای از آن را خریدند و نخوانده، برای ثوابش آن را انداختند توی آتش.

عمر خیام

عمر خیام که در قدیم رباعیات او را با انبر برمی داشتند و توی آتش می انداختند.

بعدها، یعنی بعد از مرگ داروین که دیدند، نخیر، این کتاب ماندنی است، بعضیها دامن همّت به کمر زدند تا "داروین" را "تطهیر" کنند. یک خانم مبلّغ مسیحی که اصلاً داروین عیادت نکرده بود، چو انداخته بود که در موقع مرگِ او، به گوش خودش، از زبان او، شنیده است که از حضرت مسیح طلب آمرزش می کند و می گوید ای کاش این کتاب کفرآمیز را ننوشته بودم. آدم از این قضیه به یاد "رباعیات عمر خیّام" می افتد که در قدیم آن را با انبر برمی داشتند و برای ثوابش توی آتش می انداختند و بعضیها هم برای تطهیرخیّام، هی به اسم او رباعیهای خداپسند قالب می زدند:
ناکرده گنه در این جهان کیست؟ بگو!/ آن کس که گنه نکرد، چون زیست؟ بگو!
من بد کنم و تو بد مکافات دهی، / پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:42 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

خدا می داند که او با انشاء های خودش رئیس جمهوری امریکا شد، یا با انشاء های دیگران!

من اصلاً اهل سیاست نیستم و به انتخابات هیچ جای دنیا هم آن قدرها اعتقاد ندارم که بتوانم به آن قسم بخورم، امّا از شما چه پنهان تا حرف انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیش می آید، گوشهایم تیز می شود، و حرف انتخابات عمومی اینجا هم که در واقع انتخابات نخست وزیری بریتانیا باشد، چه بخواهم چه نخواهم، از اوّل صبح تا آخر شب مثل سنگ و سجّیل بر سرم می بارد و منگم می کند!

حالا چرا حرف انتخابات آمریکا گوشهای آدمی مثل مرا، که اصلاً اهل سیاست نیستم، این قدر تیز می کند، یک دلیل بزرگ و روشن و سنگین دارد و آن "عطسه آمریکا" ست! فکر نمی کنم امروز توی دنیا آدم بالغ و عاقلی پیدا بشود که "عطسه آمریکا" به گوشش نخورده باشد و در حدّ خودش به معنای آن پی نبرده باشد. من عنوان سه تا از پانزده هزار و دویست مطلبی را که با اشاره به "عطسه آمریکا" در سایت "گوگل" آمده است، به اصطلاح "ذکر" می کنم تا باعث عبرت آن آدمهای بالغ و عاقلی بشود که درباره "عطسه آمریکا" به اصطلاح "اظهار بی اطّلاعی" می کنند:

"وقتی آمریکا عطسه می کند، دنیا دچار تب و لرز می شود"؛ "آمریکا که عطسه می کند، رنگ بریتانیا کبود یا گاهی هم سبز می شود"؛ "وقتی آمریکا عطسه می کند، روسیه ذات الرّیه می گیرد".


پس حالا که "عطسه آمریکا" چنین تأثیری در دنیا دارد، هر چیزش باید در همه چیز دنیا خیلی تأثیرها داشته باشد، مخصوصاً انتخابات ریاست جمهوریش که در مقابل "عطسه"، آدم را به یاد "وبا" و "طاعون" می اندازد! و آنوقت چیزی با این همه اهمیت و این همه تأثیر، خودش به چی بند است؟ بله، به چند تا سخنرانی! و متن این سخنرانیها را کی می نویسد؟ همان کسی که نامزد ریاست جمهوری می شود؟

وینستون چرچیل برنده جایزه ادبی نوبل 1953 نه تنها سخنرانیهایش را خودش می نوشت، بلکه نقاشی هم می کرد و این یکی از تابلوهای اوست.

نخیر، آنها را چند تا "انشاء نویس" سر قلم می روند که دستمزد یا درواقع "فکر مزد" کلانی هم می گیرند. "سخن نویسی"، یعنی نوشتن یک مشت حرف مفت و فریبنده برای انواع سخنرانها، از جمله برای "دولت مردها" و "دولت زنها" سالهاست که رواج پیدا کرده است و یکی از معروفترین "سخن نویسها" در بریتانیا هنر پیشه و نمایشنامه نویسی است که برای سه تا از نخست وزیرهای قبلی بریتانیا، از جمله خانم مارگارت تاچر «سخن نویسی» کرده است و جمله معروف و تاریخی شده "Ladies are not for turning" را هم او توی دهن این خانم گذاشت، که وقتی در پارلمان از دهنش در آمد، حتی عدّه ای از نماینده های حزب مخالف را هم به خنده انداخت! راستش نمی دانم چرا، چون معنای این حرف تا آنجایی که من می دانم، این است که خانمها از حرفشان بر نمی گردند!

به انشاء نویسهای همه فن حریف Spin Doctor هم می گویند که معنیش تقریبا می شود "استاد سخن ریسی" !

یک آه و هزار افسوس! دیگر آن دوره گذشت که نخست وزیری مثل "چرچیل" واقعاً سیاستمدار بود و هر جا و درباره هر چیز سخن می راند، فکر و سخن خودش بود، آدم کوکی نبود، و بعد از مرگش، سخنرانیهاش، که به اصطلاح صفحات درخشانی از تاریخ بریتانیاست، در هشت جلد چاپ شد و برای تاریخ شش جلدی جنگ جهانی دوّم در سال ۱۹۵۴ جایزه "نوبل" گرفت. البتّه حالا مردم هم عوض شده اند و معمولاً به کسانی رأی می دهند که رسانه های گروهی از "انشاء" هاشان بیشتر تعریف بکنند، و حضّار محترم، در خاتمه سخنرانی بیشتر برایشان کف بزنند. آفرین بر "انشاء نویس" هایی که رئیس جمهوری و نخست وزیر می آورند سر کار، ولی خودشان را هیچ کس نمی شناسد. دستمزد یا بهتر بگویم، فکر مزدشان را می گیرند و می روند یک گوشه می نشینند و خاویار و شامپاین خودشان را می خورند! بله، صحبت از "عطسه آمریکا" بود و ارتباط آن با "انشاء نویسها"!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:41 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

"چین جمعیتش به جای یک میلیارد و سیصد میلیون، می شد صد و هشتاد میلیون."

فکر می کنید اگر با همین پیشرفتهایی که بشر تا امروز در همه زمینه ها داشته است، جمعیت دنیا به جای هفت میلیارد، یک میلیارد می بود، مردم دنیا الآن چه حال و روزگاری می داشتند و مصیبتها و غصّه هاشان چه قدر کمتر می بود و راحتیها و خوشیهاشان چه قدر بیشتر؟

حالا برای اینکه تصویری در ذهن داشته باشیم، می گویم که در این صورت چین جمعیتش به جای یک میلیارد و سیصد میلیون، می شد صد و هشتاد میلیون؛ جمعیت بریتانیا به جای شصت و یک میلیون، می شد نه میلیون؛ و جمعیت ایران به جای هفتاد میلیون، می شد ده میلیون.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

نمی دانم الآن شما تا این موضوع را شنیدید، توی دلتان دارید چی به من می گویید، امّا همسایه انگلیسی من در قهوه خانه لهستانی سرکوچه، نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت: «چرا داری فرض محال می کنی؟ بله، تا دویست سال پیش کل جمعیت دنیا تقریباً یک میلیارد بود، یعنی چهار صد میلیون کمتر از جمعیت امروز چین، امّا بیشتر آن پیشرفتهایی که تو اشاره کردی، مال همین دویست سال اخیر است!»

"یکی از راههای علمی جلوگیری از افزایش جمعیت استفاده شرعی از چیزی است که حالا تقریبا در تمام دنیا به آن می گویند کاندوم!"

هوش به خرج دادم و گفتم: «منظورت این است که همه این افزایش سریع جمعیت، نتیجه همین پیشرفتهاست؟» همسایه انگلیسی سرش را جنباند و گفت: «هم بله، هم نه!» و بحثمان سر «بله ها» و «نه ها» یک ساعتی ادامه پیدا کرد و به هیچ نتیجه ای هم نرسید، امّا هر دو خوشحال بودیم که علتهای بیماری افزایش جمعیت را خوب تشخیص داده ایم و راه درمانش را هم خوب می دانیم، و غیر از ما چند میلیون آدم دیگر هستند که خیلی بهتر از ما این درد را تشخیص داده اند و خیلی بهتر از ما راههای درمانش را می دانند، امّا در برابر چندین میلیارد آدمی که با استفاده از دستاوردهای «دانش» امروز، ولی با «جهل» آدمهای ده بیست هزار سال پیش زندگی می کنند، هیچند و تقّلاشان عین تقّلای یک مشت مورچه است در چنگ یک سیلاب وحشتناک، سیلابی که عالم را در اقیانوس جهل غرق کند خواهد کرد و دیگر حضرت نوحی هم نخواهد بود که برای نجات بشر کشتی به آن بزرگی بسازد!

"اگر دنیا به جای این سازمان دول نامتحد، یک سازمان بین المللی بشریت می داشت، شاید زندگی بشر از این وضعیت کابوسی در مِی آمد!"


همین الآنش نصف این هفت میلیارد جمعیت دنیا از سر سفره یا خوان نعمت زمین گرسنه پا می شوند! با وجود این انگار گوش هیچکس بدهکار حرف حسابی آنهایی نیست که می گویند اگر حساب کار به دستمان نیاید، تا پنجاه سال دیگر جمعیت دنیا دو برابر خواهد شد، یعنی چهارده میلیارد نفر! خدا بدهد برکت! نخیر، خدا این برکت را از ما بگیرد، انشاء الله!

به همسایه انگلیسی گفتم: «می دانی، رفیق، با فکر و حساب آدمهایی مثل من و تو، اگر دنیا به جای این «سازمان ملل متحد» که در اصل «سازمان دول نامتحد» است، یک «سازمان بین المللی بشریت» می داشت و این سازمان حکم می کرد که از امروز هیچ زن و شوهر جوانی حق ندارند که بیش از یک بچه داشته باشند، بیست و پنج سال دیگر جمعیت دنیا نصف حالا می شد و زندگی بشر از این وضعیت کابوسی در می آمد!»

"خیلی از آدمها باور نمی کنند که برای طبیعت هیچ فرقی با قورباغه ندارند!"


و همسایه انگلیسی گفت: «مگر ندیدیم که چین می خواست این کار را بکند و خیلی هم سخت گرفت، ولی از پس مردم برنیامد؟» و من در جواب او ساکت ماندم، امّا پیش خودم فکر کردم که طاعون جهل بشر فقط وقتی درمان خواهد شد که تک تک آدمهای روی زمین بدانند که تافته ای جدا بافته از بقیه حیوانات نیستند و برای طبیعت هیچ فرقی با دینوسور و قورباغه و مگس ندارند، و حالا که برعکس حیوانات به شهوت رانی معتاد شده اند و فصل را فراموش کرده اند، این را بدانند که اگر همین طور بی گدار و بی کاندوم به آب بزنند و فکر پنجاه سال دیگر نباشند، لازم نخواهد بود که برای روز قیامت و صحرای محشر پنجاه هزار سال انتظار بکشند!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:40 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

مرد پیر پولدار غربی و زن جوان فقیر شرقی

اگر شمای جوان مجرد بیست و چند ساله توی یکی از خیابانهای لندن یا نیویورک یک مرد شصت و چند ساله ببینید که دست یک زن خوشگل بیست و چند ساله آسیایی را محکم گرفته است و با یک نگاهش به مردم دارندگی بی برازندگی می فروشد و با نگاه دیگرش به آن زن جوان، می خواهد همانجا، جلو چشم رهگذرها، لخت یا با لباس، قورتش بدهد، به آن مرد شصت و چند ساله حسودیتان می شود؟ یا دلتان به حال آن دختر جوان بیست و چند ساله می سوزد و توی دلتان می گویید: "تف به این روزگار!" و همه هوسهایی را که توی دلتان انبار شده است، فراموش می کنید؟


بله، حیوانها فقیر و دارا ندارند، "ضعیف" و «قوی" دارند. بعضی از آنها، مخصوصا بعضی از میمونها، نرهای نیرومندشان برای خودشان یک حرمسرا دارند و این حرمسرای بی در و دیوار پر است از ماچه هایی از چند نسل پشت سر هم، از تازه بالغ گرفته تا همسن و سال خود آنها. نر میمونهای جوان باید بروند سماق بمکند و سنگ بیندازند تا بغلشان باز شود!

برنامه را اینجا بشنوید

موضوع پول و خانه و ویلا و اتومبیل و تحصیلات عالی و شغل آبرومند و پر درآمد در میان نیست. باید قوی بشوند و با صاحب حرمسرا بجنگند و با زور عضله و دندان از میدان بیرونش کنند تا حرمسرا به تصرف قوی ترین آنها در بیاید و حکومت جدید با نظام قدیم شروع بشود. این قانون جنگل است برای جنگلیها و هیچ ربطی به آن هرج و مرج و بهلبشویی ندارد که آدمها به ناحق اسمش را گذاشته اند "قانون جنگل".

حیوانها فقیر و دارا ندارند، "ضعیف" و "قوی" دارند.


امروز در دنیای آدمها می بینی یک پیر هافهافویی که دماغش را بگیری، جان از ماتحتش در می رود، میلیاردها ثروت دارد، و عوض یکی، ده تا، بیست، سی تا دختر جوان خوشگل بیست و چند ساله سرخ و سفید و مو بور و چشم آبی، نیم برهنه دورش می گردند و نوازشش می کنند و قربان و صدقه اش می روند! مثل حیوانها "قوی" نیست، آدم است و "دارا" ست و توی این دنیا چیزی نیست که او بخواهد و با پولش نتواند صاحب آن بشود، غیر از فهم و شعور که اولا خریدنی نیست و ثانیا یک چنین آدمی چه احتیاجی به فهم و شعور دارد.


و اما آن مردهای انگلیسی یا آمریکایی شصت و چند ساله ای که دل دخترهای جوان بیست و چند ساله آسیایی، مخصوصا اهل آسیای جنوب شرقی را می دزدند، یکی از دوچیز یا هر دوتاش را دارند و در عوض خیلی چیزها را ندارند. از آن دو چیز، اولیش یک مملکت پیشرفته صنعتی ثروتمند است، با در آمد سرانه پنجاه هزار دلار در سال، و دومیش امکان اجازه اقامت و کار گرفتن در این مملکت برای یک زن خوشگل بیست و چند ساله آسیایی که در آمد سرانه در مملکت خودش به دو هزار دلار در سال نمی رسد. و چیزهایی که این شوهرهای شصت و چند ساله ندارند عبارت است جوانی، زیبایی، تحصیلات عالی، عشق و پول زیاد! اگر همه اینها را داشتند که مرض نداشتند بروند مبلغی پول به یک مؤسسه "شوهریابی" در یک کشور آسیایی بدهند و از راه رد و بدل کردن عکسهای روتوش شده، برای خودشان همسر وارد بکنند.

آیا قانون ضعیف و قوی جنگل بدتر از قانون فقیر و دارای ما آدمهاست؟

چیزی هم که در یک چنین معامله هایی اظهر من الشمس است، وجود نداشتن عشق است! دختر جوان خوشگل آسیایی که در بین جوانهای محله اش چندین و چند عاشق دلخسته دارد، مگر دیوانه است که برود عاشق یک پیر مرد انگلیسی یا آمریکایی بشود! در مورد آن پیر مرد انگلیسی یا آمریکایی هم شما را به خدا حرف عشق را در میان نیاورید!


می دانم که در دنیای آدمها نمی شود قانون "ضعیف و قوی" جنگل را جانشین قانون "فقر" و "ثروت" کرد، اما خودمانیم، گوش حیوانها کر، این هم قانون است که ما آدمها داریم!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:38 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

یکدفعه روی شیشه های یک فروشگاه چشمتان می افتد به یک پوستر بلند بالا که رویش نوشته است: "بشتابید! بشتابید! تا هفتاد در صد تخفیف!"

این را همه می دانند که فقط همان بقال و عطار و نانوا و کفاش سر خیابان و امثال اینها "کاسب" نیستند. بزرگترین شرکتهای صنعتی دنیا هم کاسب هستند.

یک شرکت "اتومبیل سازی" را با یک "نانوایی" مقایسه می کنیم، می بینیم "نانوا" مواد لازم برای تهیه نان را می خرد، از آرد و خمیر مایه و نمک و آب گرفته تا سوخت و خیلی چیزهای دیگر. پولی که برای خریدن این چیزها می دهد، به اضافه دستمزدها و کرایه محل و عوارض شهرداری و مالیات و غیره، می شود "قیمت تمام شده" نان.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

آنوقت "نانوا" سودی را که انتظار دارد از "کسب" عایدش بشود، می کشد روی قیمت تمام شده، و جمع این دو رقم می شود "قیمت فروش". عین همین کار را با یک مقیاس وسیع تر و پیچیده تر آن شرکت بزرگ اتومبیل سازی می کند. حالا این مقدمه را در ذهنتان نگهدارید تا بعد!


اگر به آب و هوای انگلستان که فصل سرش نمی شود، کاری نداشته باشیم، می توانیم بگوییم که "سال" بر طبق تقویم شرقی و غربی چهار تا فصل سه ماهه دارد. اینجا، یعنی در لندن، بیشتر فروشگاهها، از کوچک تک حلقه ای گرفته تا بزرگ زنجیره ای، "حراج فصل" دارند.

آقای "محمد الفاید" صاحب فروشگاه "هارودز" (Harrods) که احتمالا معروفترین، گران ترین و بزرگترین فروشگاه لندن است، سِرا میشل گلار (Sarah Michelle Gellar)، هنر پیشه آمریکایی را برای افتتاح حراج سال از کالسکه مخصوص پیاده می کند.

بعضی از این فروشگاهها حراج یک فصل را همین طور ادامه می دهند تا فصل بعدی برسد و حراج را از فصل قبلی تحویل بگیرد. شما دارید توی پیاده رو می روید دواخانه نسخه تان را بپیچید، یا می روید پستخانه یک نامه سفارشی برای مادرتان بفرستید. یکدفعه روی شیشه های یک فروشگاه چشمتان می افتد به یک پوستر بلند بالا که رویش نوشته است: "بشتابید! بشتابید! تا هفتاد در صد تخفیف!"


این عبارت "هفتاد در صد تخفیف" حواس شما را پرت می کند. چند لحظه ای فراموشتان می شود که کجا داشتید می رفتید. بعد هم که به یادتان می آید، فکر می کنید که دیر نمی شود. اما فکر نمی کنید که تا پیش از دیدن عبارت "هفتاد در صد تخفیف" اصلا به هیچ چیز احتیاج نداشتید که بخواهید آن را با تخیف یا بی تخفیف بخرید، اما حالا دیگر "تخفیف" کار خودش را کرده است، افسونش عقلتان را گرفته است و یک "احتیاج کاذب" در شما به وجود آورده است که زور و قدرتش صد برابر "احتیاج واقعی" است.


آدم می رود توی این فروشگاه. می گردد دنبال هفتاد درصدیها! آنجا یک کت مردانه می بیند که بوده است صد پوند، حالا شده است سی پوند. از خودش می پرسد: "این فروشگاه تا پیش از حراج، از صد پوند قیمت فروش این کت، چه قدر سود می برده است؟ ده پوند؟ بیست پوند؟ سی پوند؟ بیشتر از این که نمی تواند باشد! پس یعنی حالا دارد آن را با چهل پوند ضرر می فروشد؟"

حراج فصل فروشگاه زنجیره ای نسبتاً ارزان و کاملاً معروف "مارکس اند اسپنسر" (Marks & Spencer) و هجوم مردم برای خریدهای لازم و نا لازم.


به برچسب کوچک قیمت که نگاه می کنم، می بینم در سطر اول کلمه "Was" به رنگ قرمز چاپ شده است و با دست جلو آن نوشته اند "صد پوند، یعنی "صد پوند بود". زیر آن، در سطر دوم، کلمه چاپی "Now" هست، که جلوش با دست نوشته اند "سی پوند"، یعنی "حالا شده است سی پوند".من چون آدم بد بینی هستم، می گویم: "از کجا بدانم که واقعا قیمت فروش این کت پیش از حراج صد پوند بوده است؟ شاید حد اکثر چهل پوند بوده است که حد اقل پانزده پوندش سود بوده است! پس حالا هم، با این هفتاد درصد تخفیف، فروشگاه حد اقل پنج پوند سود می برد!"


حالا شما خودتان را جای من بگذارید، ببینید با این حساب، شما هم مثل من که "بد بین" هستم، به قیمتهای این حراجها به اندازه "حرفهای سیاستمدار" ها بی اعتقاد می شوید، یا "خوشبین" می مانید و خوشحالید که کت صد پوندی را به سی پوند خریده اید!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:36 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

حضرت یعقوب پیغمبری را که حق برادرش، "عیسو"، بود، از پدر نابینایش، حضرت "اسحاق"، که احتمالاً چشمهایش آب مروارید آورده بود، می گیرد.

طبیعت، که همان مادر کر و کور و لالِ همۀ موجودات آمدنی و رفتنی، از جمله آدمیزاد و مگس باشد، برای ما، گلهای سر سبدش، هدیه های زیادی دارد که بعضی از آنها را نگه می دارد تا پیر بشویم، آنوقت آنها را یکی یکی به ما بدهد.

یکی از قیمتی ترین این هدیه ها دو تا دانه مروارید است که آنها را وقتی که دیگر خیلی خسته ایم و همه اش غُر می زنیم، می گذارد کفِ...، نه، نمی گذارد کف دستمان، فرو می کند توی تخم چشممان.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

البتّه این مادر اهل حساب است،نه اهل کتاب، و برای عقیده و ایمان هیچکس هم تره خُرد نمی کند. با هدیه نا به جا گذاشته اش چشم آدم کم کم تار می شود و اگر آدم بخواهد به امیّد معجزه بماند، باید قید بینایی را بزند.

حالا هم که عهد اسحاق، پسر حضرت ابراهیم، و عهد یعقوب، پسر حضرت اسحاق نیست، که آدم پیغمبر باشد و در پیری چشمهاش از این مرواریدهای توی تخم چشم چپانده تار بشود و هیچ کار نتواند بکند تا نابینا بشود.

البتّه گفته اند که حضرت یعقوب از غصّه پسرش، یوسف که برادرهایش او را توی چاه انداخته بودند، نابینا شده بود و بعد که یوسف از مصر پیراهن خودش را برای یعقوب فرستاد، یعقوب آن را به چشمهایش کشید و بینا شد، امّا بیچاره اسحاق نابینا ماند که ماند، و برای همین بود که پسرش، یعقوب، توانست با چسباندن پوست بزغاله به دستها و سینه اش و عوض کردن صدایش، پیش این پدر پیر نابینای پا لبِ گور برود و خودش را به جای برادر بزرگش، عیسو، جا بزند و با این حیله پیغمبری را که حق عیسو بود، از اسحاق بگیرد. اَلعُهده عَلَی الرّاوی، که باب بیست و هفتم از "سفر پیدایش" در "کتاب مقدّس" باشد.

حضرت عیسی علیه السلام، در ضمن پیغمبری چه معجزه ها که نکرد! یکی از معجزه هایش بینا کردن نابیناها بود.


بعد از معجزه پیراهن یوسف، دو هزار سالی گذشت تا حضرت عیسی علیه السّلام آمد و کار پیغمبریش را در سی سالگی شروع کرد و در ضمن پیغمبری چه معجزه ها که نکرد! یکی از معجزه هاش بینا کردن نابیناها بود، امّا متأسفانه این دوره زیاد طول نکشید و سه سال بعد او را مصلوب کردند و به آسمان رفت و متأسفانه بیشتر پیرها به علت مرواریدهایی که طبیعت توی تخم چشمشان می چپاند، کور از دنیا می رفتند. برای همین است که یکی از بدترین نفرینهای آدمیزاد به دشمنش این بوده است که "الهی کور از دنیا برود!"


راستی چرا ما به این هدیه شوم طبیعت می گوییم آب مروارید؟ شاید چون هم شکلش مثل مروارید است، هم رنگش! چه می دانم! خوب، چرا در انگلیسی و خیلی زبانهای دیگر به آن می گویند آبشار؟ شاید چون مثل آبشار جلو چشم آدم پرده می کشد!

چه می دانم! امّا این را می دانم که در زبان عامیانه انگلیسی به آب مروارید، به جای آبشار، "مروارید" هم می گویند! و این را هم خوانده ام و می دانم که شش قرن پیش از تولد حضرت عیسی علیه السلام، هندیها که به معجزه اعتقاد نداشتند، فهمیده بودند که "آب مروارید" یک بیماری چشمی است و، راست یا دروغ، آن را با عمل جرّاحی معالجه می کردند و اسم بنیادگذار این جرّاحی هم "سوشروتا" (Sushruta) بود.

در حدود هزار سال بعد از تولد عیسی علیه السلام هم یک چشم پزشک عراقی، به اسم "عمّار ابن علی موصلی" که با سوزن مخصوصی که برای عمل جراحی آب مروارید اختراع کرده بود، بیمارها را معالجه می کرد. و حالا هم که "انسان" به خودش اعتقادکی پیدا کرده است، هر سال در حدود بیست میلیون نفر از مردم دنیا، حتی آنهایی که به معجزه اعتقاد دارند، می دوند پیش جرّاح که این مرواریدها را از تخم چشمشان در بیاورد و جاش پلاستیک شفّاف بگذارد، تا خدا نکرده کور از دنیا نروند!

عمل جراحی آب مروارید و جلوگیری از نابینایی در عصر ما.


آدمیزادی که ما باشیم، هیچوقت از خودِ زندگی خسته نمی شویم. عُمر، یا فرصت زندگی در روی زمین، چیزی است که چه خوش بگذرد، چه به ناخوش، هزار تا زندگیِ نهصد و پنجاه سالۀ حضرت «نوح» هم کم است.

این را باید یواشکی در گوشِ آنهایی گفت که گاهی این بیتِ معروف را تحویلِ دیگران می دهند که: « عمر اگر خوش گذرد زندگي نوح کم است/ ور به ناخوش گذرد، نيم نفس بسيار است». دراز عمر ترین گدا یا پادشاه دنیا هم عمرش از صدو پنجاه سر نزده است. با این حساب است که مادرمان، طبیعت، می داند که باید بعد از شصت سال، کم کم ما را برای پیوستن به لقاء الله آماده بکند. یعنی کارهایی بکند که ما بالاخره عطای زندگی را به لقایش ببخشیم و بزنیم به چاک! و این وقتی است که دیگر حریرۀ بادام و دندان مصنوعی و سمعک و ه



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:34 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |
"

آدم وقتی که پیر می شود، گاهی که چند تا بچّه را می بیند، بی اختیار موقعیتِ آنها را با موقعیت خودش، در سنّ و سال آنها به یاد می آورد و یکی از حسرت هایش تازه می شود. تازه شدنِ حسرت دست خود آدم نیست، امّا خوش قلب که باشد، خیلی خوشحال می شود که حالا دیگر خیلی از بچّه های همطبقه خودش حسرت خیلی از چیزها به دلشان نمی ماند.

چند روز پیش رفتم سوار اتوبوس بشوم، یک صف دراز دیدم از بچّه های دبستانی، دختر و پسر، با لباس اونیفورم مخصوص مدرسه خودشان، و همه شان هم جلیقه ایمنی زرد و نقره ای به تنشان.

داد و قال و خنده شان انگار تمام عالم را گرفته بود و گوش فلک را کر می کرد. پنجاه، شصت نفری می شدند و همراهشان ده، دوازده نفری زن جوان و میانه سال که لابد معلّمهاشان بودند.

بشنوید

یکی از این خانم ها تا اتوبوس رسید، به من گفت: "اول شما سوار بشوید!" با تشکر سوار شدم و نشستم. آنوقت دست کم نصف آن پنجاه، شصت نفر آمدند بالا و حالا گوش های نیمه کر من بود که داشت به کلّی کر می شد. فکر کردم لابد می روند کلیسا.

از یکیشان که گوشش نزدیک دهنم بود، پرسیدم: "تا کجا می روید؟" ترسید که جواب بدهد. معلمش که کنارش ایستاده بود، لبخند زد و گفت: "می بریمشان موزه ملّی نقاشی." گفتم: "مسئولیت بزرگی است! خدا همراهتان!" گفت: "خیالتان راحت باشد. برای هر شش نفر یک معلّم یا مادر همراهیشان می کند و مواظبشان هست!"

یک وقت چوب و فلک فقط مخصوص بچه های مدرسه نبود، بزرگها را هم توی کوچه و خیابان فلک می کردند و شلاق می زدند

بقیه راه، دیگر داد و قال بچّه ها را نمی شنیدم، چون رفته بودم به دوره بچگی خودم، کلاس چهارم ابتدایی، و فرّاش بلند قدّی را می دیدم که بچّه ها را به دستور ناظم فلک می کرد و معلّم حسابی را که گوش بچّه ها را می کشید و مداد لای انگشتهاشان می گذاشت و به هرکس صدایش در می آمد، می گفت: "ای گوساله، ای بزغاله!" و معلم قرائت و دیکته و انشایی را که به بچه ها معما می داد حل کنند و به قید قرعه به یکی از آنها جایزه می داد.

جایزه ش بیشتر یک مجلّه "خواندنیها" بود که خودش آن را خوانده بود و به درد خواندن بچّه ها هم نمی خورد. امّا همین جایزه برای ما یک دنیا ارزش داشت.

یک بار معمّایی که فقط من توانسته بودم آن را حلّ کنم این بود که چشمه ای که بهش می گویند "شام گرما" اسم درستش چی هست؟ و من قضا قورتکی فکر کرده بودم که چون این چشمه، چشمه آب گرم است و لابد شاه آنجا آبتنی می کرده است، اسمش را گذاشته اند "شاه گرماب".

خرکی را به عروسی خواندند / خر بخندید و شد از قهقهه سست!


شصت و دو سه سال پیش که دوره تجدّد شروع شده بود و تازه در کتاب های قرائت دبستانی شعر "خرکی را به عروسی خواندند / خر بخندید و شد از قهقهه سست" از خاقانی جایش را داده بود به "خر جانوری بود بی آزار / آماده برای بردن بار" از عباس یمینی شریف، ما گاهی اسم "گردش علمی" را می شنیدیم، امّا از دبستان به دبیرستان، از دبیرستان به دانشگاه، و از دانشگاه به میان مردم رفتیم و نفهمیدیم "گردش علمی" یعنی چی!

حالا دارم فکر می کنم که لابد "گردش علمی" ترجمه "اکسکورسیون پداگوژیک" (excursion pédagogique) فرنگی است که دهها گردش آموزشی مختلف را شامل می شود، از جمله دیدار موزه ها که شهر لندن بیش از 250 تاشان را دارد و یکیشان همان موزه ملّی نقاشی است، در وسط شهر، که آن پنجاه شصت تا بچه دبستانی داشتند به دیدارش می رفتند.

امروز که بعد از شصت و اندی سال، در عین تازه شدن حسرتم، می بینم خیلی از بچه های خیلی از جاهای دنیا از همان دوره دبستان گردش علمی می روند و معنیش را خوب می فهمند، واقعاً روحم شاد می شود.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:33 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

جلو هر کدام از این خانه ها به زور می توانند یک اتومبیل پارک کنند، و در هر دو طرف خیابانهای باریک، قطار به قطار اتومبیل پارک شده است.

امروزه در لندن خیلی ازمردم توی خانه های کوچک هفتاد، هشتاد متری ای زندگی می کنند به عرضِ شش، هفت متر. بیشتر این خانه ها هم صد، صدو بیست سالِ پیش ساخته شده است، یعنی در آن روزگاری که داشتن اتومبیل شخصی از تجمّلات اعیان و اشراف بود.

امّا حالا که همه چیز عوض شده است، وآدم بی اتومبیل کسی است که کنار کوچه می خوابد، بیچاره صاحبهای این خانه های عهد بوقی!

بشنوید

  • به زور می توانند یک اتومبیل پارک کنند، و در هر دو طرف خیابانهای باریک، قطار به قطار اتومبیل پارک شده است و آن وسط جا برای عبور یک اتومبیل بیشتر نیست و رانندگی توی خیابانهای باریک و دو طرفه این لانه موشها هم مهارت می خواهد، هم معجزه. گاهی هم که مهمانی برای یکی از این خانه ها بیاید، باید کلّی بگردد تا در آن حوالی جلو خانه یک بیچاره دیگر جای خالی گیر بیاورد و اتومبیلش را برای چند ساعت آنجا پارک کند.

دیروز که من و عیال از خانه بیرون آمدیم تا نیم ساعتی به پارک پشت خانه برویم، عیال یک حرف خیلی جدّی زد که من قاه قاه خندیدم!

با این توصیف حالا آدمی را در نظر بیاورید که اوّلاً زن باشد، ثانیاً به قول انگلیسیها "disabled" رسمی باشد ، یعنی عا جز و علیلی که با پای خودش نتواند راه برود، و ثالثا هفتاد و چند سال از عمرش گذشته باشد! خودمانیم، از همچین آدمی اصلاً می شود انتظار داشت که بتواند اتومبیلش را به آسانی جلو خانه اش پارک کند، مخصوصاً اگر خانه سمت راستش علاوه بر یک اتومبیل، یک موتور سیکلت هم داشته باشد و خانه سمت چپش تصادفاً اتومبیلش را نزدیک به مرز خانه این زن پارک کرده باشد!

دیروز که من و عیال از خانه بیرون آمدیم تا عصا زنان در پارک پشت خانه چند قدمی راه برویم، عیال به اتومبیل کوچکِ رنگِ رو رفته ای که جلو یکی از خانه های طرفِ ما پارک شده بود، اشاره کرد و گفت: "این ماشین را می بینی؟" گفتم: "آره، امّا این همسایه مان که یک ماشین مدل بالای بزرگِ هفت نفره دارد!"

عیال گفت: "بله، مال آنها نیست. اصلاً مال همسایه های ما نیست. معلوم نیست مال کی هست و خدا می داند چرا آورده، اینجا پارک کرده! الآن یک هفته است که از جاش تکان نخورده. امّا یک خوبی هم دارد!" با تعجّب گفتم: "چه خوبی ای؟" گفت: "دیروز آن همسایه "disabled" مان، خانم پاترسون خیلی خوشحال بود و می گفت صاحب این ماشین هرکی هست، هر روز دعاش می کند!" از این حرف قاه قاه خندیدم. عیال گفت: "چرا می خندی؟ خوب، بیچاره حرف دلش را می زد. نمی دانی توی این جای تنگ پارک کردن چه قدر برایش مشکل است!" گفتم: "من هم دعا می کنم که صاحبِ این ماشین حالاحالاها پیدایش نشود!"

سگ : «تو خری و من سگم! مرگ خر چه ربطی به عروسی سگ دارد؟ خر: «بسته به این است که سگ مال کی باشد و خر اهل کجا باشد!

فکر می کنم شما باید علّتِ آن خنده مرا حدس زده باشید... بله، درست حدس زده اید. علّتش دعای خانم پاترسون به جانِ صاحبِ خودخواهِ آن اتومبیل کوچک بود، که تصادفاً مرا به یاد این ضرب المثل فارسی انداخت که می گوید: "چه خوش گفت آن لهاووری به طوسی/ که مرگِ خر بود سگ را عروسی!"

این خودش تعریفی است از طبیعت آدمیزاد! نگاه نمی کند ببیند سودی که او از خدا می خواهد به زیان کی تمام می شود. از یک طرف خانم پاترسون هر روز به جان صاحبِ خودخواهِ آن اتومبیل کوچک دعا می کند و از طرف دیگر لابد همسایه دیگرمان، آقای جنکینز، که بیچاره این چند روزه مجبور شده است اتومبیلش را یک جایی دور از خانه اش پارک کند، هر روز به جان همان آدم نفرین می کند! حالا نمی خواهید خدا در مانده باشد که دعای آن یکی را مستجاب کند یا نفرین این یکی را!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:31 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

"                                              "

در عهد صغر، روی خیلی از دیوارها، این بیت شعر آبکی را خوانده بودم: "به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی / در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی"!

اگر می بینیم سعدی علیه الرحمه فرموده است: "مردباید که گیرد اندر گوش/ ور نبشته ست پند بر دیوار"، لابد در عهد او "پند" و "دیوار" با هم دمخور بودند و مردم از رابطه آنها خبر داشتند. لابد اینجا و آنجا، در مدرسه و مسجد، در خانه و بازار، پندهایی بر سینۀ دیوارها، مردم را به خواندن و در گوش گرفتن و سعادتمند شدن دعوت می کرد.

من خودم یادم نمی آید که در عهد صغر پندی، فحشی، شعاری، یا پیغامی روی دیوارخانه های مردم نوشته باشم، ولی روی خیلی از دیوارها این بیت شعر آبکی را خوانده بودم: "به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی / در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی"!

بشنوید

روی دیوار یک مغازه پارچه فروشی هم دو تا نوشته قاب کرده دیده بودم، با خط خوش نستعلیق، که یکیش می گفت: "نسیه نمی دهیم!" و دوّمیش می گفت: "دست طلب که پیش کسان می کنی دراز/ پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش!"

دیوار اتاقهای پذیرایی نمایشگاه شعرهای قاب کرده، مخصوصاً شعرهای میهنی و صوفیانه. (عکس از سایت احمد ابراهیمی فرد، خوشنویسی از اسرافیل شیرچی، تذهیب از داور پروین)

چند سال پیش که رفته بودم تهران، خانه ای نبود که من بروم و حد اقل یک شعر قاب کرده به دیوارش نبینم. خانه هایی هم بود که صاحبهای خوش فکر و خوش ذوقشان اتاق پذیرایی را کرده بودند نمایشگاه شعرهای قاب کرده، مخصوصاً شعرهای میهنی و صوفیانه: "چو ایران نباشد، تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد!"

منسوب به فردوسی در کنار " دل، ای رفيق، بر اين کاروانسرای مبند/ که خانه ساختن آيين کاروانی نيست" از همان سعدی علیه الرحمه، که حالا اگر سر از گور در می آورد و به خانه های اهل خوش فکری و خوش ذوقی سر می زد، می دید تمام "پند" هاش را با قلم نی و مرکب مرغوب نبشته اند و قاب کرده اند و به دیوار زده اند! حالا چه حالی به ش دست می داد، آن را دیگر خدا می داند.

البته این استقبال گرم و با شکوه از "شعر دیواری" برای ما ایرانیها که سقمّان را با شعر موزون مقفی بر داشته اند، هیچ تعجّبی ندارد! تعجّب من از این است که توی این انگلستان که شعر در زندگی روزمرّه مردم جایی ندارد و فقط کسانی "شعر" می خوانند که "می خواهند" شعر بخوانند و از شعر انتظار ندارند که پا از خط وظیفه معنوی و هنری خودش بیرون بگذارد، می بینم توی یک بیمارستان، به چندین زبان، از جمله هندی و فارسی و اردو، شعرهایی کامل از شاعرهای معاصر را با ترجمه انگلیسی آنها قاب کرده اند و بر دیوار راهروهای بیمارستان آویخته اند.

می ایستم مقابل شعر فارسیش از "شاداب وجدی" با عنوان "یک روز دیگر" و بعد از یک بار خواندن، این بندش را که مرا به ایران برده است، دوباره می خوانم: در خالی خلوت/ بال نگاهم باز/ پر می کشد تا بستر کارون/ تا تشنه لبهای کویر لوت/ رؤیای سبز دامن البرز/ آوازهای آبی امواج آزاد خزر/ می خواندم بر خویش/ می آیدم در گوش.

"نسیه نمی دهیم... دست طلب که پیش کسان می کنی دراز/ پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش!"

و تعجّبم بیشتر می شود وقتی در اتاق انتظار پزشک محلّه منتظر نوبت نشسته ام، در کنار مجله های رنگین سبک و سنگین چشمم می افتد به جزوه کوچکی با عنوان «شعر در اتاق انتظار»، در شش صفحه، با ده تا شعر از شاعرهای خوبِ معروف و شاعرهای نامعروفِ خوب! ناشرش کیست؟ یک انجمن خیریه به همین اسم «شعر در اتاق انتظار». هر ده تا شعر این جزوه را خواندم و داشتم یکی از آنها را دوباره می خواندم که نوبتم رسید. خوشحال شدم که دیدم روی صفحه جزوه با خط درشت نوشته است: "می توانید این جزوه را برای خودتان بردارید" و من هم آن را برداشتم و گذاشتم توی جیب بغلم!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:29 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

«                            »

لُرد بایرون (Lord Byron)، شاعر بزرگ انگلیسی، که من هیچوقت نسبت به مقام "لردی" او حسّاسیتی نداشته ام.

چند وقت است که نسبت به دو تا لقب دهن پُرکن انگلیسی، یعنی «لُرد» و «لیدی»، خیلی حسّاسیت پیدا کرده ام، همان حسّاسیتی که در اصطلاح پزشکی بهش می گویند «آلرژی». می دانید که لردها و لیدیها دو نوعند، یک نوعشان «انتصابی» هستند و یک نوعشان «ارثی».

مثلاً «لرد بایرون» (Lord George Gordon Byron)، یکی از بزرگترین شاعرهای اوایل قرن نوزدهم بریتانیا، لقب «لردی» را از خانواده به ارث برده بود، امّا «لرد تنیسون» (Lord Alfred Tennyson)، ملک الشّعرای دورۀ «ملکه ویکتوریا»«لقبش انتصابی بود، یعنی "ویکتوریا» از بس که از این ملک الشّعرای خودش خوشش می آمد، در هفتاد و پنجسالگیش به زور بهش لقب «لردی» عطا کرد و این شاعر پیر بیگناه بیچاره، با وجود همۀ اکراهی که از قبول این لقب داشت، مجبور شد که «لرد» بشود و همین طور الکی برود به «مجلس اعیان» و میان لردهای ارثی و انتصابی بُر بخورد.

بشنوید

من از نوجوانی، یعنی از وقتی که چهار تا کلمۀ انگلیسی یاد گرفته بودم تا به امروز، هیچوقت نسبت به مقام «لردی» بایرون و تنیسون حسّاسیتی نداشته ام، چون «بایرون» هم مثل «تنیسون» خودش «فکر» کرده بود و «آدم» شده بود، خودش «ملاحظه و مکاشفه» کرده بود و «شاعر» شده بود، واین لقب «لردی» را موقع برداشتن سقش به نافش چسبانده بودند.

سبشچن کو (Sebastian Coe) قهرمان "دو 1500متر" در مسابقات المپیک مسکو در سال 1980 و "لرد کو" ی امروز.

.

قضیه این است که چند وقت پیش توی تلویزیون دیدم با یک مرد میانه سال به اسم «لرد سبشچن کو» (Lord Sebastian Coe) دربارۀ «المپیک» صحبت می کنند. قیافه ش برایم آشنا بود. به حافظه ام فشار آوردم تا بالاخره یادم آمد که این آدم بیست و نُه سال پیش در مسابقات المپیک مسکو در "دو 1500متر" مدال طلا گرفت. بعد از آن نمی دانم برای حزب محافظه کار و ملکه و ملّت بریتانیا چه کار کرده است که اجرش را داده اند و «لرد» ش کرده اند!

حالا این دوندۀ لرد شدۀ به مجلسِ اعیان رفته به جای خود! باز همین چند وقت پیش دیدم به آدمی به اسم «پیتر مندلسون» (Peter Mandelson) که در سال 1997با «تونی بلر» و «گوردون براون» در میدان انتخابات «سه تفنگدار» شدند و حزب «کارگر» را «جدید» کردند و «خودشان» پیروز شدند، می گویند «لرد مندلسون».

این آدم ظاهراً بیخ ریش حزب کارگر جدید مانده است، چون وزیر هر جایش کرده اند، یا او به درد آنجا نمی خورده است، یا آنجا به درد او. حالا دیگر لُردش کرده اند و هالۀ این لقب مقدّس دور سر مبارکش به قول اُدبای خودمان «پرتو افشان» شده است.

"لرد" بیچاره در اصل "سالار و نان آور خانواده" بود و "لیدی" بیچاره هم "خمیر گیر"، "بانوی خانوده"، و "عیال لرد".

سه چهار سال پیش هم مطبوعات، که همان «رکن چهارم دموکراسی» باشد، پته هایی از حزب کارگر جدید «بلر گوردن مندلسون» گیر آورد و جار زد و هوار کشید که: «آی مردم! این دولت برای تأمین هزینه های حزبش خرپولها را می دوشد و در عوض به آنها لقب لُردی می دهد!» راست و دروغ این را دیگر خدا می داند! العهده علی الرّاوی!

خلاصه من که در عمرم همان لقب مجّانیِ و همگانی «آقا» را هم نخواسته بوده ام، این قضیۀ لقب طلبی و لقب عطا کنی پاک گیجم کرده است. تازه این لقبهای پُر عظمت و افتخار «لرد» و «لیدی» که بعضیها این قدر برای گرفتنش حرص می زنند، چی به «آدم» اضافه می کند؟

بروند، ببینند این لقبها در اصل چه معنایی داشته است، شاید حرصشان کم بشود! معنی «لرد» بیچاره در اصل بوده است «سالار و نان آور خانواده» و «لیدی» بیچاره هم «خمیر گیر»، «بانوی خانوده»، و «عیال لرد». خوب، با این حساب، توی این دنیا کدام مرد بیچارۀ خانواده دار است که «لرد» نباشد و حدّ اقلّ یک «لیدی» بیچاره در کنارش نداشته باشد؟



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:27 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

«کت واک» (catwalk)، یا «گربه رو»، و مدلهای زیبا و خوش اندام، و مشتاقان تماشای مُدهای جدید!

من با اینکه مثل همۀ آدمها از طرز راه رفتنِ خودم خبر ندارم، برایم طرز راه رفتن آدمهای دیگر خیلی تماشایی است، مخصوصاً موقعی که خودم نشسته باشم و آنها توی حال خودشان بیایند از جلو من رد بشوند.

این خودش مرا به یاد «کت واک» (catwalk) انگلیسی می اندازد. معنیش می شود «گربه رو» که به بعضی راهروهای باریک می گویند، و گربه رویی که من به یادش می افتم، همان راهرو باریکی است که نه گربه ها، بلکه مُدلهای بسیار زیبا و خوش اندام، با یک دنیا ناز و ادا و تبختر، جلو چشمهای مشتاقِ شیفتگانِ لباس، رویش قدم بر می دارند و با حرکات جسم جادویی خودشان به لباسهای مُد جدید جان می دهند.

دیده اید چه طوری راه می روند؟ انگار بدنشان به موج در می آید! موجی که حرف می زند. حرفی که با چشم باید شنید، و وقتی شنیدید، عقل از سرتان می پرد و قلبتان به کلّی حواسّش پرت می شود!

امّا من کاری به طرز راه رفتن مدلهای لباس در «گربه رو» نمایشگاهها کاری ندارم، چون تنها چیزی که آدم ازش می فهمد، این است که هیچکدام از این مدلها در حالت طبیعیِ خودش آن طوری راه نمی رود و این را هم خوب می داند که در هرجای دیگری غیر از روی «گربه رو» نمایشگاه آن طوری راه برود، همه بهش می خندند و مسخره اش می کنند!

بشنوید

راستی هیچوقت توی راهروهای بیمارستانها به طرز راه رفتنِ دکترها توجّه کرده اید؟ بیمارستانهای ایران را یادم نیست، امّا طرز راه رفتنِ رئیسها و مدیر کلّها و وزیرها و معاونهاشان را یادم می آید، مخصوصاً یکی از آنها را که توی یک وزارتخانه هفت سالی رئیس خود من بود.

چون اینجا توی خیابان است، اگر اینها روشان هم به شما بود، نمی توانستید بگویید کدامشان دکتر است، کدامشان مدیر کلّ.

از اتاقش در می آمد که برود پیش یک مدیر کلّ دیگر، یا پیش یکی از معاونهای وزیر، یا دست بالا وزیر احضارش کرده بود، می رفت شرفیاب بشود. عینک ذرّه بینیش، از نوک دسته، بین شست و انگشت سبّابۀ دست راستش آویزان، و یک خودنویس یا خودکار وسط سبّابه و شست و انگشت وُسطاش معطّل. سرش تا آنجا که گردنش کشیده می شد، افراشته، امّا صورتش کمی متمایل به سمت چپ. قدمهایش کوتاه و شمرده و سنگین.

واقعاً سنگین. خیلی سنگین. آن قدر سنگین که اگر اجازه می داد توی چشمهایش نگاه کنید، احساس او را می دیدید، احساس این که زمین بیچاره زیر قدمهای سنگین او دارد چه زجری می کشد!

اینجا در لندن، توی راهرو بیمارستانها، به خودم می گویم: «چرا؟ مگر دکترها با آدمهای دیگر چه فرقی دارند؟ چرا من باید از طرز راه رفتنشان بفهمم که دکترند؟ چرا در ایران مدیر کلّ من بیرون از وازرتخانه آن طوری راه نمی رفت؟ چرا اینجا در لندن همان دکترها وقتی توی خیابان هستند، طوری راه نمی روند که انگار خدا هستند و دارند جلو چشم فرشته ها در راهرو آفرینشگاه قدم بر می دارند؟ البتّه خیلیها هم هستند که طرز راه رفتنشان فقط توی خیابان تماشایی است، چون مقامشان، یا بهتر است بگویم شغلشان به آنها این احساس را می دهد که همۀ شهر راهرو «ادارۀ» آنهاست، همۀ مملکت راهرو «ارادۀ» آنهاست، و همۀ مردم کارمندهای زیر دست او هستند!»

بیچاره دینوسورها، با آن همه فروتنی، کجایند حالا؟

آخر فکرش را بکنید! این همه فیس و افاده، این همه بادِ بروت، این همه از خود بیخبری که چی؟ بیچاره داینوسورها، با آن همه فروتنی، کجایند حالا؟ آدمیزادی که با نیش یک پشه همۀ باد عظمت و جلال و جبروتش در می رود، یا با حملۀ چند تا میکروبی که هزارتاشان سر یک سوزن جا می گیرند، باید پاهایش را رو به قبله دراز کند، چرا هیچوقت به فکر نمی افتد که معنی کلمۀ «فروتنی» را بفهمد! این انگلیسیها به فروتنی می گویند «هیومیلیتی» (Humility)!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:25 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

«                                                       »

یک «مارتین لوتر کینگ کوچک» داشتیم که برای حقوق سیاهپوستهای آمریکا مبارزه می کرد و در سال 1968 کشتندش. پدرش، «مارتین لوتر کینگ بزرگ» گمنام از دنیا رفت.

من که تا حالا به هیچ ایرانی ای برنخورده ام که اسم خودش مثلاً «عزیزالله سنبلی» باشد، اسم پسرش را هم گذاشته باشد «عزیزالله» که او هم بشود «عزیزالله سنبلی»! آنوقت برای اینکه مردم بتوانند پدر را از پسر تشخیص بدهند، پدر خودش را «عزیزالله سنبلی پدر» یا «عزیزالله سنبلی بزرگ» معرفی کند و پسرش را «عزیزالله سنبلی پسر» یا «عزیزالله سنبلی کوچک»!

این کاری است که بعضی از غربیها، ازجمله انگلیسیها و فرانسویها می کنند. مثلاً یک «مارتین لوتر کینگ کوچک» (Martin Luther King Jr) داشتیم که برای حقوق سیاهپوستهای آمریکا مبارزه می کرد و در سال 1968 کشتندش. اسم پدر او «مارتین لوتر کینگ بزرگ» (Martin Luther King Sr) بود. «مارتین کوچکه» (Martin Junior) را همۀ مردم دنیا می شناسند و «مارتین بزرگه» (Martin) انگار اصلاً وجود نداشته است، چه رسد به اینکه «بزرگ» باشد.

بشنوید

یا مثلاً فرانسه یک «آلکساندر دوما پدر» (Alexandre Dumas père) دارد که داستانهای تاریخی نوشته است، از جمله «کنت دو مونت کریستو» (Le Comte de Monte-Cristo) و «سه تفنگدار» (Les Trois Mousquetaires) و آدمی بود عیّاش و ولخرج، نه پابند اخلاق، نه دلسوز جامعه، و داستانهایش هم تخیّلی بود و سرگرم کننده و پولساز، امّا «آلکساندر دوما پسر» (Alexandre Dumas fils) که «پسر نامشروع» پدرش از یک زن خیّاط بود، آدمی بود اخلاقی، پابند اصول، که در نوشته هاش قصد سرگرم کردن مردم و پول در آوردن نداشت. نویسنده ای بود جدّی، رئالیست، روانشناس و اجتماعی که می خواست عیبهای جامعه را نشان بدهد، و شد بزرگترین نمایشنامه نویس قرن نوزدهم فرانسه و «وردی» (Verdi)، آهنگساز بزرگ ایتالیایی اوپرای «لا تراویاتا» (La Traviata) را بر اساس داستان «مادام کاملیا»ی (La Dame aux camélias) او ساخت، و به همین دلیلها بود که بزرگان علم و ادب فرانسه او را جدّی گرفتند و عضو «فرهنگستان فرانسه» اش کردند.

این جناب «آلکساندر دوما پدر» نویسندۀ داستانهای تاریخی سرگرم کننده که اسم پسرش را گذاشت «آلکساندر دوما» تا لابد پسر در وجود پدر «ناموجود» بشود!

چیزی که همیشه برای من معمّا بوده است و هنوز هم حلّ نشده است، این است که آدمهایی مثل پدر «مارتین لوتر کینگ کوچکه» یا پدر «آلکساندر دوما کوچکه» از فرط عشق و علاقه است که اسم خودشان را روی پسرشان می گذارند، یا از فرط خود بینی و خود خواهی و خود پرستی؟ دلشان می خواهد پسرشان که برایش آیندۀ درخشانی آرزو دارند، اسم آنها را زنده نگهدارد؟ یا دلشان می خواهد پسرشان هیچوقت آدم حسابی و با شخصیتی نشود و تا آخر عمرش به او بگویند «پسر فلانی»؟

البتّه ما ایرانیها هم در اسم گذاری بچّه هامان از این جور «چی بگویم» ها داریم. مثلاً می بینی بقّال سر کوچه ات اسمش «ابواالقاسم» است، یعنی «پدر قاسم». باباش روزی که این بچّه به دنیا آمده است، اسمش را گذاشته است «پدر قاسم». حالا کو تا بزرگ بشود و زن بگیرد و پسری پیدا کند و اسمش را بگذارد «قاسم» و خودش بشود «ابوالقاسم»؟ پس اسم خودش چی؟

امّا «آلکساندر دوما پسر» خوشبختانه «ناموجود» نشد، و بر عکس پدر نویسنده ای شد خیلی جدّی، و عضو «فرهنگستان فرانسه». ما برای آرامش روح پدرش، از گذاشتن تصویر واقعیش صرف نظر کردیم.

بعد می بینی همین «ابوالقاسم» بزرگ شده است و زن گرفته است و یک پسر دارد و چهار تا دختر و اسم پسرش را گذاشته است «علی اصغر»، یعنی «علی کوچکه». پسر دیگری با اسم «علی اکبر»، یعنی «علی بزرگه» هم نداشته است که چند وقت بعد از به دنیا آمدنِ «علی کوچکه» خدا او را ازش پس گرفته باشد! نه خیر! برای «ابوالقاسم» اسمهایی مثل «علی اصغر» یا «علی اکبر» اسم است. «علی کوچکه» یا «علی بزرگه» نیست. یکی اسم پسرش را می گذارد «افشین» یا «بابک»، او دلش خواسته است اسم پسرش را بگذارد «علی اصغر» یا «علی اکبر». پس آن «ابوالقاسم» هایی که فقط یک پسر دارند و اسم او را می گذارند «اصغر» یا «اکبر» چی؟ کی لازم است بداند که «اصغر» خالی یعنی «کوچکتر» یا «کوچکه» و «اکبر» خالی یعنی «بزرگتر» یا «بزرگه»؟ ای بابا، کی حوصلۀ این حرفها را دارد!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:23 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

به علامت پشت شیشه نگاه می کنی، «Open» که یعنی «باز»، برگشته است و شده است «Closed» که یعنی «بسته».

توی اتوبوس بودم که عیال زنگ زد و گفت: «یادت باشد سر راهت چند تا لامپ شصت واتی و صد واتی بگیر! چراغ راهرو و آشپزخانه هر دو تا سوخته!» به ساعت نگاه کردم. پنج و بیست دقیقۀ بعد از ظهر بود و هنوز چهار پنج تا ایستگاه مانده بود که من پیاده بشوم و پنج و نیم نشده خودم را بدو برسانم به مغازۀ همه چیز فروشی سرکوچه‌! بدو خودم را رساندم، امّا بد شانسی ده پانزده ثانیه ای از پنج و نیم گذشته بود. پشت در وایستاده ای. یک خانم و دوتا آقای فروشنده، هر سه تاشان توی مغازه مشغول خوش و بش هستند. به علامت پشت شیشه نگاه می کنی، «Open» برگشته است و شده است «Closed»، یعنی تا پنج دقیقه به پنج و نیم «باز» بودیم و سر پنج و نیم آخرین مشتری را بیرون انداختیم و در را از توقفل کردیم، و حالا «بسته» ایم. بیخود پشت در وانیستا و مثل مادر مرده ها به ما نگاه کن که شاید دلمان به رحم بیاید، در را برایت «باز» کنیم. فروشگاه رأس نُه و نیم صبح «باز» می شود و رأس پنج و نیم بعد از ظهر «بسته» می شود. تو که هیچی! خود حضرت عیسی علیه السّلام هم از آسمان بیاید، متأسّفانه نمی توانیم استثناء قائل بشویم.

و حالا کِی بود؟ ده پانزده ثانیه از پنج و نیم گذشتۀ یکی از روزهای پاییزی که تازه داشت چراغها روشن می شد. یعنی «سرِ شب»، «سرِ چراغ»، که با خاطره های منِ ایرانی از وطن، یعنی اوّل گرمی بازار: خیابانها شلوغ، مغازه ها چراغان و مشتریها در چانه زدن و فروشنده ها در قسم خوردن و پول و کالا در ردّ و بدل شدن! خدا بدهد برکت! خیرش را ببینید!

حالا این حکایت پاییز و زمستان و بهار که اینجا در انگلستان روزها کوتاه است. تابستان چی که ساعت نُه و نیم شب هنوز آفتاب از آسمان نرفته است؟ باز هم فرق نمی کند! ساعت نُه و نیم یا ده صبح که باز کردند، ساعت پنج و نیم یا شش بعد از ظهر باید ببندند، و می بندند. شما ساعت شش بعد از ظهر، در آفتاب ولرم و درخشان لندن، دارید در مرکز شهر قدم می زنید.

سر شب است و «سر چراغ» و مشتریها در جست و جوی «جنس دلخواه».

فروشگاهها همه چراغهاشان بیخودی روشن، و درهاشان به حکم عادت و سنّت همه بسته. پیش خودتان می گویید: «بابا، این درست که ده ماه سال، روزهاتان کوتاه و تاریک و سرد است و باد و باران حال همه تان را می گیرد. اقّلاً توی این دو سه ماه تابستان که روزها دراز است، عادت و سنّت را بگذارید کنار، به ساعت نگاه نکنید و تا «سر شب» و «سر چراغ» نشده است، فروشگاههاتان را نبندید»!

خوش به حال اسپانیاییها. وقت ناهار خودشان، که با حساب عقل سلیم وقت ناهار مشتریها هم هست، مغازه هاشان را می بندند. دو ساعتی ناهاری می خورند و چرتکی می زنند و استراحتکی می کنند، و آنوقت، سر حال و تازه نفس مغازه هاشان را باز می کنند، و روز از نو، روزی از نو، تا ساعت نُه، نُه و نیم شب.

خوش به حال اسپانیاییها که هنوز هم خیلیهاشان چُرت بعد از ناهار را ترک نکرده اند و مغازه هاشان تا نُه و نیم شب باز است.

واقعاً چه کیفی دارد توی خیابانها قدم زدن و بی عجله و بی دلواپسی خرید کردن! آنها هم مثل مغازه دارهای ما «سر چراغ» دارند، امّا شاید چانه زدن مشتریهاشان و قسم خوردن فروشنده هاشان با مال ما فرق بکند، و شاید هیچ فروشنده ای در هیچ جای دنیا مثل بعضی از فروشنده های ما ذوق این را نداشته باشند که «به سوی چراغ» قسم بخورد: «به این سوی چراغ قسم واسه خودمان بیشتر از این قیمتها تمام شده! شما از آن آدمهایی نیستید که به ضرر ما راضی باشید!» قسم به سوی چراغ، یعنی قسم به نور چراغ، قسم جاندار و ظریف و دلچسبی است، حتّی اگر دروغ محض باشد! می بینید در غربت آدم دلش برای چه چیزها تنگ می شود و افسوس چه چیزها را می خورد! آدم است دیگر!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:21 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

«خوشه های خشم» عنوان رمانی از «جان استینبک»، الهام بخش «سایمون کار»، نویسندۀ کتاب «دل پیچه های خشم»

جان اِستِینبِک (John Steinbeck) یا «یوهان اِشتاینبِک»، نویسندۀ آلمانی تبار آمریکایی، به قول اُدبا، در«اوج شکوفایی اندیشه و احساس و قریحه» اش رمانی نوشت به اسم «خوشه های خشم» دربارۀ سالهای سیاه کساد و بیکاری آمریکا در دهۀ 1930 و اسمش را گذاشت «خوشه های خشم».

این رمان آن قدر به دلهای خاصّ و عام نشست که هم برای نویسنده اش جایزۀ ادبی نوبل آورد، هم به داشتنِ عنوان «کلاسیک جدید» مفتخر شد، هم رفت در ردیف کتابهایی که معمولاً دبیرها و استادهای ادبیات به شاگردهاشان می گویند بخوانند.

حالا تا پشت شیشۀ کتابفروشی چشمم افتاد به عنوان کتابی از آقایی به اسم «سایمون کار» (Simon Carr)، از روزنامه نگار ها و طنز نویسهای معروف انگلیسی، به مرحوم «جان استینبک» گفتم: «روحت شاد!»

آخر «خوشه های خشم» به انگلیسی می شود «The Grapes of Wrath»، و این آقای «سایمون کار» اسم کتابش را گذاشته است «The Gripes of Wrath»، یعنی «دل پیچه های خشم».

بشنوید

اگر فکر می کنید معنی بهتری برایش دارید، بگویید! مثلاً «دندان قروچه های خشم»، «شِکوه های خشم» یا «غُرّ و لُندهای خشم».

چرا خشم؟ برای اینکه طرف رفته است صدها نکتۀ و حکایت واقعی دربارۀ «بریتانیای امروز» پیدا کرده است، که به جگر آدمی مثل او که پروردۀ «بریتانیای دیروز» است، خنجر فرو می کند !

و چرا غُرّ و لُند؟ برای اینکه چه کار می تواند بکند؟ برود توی خیابان فریاد مرگ بر کی و مرگ بر چی سر بدهد؟ برود با پاره آجر شیشه های بانکها را بشکند؟ برود لاستیک اتومبیل آتش بزند؟ یا برود رو پشت بام فریاد «یا عیسی بن مریم، به ظهورت شتاب کن» سر بدهد؟

این هم پوستری از فیلم سینمایی «خوشه های خشم» که در آن «هنری فوندا» نقش شخصیت اصلی داستان، یعنی «تام جاد» (Tom Joad) را بازی کرد

نه خیر، انگلیسی خیلی که دلش درد بیاید، انتقاد می کند، رسوامی کند، درد های «مردم» و بیدردیهای «نامردم» را بر ملا می کند، و منتظر می ماند! و خوب در ضمن انتظار دل پیچه می گیرد، دندان قروچه می کند، شکوه می کند، غُرّ و لُند می کند، و اگر روزنامه نگار موشکاف و با حوصله و خوش قلمی باشد، کتاب «دل پیچه های خشم» می نویسد که ناشرش دربارۀ آن گفته است:

«هرکس که به عدالت، شرافت، انصاف، عقل سلیم و غذای سالم اعتقاد داشته باشد، در این کتاب نکته ای یا حکایتی از نکبت اخلاقی و عاطفی پیدا خواهد کرد که او را سخت خشمگین کند.» و زیر عنوان کتاب هم نوشته شده است: «این کتاب تضمین می کند که خون شما را به جوش بیاورد!»

یکی از این حکایتها که خون مرا به جوش آورد، نقل قولی است از خانم «اسلاویکا رادیچ اکلستون» (Slavica Radić Ecclestone)، زن آقای «برنی اکلستون» (Bernie Ecclestone)، که گفته بود:

«من هرچی تخم مرغ می خواهم، از هموطنهای خودم در کرواسی می خرم. از لندن با هوا پیما یک توک پا می روم تخم مرغ را از دهات خودمان می خرم، بر می گردم. دخترهای من تخم مرغهای انگیسی را دوست ندارند!»

تصویر مبارک آقای «برنی اکلستون» و همسر اخیراً سابقش خانم «اسلاویکا رادیچ اکلستون» که تخم مرغ را از «لندن» می رفت «کرواسی» از دهات خودشان می خرید

می دانم که هنوز خون شما به جوش نیامده است. پس بگذارید اوّل این آقا و خانم را در چند کلمه معرّفی کنم، تا حسابها برایتان روشن بشود: آقای برنی اکلستون: همه کارۀ بالاترین مسابقات جهانی اتومبیلرانی.

ثروت: بیشتر از دو هزار میلیون پوند.

قیمت یکی از خانه هایش: 57 میلیون پوند.

اسلاویکا:، همسر او، اهل یکی از دهات کرواسی، مدل سابق محصولات مد و زیبایی «آرمانی»، 28 سال جوان تر از شوهر، 29 سانتیمتر بلند تر از شوهر، که پارسال، بعد از 25 سال همبالینی با «آقا برنی» و دریافت «مهر»ی قابل تر از ملاحظۀ من و شما، از شوهر تقاضای «آزادی جان» فرمود. خوب، حالا حسابها روشن شد؟



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:20 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

اشاره اش به همان حکم «َالْعَيْنَ بِالْعَيْن...وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ» بود که مال چند هزار سال پیش است

چند روز پیش توی کتابخانۀ محلّۀ برخوردم به یک بچّه محلّ انگلیسی که در یک نمایشگاه نقّاشی باش آشنا شدم. معلّم است، نقّاشی هم می کند، امّا بیشتر اهل فلسفه است.

دیدم قیافه اش تو هم است. از کتابخانه که درآمدیم، رفتیم توی کافۀ لهستانی سر کوچه نشستیم. با یکی دو قُلپ قهوه سر دلش باز شد. یکدفعه صداش طوری رفت بالا که خودش هم از خودش تعجّب کرد. می گفت:

«اعدام! اعدام! اعدام! که چی؟ این بود نتیجۀ همۀ پیشرفتهای علمی بشر که وقتی پامان را می گذاریم توی قرن بیست و یکم، آن کشورهایی هم که افتخار می کردند که قانون قصاص عهد شبانی را کنار گذاشته اند، دوباره بر گردند به همان عهد برای درآوردن چشم و شکستن دندان رو دست هم بلند بشوند؟»
اشاره اش به همان حکم «َالْعَیْنَ بِالْعَیْن...وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ» بود که مال چند هزار سال پیش است. به روزنامه ای که با کتابهاش گذاشته بود روی میز اشاره کرد و گفت:

بشنوید

  •  

«باز امروز، چون یک قتلی اتّفاق افتاده، نوشته اند شاید بهتر باشد که اعدام دوباره قانونی بشود! چرا؟ برای اینکه مردم خاطر جمع بشوند که قاتل حبس ابدش بعد از سی سال به عفو نمی خورد که بیاید بیرون و یک نفر دیگر را بکشد! با این منطق خدا عاقبت ما را به خیر کند! دموکراسی و جهل را با هم مخلوط کن، چی از کار درمی آید؟ فاشیسم!»

نمی دانم چرا در این مملکت غربی عادت کرده ام که هر وقت با یک انگلیسی دربارۀ موضوع مهمّی صحبت می کنم، از حرفهای حضرت عیسی مسیح هم شاهدی بیاورم! حالا وقتی این بچّه محلّ انگلیسی مسیحی، با آن طنز تلخ و لحن گزنده ش به قانون قصاص گفت «قانون عهد شبانی»، به یاد موعظه های مسیح در «انجیل متّی» افتادم که در یکی از آنها می گوید:

دموکراسی و جهل را با هم مخلوط کن، چی از کار درمی آید؟ فاشیسم!

«شنیده اید که گفته شده است چشمی به چشمی و دندانی به دندانی، لیکن من به شما می گویم با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز بدو واگذار.»

برای اینکه بچّه محلّ انگلیسی مسیحی را از آن حالت تلخ عصبی در بیاورم، لبخندی زدم و گفتم: «خوب، اگر اینهایی که دلشان می خواهد هر محکوم با گناه یا بیگناهی را سر دار ببینند، واقعاً مسیحی هستند، چرا به حرف خود مسیح گوش نمی کنند که حکم قصاص را، مثل خیلی از حکمهای دیگر عهد عتیق، نسخ کرد؟ اگر دلشان برای تماشای اعدام تنگ شده است، یک توک پا بروند به یکی از دالغوزآبادهای دنیا، تماشاشان را بکنند، برگردند، بروند کلیسا دعای توبه بخوانند!»

آقا معلّم انگلیسی سرش را تکان داد و گفت: «چی خیال می کنی؟ مسیحی واقعی می خواهی، فقط یک نفر بود که دو هزار سال پیش به دارش زدند و وایستادند تماشاش کردند! تا وقتی آدمیزاد عقل و شعورش برایش قانون نشود و منتظر باشد یکی بیاید و برایش احکام و قوانین وضع کند، آش همین آش خواهد بود و کاسه همین!»

دیدم بیچاره بچّه محلّ انگلیسی با این فلسفه باید تا روز قیامت انتظار بکشد و هیچوقت هم به آرزوش نرسد. سرم را تکان دادم و گفتم:

«می فهمم چی می گویی، امّا فکر نمی کنم به این زودیها و به این آسانیها آدمیزاد عقل و شعورش را قانون بکند و صراطش را مستقیم. فقط اگر بتواند پیش از ظهور دجّال و طلوع آفتاب روز قیامت در صحرای محشر، عقلش را بر قلبش و احساساتش حاکم بکند، و در قضائیات و جزائیات جای احکام انتقامی را به احکام مدنی بدهد، خیلی هنر کرده است!»

مسیحی واقعی می خواهی، فقط یک نفر بود که دو هزار سال پیش به دارش زدند و وایستادند تماشایش کردند!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:19 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

هنوز هم یاد نگرفته ام که اگر کسی کتابی از من خواست، بگویم: «این کتاب را داشتم، امّا دوستی که آن را قرض گرفت، دیگر پس نداد!»

می رفتم به خانۀ یک دوست هنرمند هموطن که شاید دو تا کتابی را که دو سال پیش برای دو هفته از من به امانت گرفته بود و هر وقت به‌ش تلفن کرده بودم، با عذر خواهی گفته بود فردا می آورم در خانه تان و نیاورده بود، حالا که به این کتابها خیلی احتیاج دارم و توی لندن هم پیدا نمی شود، بتوانم آنها را ازش پس بگیرم.

بشنوید

  • : 03:29

این مقدّمۀ گله آمیز که عرض کردم، شاید ربطی به اصل موضوع نداشته باشد، امّا اگر از اتوبوس که پیاده شدم تا خانۀ آن دوست مجبورم نمی بودم ده پانزده دقیقه ای پیاده بروم، اصل موضوع هم که «گربۀ ایرانی» است، به میان نمی آمد، و این هفته لابد از موضوع دیگری برایتان حرف می زدم.

در پیاده رو، جلو در یک خانۀ خیلی بزرگ، یک نوجوان شانزده هفده سالۀ احتمالاً آسیایی کیسۀ سیاه کوچکش را گذاشته بود کنارش روی زمین و سر پا نشسته بود و هوس کرده بود که «گربۀ ایرانی» سفید زیبای دلربای جادویی دم در آن خانه را ناز کند، امّا گربه، ناز او را نمی خواست که هیچ، می خواست با پنجولهاش چشمهای او را از حدقه در بیاورد.

خیلیها می گویند نقشۀ ایران شبیه گربه است! «گربۀ ایرانی»، نه «گربۀ فارسی»!

حدس زدم که گربه مال خود جوانک نیست و جوانک مثل من داشته است از آنجا ردّ می شده است، زیبایی «گربۀ ایرانی» افسونش کرده است و حالا تا او را توی بغل خودش نگیرد و حسابی نازش نکند، دل از او نخواهد کند. دلم به حال جوانک سوخت و برایش سری جنباندم و لبخندی زدم و رفتم پی کارم.

در طول هفت هشت دقیقه ای که پشت در خانۀ دوست کتابخوار منتظر وایستادم، ده پانزده باری زنگ درش را محکم فشار دادم، امّا «خواجه به در نیامد». خیط و پیط و عصبانی سرم را انداختم پایین و برگشتم.

سر راهم باز همان جوانک را دیدم که خوشحال، امّا شتابزده دارد می رود و کیسۀ سیاهش که سر آن را محکم به دست گرفته است، سخت در تقّلاست و صدای درد و خشم و درماندگی گربه ازش بیرون می آید!

به من چه مربوط بود که فضولی کنم و از جوانک بپرسم: «این گربۀ ایرانی سفید و مامانی را برای خودت شکار کرده ای یا می خواهی ببری، بفروشیش؟» به خانه که برگشتم، رفتم سراغ «اینترنت» و «پِرشیَن کَت» (Persian Cat) که همان «گربۀ ایرانی» باشد.

در صدر فهرست، چشمم به «گربه نامۀ» دائرة المعارف مجّانی «ویکیپدیا» افتاد. دیدم جلو «پرشیَن کَت» (Persian Cat)، لابد به راهنمایی یک ایرانی، توی پرانتز نوشته اند «گربۀ پارسی»، که همان «فارسی» باشد. عجبا! «گربۀ فارسی» یعنی چه! بابا، فارسی اسم زبان رسمی ایرانیهاست، یعنی زبان رودکی و فردوسی و سنایی و خیّام و مولوی و سعدی و حافظ و بهار و هدایت و ساعدی و نادرپور و سایه و اخوان و شاملو و... بقّال خرزویل.

«می دانم که عکس گربۀ ایرانی، تمام قدّش تماشایی است، امّا متأسّفانه گیر نیاوردم! ناچار به کلّه اش قناعت می کنیم».

والله، به خدا «فارس» یکی از ولایتهای ایران است و اسم این ولایت را گذاشته اند روی زبان رسمی ایران، امّا «ایران» که در انگلیسی همین طور الکی به‌ش می گفته اند «پرشیا» (Persia) فقط همان ولایت «فارس» نیست! حالا ما خودمان چرا این طور شلوغش می کنیم تا بعضیها بیایند میان دعوا نرخ تعیین کنند؟!

بگذریم! خلاصه توی اینترنت، بعد از «دائرة المعارف بی نهایت مجّانی ویکیپدیا»، به چند تا سایت دیگر هم نگاهی کردم و معلوم شد که «گربۀ ایرانی» انواع زیادی دارد و زیباترین و گران قیمت ترین گربۀ دنیاست و دوستدارهاش، نسبت به وُسعشان، از دویست تا ده هزار دلار بالاش پول می دهند.

البتّه گمان نمی کنم آن جوانک آسیایی بتواند همچین پولهایی بالای آن «گربۀ ایرانی» بگیرد. امّا هر چه بگیرد، غنیمت است!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:18 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

سِر آلن شوگر (Sir Alan Sugar) یکی صاحبکارهای روزگار با عدّه ای از خدمتکارهایش که آرزوی صاحبکار شدن بر آنها عیب نیست

خوشبختانه داریم در دوره ای از تمدّن آدمیزاد زندگی می کنیم که «تکنولوژی»، که امروزیها به ش می گویند «فناوری»، مثل «دلاوری»، به درجه ای از «بالارفت» رسیده است که بالاترش عرش خداست، و «فلسفه» به درکه ای از «پایین رفت» افتاده است که پایین ترش فرش ابلیس است.

و خوشبختانه ادارۀ امور دنیا هم به اندازه ای ساده و بی تفصیلات شده است که خیلی راحت می شود کلّ مردم دنیا را به دو دسته تقسیم کرد، یک دستۀ کوچکِ یک در هزاریِ ورگزیده که همه شان از پایین به بالا صاحبکارند، و یک دستۀ بزرگ نهصد و نود و نُه در هزاری که همه شان از بالا تا پایین خدمتکارند. و یادمان باشد که کارگرهای ساختمانی مهاجر و استادهای ممتاز دانشگاههای معتبر دنیا هم جزو همین دسته حساب می شوند.

در یک همچین اوضاع هیچکی به هیچکی که صاحبکارها خدا را مال خودشان می دانند و خودشان را قانون، آدم تعجّب می کند که چرا هنوز هم مثل آنوقتهایی که اوّلاً همه مال خدا بودند و قانون قانون بود و باج به قانون ساز نمی داد، می خواهند با عوض کردن کلمه های سر راست، و تبدیل کردن آنها به عبارتهای پوچ ابله گول زن، خودشان را پیش خدا رو سفید کنند و سر قانون کلاه شرعی بگذارند‍! دیگر کدام خدا؟ کدام قانون؟

یادمان باشد که استادهای ممتاز دانشگاههای معتبر دنیا و ...

مثلاً چه لزومی دارد که به جای «نظامی، غیر نظامی، پیر، جوان، زن، بچّه، بزن از دم، بکش، برو جلو، بی خیالش باش!»، در انگلیسی به زبان صاحبکاری بگویند: «کُلّ لَتِرال دَمِج» (collateral damage)، یعنی «خسارت جنبی»، که به نظر نمی آید چیز مهمّی باشد. از کتاب لغت که توضیحش را بخواهی، با ابراز بیطرفی می گوید: «ظاهراً معنیش می شود تلفات غیرنظامی در عملیات جنگی».

دو تا از این جور اصطلاحهای صاحبکارانه هست که هر وقت به گوشم می خورد، مغزم آتش می گیرد، یکی «هیومَن اِرُر» (human error)، که معنی لغتیش می شود «خطای انسانی»، و یکی هم «فرِندلی فایر» (friendly fire)، که معنی لغتیش می شود «آتشبار دوستانه»، و خوشبختانه، خوشبختانه، بله، خوشبختانه مدّتی است که هر چه اوضاع دنیا گند تر می شود، این دوتا اصطلاح هم بیشتر به گوشها می خورد.

بشنوید

  • : 03:30

الآن جلو روی شما از سایت فارسی گوگل سراغ اوّلی را می گیرم، ببینم در چند مورد حرفش پیش آمده است: چی؟ نُه میلیون و چهار صد پنجاه هزار مورد خطای انسانی! و حالا سراغ دوّمی را می گیرم: بله، این هم یک میلیون و هفتصد و هشتاد هزار مورد «آتشبار دوستانه».

یک نمونه از هزارها نوع خطای انسانی مثلاً این است که دارند سی چهل نفر غیرنظامی آوارۀ افغان را با سه تا کامیون از مهلکۀ جنگ حقّ علیه باطل بیرون می برند، که دست بر قضا خلبان یک هواپیمای نظامی آمریکا از آن بالا، معلوم نیست چرا به دلش برات می شود که اینها از «باطلان» هستند و با چندتا موشک هوا به زمین دست کم بیست و هفت نفرشان را به خیال خودش به درک اسفل می فرستد.

... وکارگرهای ساختمانی مهاجر هم جزو همین جمعیت خدمتکارها حساب می شوند

گند کار که در می آید، شله زرد «خطای انسانی» با زعفران و دارچین «عذر خواهی» خیرات می کنند! الفاتحه! و حالا اگر این غیر نظامیهای افغان سربازهای ناتو یا سربازهای افغان بودند، که نیروی خودی حساب می شوند، به این «خطای انسانی» می گفتند: «آتشبار دوستانه»!

خوب، می گویند دیگر! مثلاً به «فقیر» هم می گویند «اِکونومیکالی مارجینالایزد» (Economically Marginalised)، یعنی «به حاشیه رانده شدۀ اقتصادی»، امّا این سیزده میلیون نفری که در بریتانیای امروز دارند زیر خطّ «فقر» زنده مانی می کنند، نمی دانند کی آنها را به حاشیه رانده است و چرا؟!



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:16 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

بحران موجود درانتخاب رئیس مجلس نمایندگان افغانستان، آیینه ای است که ماهیت سیاست ورزی و هویت سیاستمداران این کشور را بر می تاباند و نشانه ای است هویدا از شناسنامه ساختار قدرت و تجربه مدیریت امروز در این سر زمین.

توفیق نیافتن نمایندگان پارلمان درانتخاب رئیس این مجلس پس از برگذاری چهار دوره انتخابات پر تنش و پرچالش، نه بخاطر قحطی رجال سیاسی است و نه الزاما نشانه آزادی های دمکراتیک در یک فرایند مدنی، بلکه نشانگر نوعی شکست و گسستی است که پس از ده سال تلاش و امید داخلی و تکاپو و حمایت خارجی از روند تربیت مدنی سیاستمداران افغانستان و بهسازی نظام سیاسی دراین کشور، صورت گرفته است.

پریشانی در نظام اندیشه سیاسی

کند ذهنی رهبران سیاسی افغانستان در درک شرایط پیچیده و نا توانی آنها در ایجاد تغییرات ذهنی و اخلاق سیاسی، موجب شده است که فرصتهای ده ساله پس از سقوط رژیم طالبان، برای ایجاد و تقویت نظم مدنی و تجربه دولتسازی، به تدریج به غفلت سپری گردد.

پس از قرارداد بن در سال ٢٠٠١ که نظارت و حمایت جامعه بین المللی از فرایند صلح و استقرار نظام سیاسی، تنگتر، مسلط تر و نزدیکتر بود، روند کلی اوضاع سیاسی و سیر تعامل رهبران و سیاستمداران افغانستان در حوزه قدرت و جامعه نیز، موجه تر و منضبط تر می نمود.

در تمام گزینش ها و گفتمان هایی که پیرامون دولت موقت، دولت انتقالی و یا دور نخست انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی انجام شد، توافق و تعامل بر سیره و منش خویشتندارانه شکیبایی و مسالمت جویی استوار بود اما بعد از سال ٢٠٠٥، که تلاش ناسنجیده و عاطفی برای فاصله گرفتن تدریجی رهبری کشور از حوزه ی نفوذ و تاثیرحامیان بیرونی تبارز یافت. نه تنها استقلال سیاسی و ارتقای ظرفیت سیاسی ـ مدیریتی تامین نشد بلکه هر روز به چالش تدریجی در روابط دوستانه با حامیان بین المللی دامن زده شد و از دیگرسو، نوعی فرسایش و نا خویشتنداری نیز در تعامل ارکان دولت و در میان بازیگران سیاست کلان کشور، مجال ظهور پیدا کرد.

چهار دور انتخابات برای گزینش رئیس مجلس نمایندگان، نشان داد که هیچ یک از کاندیداهای دو دور اخیر نتوانسته اند آرای سیاف و قانونی را کسب کنند. چنین موضوعی این گمان را تقویت می کند که دو فرد یاد شده، با توجه به این که بیشترین شانس را در میان حامیان و هوادان خود دارند، ممکن است سناریویی در کار باشد که بازهم به بازگشت و کاندید شدن آنان منجر گردد.

در سالهای پسین، در همه مقاطع مهم و تحولات بزرگی مانند انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی و یا پدیده های سیاسی ـ داخلی دیگر، بازیگران سیاسی تا سرحد ستیزه های خطرساز پیش رفته اند و روند ملی را دچار آسیبهای جدی نموده اند.

این نشانه هارا به روشنی می توان درانتخابات دور دوم ریاست جمهوری و نیز پارلمانی دید. تنش، تخلف و تقابل گستره و پر مخاطره ای که در فرایند این دو مرحله ی انتخاباتی و بصورت نا معقول تر در بحران بازگشایی شورای ملی پدید آمد، نوعی بازگشت به سنت های قومی سیاست ورزی و رجوع به اخلاق سیاسی دوره جنگهای داخلی را بازتولید کرد.

اکنون اما، نا امیدی، بی اعتباری و نا کامی ای که در جریان انتخاب رئیس پارلمان اتفاق افتاده، تجلی پریشانی عمیقی در تعامل ملی و عقیم ماندن اندیشه سیاسی و درک و تعهد ملی در میان رهبران، سیاستمداران وحتی روشنفکران افغانستان می باشد که از پند نیاموزی سیاسی، فقدان درک قواعد بازی و مساحت محدود عقلانیت و خرد خود بنیاد این نخبگان، نشأت می گیرد.

قدرت سیاسی وخواسته های قومی

به نظر می رسد بن بست پدید آمده در انتخاب ریس مجلس نمایندگان، پیش از آن که بصورت ساده، درصف بندی سه جبهه " دولت"، " اپوزیسیون" و"بی طرف ها" تعریف گردد، نیازمند دید عمیقتر و توضیح جامعه شناختی از موزایک قومی افغانستان می باشد.

تعمق در ترکیب قومی اعضای مجلس نمایندگان در دور جدید، الگوی واقع بینانه تری در تحلیل و بازشناسی بحران های سیاسی ـ ملی به دست می دهد که درک کنیم مشکل انتخاب رئیس شوری اساسا ریشه درمفروضه چگونگی پدیده توزیع قدرت دارد نه الزاما در جناح بندی های سیاسی و یا گروه بندی های فکری ـ ایدئولوژیک.

براساس یک بر رسی، از مجموع ۲۴۹ عضو مجلس نمایندگان، ۹۸ کرسی به پشتون ها، ۷۲ کرسی به تاجیک ها، ۵۲ کرسی به هزاره ها و ۱۹ کرسی دیگر به ازبکها اختصاص یافته و اقلیت های قومی دیگر در مجلس صاحب هشت کرسی شده اند.

این آمار صرف نظر از میزان شمارگان، بیانگر تکثر و تنوعی است که ساختار قومی افغانستان را آیینه داری می کند و همواره در تاریخ سیاسی ـ اجتماعی این کشور منشا گوناگونی فرهنگی، نا همگونی اجتماعی، شکافهای فعال ساختاری و نا شکیبایی های سیاسی بوده است.

پس از ورود و خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان، موازنه ی سنتی قدرت در افغانستان فروریخت و در آرایش تازه، گروههای دیگر قومی فرصت ظهور سیاسی و تبلور اجتماعی پیدا کردند. تاجیک ها، مهمترین گروه قومی بودند که با پیروزی مجاهدین، قدرت سیاسی را بدست آوردند و به مدت ٥ سال در کابل فرمان راندند.

یونس قانونی رئیس پیشین مجلس می گوید اگر یکی از کسانی که در دوره های چهارگانه قبلی نامزد ریاست مجلس بودند، دوباره نامزد شوند، او نیز کاندیدا خواهد بود

ظهور و تسلط طالبان بر افغانستان اما، به اعاده دوباره قدرت سیاسی به پشتون ها منجر شد. با ورود آمریکا و ائتلاف بین المللی به افغانستان، هرچند رژیم قبیله ای ـ مذهبی طالبان سقوط کرد اما برمبنای معاهده و مواقتنامه بن، سنت سیاسی توزیع قدرت تجدید شد و مشروعیت بین المللی پیدا کرد.

برمبنای این سنت، برای نخستین بار، نوعی سلسله مراتب درتعریف و توزیع قدرت سیاسی شکل گرفت. این سلسله مراتب در نماد رئیس جمهوری پشتون بعنوان قدرت نخست، معاون اول تاجیک به مثابه قدرت دوم و معاون دوم هزاره در ردیف قدرت سوم، تمثیل می گردد. مدعا و مصداق اجتماعی تبلور این سلسله مراتب در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز به نمایش در آمد. برمبنای این سنجش( نه چندان دقیق وغیر قابل اتکا) کاندید پشتون ها در رتبه نخست، کاندید تاجیک ها در رتبه دوم وکاندید هزاره ها در ردیف سوم قرار گرفته اند.

این که این نماد تا چه حد از حقایق عینی و واقعیتهای قومی افغانستان نمایندگی می کند، موضوع دیگری است اما آنچه که قابل طرح، درخور سنجش و شایسته اندیشه گری است این است که همه طرفها و اقوام عمده، با استدلال ها و مبتنی بر توقعات و مطالبات مخصوص به خود، از نحوه چیدمان قدرت سیاسی نقش و میزان نقش و حضور خود درساختار نظام دولتی ناراضی هستند.

تاجیک ها که رقیب اصلی پشتون ها درتعامل قدرت سیاسی هستند، پس از تجربه حکومت بر کابل، نوستالوژی بازگشت به این دوره را همیشه در آرزوی سیاسی خویش حفظ کرده اند. دراین میان، هزاره ها وازبک ها، مدعی رقابت در قدرت نیستند اما خواهان مشارکت درساختار قدرت و سهم درخور از نظام سیاسی و امتیازات ملی می باشند.

این دو قوم در فرایند تعامل قدرت میان پشتون ها و تاجیک ها، نقش مهم و متوازن کننده را دارند. گرایش سیاسی و ائتلاف استراتژیک این دو قوم با هرکدام از دو گروه مدعی قدرت سیاسی، می تواند تعیین کننده معادله چیدمان قدرت باشد.

در ماجرای انتخاب رئیس مجلس نمایندگان، پدیده توزیع قدرت قومی نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. مقام ریاست مجلس نمایندگان، تنها موقعیتی بود که در دور گذشته از کنترل پشتون ها خارج بود. تقریبا تمامی گروه ها و جناح های سیاسی پشتون این بار به تصاحب ریاست پارلمان چشم دوخته اند. ظاهرا به نظر می رسد حامد کرزی نیز به دلیل نگاه قومی و هم بخاطر یک کاسه شدن ارکان دولتی، شدیدا در تلاش است که این مقام در اختیار گروه قومی وسیاسی خود وی قرار بگیرد.

نیروی متوازن کننده و ائتلاف های شکننده

پیش ازجریان رأی گیری برای انتخاب ریس مجلس نمایندگان، نمایندگان هزاره، گویا با یونس قانونی به توافقاتی رسیده بودند تا از وی حمایت کنند اما آنگونه که در چهار دوره رای گیری روشن شد، این توافقات چندان محکم و قطعی نبوده است. به نظر می رسد این حکایت، تابلویی است از وضعیت آشفته سیاسی و عمق ناپایداری ها و بی اعتمادی هایی که در جان و جهان سیاستمداران و رهبران قومی افغاستان تنیده است و بخوبی در جریان بن بست انتخاب رئیس مجلس نمایندگان تبلور یافته است.

هزاره ها و بخش زیادی از ازبک ها در سیاستمداری و فرایند چانه زنی امروزه کشور، از چند خلا و مشکل بزرگ رنج می برند:

نخست فقدان رهبری سیاسی متمرکز، موثر و مقتدر.

دوم، فقدان اهداف تعریف شده و روشن استراتژیک.

سوم، گرایش های جناحی ودرون گروهی متفاوت، وگاه متضاد.

چهارم، ظهور نسل جدیدی از سیاستگران و بازیگران که عمدتا از تجربه، توانایی و حمایت لازم در چانه زنی ها برخوردار نیستند و بیشتر فردی و مستقل عمل می کنند.

پنجم، تجربه ی ناکام از ائتلافهای سیاسی با سایر گروههای قومی وگرفتار شدن دربحران شک وبی اعتمادی.

این خصوصیات سیاسی بازیگران عرصه ی سیاست هزاره ها وازبک ها، در نتایج چانه زنی بر سر توافق با یونس قانونی و یا عبدالرب رسول سیاف نیز تبلور پیدا کرد.

عبدالرب رسول سیاف رقیب اصلی یونس قانونی برای ریاست مجلس تاکید دارد که برای حل بحران کنونی باید به کمیته نظارت از قانون اساسی مراجعه شود

چهار دور انتخابات برای گزینش رئیس مجلس نمایندگان، نشان داد که هیچ یک از کاندیداهای دو دور اخیر نتوانسته اند آرای سیاف و قانونی را کسب کنند. چنین موضوعی این گمان را تقویت می کند که دو فرد یاد شده، با توجه به این که بیشترین شانس را در میان حامیان و هوادان خود دارند، ممکن است سناریویی در کار باشد که بازهم به بازگشت و کاندید شدن آنان منجر گردد.

حال، پرسش اساسی این است که اگر چنین اتفاقی بیفتد، آیا نمایندگان هزاره و ازبک با توجه به تنشهای پدید آمده در روزهای اخیر، کدام گزینه را انتخاب خواهند کرد؟ و آیا مجلس نمایندگان بعنوان یک مرجع دمکراتیک و قانونگذار، هویت های قومی و رویکردهای قبیله ای را وارد فاز تازه ای در حوزه چانه زنی های سیاسی نخواهد کرد؟ و آیا این خطر که گرایش های قومی در مجلس نمایندگان به قوت خود باقی بماند و نتواند به مرور زمان تبدیل به یک گرایش ملی شود، بیشتر از پیش احساس نمی شود.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:15 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

گزارش تصویری از انتخابات پارلمانی عراق در کردستان. امنیت انتخاباتی را پلیس و نیروی انتظامی کردستان عراق تامین کردند. با پایان رای گیری و به محض آغاز شمارش آرا، همه احزاب رقیب خود را پیروز انتخابات اعلام کردند و جشن گرفتند. بر اساس گزارشها گفته می شود که حزب «گوران» یا «تغییر» در سلیمانیه بیشترین آرا به دست آورده است. نتایج رسمی انتخابات هنوز اعلام نشده است.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:13 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |
تظاهرات در کوت

اعتراض ها در کردستان عراق با ناآرامی در سایر کشورهای خاورمیانه همزمان بوده است

فضای سیاسی کردستان عراق در روزهای اخیر متشنج بوده است. در دو هفته گذشته تجمعات و تظاهراتی در اعتراض به فساد اداری و عملکرد مسئولان حکومت منطقه‌ای صورت گرفته است . این تظاهرات در چندین مورد به خشونت هم کشیده شده است.

هفته پیش در واکنش به حمله به دفتر حزب دمکرات کردستان عراق ( یکی از دو حزب حاکم) در شهر سلیمانیه، سه تن از ناراضیان کشته شده و چند تن دیگر زخمی شدند.

اعتراضات با همان شیوه و انگیزه ها به شهرهای قلعه‌دیزه، دربندیخان، کلار و چند شهر دیگر نیز سرایت کرد.

هرچند این رویدادها با موج تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا همزمان بوده و نوع اعتراضات هم مشابه است، اما این تفاوت هم به چشم می‌خورد که برخلاف کشورهای دیگر، اعتراضات در کردستان عراق بدون مقدمه یا به صورت خودجوش نبوده، فاقد رهبری و سازماندهی منسجم هم نیست.

از چندین سال پیش، یک جنبش اعتراضی و رفرمیستی به عنوان اپوزیسیون قانونی در درون حکومت فعلی شکل گرفته است که با استقبال نسبی اقشار مختلف جامعه هم مواجه شده است.

این جریان سیاسی - اجتماعی، از سوی حاکمیت به رسمیت شناخته شده و شاخه رسانه‌ای آن، با برخورداری از چند روزنامه و تلویزیون و استفاده از سایت های اینترنتی با مردم در ارتباط است.

فعالین این جنبش در انتخابات پارلمانی دو سال پیش شرکت کردند و 25 تن از نمایندگان آن به مجلس 100 نفری کردستان راه یافتند، اما اخیرا رهبران این جنبش اعلام کرده‌اند که ادامه فعالیت به عنوان اقلیت سیاسی و فراکسیون پارلمانی را بی‌فایده می‌دانند.

آنها برای اصلاحات بنیادی و مبارزه با فساد، خواستار انحلال مجلس و استعفای دولت کنونی شده‌اند؛ خواسته‌ای که با واکنش منفی احزاب حاکم مواجه شد هر‌چند که دیروز پارلمان کردستان با تصویب طرحی 17 ماده‌ای، قول تحقق بخشی از خواسته‌های مخالفان را داد، اما این طرح هم نتوانست ناراضیان را قانع کند .

این تنش‌های سیاسی در پی رویدادهای اخیر خاورمیانه به شکل اعتراضات خیابانی درآمده است. روز جمعه، شهر سلیمانیه شاهد نهمین روز اعتراضات خود بود.

ممکن است اعتراضات به سایر شهرهای عراق در خارج از کردستان هم سرایت کند. بغداد نیز روز جمعه شاهد تظاهرات هزاران معترضی بود که علی‌رغم تلاش حکومت و بخشی از مراجع دینی و نگرانی‌های امنیتی، باز به خیابان ها آمده بودند، همچنین در شهر موصل نیز در هجوم به استانداری این شهر، چندین تن کشته شدند و ساختمان استانداری هم به وسیله مردم خشمگین به آتش کشیده شد .

به نظر می رسد تجربه حکومت کردستان عراق با مشکلاتی جدی مواجه شده است. مشکلاتی که بیشتر ریشه در داخل کردستان دارد و برای اولین بار، عوامل خارجی در آن به حاشیه‌ رانده شده است، هر چند شماری از مسئولان بی‌میل نیستند آن را به رویدادها و مسائل خارجی پیوند دهند.

دستاوردهای مثبت یک تجربه

کردها در حکومت خودمختار خود در عراق، تجارب ارزشمندی در برقراری امنیت و ایجاد آزادی‌های اجتماعی و سیاسی کسب کرده‌اند. آنها همچنین در تامین حقوق اقلیت های غیر کرد هم کارنامه قابل دفاعی دارند، اما عدم شفافیت سیاسی و اقتصادی و همچنین فساد گسترده مالی و اداری، ضعفی بزرگ در عملکرد مسئولین حکومت کردستان محسوب می‌شودکه اکنون و در پی اعتراضات اخیر، کم‌کم هزینه آن را پس می‌دهند.

دستاوردهای مثبت یک تجربه

ناظران کمتر در این نکته تردید می کنند که استقرار حکومت خودمختار کردها، با تجربه های مثبت قابل توجهی همراه بوده است. این دستاوردها را در چند محور می توان خلاصه کرد:

1- برقراری امنیت :

کسانی که خود سالیانی را در جنگ و گریز با حکومت سابق عراق سپری کرده بودند، معلوم بود که از پس امنیت بر‌می‌آیند.

رهبران سیاسی و نظامی حکومت کردستان، خود انواع شیوه‌های مبارزه و تلاش برای براندازی یک حکومت را تجربه کرده بودند، از کمین کردن و کمین شکستن گرفته تا جنگ شهری و روستایی، از نفوذ در میان صفوف دشمنان تا شناسایی نفوذی‌های دشمن در صفوف خود. آنها در این اواخر تنها در یک نگاه، درصد خطر یا میزان بی‌خطری افراد و جریان های مختلف را در می یافتند.

به همین دلیل، در یکی از نا‌امن‌ترین دوران حیات سیاسی عراق، به خوبی در برقراری امنیتی نسبی در حوزه تحت اختیار خود موفق عمل کردند .

2- ایجاد آزادی‌های سیاسی و اجتماعی :

طیف های مخالف صدام حسین چنان متنوع و وسیع بودند که غیر از مطیعان مطلق حکومت، همه کردهای عراقی را شامل می‌شد.

در دوران مبارزه، آنها از لحاظ جغرافیایی هم مجبور بودند با هم بودن و یا تحمل اجباری همدیگر را تجربه کنند چرا که مناطق آزاد شده که تحت اختیار دولت بغداد نبود، بسیار محدود بود و همه مخالفان، از مسلمان نماز‌خوان گرفته تا لیبرال سکولار و کمونیست کاپیتال‌خوان، در این توفیق اجباری، چندین ائتلاف و درگیری و دوستی و دشمنی را تجربه کردند.

در آن سال های مبارزه آنها برای امنیت خود هم که شده، مجبور به تحمل همدیگر و مراعات متقابل بودند. این تجربه باعث شد بعدها که خود به حاکمیت رسیدند- به غیر از مناقشه قدرت - از لحاظ فکری و سیاسی، همزیستی همه اندیشه ها را در سطح جامعه ‌تحمل کنند.

احزاب چپی و اسلامی و دمکرات، همه در مجاورت یکدیگر دفتر و پایگاه دارند و مسجد و میخانه نیز در کنار هم دائرند. تنوع رسانه‌ها و کانال های تلویزیونی، در کنار دسترسی آزاد به کانال های ماهواره‌ای و اینترنت، به تلطیف فضای جامعه منجر شده است .

3- رعایت حقوق اقلیت ها :

هم اقلیت های قومی و نژادی، هم اقلیت های دینی، در حکومت کردستان عراق به رسمیت شناخته شده اند و از حقوق سیاسی و اجتماعی اقلیت ها برخوردارند. حتی ترکمن‌ها که بخشی از آنها با حکومت کردی سر ناسازگاری داشتند، هم در پارلمان و هیات دولت، کرسی و سهم خود را دارند، هم از حق آزادی احزاب و رسانه ها و تحصیل به زبان مادری، از ابتدایی تا دانشگاه برخوردارند.

آشوری های و سایر اقلیت های مسیحی و ایزدی هم از شرایط مشابهی برخودارند، هرچند انتظاری جز این نیز نمی رفت؛ کسانی که خود سالیانی مدید به عنوان اقلیت علیه دیکتاتوری مبارزه کرده بودند، نمی‌باید در دوران حکومتداری خود، حقوق سایر اقلیت ها را نادیده بگیرند .

دستاوردهای منفی

اماحکومت منطقه‌ای کردستان عراق، به رغم دستاوردهای مثبت، نقاط ضعفی نیز داشته است:

1- عدم شفافیت سیاسی و اقتصادی :

شرایط دوران مبارزه چنان بود که کردها به عنوان اپوزیسیون غیر قانونی و برانداز، برای تامین احتیاجات مالی و سیاسی خود، از دیگران کمک بطلبند، همان کاری که فلسطینی‌ها و ایرلندی‌ها و سایر جنبش‌های چریکی در دوران مبارزه می‌کردند.

شرط اول همه این کمک ها هم مخفی نگه داشتن آن بود. دولت های منطقه و قدرت های جهانی به ندرت می‌توانستند ریسک حمایت آشکار از اپوزیسیون یک کشور دیگر را قبول کنند.

از سوی دیگر نحوه این کمک ها، به شیوه‌ای ضمانت‌شده نبود که بتوان بر اساس آن برنامه‌ریزی کرد، کمک هایی بودند که به دلایلی گوناگون همواره احتمال پایان یافتن آنها وجود داشت.

مدت دوران مبارزه هم مشخص نبود که آیا طی یک سال حتما صدام سرنگون می‌شود یا این مبارزه ده سال دیگر هم طول خواهد کشید. همین شرایط دوران مبارزه سبب شده بود که رهبران احزاب سیاسی میزان دارایی خود را از نزدیک ترین افراد خود هم مخفی نگه دارند و روابط سیاسی و منابع مالی خود را هیچ گاه آشکار نکنند، اما آنها با همین شیوه و سیاق، این بار به حکومتداری پرداختند.

آنها این بار، همین مخفی‌کاری را با مردم خود داشتند؛ با این تفاوت که حجم پول های دریافتی بسیار بیشتر شده بود .

2- فساد گسترده مالی و اداری:

در ادامه همین مخفی‌کاری‌ها، چون بخش مالی احزاب، می‌بایست خود با دارایی های حزب سرمایه‌گذاری و تجارت کنند و تنها به نزدیکان و هوادارن خود اعتماد داشتند، نشانه‌های فساد مالی بسیار زود آشکار شد.

ساختار جامعه و روابط پیچیده ‌طایفه‌ای هم بر فساد و عدم شفافیت افزوده شد. از دیگر سو، همان چریک ها و مبارزان برانداز سابق، خود به کسوت وزیر و وکیل و سایر مقامات بالای حکومتی درآمده بودند. آنها سال ها به ویران کردن خو کرده بودند، حال بدون تجربه‌ای از ساختن، بر روی ویرانه‌ای، مشغول ساختن بودند.

اکنون سال ها است که عدم اعتماد به تکنوکرات ها و مجبور کردن آنها به کار کردن تحت امر مسئولین حزبی به ناکارآمدی سیستم اداری و فساد گسترده مالی و اداری منجر شده است.

اما در این میان یکی از همان چریک های سابق، راهی دیگر در پیش گرفته است. نوشیروان که برای بیش از 20 سال در دوران مبارزه معاون جلال طالبانی بود، پس از پیروزی، خود را از منازعات دولتداری و فساد دور نگه داشت.

او اکنون با رهبری یک جنبش اجتماعی به نام "گوران" به اپوزیسیون جدی حکومت در راستای رفرم سیاسی و اداری تبدیل شده است؛ جریانی که گفته می شود از پایگاه نسبتا چشمگیری هم برخوردار است.

او اعلام کرده که دیگر اپوزیسیون پارلمانی بودن را بی‌فایده می‌داند و خواستار انحلال پارلمان و دولت و انتخابات زودهنگام و مبارزه با فساد است.

رویدادهای منطقه هم به یاری او و جنبش گوران آمده است و اکنون بیش از یک هفته است که اعتراضات خیابانی، شماری از شهرهای کردستان عراق را در بر گرفته است؛ اعتراضاتی که کم‌کم به سایر بخش‌های عراق هم سرایت می‌کند.

اما به نظر می رسد که منش و فرهنگ سیاسی نوشیروان هم مانند رفقای سابقش چندان تغییری نکرده است. هنوز مشخص نیست که آیا او تفاوتی میان مبارزه با دولت سابق عراق و دولت کنونی کردستان می بیند. او همچنین مشخص نکرده است که اکنون یک اصلاح طلب است یا یک برانداز.



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:12 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

 

 مصر

تغییرات به عمل آمده از خواسته های دراز مدت مخالفان بوده است

ارتش مصر، پیش نویس اصلاحات در قانون اساسی این کشور را به تصویب رسانده است.

این پیش نویس اکنون آماده برای به رای گذاشتن در یک همه پرسی است.

طبق تغییرات ایجاد شده، رئیس جمهور برای دو دوره چهار ساله انتخاب می شود. پیش از این دوره ریاست جمهوری شش ساله بود و رئیس جمهور به طور نامحدود می توانست در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند.

با اصلاحات به عمل آمده، از این پس بر انتخابات، نظارت قضایی خواهد شد.

طبق این اصلاحات، رئیس جمهور باید در مدت شصت روز از زمان به قدرت رسیدن، معاونی برای خود انتخاب کند.

طارق بشری، رئیس کمیته اصلاحات در قانون اساسی گفته است نامزدهای ریاست جمهوری باید حمایت سی عضو مجلس مصر را داشته باشند یا از حمایت سی هزار رای دهنده در نیمی از استان های کشور برای اعلام نامزدی خود برخوردار باشند.

همچنین احزاب سیاسی ثبت شده که حداقل یک عضو در مجلس سفلی یا علیا دارند، می توانند فردی را نامزد انتخابات ریاست جمهوری کنند.

تغییرات به عمل آمده از خواسته های دراز مدت مخالفان بوده است.

گروهی از مخالفان خواهان آن هستند که اختیارات رئیس جمهور محدود شود.

کمیته ای که مسئول تهیه پیش نویس تغییرات جدید در قانون اساسی بود، گفته است که در مورد محدود کردن اختیارات، پس از برگزاری انتخابات تصمیم گیری می کند.

حسنی مبارک، رئیس جمهور سابق مصر در حال گذراندن آخرین ماه های پنجمین دوره ریاست جمهوری خود بود که در پی قیام عمومی مردم کشورش، از سمت خود کناره گیری کرد.

آقای مبارک از سال ١٩٨١ و پس از ترور محمد انورسادات، رئيس جمهور پيشين، قدرت را در دست داشت.

حسنی مبارک پس از کناره گیری، زمام امور را به شورای عالی نیروهای مسلح سپرد و ارتش هم اعلام کرد که قدرت را به غیر نظامیان منتقل خواهد کرد.

رهبری نظامی مصر بر پایبندی به همه پیمان های منطقه ای و بین المللی این کشور تاکید کرده است



تاريخ : شنبه هفتم اسفند 1389 | 14:10 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

Wednesday, February 23, 2011 12:52 AM
   Pierre Schori   
 پییر شوری Pierre Schori
روزیکشنبه هفته گذشته سیمیناری در مورد افغانستان  تحت عنوان افغانستان – یک ویتنام جدید؟ در آ.بی.اف مرکزی استکهلم برگزار  شد. در این سیمینار که برخی از کارشناسان امریکایی و سویدنی و همچنین  ژورنالست و نویسنده منقد دنمارکی، کارستین ین سن Carsten Jensen، که مقاله  های وی در مورد حضور نیروی های خارجی در افغانستان در این آواخر در روزنامه  داگنس نیهیتر منتشر شده است، شرکت کرده بودند. اوضاع کنونی افغانستان و  پیچیده‌گی قضایای این کشور که جامعه بین المللی قادر به حل آن نیست،  موضوعات بحث این سیمینار بود.
افغانستان – یک ویتنام جدید؟ عنوان  سیمیناری بود که ناشر لیوپارد، روزنامه تیوردراگ tvärdrag به همکاری آ، بی،  اف و کمیته سویدن برای افغانستان برگزار کرده بود. هدف اصلی این سیمینار  وسعت دادن زاویه های دید بر مشکلات افغانستان و بالابردن سطح آگاهی مردم در  مورد رویداد ها و تحولات اخیر در این سرزمین بود. تشبه جنگ در افغانستان  با جنگ شناخته شده‌ای ده ساله‌ای ویتنام شیوه‌ای بود تا با برشمردن تفاوت  ها و شباهت های این دو جنگ به نتیجه رسید که ناآرامی های افغانستان را  امریکا و جامعه جهانی نمی توانند حل کنند. این خود افغان ها هستند که باید  کشور خود را آباد کنند.
به عقیده پییر شوری Pierre Schori، سابق سفیر  سویدن در سازمان ملل متحد و وزیر امداد سویدن، مسائل اففانستان تنها توسط  افغان ها حل شده می تواند. دولت افغانستان می خواهد با طالبان معامله کند.  به نظر پییر شوری این راه حل دراز مدت است. در هیچ جایی از دنیا نمی‌توان  امنیت و دموکراسی را از خارج آورد.
پییر شوری اضافه می کند که رفتن  سویدن به افغانستان یک اشتباه بزرگ استراتیژیک بود که باوجود نبودن عضو  پیمان ناتو به افغانستان رفت. در قدم اول تقاضای ادامه ماندن کشور های  اروپایی توسط سازمان ملل متحد تمدید نشده است، این خواست کشور های عضو ناتو  بود. در قدم دوم سازمان ملل متحد هیچ کشوری را مجبور نکرده است که خواست  این سازمان را بپذیرد. ۱۵۰ کشور دیگر عضو سازمان ملل متحد در افغانستان  حضور ندارد. به عوض اینکه سویدن به خواست سازمان ملل متحد در حضور در کشور  های افریقا جواب مثبت می داد، تصمیم سیاسی در رفتن به افغانستان را گرفته  است.
     
 
روزیکشنبه  هفته گذشته سیمیناری در مورد افغانستان تحت عنوان افغانستان – یک ویتنام  جدید؟ در آ.بی.اف مرکزی استکهلم برگزار شد. در این سیمینار که برخی از  کارشناسان امریکایی و سویدنی و همچنین ژورنالست و نویسنده منقد دنمارکی،  کارستین ین سن Carsten Jensen، که مقاله های وی در مورد حضور نیروی های  خارجی در افغانستان در این آواخر در روزنامه داگنس نیهیتر منتشر شده است،  شرکت کرده بودند. اوضاع کنونی افغانستان و پیچیده‌گی قضایای این کشور که  جامعه بین المللی قادر به حل آن نیست، موضوعات بحث این سیمینار بود.                           
خبرنگار و نویسنده دنمارکی، کارستین ین سن، که در مورد حضور کشورش در افغانستان  بدبین است، می گوید.
-  یکی از سربازان به من گفت سیاستمداران ما جرآت آن را ندارن که حقیقت را به  ما بگویند اینکه ما برای ده سال دیگر در افغانستان می مانیم، جنگ می کنیم و  تعداد بیشتر سربازان ما از بین خواهند رفت. در آن صورت مردم دنمارک خواهند  پرسید، چرا؟ مسئله افغانستان به ما چه ربطی دارد؟!
سخنرانان سیمینار  افغانستان – یک وینتام جدید؟ همه به این نظر بودند که حضور نیروی های خارجی  در افغانستان با عث ناآرامی های بیشتر در در این کشور می شود. متیو هو  Mathew Hoh، رئیس گروه مطالعات افغانستان، سابق افسر نیروی دریایی امریکا  که در افغانستان و عراق وظیفه اجرا کرده است، چنین اظهار می دارد.
-  حضور سربازان خارجی در افغانستان مردم را به سوی و یا پشتیبانی از نیروهای  شورشی می کشاند. آن ها فکر می کنند کشور شان اشغال شده. متیوهو اضافه می  کند: مردم این احساس را دارند و واقعیت هم دارد که کشور شان اشغال شده است.  با کاهش تعداد نیروی های نظامی خارجی می توان ناآرامی های افغانستان را به  مراتب کاهش داد.
به عقیده پییر شوری حضور نیروی های بین المللی در  افغانستان بیشتر با عث خرابی می شود تا بهبودی. به زودی ده سال می شود که  این نیروها در افغانستان هستند ولی جنگ پایان نیافته است. با گذشت زمان  افغان ها بالای اشغال خارجی خشمگین‌تر و خشمگین‌تر می شوند.
اندرش‌فنگی   Anders Fänge، رئیس کمیته سویدن برای افغانستان در کابل، که از طریق کامره  ویدیویی در جمع سخنرانان سیمینار پیوست، تشدید ناآرامی ها در سال گذشته را  تائید کرد.
- تعداد حملات شورشی در سال ۲۰۱۰ در مقایسه با سال قبل آن ۶۵ درصد افزایش یافته است.
اندرش  فنگی اضافه کرد که رئیس جمهور امریکا، بارک اوباما، در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد  که خروج نیروی های امریکایی از اواسط سال ۲۰۱۱‌ آغاز خواهد شد و در عین  زمان گفت که ۳۰۰۰۰ عسکر دیگر به افغانستان خواهد فرستاد.
ادامه حضور و  تمدید کمک های امریکا به یک دولت فاسد اداری که به گفته متیو هو، رئیس  جمهور افغانستان نه تنها انتخابات را دزدید، بلکه در تلاش است تا خانواده  خود را پولدار و قدرتمند کند، از جمله علایمی است که جنگ افغانستان را  مشابه جنگ ویتنام می کند.
پبتر لمینگ Peter Lamming، کارمند دولت، که در  زمان جنگ ویتنام فعال بود، می گوید. در آن زمان هم می گفتند در ویتنام جنگ  داخلی ادامه دارد، ما باید به این کشور کمک بفرستیم. به این ترتیب بهانه  هایی پیدا می کردند تا به ویتنام نیروی نظامی بفرستند و مردم را به قتل  برسانند. عین حالت امروز در افغانستان تکرار می شود. افغان ها مانند ما می  خواهند در آرامی زندگی کنند و بالای زندگی و سرنوشت خود تصمیم بگیرند.
بر خلاف پییر شوری و پیتر لمینک، به عقیده کارستین ین سن جنگ افغانستان با جنگ ویتنام شباهت ندارد.
مسئله  دین در جنگ ویتنام وجود نداشت، گروه های روشنفکر در برابر هم می جنگیدند.  همچنین تعداد کشته شده‌ها در جنگ ده ساله ویتنام سه میلیون غیر نظامی بود،  در حالیکه این رقم در افغانستان بسیار پائین است. امریکا سال ده هزار سرباز  خود را در ویتنام از دست می داد و در افغانستان تعداد کشته شده‌گان  سربازان ناتو و امریکا بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ نظامی در سال می رسد.
به هر صورت  پیر شوری Pierre Schori به این نظر است که سویدن برای کمک جنگ امریکا در  افغانستان است. وی خواهان خروج نیروی های نظامی سویدن از افغانستان است.
امین  وجدان، آگاه به مسایل افغانستان، که از کارکرد های جامعه بین المللی در  افغانستان راضی نیست و در عین حال عدم حضور آن ها را نیز آمدن هرج و مرج می  داند.
کارستین ین سن می خواهد که نیروی های خارجی قبل از اینکه خرابی های بیشتر در افغانستان کنند، باید از این کشورخارج شوند. م.
-  تعداد زیادی می گویند که با خروج نیروهای خارجی از افغانستان هرج و مرج به  وجود میاید، ولی من می گویم هرج و مرج همین حال هم وجود دارد. ما جزی از  نیروهای ناآرام‌کننده در افغانستان هستیم.
به عقیده اندرش فنگی نظر به  روند تحولات افغانستان در این آواخر، بعد از سال ۲۰۱۴ طالبان خواهی نخواهی  یک قدرت بزرگ سیاسی و نظامی در افغانستان خواهند بود.

       
   
                 
                     
                    SE                    
شکیلا عیدی زاده
بخش فارسی رادیوی بین المللی سویدن
سگ جنگی در کابل
Wednesday, February 23, 2011 12:08 AM
 
مردم در حال تماشای سگ جنگی
 سگ  جنگی در برخی نقاط افغانستان یک رسم معمول تفریحی است. این تصویر  افغانهایی را نشان میدهد که در منطقهیی در کابل جمع شده اند تا مسابقه  سگ جنگی را تماشا کنند.
 
سگی آماده مسابقه در میدان
 سگهای  جنگی سگهای نیرومندی هستند. گاهی صاحبان این سگها دو نفره آنها را  کنترول میکنند. این تصویر سگی را نشان میدهد که در میدان آماده مسابقه  است.
 
دو سگ در حال جنگ در میدان
 سگها به صورت خشونتباری باهم میجنگند. صاحبان سگها در هنگام مسابقه، در میدان حضور دارند و شاهد جنگیدن سگ شان هستند.
 
 
 
 
سگ آماده جنگ در میدان
 برعلاوه  تلاش برای تغذیه مناسب سگها، صاحبان آنها ظاهر سگها را نیز آرایش  میکنند. گاهی با استفاده از رنگهای متنوع، سگها را رنگ میکنند.
 
دو مرد سگی را در میدان نبرد کنترول می کنند
 سگهای  جنگی که مدتهای طولانی تربیه میشوند، آن قدر تهاجمی هستند که یک نفر آن  را در میدان مسابقه کنترول کرده نمیتواند. جمعیت انبوهی این مسابقه را  تماشا میکنند.
 
سگی که پاهایش رنگ شده، آماده نبرد است
 صاحب این سگ منتظر است تا نوبتاش برسد و سگاش وارد مسابقه شود. مسابقه سگ جنگی معمولا هر جمعه در کابل برگزار میشود.
 
دو مرد در حال جدا کردن سگ ها در میدان مسابقه
 وقتی  سگها بسیار هیجانی میشوند و یکدیگر را دندان میگیرند، صاحبان آنها  تلاش میکنند برای جلوگیری از زخم برداشتن آنها، آنها را جدا کنند.
 
مردی سگ اش را روی شانه هایش حمل می کند
 مردی سگاش را که در مسابقه باخته است، بر شانههای به سمت بیرون از میدان مسابقه حمل میکند.
 
 
 
 تعدادی آماده تماشای مسابقه سگ جنگی
 برخی افغانها سگ جنگی را کار خوبی نمیدانند. اما هستند کسانی که برای این مسابقهها سگ نگه میدارند و آن را تربیت میکنند.
دویچه وله

تاريخ : جمعه ششم اسفند 1389 | 4:26 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

دختران و پسران  هموطن که  به بهانه ادامه تحصیل از خانه و خانواده جدا شده به وعده های  روسای این  شرکت ها دل خوش کرده اند ، عازم تهران می شوند و در خانه هایی  که قبلا از  طرف این شرکت ها تدارک دیده شده است ، اقامت می گزینند
  در تاریخ 11 دلو 1389  گزارشی نه آنچنان واقعی اما تلخ ، در یکی از سایت  ها ایرانی ،  به دست نشر سپرده شد که در آن از افزایش زنان خیابانی افغانی  در تهران خبر  داده  بود.
 در این گزارش که به گونه تحقیر آمیزی نگاشته شده بود ،    حضور زنان و دختران افغاني با آرايش و پوشش نامناسب در معابر و خيابان‌هاي  جنوب  تهران و اتفاقات پيرامون آنها که صحنه‌هايي را به وجود مي‌ آورد به  تاکید گرفته از  مسولین انتظامی ایرانی خواسته بود تا هرچه زودتر برای این  معضل چاره ای بیابند!
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348491634.jpg
  این سایت اضافه نموده بود : اين فرزندان خانواده‌هاي مهاجر افغاني با بزرگ  شدن و  حضور در اجتماع مايل نيستند كه مانند پدران و مادران خود تن به  كارهاي دون داده و  به مشاغل سخت روي بياورند ؛ اين افراد كه در واقع نسل  دوم و سوم مهاجران هستند علي  رغم حضور در خانواده اي مهاجر علاقه دارند تا  به جايگاه مناسبي از لحاظ اجتماعي و  اقتصادي دست پيدا كنند اما عدم پذيرش  اين موضوع از سوي جامعه ايراني و دلايل ديگر  باعث مي شود تا اين افراد  براي رسيدن به خواسته هاي خود به راههاي غير مشروع و غير  قانوني روي  بياورند.
 در پایان این گزارش ، مانند همیشه قسمت عمده سرقت ها و دیگر معضلات جامعه ایرانی به  حضور افغان ها در ایران نسبت داده شده بود.
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348493260.jpg
  در پی درج این گزارش ، خبرنگار افتخاری ما در تهران به جستجوی علل و راه  های افزایش  حضور زنان و دختران و همچنین پسران هموطن در معرض دید عموم  برآمده متوجه جذب تعداد  زیادی از این دختران و پسران هموطن در شرکت های  هرمی در تهران شد.
 
  دختران و پسران هموطن در ایران ، در کنار اینکه با مشکلات عدیده مهاجرت و  دلهره  هایی که پیامد بی هویتی این نسل مهاجر است را بدوش می کشند ، مدتی  است در دام شرکت  های هرمی افتاده وسیله کلاهبرداری روسای این شرکت ها شده  اند.
  این دختران و پسران که به بهانه ادامه تحصیل از خانه و خانواده جدا شده به  وعده های  روسای این شرکت ها دل خوش کرده اند ، عازم تهران می شوند و در  خانه هایی که قبلا از  طرف این شرکت ها تدارک دیده شده است ، اقامت می  گزینند.
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348492480.jpg
  این شرکت ها که تحت پوشش های متفاوتی می کوشند به کارهای غیر قانونی خود  بظاهر صبغه  قانونی بدهند ، بهترین قربانیان خود را از میان دختران و پسران  مهاجری برمی گزینند  که مشکلات مهاجرت ، آنان را در تنگناهای اقتصادی و  روانی قرار داده است.
 این قربانیان از همه جا بی خبر ، باید به هر ذلتی تن دردهند تا بتوانند به خواسته  های روسای این شرکت ها جامه عمل بپوشانند.
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348492073.jpg
 بعضی از این شرکت ها تحت پوشش صدور بیمه نامه ، خرید و فروش کالاهای سنتی در  اینترنت ،   خرید و فروش سهام ، فروش دستبندهاي انرژي‌زا ، اعزام آ نان به تورهای مسافرتی و  غیره قربانیان خود را جذب می کنند.
  یکی از این شرکتهای هرمی اقدام به جذب افراد شهرستانی بخصوص مهاجرین  افغانی کرده و  با آموزشهای متوالی آنها را مجاب به پرداخت 8.5 میلیون  تومان ( معادل 9 هزار دالر)  برای عضویت در شرکت هرمی "کیو آی" ترغیب می  کند.
  این شرکت به اعضای خود وعده داده که در ازای این 8.5 میلیون تومان آنها  را هرسال یک  هفته به هر کدام از 130 کشوری که معرفی کرده ببرد.
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348492825.jpg
  باتوجه به اینکه شرکت‌های هرمی در پوششی، کار خود را تغییر داده و در قالب  سرمایه  گذاری با سودهای کلان به میدان آمده‌ اند و در روش پدیده  بازاریابی شبکه‌ای ناسالم  یا «دسیسه هرمی» با بکارگیری شیوه‌های روانی،  افراد را به خرید محصولی که به آن  نیاز ندارند و یا به قیمتی که بیشتر از  قیمت واقعی می‌ باشد اقدام به کار می‌کنند و  این تصور را در آنها ایجاد می  کنند که می‌ توانند در مدت کوتاهی ثروتمند شوند که  این همان دام‌ های  رنگینی است که برای جوانان پهن شده است.
  آنها با دادن آگهی در در روزنامه ها و همچنین تبلیغ در سایت‌های اینترنتی،  کار خود  را کمک به توسعه تجارت الکترونیک کشور ارزیابی می‌ کنند و آمادگی  هرگونه سوال و  جواب از سوی سوژه خود از قبیل سوالات شرعی، قانونی،  اجتماعی و مالی را دارند و با  بیان این مطلب که افراد سرشناس نیز در این  شرکت فعالیت دارند، اعتماد سوژه خود را  جلب و وارد مجموعه و شرکت هرمی می‌  کنند.
  بسیاری از اعضای شرکت های هرمی از شهرستان ها جذب و در تهران اسکان داده  می شوند.  سرشاخه ها ، این افراد را عمدتاً در آپارتمان هایی در نقاط متمول  تهران مانند شهرک  غرب و سعادت آباد نگهداری می کنند تا آنها با چشمان خود  ، آرزوهایشان مانند موترهای  آخرین مدل، خانه های زیبا و ... را ببینید و  بیشتر ترغیب شوند.
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348494813.jpg
  در سیستم های هرمی افراد مجبور می شوند تمامی آرزوهای خود را با جزئیات  بنویسند و  هر هفته نیز آنها را بازنویسی و در جلسات هفتگی با صدای بلند  برای دیگران بخوانند ؛  به اعضای ساده دل القا می شود، هر آرزویی که دارید  در شبکه هرمی برآورده می شود.
  در شرکت های هرمی ، نمودار های زیر ، یک امر رایج است ؛ هر عضو ، با این  نمودارها  که شامل سرشاخه ها و زیر مجموعه هاست روزگار می گذراند و برای  خودش پیش بینی کسب  درآمد می کند!
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348494895.jpg
  به اعضای جدید گفته می شود اگر پول ندارید ، قرض کنید؛ شما به زودی آنقدر  ثروتمند  خواهید شد که اصل پول قرض گرفته شده را به علاوه یک هدیه خوب مثلا  یک دستگاه موتر  به طلبکاران تان بازگردانید!
  شرکت های هرمی حتی برای قرض گرفتن و تهیه پول هم برنامه ریزی و آموزش  دارند. اعضا  می بایست قبل از تماس تلفنی برای قرض گرفتن پول، متن مکالمه  را  روی کاغذ بنویسند و  تمرین کنند تا مصمم و جدی به نظر آیند.
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348491635.jpg
  برخی از این قربانیان که نتوانند کار خود را خوب انجام داده یا قصد انصراف  داشته  باشند ، در خانه هایی جداگانه برای مدتی محبوس شده برای زنده ماندن  به آنان نان و  کچالوی جوش داده می دهند و در مواقعی هم آنها را در توالت  ها زندانی می کنند تا  قربانی مجبور شود به خواسته های شوم آنان تن بدهد.
 http://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348493149.jpghttp://files.afghanpaper.com/pics/201102/201102171348491020.jpg
 آنها در تهران ، تحت آموزش های ویژه قرار می گیرند تا به اصطلاح اعتماد به نفس شان  بالا برود و خوش بینی شان تقویت شود.
  اعضای شبکه ، موظف هستند کتاب هایی که سرشاخه ها معرفی می کنند بخوانند ،  آموزش های  اجباری را طی کنند و مورد آزمون سرشاخه ها قرار گیرند.
 فریب خوردگان شبکه ، برای آن که در خوش بینی مفرط نگه داشته شوند ، موظف هستند، همه  چیز را با کمال خوش بینی بنویسند.
  آنچه در زیر می آید ، بخش هایی از نوشته های این افراد است که در خانه های  هرمی  شهرک غرب و سعادت آباد نگاشته شده است و نشان می دهد که این افراد ،  در چه عوالمی  سیر می کردند و در آخر چیزی جز آرزوهای بر باد رفته ندارند.
 
  هرچند از اعضای سفارت افغانستان (" که شنیده شده است، یکی از این اعضا نیز  در  برنامه ریزی جذب دختران افغانی به این شبکه دخیل بوده است ") انتظار  آن نمی رود که  در این زمینه اهتمامی از خود بخرج دهند ، اما مسولیت این  بزرگواران است تا از آبرو  حیثیت هموطنان مهاجر خود در ایران دفاع نمایند و  بر مسولان وزارت خارج در کابل  تکلیف است که هرچه زوتر به این معضل رسیدگی  عاجل صورت گیرد.
 تذکر : دوقطعه عکس اول ، ارشیوی است و ارتباط مستقیمی با موضوع ندارد.
شليک سه راکت به فرودگاه هرات
Saturday, February 19, 2011 8:29 PM
بال‎گرد  نظامي امريکا در حال فرود امدن در فرودگاه هرات؛ اين فرودگاه از سوي  نيروهاي خارجي براي نقل و انتقال تجهيزات نظامي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.  
فرودگاه هرات درست ساعاتي پس از گشايش خط پرواز جديد، هدف حملات راکت‌هاي شبه‌نظاميان طالبان قرار گرفته است.


به گزارش خبرنگار پرس تي‎وي، شاهدان عيني مي‌گويند، ساعت 9 شب گذشته  (28 بهمن) صداي چند انفجار مهيب در اطراف فرودگاه هرات که همراه با شليک  گلوله بود شنيده شد.

فرودگاه هرات که با مساحتي معادل سه هزار متر مربع و با هزينه‌اي بالغ  بر يک مليون دلار ساخته شده بود، ساعاتي پيش از بازگشايي هدف راکت قرار  گرفتن گشايش يافته بود.

مقامات امنيتي در هرات مي‌گويند، طالبان مسلح از روستاي سيوشان در  شهرستان گذره، سه راکت را به سوي فرودگاه هرات شليک کردند که اين حمله  تلفات جاني در پي نداشته است.

در فرودگاه هرات نيروهاي  خارجي تحت امر امريکا مستقر هستند.

اين در حالي است که شبه‌نظاميان طالبان هر از گاه با هدف قرار دادن  مواضع نيروهاي خارجي، به ساختمان‎هاي اين فرودگاه حمله مي‌کرده‎اند.

تا کنون ازخسارات ناشي از حملات شب گذشته به فرودگاه هرات خبري در دست نيست.

اگر چه تا به حال شبه‌نظاميان طالبان درباره اين موضوع اظهار نظري  نکرده‌اند، اما مقامات دولتي پسران غلام يحيي سيوشان، از فرماندهان ارشد  مخالف دولت کابل را که چندي پيش در پي حمله نيروهاي تحت امريکا کشته شد،  عامل اين حملات مي‌دانند.

در جريان 10 ماه اخير اين براي اولين بار است که فرودگاه هرات هدف حملات راکتي طالبان مسلح قرار ميگيرد.

کارشناسان معتقدند، مشکل عمده و اساسي مردم هرات، حضور شمار زياد  نيروهاي خارجي در فرودگاه است که نگراني‌هاي امنيتي را براي ساکنين اين شهر  به وجود آورده است.

بيشترين حملات ترورستي در هرات به خاطر حضور نظاميان خارجي دراين منطقه  صورت مي‌گيرد و مردم هم از اين موضوع ابراز نارضايتي مي‌کنند.  

فرودگاه هرات در جنوب شرق استان هرات واقع شده است که درحال حاضر علاوه  بر استفاده هواپيما‌هاي مسافربري شخصي، از سوي نيروهاي خارجي براي نقل و  انتقال تجهيزات نظامي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.  

در استان هرات دو فرودگاه  وجود دارد که بخش نظامي آن در شهرستان شيندند هم اکنون در اختيار نيروهاي نظامي امريکايي است.



تاريخ : جمعه ششم اسفند 1389 | 4:25 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |

Saturday, February 19, 2011 8:23 PM
تصوير آرشيوي از نظاميان تحت امر امريکا در افغانستان
يک فرد افغان ملبس به لباس نظاميان افغان، 3 تن از نيروهاي آلماني مستقر در شمال اين کشور را به ضرب گلوله کشته است.


به گزارش خبرنگار پرس تي‌وي از کابل، بر اثر مشاجره لفظي ميان سربازان  آلماني و يک فرد افغان که هويت وي هنوز تاييد نشده است، 3 نظامي آلماني  کشته و شش تن ديگر زخمي شده‌اند.

به گفته مقامات نظامي افغان، اين درگيري شنبه ميان يک فرد افغان که به  ظاهر از سربازان ارتش ملي افغانستان بوده است و شماري از نظاميان آلماني،  در پادگان نظامي در ولايت بغلان در شمال اين کشور به‎وقوع پيوسته است.

مقامات افغان تائيد کرده‌اند که اين درگيري پس از انجام يک مراسم ويژه  نظامي و در اثر مشاجره لفظي بين سربازان آلماني و اين فرد افغان روي داده  است.

ژنرال هانس وارنر فرتس فرمانده عمومي نيروهاي تحت امر امريکا در شمال  افغانستان، يک‌شنبه در يک نشست خبري ضمن تاديد وقوع اين رويداد، تاکيد کرد  که هنوز علت و انگيزه اين درگيري روشن نشده است.

ژنرال فرتس همچنين از آغاز تحقيقات درباره کشف علل و انگيز‌هاي اين حادثه خبر داده است.

گفتني است، تاکنون درباره هويت اين فرد افغان که خود نيز در جريان اين  تيراندازي کشته شده است، اطلاعات دقيقي از سوي مسولان به رسانه‌ها اعلام  نشده است.

اين در حالي است که فرمانده عمومي نيروهاي تحت امر امريکا در شمال  افغانستان مدعي است، اين فرد با سوء‌استفاده از لباس نظامي و در اختيار  داشتن اسلحه، ابتدا با سربازان آلماني درگير شده و سپس به روي آنان آتش  گشوده است.

همچنين، يک سرباز آلماني ديگر نيز شنبه در اثر انفجار يک بمب کنار جاده‌اي در جنوب کشور جنگ‌زده افغانستان کشته شد.

آخرين‌گزارش‌ها حاکي از آن است که تنها در دو ماهه نخست سال جاري ميلادي (2011) دست‌کم، 48 نظامي خارجي در اين کشور کشته شده‌اند.

آمار‌هاي رسمي از کشته شدن بيش از 2 هزار و 330 سرباز نيروهاي ناتو از  ابتداي تهاجم نظامي امريکا به افغانستان در سال 2001 ، خبر مي‌هد.

با گذشت 10 سال از اشغال افغانستان، بيش از 150 هزار نيروي نظامي تحت  امر امريکا در اين کشور همچنان در برقراري ثبات و آرامش در نقاط مختلف  افغانستان ناکام مانده‌اند

تاريخ : جمعه ششم اسفند 1389 | 4:24 | نویسنده : ♠♠♠(اسدمالیستانی)♠♠♠ |