






در اثر حمله تروریستان بر اتوبوس کویته – تفتان که حامل شهروندان کویته
بود، امروز سه شنبه ۲۰/۹/۲۰۱۱میلادی، حوالی ساعت پنج بعد از ظهر، قرار
اطلاعات اولیه تقریبا سی نفر شهید شدند. این حادثه وحشتناک در نزدیک منطقه
ای که به نام مستونگ یاد می گردد، صورت گرفت. به گفته شاهدان عینی،
تروریستان، که سوار بر موتر و موترسایکل ها و مسلح با راکت، پیکا، کلاشنکوف
و تفنگچه بودند، بعد از محاصره نمودن اتوبوس برای چندین دقیقه با خاطر
راحت، مسافرین را دانه دانه از اتوبوس پایین نموده و شهید ساختند، ولی عده
ای از شاهدین نقل می کنند، که تروریستان مسافرین را بعد از پایین نمودن از
اتوبوس، آنها را در یک صف ایستاد نموده و با شلیک نمودن گلوله ها شهید
نمودند.
تروریستان بعد از به سر انجام رساندن، عمل وحشیانه شان، از منطقه دوباره به طرف کویته فرار کردند. با تاسف زیاد، عده ای از زخمی های حادثه نیز بخاطر نرسیدن کمک فوری و توجه ننمودن لیویز ساحه جان شانرا از دست دادند. قابل یادآوریست، که از کویته تا مستونگ تقریبا چهل و پنچ دقیقه الی یک ساعت فاصله دارد. زخمی ها تا رسیدن امبولانس از کویته، عده شان شهید شدند و عده ای از آنها که به صورتی شامل شفاخانه کوچک مستونگ یا کویته شده اند، وضعیت صحی شان بیش از حد خراب می باشد.
قرار اطلاعات اولیه اکثریت از شهدا هزاره است، در حالیکه به احتمال زیاد از اقوام برادر دیگر نیز شاید شامل آن باشد. هزاره های کویته هم اینک از مسوولین دولتی سوال می کنند، در حالی که این چندمین بار است، که بر اتوبوس زایرن کویته – تفتان حمله صورت گرفته است، حکومت چرا برای امنیت اتوبوس ها کاری نکرده اند؟ یک نکته دیگری که قابل تامل است، درایور و کلینر این اتوبوس زنده است و چند دقیقه قبل با یکی از شبکه ها مصاحبه می کرد و احتمال داده میشود، که تروریستان از اتوبوس که سرنشینان شان ۴۵ نفر بودند، شاید عده ای خاصی را پیاده نموده و شهید کرده باشند.
هم اینک مسوولین شفاخانه بولان میدیکل کمپلیکس کویته، به خاطر زیاد بودن زخمی ها و وخیم بودن حالت آنها، از مردم تقاضا می کند، که برای خون دادن به شفاخانه بیایند.
قرار اطلاع جدید دیگر، بر روی موتر های کسانی، که به خاطر آوردن جنازه ها به طرف مستونگ می رفتند، در منطقه اخترآباد نیز حمله صورت گرفته است، که قرار اطلاعات اولیه در نتیجه آن سه نفر شهید شده است.
حادثه دردناک امروز را نظر به گزارش تلویزیون های خصوصی، تا هم اینک تحفظ عزاداران کونسل، جعفریه الاینس و مجلس بین المسلمین محکوم نموده و همین سه نهاد سه روز را عزای عمومی اعلام نموده است.
هم اینک شبکه تلویزیونی ایکسپریس پاکستان گزارش می دهد، که مثل اکثریت از حوادث قبلی مسوولیت حادثه امروز را باز هم لشکر جهنگوی به عهده گرفته است.

به گفته شاهدان تا رسیدن لیویز، که پوسته اش در نزدیکی محل حادثه است، یکساعت طول کشیده است و بعد تا خبر شدن و رسیدن کمک از هزاره تاون برای انتقال آنها به شفاخانه ها شاید یک و نیم یا دو ساعت طول کشیده باشد... در عکس شهدای هزاره بی یار مددگار غرق در خون شان، افتاده اند.

جوانان برومند هزاره بعد از رسیدن به محل با امبولانس ها، در حالی که در مسیر راه شان مورد کمین دشمنان نیز قرار گرفته بودند، به صورت فوری شروع به انتقال جنازه ها و زخمی ها کردند.

دیروز سه شنبه، 2011/09/13م، اعضای حزب هزاره دموکراتیک، طی یک برنامه از قبل اعلام شده، با حرکت از نقاط مختلف ساحه های هزاره نشین پاکستان، حوالی ساعت 11:10 دقیقه قبل از ظهر در مقابل پارلمان مرکزی پاکستان – اسلام آباد، حضور یافته و تظاهرات شانرا با در دست داشتن پلاکارتهای، که در آن خواست های شان نگاشته شده بودند، راه انداختند. در تظاهرات دیروزی حزب هزاره دموکراتیک، اکثریت اعضای مرکزی حزب و کارکنان آن به تعداد زیاد، بعد از طی نمودن فاصله سی و چند ساعته توسط موتر از کویته الی اسلام آباد با شور و احساس خاصی شرکت نموده بودند، تا بتوانند با بلند نمودن صدای اعتراض شان، مانع قتل عام مردم شان در کویته شوند. قابل یادآوریست، که بقیه اعضای حزب دموکراتیک، در عین زمان تظاهراتی را در مقابل مرکز رسانه های کویته نیز راه انداخته بودند.
اعضای حزب هزاره دموکراتیک پلاکارتهای را که حمل می کردند، در آن عموما شعار های: فرقه واریت مرده باد، افراط گرایی مرده باد، ما خواهان دوستی مذاهب هستیم، امنیت امنیت، صلح؟؟؟، مرگ بر تروریسم، مسوول کشتاز هزاره ها کیست؟؟؟، تروریسم فقط یک راه تداوی دارد، که مهار گردد و غیره درج شده بود.
سخنگویان در جریان این تظاهرات در مجموع به علاوه بیان وضعیت بد امنیتی شهر کویته و خصوصا هزاره ها، یاد آور شدند، که ما تا حالا دامن صبر و حوصله را از دست نداده ایم و دست به عمل غیر دموکراتیک نزده ایم، ولی چون اینک مجبور شده ایم، به اسلام آباد آمده ایم، تا باز همه به شکل دموکراتیک صدای مانرا از طریق رسانه ها به همه جا برسانیم و دولتمردان پاکستان را با دادگاه عالی کشور از عواقب بد جریان کویته با خبر سازیم. به گفته سخنرانان، سکوت حکومت ایالتی و نشان ندادن عکس العمل شان در قبال کشتار هزاره ها، یک نکته را می رساند، که بعضی از اعضای حکومت ایالتی خود مسوول است و جریان های افراطی را راهنمایی و پشتبانی می کند. سخنرانان از دولت مرکزی و خصوصا دادگاه عالی کشور جدا تقاضا کردند، که در مورد وضعیت هزاره های کویته و دیگر ساکنین آن هرچه زودتر و به صورت جدی توجه نمایند و جلو کشتار هزاره ها را بگیرند، در غیر آن صورت هزاره های در مقابل دولت پاکستان تظاهرات شانرا در سراسر جهان راه خواهند انداخت.
تظاهرات کنندگان در قسمت های ختم تظاهرات و بعد از رساندن سخنان شان از طریق رسانه ها به جهانیان، دست به تحصن زدند و در مقابل پارلمان بر زمین نشستند. در همین دوران عده ای از اعضای پارلمان مرکزی، منجمله محترم سید ناصر علی شاه نیز به جمع آنها پوستند و یک صدا با آنها در حمایت شان، به شعار دادن پرداختند.










بسیاری معتقدند که حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ماهیت روابط بینالمللی را برای همیشه تغییر داد
یک روز بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر توسط ۱۹ اسلامگرای وابسته به شبکه القاعده در خاک آمریکا، گفته شد که در آن روز، ماهیت روابط بینالمللی برای همیشه تغییر کرد. تردیدی نیست که این اقدام تهاجمی که نزدیک به ۳ هزار کشته و هزاران مجروح به جای گذاشت و دولت و ملت آمریکا را از پایه لرزاند، برای بریتانیا هم اثرات و پیامدهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی داشت.
آنچه که به دنبال آن روز آمد، عمیق و تغییردهنده شکل و ماهیت روابط بین دو جامعه اکثریت مسیحی و اقلیت مسلمان شد که تا امروز ادامه یافته است.
سفر فوری تونی بلر، نخست وزیر وقت بریتانیا، به واشنگتن برای ابراز همدردی نزدیک با دولت و مردم آمریکا و اظهار آمادگی بریتانیا برای همراهی کامل با جورج بوش در آنچه که رئیس جمهوری وقت ایالات متحده "جنگ با تروریسم" خوانده بود، بر همه روشن ساخت که اگر اقدامی نظامی در پیش باشد، بریتانیا دوشادوش آمریکا در آن شرکت خواهد داشت و کمتر از یک ماه بعد از آن، با حمله مشترک دو کشور به خاک افغانستان، همانطور هم شد.
ولی این وحدت نظر و پشتیبانی بیچون و چرا، نخست در حمله به افغانستان و بعد عراق، در بخشی از جامعه مسلمانان بریتانیا با دیدی همراه با سوءظن روبرو شد. ادامه درگیری پرتلفات و پرهزینه بریتانیا در جنگ علیه طالبان هم که پس از گذشت ۱۰ سال هنوز پایان یا پیروزی در آن متصور نیست، از آن سوءظن اولیه چیزی کم نکرده است.
همدردی کم دوام
اتهام سریع و علنی آمریکا علیه شبکه القاعده به رهبری اسامه بن لادن و هشدار تند واشنگتن به حکومت طالبان در کابل دایر بر بستن پایگاههای القاعده و اخراج رهبران آن از خاک افغانستان، تردیدی باقی نگذاشت که هدف واقعی آمریکا سرنگون ساختن حکومت طالبان به عنوان مهمترین حامی گروههای مسلح اسلامگرای ضد حضور غرب در منطقه است.
اخطار مشترک واشنگتن و لندن به کلیه کشورهای مسلمان علیه حمایت از احزاب و گروههای اسلامگرا، آن هم در شرایطی که احساس همدردی با ملت آمریکا جهانگیر شده بود، همزمان با اشارات برخی رهبران سیاسی و مقامات نظامی در غرب، مبنی بر ضرورت آغاز نبردی نهایی علیه "تروریسم اسلامی" با واکنش تند بعضی جوامع اسلامی در غرب روبرو شد که مهمترین آن در بریتانیا ظهور کرد.
دیری نگذشت که شماری از امامهای مساجد در بریتانیا با اشاره به یکی از سخنرانیهای جورج بوش، که در آن وی در شرح ضرورت مبارزه علیه اسلامگرایی از واژه قرون وسطایی "کروسید" یا جهاد تاریخی مسیحیان اروپا علیه مسلمانان استفاده کرده بود، تبلیغات گستردهای را با عنوان "مقاصد واقعی غرب" آغاز و مدعی شدند که آمریکا و متحدانش در فکر آغاز یک جنگ صلیبی جدید علیه اسلام و مسلمانان هستند.

پلیس بریتانیا چند مسجد را به دلیل ایراد "خطبه های تحریکآمیز و در حمایت از شبکه القاعده" تعطیل کرد
در بریتانیا، تاکیدهای مکرر تونی بلر، نخست وزیر، مبنی بر این که هدف از اقدامات اضطراری و تدابیر امنیتی جدید منزوی کردن و یا دشمنی با مسلمانان و اسلام در بریتانیا نیست، باعث رفع اینگونه ادعاها و اتهامها نشد. اعتراض بیشتر مسلمانان به ترغیب خبرچینی در میان خود مسلمانان از سوی مقامات امنیتی، و دادن اختیارات جدید به پلیس برای بازداشت بدون محاکمه افراد مظنون به داشتن افکار و عقاید افراطی بود که تماما متوجه جامعه مسلمان و چندی از رهبران مذهبی آنان شد.
تعطیل کردن چند مسجد توسط پلیس به دلیل ایراد "خطبههای تحریکآمیز ضدغربی و در حمایت از اعمال شبکه القاعده" بهانه لازم را به شماری از امامهای مساجد در بریتانیا داد تا دولت را به تفتیش عقاید، بازداشتهای خودسرانه افراد صرفا به دلیل مسلمان بودن آنها و سانسور نشریات اسلامی متهم کنند.
بسیاری از اسلامگرایان "جهادی" پاکستانی و افغان که دو دهه پیش از آن با کمکهای مالی و تسلیحاتی آمریکا و بریتانیا مبارزهای مسلحانه علیه ارتش شوروی را در افغانستان سازمان داده و به نتیجه رسانده بودند، اشغال دوباره خاک افغانستان، این بار توسط ارتشهای غربی وابسته به پیمان ناتو را نقطه آغازی برای "جهادی" جدید یافتند که به موازات نبرد با نیروهای ناتو در کوهستانهای مرزی بین پاکستان و افغانستان، با پیروی از استراتژی اعلامشده رهبر شبکه القاعده، آن را به شهرها و خیابانهای کشورهای غربی نیز کشاندند.
بریتانیا، پایگاهی برای القاعده
با وجود گذشت ۱۰ سال از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا همچنان بریتانیا را بزرگترین پایگاه عقیدتی القاعده در دنیای غرب میشناسند.
در واقع، سابقه فعالیت اسلامگرایان تندرو در بریتانیا به سالها پیش از وقایع ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ باز میگردد و دلیل آن احتمالا حضور فعال چند حزب و گروه اسلامی مانند المهاجرون و حرکت المجاهدین در بریتانیا بود که در ۱۰ سال گذشته به تدریج غیرقانونی اعلام شده و منحل شدهاند.
موضوعی که ظاهرا سالها از توجه رهبران سیاسی بریتانیا و پلیس و مقامات امنیتی دور مانده بود، ارتباط نزدیک و دامنهدار مسلمانان شبهقاره هند و افغانستان با مراکز و مدارس مذهبی در پاکستان بود.
مدارسی که در طول سالهای اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، از مراکز تربیت جوانان "جهادی" برای جنگ بود و از حمایت سیاسی و مالی غرب نیز بهرهمند بود.
نخستین بمبگذاری انتحاری در بریتانیا در سال ۱۹۹۶ میلادی، توسط یک مسلمان متولد انگلستان به نام خالد شهید انجام گرفت که تا آن سال در حمایت از طالبان در افغانستان مشغول جنگ بود.
اولین محاکمه یک مسلمان به اتهام اقدام تروریستی در بریتانیا نیز در سال ۱۹۹۹ میلادی انجام گرفت. دادگاه آمر میرزا، یکی از اعضای گروه المهاجرون را که قصد پرتاب یک بمب آتش زا به درون یک پایگاه نظامی داشت، به زندان محکوم کرد.

"با وجود گذشت ۱۰ سال از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا همچنان بریتانیا را بزرگترین پایگاه عقیدتی القاعده در دنیای غرب میشناسند."
گزارشهای پلیس و منابع امنیتی بریتانیا در سالهای اخیر نشان داده است که بنا بر یک تخمین کلی، بیش از ۲ هزار شهروند بریتانیا "تهدیدی تروریستی" علیه امنیت کشور محسوب میشوند.
در همین گزارشها آمده است که شمار قابل توجهی از اسلامگرایان متولد بریتانیا در کشورهای دیگر در کنار پیکارجویان افراطی میجنگند.
۷ ژوئیه ۲۰۰۵ میلادی
گرچه روابط اجتماعی و فرهنگی اکثریت مسیحی با اقلیت چند میلیونی مسلمان در بریتانیا در هیچ زمانی نزدیک و با تفاهم متقابل همراه نبود، ولی همواره عاری از خصومت علنی بود.
واقعهای که به این تحمل محترمانه بین جامعه چند میلیونی مسلمانان بریتانیا و باقی جامعه شکافی عمیق به وجود آورد، عملیات انتحاری ۴ جوان اهل بریتانیا در روز هفتم ژوئیه ۲۰۰۵ میلادی در شبکه مترو و یک اتوبوس لندن بود.
انفجار بمبهایی خانگی که محمد صدیق خان، شهزاد تنویر، حسیب حسینی و جرمین لیندسی، در کولهپشتیهای خود منفجر کردند، ۵۶ کشته و بیش از ۷۷۰ مجروح به جا گذاشت و همه را در ناباوری و ماتم فرو برد.
انفجارهای انتحاری در لندن نقطه آغازی شد برای یک رشته مقررات اضطراری برای محدود کردن آزادیهای فردی و گروهی، غیرقانونی کردن انتشار بعضی مقالهها و تبلیغات اسلامی توسط اینترنت و همزمان، دادن اختیارات گسترده به پلیس برای بازداشت افراد مظنون به داشتن عقاید افراطی بدون الزام به ارایه دلیل و مدرک.
در اقدامی بیسابقه، رئیس وقت اداره مبارزه با تروریسم در پلیس آگاهی اسکاتلندیارد رسما از وزیر کشور خواست تا مدت بازداشت بدون اتهام و محاکمه افراد دستگیرشده را از ۴ هفته تا ۹۰ روز افزایش دهد. دولت با این تقاضا موافق بود، ولی نمایندگان مجلس عوام به آن رأی ندادند.
حمله تروریستی روز ۷ ژوئیه، این باور خفته ولی سابقهدار بسیاری از مردم بومی و مسیحی بریتانیا را، که اسلام هرگز با لیبرال دموکراسی همزیسی نخواهد داشت، دوباره بیدار کرد.
اگر در گذشته بحثهای دو جناح بر سر آزادی بیان، عقیده و ایمان، نظام لیبرال دموکراسی و یا مجازات اعدام، تعدد زوجات و یا همجنسگرایی بالا میگرفت، این بار صحبت از نبود وفاداری ملی در جامعه مسلمان و حتی خیانت به وطن به میان آمد.
دشمن داخلی؟
"بسیاری از اسلامگرایان "جهادی" پاکستانی و افغان که دو دهه پیش از آن با کمکهای مالی و تسلیحاتی آمریکا و بریتانیا مبارزهای مسلحانه علیه ارتش شوروی را در افغانستان سازمان داده و به نتیجه رسانده بودند، اشغال دوباره خاک افغانستان، این بار توسط ارتشهای غربی وابسته به پیمان ناتو را نقطه آغازی برای "جهادی" جدید یافتند."
به جز جرمین لیندسی که مسلمانی ۱۹ ساله و متولد جامائیکا بود، سه بمبگذار دیگر، پاکستانیتبارانی متولد انگلستان بودند.
به مجرد انتشار هویت بمبگذاران، بیشتر رسانههای بریتانیا با لحنی هشداردهنده نوشتند که اگر حملات ۱۱ سپتامبر توسط ۱۹ تروریست غیرآمریکایی انجام گرفت، انفجارهای انتحاری در لندن کار شهروندان خودی بود، و دیری نگذشت که این سئوال زبانزد همگان شد که چطور و چرا جوانان مسلمان متولد بریتانیا تروریست انتحاری میشوند و هموطنان خود را میکشند؟
یکی از پاسخها به آن سئوال یک سال بعد از تلویزیون عربی الجزیره شنیده شد که نوار ویدیویی از شهزاد تنویر، یکی از چهار بمبگذار انتحاری پخش کرد. در بخشی از آن ویدیو، که جوان ۲۲ ساله چند روز پیش از حمله انتحاری خود ضبط کرده بود، او گفت: " آنچه که شاهدش بودید، تنها آغاز یک رشته عملیات تهاجمی است که تا زمانی که بریتانیا ارتش خود را از افغانستان و عراق خارج نکند و به کمک به آمریکا و اسرائیل پایان ندهد، ادامه خواهد یافت."
گذشته از واکنشهای قابل پیشبینی سیاستمداران و رسانهها به این هشدار علنی، شماری از صاحبنظران امور اجتماعی و مذهبی پرسش به مراتب عمیقتری را به میان آوردند که باید دید چرا یک جوان مسلمان و تحصیلکرده در یکی از مرفهترین و آزادترین کشورهای دنیا سر از مدرسههای مذهبی پاکستان در میآورد، خود را طالب میخواند و به یک تروریست انتحاری تبدیل میشود. ظاهرا تحقیق در این باره همچنان ادامه دارد.
از زمان آغاز بحث درباره انگیزههای این دسته از جوانان مسلمان بریتانیا از رفتن به پاکستان و افغانستان برای فراگیری عملیات تروریستی و یا گذراندن دورههای مذهبی، ۳ دولتی که در ده سال گذشته در بریتانیا بر سر کار بودهاند، تلاش کردهاند که مسئله به صورت خصومت با جامعه مسلمان در نیاید. ولی وقتی پلیس با اختیارات تازهیافته خود شروع به بازداشت جوانان مسلمان در خانه، محل تحصیل و یا محل کارشان کرد و روزنامهها، با اتکا به نظرسنجیهای متعدد، نظرات غیردوستانه اکثریت مردم بومی بریتانیا را نسبت به افکار اجتماعی وعقاید مذهبی قاطبه جامعه ۳ میلیونی مسلمانان کشور منعکس کردند، هرگونه کنترل رسمی یا ملاحظات عرفی تقریبا بیمعنی شد.
از طرف دیگر، فاش شدن همکاری بریتانیا با سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) در امر انتقال مخفیانه بازداشتیان مسلمان به بازداشتگاه گوانتانامو و ادعاها و اتهامات شهروندان بریتانیایی آزادشده از آن زندان نظامی، مبنی بر دست داشتن ماموران اطلاعاتی بریتانیا در بازپرسیهای شکنجهمانند از آنها در افغانستان، پاکستان و مراکش به مرمت روابط آسیبدیده بین دو جناح کمک نکرد. اتهاماتی که دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، امر تحقیق درباره صحت و سقم آن را به یک کمیته مستقل سپرده است.
پیامدهای سیاسی و اجتماعی
یکی از مشهودترین نتایج سیاسی دو واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی در آمریکا و ۷ ژوئیه ۲۰۰۵ میلادی در لندن، ظهور گروههای مخالف پذیرش مهاجر از کشورهای مسلمان بود. فعالترین گروه ملیگرایان افراطی در بریتانیا "لیگ دفاع از انگلستان" است که با وجود محدودیتهای پلیس برای برگزاری تظاهرات و اعتراض انجمنهای اسلامی و سازمانهای مدافع حقوق اقلیتهای قومی و از این قبیل، همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد.

یکی از اعضا "لیگ دفاع از انگلستان" بعد از برگزاری تظاهرات در لندن، توسط پلیس دستگیر میشود
از نقطه نظر اجتماعی و فرهنگی، این واقعیتی غیرقابل انکار است که حتی سالها پیش از حملات تروریستی یادشده، مسئله نبود تجانس و تفاهم بین یک اکثریت غیرمذهبی و یک اقلیت پایبند به جزییترین احکام دین و مذهب خود، در زندگی روزمره شهروندان بریتانیا کاملا مشهود بود.
در واقع، آنچه که در ۱۰ سال گذشته به تدریج آشکار شده، کنار زده شدن پرده تعارفها و ملاحظات معمول عرفی و اخلاقی از هر دو سوی این طیف اجتماعی است.
امروز فقط کافی است به شمارههای اینترنتی نشریات بریتانیا نگاهی انداخت و به چشم دید که موافقان و مخالفان از هر دو جناح چطور به اعتقادات و باورهای طرف دیگر با تندترین عبارات توهین میکنند.
بازگشت آرامش
یکی از نخستین اقدامات دولت ائتلافی بریتانیا در یک سال و چهار ماهی که بر سر کار بوده، بازنگری قوانین اضطراری است که پس از وقایع ژوئیه ۲۰۰۵ میلادی به سرعت از تصویب پارلمان گذشت.
در اوایل سال میلادی جاری، دولت که از هماکنون مشغول برنامهریزی تدابیر امنیتی برای مسابقات المپیک تابستان سال آینده در لندن است، بعضی از مقررات اضطراری در قانون سال ۲۰۰۵ مبارزه با خطر تروریسم را تعدیل کرد. از جمله ضرورت ارایه دلیل از طرف پلیس قبل از بازداشت افراد به ظن فعالیت تروریستی و تخفیف در شرایط بازداشت خانگی افرادی که به قید ضمانت آزاد شدهاند.
گرچه ثمربخش بودن اجرای قوانین اضطراری و تدابیر امنیتی، دولت ائتلافی بریتانیا را اخیرا قادر ساخت تا درجه خطر وقوع حملات تروریستی را از "بسیارمحتمل" به "قابل توجه" تقلیل دهد، ولی مسئلهای که هیچ قانون و مقررات امنیتی قادر به حل آن در کوتاهمدت نیست، تضادهای فرهنگی و اعتقادی در جامعه است.
تعجبآور نخواهد بود اگر نسل اول مهاجران به سرزمینی ناآشنا قادر به پذیرش واقعی آداب، فرهنگ و سنتهای ملت پذیرا نباشد، ولی وقتی برخی از اعضای نسل سوم آنها "دشمن داخلی" خوانده شوند، شک نیست که ریشه مسئله را باید در جایی دیگر یافت.
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

۲-سفرنامه معراج پیامبراعظم(ص):قبل اینکه داستان معراج پیام آورمهرورحمت رابرای شماعزیزان بنویسم لازم است بگویم که داستان معراج حضرت محمد(ص)(دراین وبلاگ به صورت مختصردرج شده است)یکی ازمعجزات ایشان است که بی استفاده ازامکانات طبیعی ووسایلی که ماامروزه باآن سروکارداریم درزمانی بسیارکوتاه به عرش الهی قدم نهادندوتمام این وقایع رامورخان ازدهان مبارک خودپیامبر(ص)شنیده اندکه ازجمله می توان امیرالمومنین علی(ع)رانام برد
واینک داستان معراج پیامبر:شبانگاه به سوی مسجدالحرام روانه شدم درآنجاباعمویم حمزه وپسرعموهایم علی وجعفردیدارکردم پس ازرفتن به مسجدبه خانه برگشتم هنگام خواب که فرارسیدسه ملک ازملائک چهارگانه(جبرئیل میکائیل واسرافیل)به سویم آمدند کمی که بیشتردقت کردم حیوانی رادیدم که ازقاطرکوچکتروازالاغ بزرگتربودودمی همچون دم گاووگردنی مانندگردن اسب داشت دوتن ازملائک یکی مهارودیگری رکابش راگرفته بودسومی به سویم آمدوبه من برای سوارشدن به آن حیوان کمک کرد
لباسم رامرتب کرد دراین هنگام آن حیوان که(براق)صدایش می کردندقصدفرارکردکه جبرئیل به اوضربه ای زدوگفت:(ای براق آرام باش که تاکنون پیامبری بااین مقام برتوسوارنشده وازاین پس کسی ماننداوبرتوسوارنخواهدشد)وبراق آرام شدکمی که بابراق وهمراهی جبرئیل بالارفتیم صدایی ازسمت راست شنیدم که مرابه سوی خودمی خواندبه آن توجهی نکردم سپس ازسمت چپ صدایی شنیدم به آن هم توجه نکردم به زنی رسیدم که بادست وساعدبرهنه غرق درزیورآلات دنیوی به سویم آمدوگفت:ای محمدبه من نگاه کن تاباتوسخن بگویم به اونیزتوجه نکردم همین طورکه پیش میرفتیم صدایی شنیدم که ازشنیدنش ترسیدم ازآن نیزگذشتم درهمین زمان جبرئیل مراازبراق پایین آوردوگفت:نمازبخوان من نمازخواندم سپس پرسید:آیامی دانی درکجانمازخواندی گفتم نه گفت:درکوه سیناهمان جایی که خداوندباموسی سخن گفت.
آنگاه سوارشدم آن قدررفتیم که جبرئیل بازهم به من گفت پیاده شونمازبخوان من پیاده شدم ونمازخواندم دوباره پرسید:هیچ می دانی درکجانمازخواندی؟گفتم نه گفت:دربیت الحم همان جایی که عیسی بن مریم متولدشداینجاناحیه ای ازبیت المقدس است که تودرآن نمازخواندی.سپس سواربراق شدم تااینکه به بیت المقدس رسیدیم آن گاه افساربراق رابرحلقه ای که پیامبران قبل ازمن افسارمرکب خودرابه آن بسته بودندبستم وواردمسجدشدم باکمی دقت متوجه شدم که درخیل عظیم پیامبران قراردارم به اشاره جبرئیل دیدم درمقابلم ابراهیم(ع) موسی(ع)وعیسی(ع)قراردارندهمه پیامبران خدابه خاطرمن آمده بودندوقت نمازشد همه محیای خواندن نمازشدیم باخودپنداشتم که جبرئیل پیش میرودوبرهمه امامت می کند ولی اوبه سویم آمد مراپیش بردتاامامت کنم پس ازفارق شدن ازنمازکسی نزدم امدوسه کاسه آب شیروشراب برایم آورداما شنیدم کسی میگفت:اگرآب رابنوشدخودوامتش غرق میشوند اگرشراب راانتخاب کندخودوامتش گمراه خواهندشدواگرشیررابنوشدهدایت وپاکی رابرای خوردوامتش اتخاب کرده است پس ازشنیدن این سخنان ظرف شیررابرداشتم وکمی ازآن نوشیدم جبرئیل گفت:(خودوامتت هدایت شدیدوامتت فطرت پاکش راانتخاب کرد)
جبرئیل
ازمن پرسید:درراه چه دیدی؟گفتم:صدایی ازسمت راست وچپم شنیدم وزنی راغرق
درجواهرات دیدم که به هیچ کدام ازآنهاتوجه نکردم جبرئیل گفت:اگربه صدای سمت
چپ خودمتوجه می شدی امتت بعدازتوبه کیش مسیحیان می گرویدنداگربه سمت راستت
نگاه میکردی بعدازتوامت تو به آیین یهودیان میگرویدندواگربه آن زن توجه می
کردی امتت پس ازتو متوجه اموردنیوی می شدند به اوگفتم:صدای هول انگیزی که
شنیدم ومراترساندچه بود؟گفت:ای محمداین صدای سنگی است که من هفتاد سال پیش
ازدردوزخ به داخل آن پرتاب کردم والعان به انتهای آن رسیده است بعدجبرئیل
بالا رفت ومراباخودبردتااینکه به آسمان دنیارسیدیم وفرشته ای رادیدم که به
اواسماعیل می گفتندهفتادفرشته درفرمان اوبودندوهرکدام ازفرشتگان به هفتادهزارتن دیگردستورمی دانداوازجبرئیل پرسید:اینکه همراه توست کیست؟جبرئیل جواب داد:این محمدرسول خداست پرسید:مبعوث شده؟گفت:بله دررابازکردبه وی سلام کردم اونیز به من سلام کردوگفت:درودبربرادرصالح وپیامبرصالح.آنگاه فرشتگان آنجایکی پس ازدیگری به ملاقاتم آمدندسپس به آسمان دوم آسمان ابوالبشرآدم(ع)رسیدیم آنجاتمام فرشتگان می خندیدندبجزیکی ازآنهاکه مخلوقی بزرگترازاوندیده بودم باچهره ای گرفته وخشمگین بامن مثل دیگران رفتارکردهرآنچه دیگران گفته بودنداوهم گفت وبرایم دعاکرداماهرگزنخدیدپرسیدم:ای جبرئیل این کیست که اینطورخشمگین است؟مرابی قرارکرده گفت:حق باتوست که چنین وحشت کنی ماهمگی ازاومی ترسیم زیراکه اومالک دوزخ است وتاکنون نخندیده ازروزی که خدااورامسئول دوزخ کرده خشمش به دشمنان خداوگمراهان بیشترشده است خداوندبزرگ انتقام خودراازدشمنانش به وسیله وی میگیرید
واگربرکسی تبسم کندآنکس تویی به هم سلام کردیم ومن رابه بهشت بشارت دادازجبرئیل خواستم که اودوزخ رابه من نشان دهدجبرئیل به اوگفت:ای مالک جهنم آتش رابه محمدنشان بده مالک پرده دوزخ رابالا برددری ازآن راگشودناگهان شعله ای ازآتش به آسمان سرکشیدکه تصورکردم مراهم می سوزاندخودراعقب کشیدم وبه جبرئیل گفتم:دستوربده دراببندداونیزبه مالک گفت پرده رابه حال اول برگرداندبه حرکت خودادامه دادیم تابه مردی گندم گون رسیدیم ازجبرئیل پرسیدم:اوکیست؟گفت:اوپدرت آدم است مرابه اومعرفی کردوآدم گفت(روحی پاک وبوی پاک ازتنی پاک)
دراین حال سوره مبارکه مطففین راازآیه هفدهم تاآخرسوره برای ایشان تلاوت کردم به اوسلام کرده وبرایش طلب آمرزش کردم اوهم چنین کردوگفت:آفرین به فرزندصالح پیامبرصالح ومبعوث درروزگارصالح.درادامه سفرفرشته ای رادیدم که نشسته بودوهمه دنیارادرمیان دوزانویش گرفته بودلوحی ازنوردردست داشت وآنرامی خواندانگاردرآن چیزی نوشته شده بودکه اوبه آن لوح خیره شده بودبه راست وچپ خودتوجهی نمی کردچهره ای مانند مردم ناراحت به خودگرفته بودازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:اوعزرائیل ملک الموت است که همیشه درحال قبض ارواح است گفتم:مرا نزداوببرتااندکی بااوسخن بگویم هنگامیکه به اورسیدم سلام نمودم جبرئیل به اوگفت:این محمدپیامبررحمت است که خداوند اورابه سوی مردم مبعوث کرده.عزرائیل به من سلام کردوگفت:(ای محمدمژده بادکه می بینم تمام خوبی هادرمدح تواست)گفتم:سپاس خدایی راکه بندگان خودراموردمحبت قرارمی دهداین خداوند است که فضل اوشامل حال من است وجبرئیل گفت:اودرتمام کارهایش سرسخت است.گفتم:هرکه می میرداو جانش رامی گیرد.
جبرئیل جواب داد:بله هرکسی که درهرمکانی ازجهان بمیردعزرائیل روحش راقبض می کندازخودعزرائیل پرسیدم:جبرئیل درست می گویدپاسخ داد:آری تمامی دنیادربرابر آنچه خداوندسبحان زیرنظرم قرارداده کوچکترازقلوه سنگی است که کودکی دردستش باآن بازی می کندوبه هرطرفی که می خواهدمی چرخاند.هیچ خانه ای نیست که من روزی پنج باربه آن سرنزنم هنگامی که مردمی برای مردگان خودگریه می کنندبه آنهامی گویم که گریه نکنیدروزی به سوی شماهم می آیم ونوبت شمانیزمی شودوآنقدررفت وآمدمیکنم که کسی ازشماباقی نماند.ازجبرئیل سوال کردم:بلایی بزرگترازمرگ برای گناه کاران وجوددارد؟اوگفت:بله بدترازمرگ پس ازمرگ است بعدبه راه خودادامه دادیم تابه مردمی رسیدیم ازمیان غذاهای پاک وکثیف غذاهای ناپاک رامی خودندوبه خوراک پاک اعتناعی نمی کردندازجبرئیل سوال کردم اینان که هستندگفت:اینان حرام خواران قوم توهستندازحرام لذّت می برندباحلال کاری ندارند.جلوترکه رفتیم به آسمان دوم آسمان یحیی(ع)وعیسی(ع)رسیدم کمی که دقت کردم ودمردشبیه به همرادیدم ازجبرئیل پرسیدم اینان کیستندگفت:یحیی بن زکریا(ع)وعسیی بن مریم(ع)هستندبرآنهاسلام کردم ایشان نیزبه من سلام کردندوبرایم طلب مغفرت نمودندمن هم برایشان طلب آمرزش کردم به من گفتند:((مرحبابربرادرصالح ورسول صالح))درهمان نزدیکی فرشتگانی عبات ودعا می نمودندوخداوندصورتشان راآنطورکه می خواست قرارداده بودتاخدارابه صورت های مختلف عبادت کنندبه آسمان سوم که رفتیم فرزندیقوب نبی(ع)یوسف(ع)رادیدیم مردی که آنقدرزیبابودصورتش مانندماه شب چهارده می درخشیدهیچ کس رازیباترازاوندیده بودم.ازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:برادرت یوسف(ع)است.
به سلام نمودم وبرایش طلب مغفرت کردم اوهم به منسلام کردوبرایم طلب آمرزش نمودوگفت:((آفرین به برادرصالح وپیامبرصالح درزمانی صالح))درآنجافرشتگانی رادیدم که درحال نیایش بودندبه همان صورتی که درموردفرشتگان آسمان های دیگرگفته بودم
بعدبه آسمان چهارم سعودکردیم درآنجاکسی رادیدم وازجبرئیل نام اوراپرسیدم گفت:((نام این مردادریس(ع)است که خداوندبه اومقامی به این والایی عطا کرده است))به اوسلام کرده وبرایش ازخداطلب مغفرت نمودم اوهم به سلام نمودوبرایم طلب آمرزش کرددرآن آسمان نیزفرشتگانی مانندفرشتگان سایرآسمان هادرحال عبادت بودندوهمه آنهامن وامت مرابه کمال خیربشارت دادنددرآن میان فرشته ای رادیدم که برتخت نشته وبه هفتادهزارفرشته دستورمی دادوهرکدام ازآن فرشته هانیزبه هفتادهزارملک دیگردستورمی دادندمن بادیدن این فرشته بک لحظه خیال کردم که شایداوهمان خداوندمنان باشدجبرئیل که ازغیب خبرداردازمقصودم باخبرشدوبرای رفع شک من که ذات مقدس خداراهمتای مخلوقاتش فرض نکنم به آن فرشته دستورداددرحال ایستاده خشک تاقیامت بماندواونیزدستورجبرئیل رااطاعت کرد.

سپس به آسمان پنجم بالارفتیم درآن آسمان مردسالخورده ای باچشمان درشتی رادیدم پیرمردی بسیارباعظمت بود کنارش جمعیت زیادی ازپیروانش جمع شده بودندمن اززیادی یارانش خوشحال شدم ازجبرئیل پرسیدم اوکیست گفت:اوپیغمبری است که امتش وی رابسیاردوست می دارنداین هارون بن عمران(ع)برادرموسی نبی است به اوسلام کردم اونیزهمین کارراکردبرایش طلب آمرزش کردم اونیزچنین کردهمین طورکه جلومی رفتیم فرشتگانی رادیدم مانند فرشتگان آسمانهای دیگردرحال عبادت بودندبه آسمان ششم سفرکردیمدرآن آسمان مردی بلندقدی رادیدم که انگارازشبوة بودموی های بسیاربلندی داشت که اگردوپیراهن هم می پوشید بازازلباسش بیرون می آمدشنیدم که می گفت:خیال میکردم که بنی اسرائیل بهترین فرزندان آدم نزد خدایم باشنددرحالی کهاین مردازمن هم محبوبتر است.جبرئیل گفت:این برادرت موسی بن عمران(ع)است به اوسلام نموده وبرایش ازخداوندمنان طلب آمرزش نمودم اونیزچنین کرددرآن آسمان نیز فرشتگانی رادیدم کهمانندملائک دیگردرحال عبادت بودندسپس به آسمان هفتم آخرین آسمان خداسفرکردیم به هرفرشته ای که می رسیدیم به من می گفتند((ای محمدحجامت رابرخودوامتت واجب نما))کمی که جلوترکه رفتیم مردی باسروریش جوگندمی رادرپیش رویم دیدم که برکرسی نشسته بودازجبرئیل سوال کردم((این کیست که این چنین مقام والایی داردودرکناربیت المعموردرجوارعرش خداجای دارد))جبرئیل جواب داد((ای محمداین پدرت ابراهیم خلیل الله است که درمکان تووپرهیزکاران امتت جادارد))بادیدنش این آیه راخواندم((درحقیت نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانی هستندکه ازاوپیروی کرده اندواین پیامبروکسانی که به آیینش ایمان آورده اند.وخداسرپرست مومنان است))"سوره آل عمران آیه۶۸"
براوسلام کردم واوهم جواب سلام مرادادوگفت:آفرین به پیامبروفرزندصالح مبعوث درروزگارصالح.درآنجانیزملائک عبادت کننده ای رادیدم که من وامتم رابه نیکی خبردادندهمین طورکه می رفتم دریای ازنوررادیدم آنچان می درخشید که چشمهاراخیره می کردبعداز آن دریاهایی ازظلمت رنج وزحمت رادیدم که موج های پرطلاطمش صدای وحشتناکی راازخودساتع می کرددرراه وقتی که چیزعجیبی می دیدم درباره اش ازجبرئیل می پرسیدم اوهم می گفت((بشارت بادتورامحمدکه شکراین نعمتهارا به جا آوری)) وقتی که دیگرپرسشهایم ازحدمی گذشت جبرئیل درپاسخ به من می گفت:ای محمدآنچه راکه می بینی وبه نظرت عجیب می آیدیکی ازمخلوقات پروردگارعالمیان است که تواکنون ذره ای ازآن عظمت بزرگ وبی انتها رامشاهده می کنی وبدان هنوز مخلوقات بسیاری نیزوجودداردکه توآنهاراندیده ای این ازبزرگی خداونداست ای محمدمیان خداوندومخلوقاتش هفتادهزارحجاب است وازهمه خلایق نزدیکتربه خدامن واسرافیل هستیم که بین ما وخدا فقط چهارحجاب ازنور"ظلمت"ابر"وآب وجوددارد.سپس باجبرئیل به بیت المعمورواردشدیم درآن مکان دورکعت نمازخواندم برخی ازامتم رادیدم که لباس نوپوشیده اندوبرخی دیگرلباس کهنه پوشیده ولباس نورادردست داشتندگروه اول بامن واردبیت المعمورشدندوکهنه پوشان درجای خودماندندبه جلوی خودنگریستم دورودرادیدم ازجبرئیل پرسیدم نامشان چیست گفت:اولی کوثرودومی رحمت نام دارد.به کنارشان رفتم ازآب کوثرکمی نوشیدم وازآب رحمت خودراشستم تااینکه هردوروددربرابرم ایستادند ومن واردآسمان هشتم مکان جلوس خداوندعزوجل شدم دردوطرف بهشت خانه های خودواهل بیتم رادیدم که خاکش مثل عطر گلها خوش بوبود دختری رادیدم که درحوض بهشتی شنامی کرد.
پرسیدم:ای دخترفرزندکیستی؟گفت:فرزندزیدبن حارثه هستم نگاهی به مرغان بهشتی نمودم آنقدربزرگ بودندکه اندازهشان قدشتربودبه اناربهشت نگریستم همانندزنگ کلیسابودنددرهمان نزدیکی درختی را دیدم که اگرپرنده ای قصددورزدنش راداشت بایدهفصدسال پروازمی کرد
شاخه هایش درتمام خانه های بهشت بودازجبرئیل پرسیدم:این چه درختیست؟گفت این درخت طوبی هست خداوندآن رابه بندگان صالح خودوعده داده وفرمود:(( طوبی و سرانجام نیک برای آنان است))"سوره رعدآیه۲۹درآن حال ازجبرئیل سوال کردم.آن دریاهای خوف انگیزوعجایب حیرت انگیزچه بودند؟گفت:سیراوقات وحجاب هایست که خداوند بین خود ومخلوقاتش قرارداده اگراین حجاب هانبودنورعرش الهی حرمت تمامی آنچه درآن بودمی شکست.بعدبه درخت سدرالمنتهی رسیدم(سدرالمنتهی حدنهایی کارهای شایسته بندگان است مانند پیامبران امامان شیعه)وقتی که به آن درخت رسیدیم جبرئیل ایستادودیگربامن نیامدبه پشت خودنگاه کردم وگفتم:چرابامن نمی آیی؟جبرئیل پاسخ داد:من دیگرازاین درخت بیشترنمی توانم بیایم زمانی که خداوندپیامی رامی خواهدبرای پیامبری بفرستدمن دراین مکان می ایستم وبا خداسخن می گویم. تنهایی به راه خودادامه دادم به درخت نگاهی کردم برگش آنقدربزرگ بودکه امتی رادرزیرسایه خودجامی داد.همین که می رفتم صدایی راشنیدم که گفت:((ایمن است فرستاده ام آن زمان که به نزدپروردگارش آمد))ازاین صدا فهمیدم که خداوندسبحان بامن سخن گفت صداخیلی برمن نزدیک بود انگارکه دونفردرکنارهم صحبت می کنندودانستم فاصله من باخدابه اندازه دوسرکمان است شوق وشعف تمام وجودم راگرفت نزدیک بودقلبم بایستدوباشادی درپاسخ ازسوی خودوامتم عرض کردم.
پاک وکنزه است خداوندی که همه چیزراآفریدایمان آورندگان به تودرپناه توملائک وکتابی که فرستادی هستندکه بین هیچ کس با وجودشان اختلافی صورت نمی گیردصحبت من وپرودرگارجهانیان به طول انجامید ومن ازخداوندخواسته های خواستم وخداونداجابت کردپس ازآن تمام ملائک به امامتم نماز خواندیم وبعدازآن خداونداجازه بازگشت به زمین رابه من دادنزدیک نمازصبح بودکه به زمین رسیدم بعدازخواندن نمازبه مرکزشهرمکه رفتم
وتمام »چیزی که برایم اتفاق افتاده بودباصدای بلندبرای همه بازگو کردمهمه ساکت بودند وکسی حرفی نمیزدناگهان ابوجهل فریادزد:نشانه بیاور!وابوبکرگفت من به بیت المقدس رفته ام آنجارابرایم تعریف کن ازخداوندیاری خواستم جبرئیل به سویم نازل شدتصاویربیت المقدس رابرایم ظاهرکرددیگربه راحتی حتی تعدادستون های مسجدالقصی رامی دیدم وتمام مسجدراازاول تاآخربرایشان شرح دادم همگان ازدرستی گفتارمات ومبهوت مانده بودنددرسکوتشان به راحتی بال زدن پرندگان رامی شنیدم مشرکان ازترس موفقیت من بلندگفتند:این تازه یکی ازنشانه هابودنشانه ای دیگربیاورمن هم گفتم
درراه بازگشت به کاروان قریش برخوردم درجلوی کاروان شتری خاکستری رنگ رم نموده وصاحبش افتادودستش شکست وشترفرارکرد درنهایت شترراپیداکردنداحساس تشنگی کردم ازجبرئیل آب خواستم به کوزه کاروانیان اشاره کردبعدازخواندن آب بقیه آب رابه زمین ریختم درادامه گفتم اگرشاهدی می خواهیدفردابعدازطلوع آفتاب همان کاروان ازروبروی شهرمی آیدمی توانیدببینیدفرداصبح کسی ازاهل مکه نمانده بودکه منتظرکاروان باشدآنچنان جمعیتی جمع شده بودکه تمام دشت پرازمزدم بودمشکرکان برای رسوایم لحظه شماری میکردندکه ناگهان کسی فریادزدآفتاب طلوعکردهنوزاولی صدایش قطع نشده بودکه دیگری گفتم کاروان را می بینم کسی حرفی نمیزد به گونه ای که صدای نفسهای مردم به گوش می خوردابوجهل جلورفته وبه گوش رئیس کاروان زمزمه کردبعدازشنیدن درستی سخنانم سررابه زیرانداخته دورشدمردم به رئیس هجوم بردندورئیس کاروان همه چیزرابه صدای بلندگفت مردم ازدرستی حرفهایم متعجب بودندمشکان میان مردم راشلوغ کرده وشایعه کردندکه محمدساحراست جزسحرچیزی این چنین نمی کنداماتامدتهامردم درابهام بودندواین امرباعث شدافرادزیادی نسبت به اسلام توجه داشه باشند
۳-پاسخ به شبهات وسوالات درپیرامون معراج حضرت محمد(ص):چندین سوال درموردمعراج پیامبرمطرح شده که ذهن هارابه مشغول نموده سوالات که درصورت پاسخ گویی بسیارازابهات موجودراحل میکندبرخی ازاین سوالات ازاین قبیل اند
۱-هدف ازمعراج پیامبرچه بوده؟
۲-سفرپیامبربه نزدخداوندبا جسم بوده یاروح درخواب یابیداری
۳-چگونه این امرامکان دارد
وهزاران سوال دیگر...........................................؟!ائمه اطهاردرآینه ی معراج حضرت محمد(ص):دراین باره مطالب بسیاری نقل وبررسی شده که هرکدام قابل نقدمی باشداماآن چیزی که مهم است صرفابیان منزلت ائمه درپیرامون سفرمعراج است نه نقدوبررسی این ادعاهاازآنجایی که منزلت ومقام این بزرگواران بسیاربالاوارزشمند است خداوندبرای نشان دادن این فظلیت هاراه های گوناگونی رابه انجام رسانده است به صورت مستقیم وغیرمستقیم سعی برنشان دادن چراغان راه خودبوده وبه طرق مختلف تلاش نموده است
درمعراج پبامبراسلام نیزازاین کوشش دریغ ننموده وازآن برای شناساندان اولیای خوداستفاده نموده است که بنده فقط زره ای ازاین اقیانوس بی کران را برایتان می نویسم
درسفرمعراج که مختص به پیامبربوده وتمام روایتهاازجانب ایشان است فقط برای درستی وادای حق مطلب منابع ذکرمی شود
امام علی(ع)اولین کسی است که بیشترازبقیه ائمه درمعراج موردتوجه قرارگرفته وتمامی اهل بیت به جزپیامبراسلام برجسته ترمی باشددرتوضیح جایگاه رفیع مولای متقیان امیرمومنان علی(ع)بایدگفت:در تفسیر این آیه از قرآن کریم : « فاوحی الی عبده ما اوحی »
« آنگاه به بنده اش آنچه را باید وحی کند ، وحی فرمود . » که اشاره به شب معراج و تفضلات خداوند متعال به رسول گرامی اسلام (ص) دارد . در کتب و تفاسیر معتبر آمده : خداوند متعال در شب معراج در مورد علی (ع) و مقام و منزلت او و جانشینی و امامت علی (ع) نزد خود به پیامبر اکرم (ص) وحی کرد . چون زمان بیان آنچه به پیامبر وحی شده بود رسید ، در آخرین سفر حج در غدیر خم خطاب از جانب حق تعالی آمد که : « ای پیامبر ، آنچه در شب معراج در مورد ولایت علی به تو وحی شده را ابلاغ کن . »و بعد از ابلاغ ، آیه 3 سوره مائده نیز نازل شده که : « امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را تمام نمودم و اسلام را به عنوان دینتان برگزیدم . »
امام علی (ع) نشانه هدایت
امام صادق (ع) از پدران بزرگوارشان و آنها از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند : « در شب معراج خداوند با من صحبت کرد و فرمود : ای محمد! گفتم لبیک ای پروردگار بزرگ فرمود : علی حجت من بعد از تو بر مردم و امام اهل اطاعت من است ، پس هر کس از او پیروی کند مرا اطاعت و پیروی کرده است و کسی که در برابر او سرکشی کند ، مقابل من ایستاده . پس علی را نشانه هدایت در امت تو قرار دادم که بعد از تو باعث هدایت مردم خواهد شد . »
امام علی (ع) صاحب پرچم پیامبر (ص) ابن عباس از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که حضرت حضرت فرمودند : « پروردگار عالم در شب معراج به من فرمودند : ای محمد ! می دانی که گفتگو در آسمانها در مورد چیست ؟ عرض کردم : پروردگارا ، تو عالمتری فرمود : ای محمد ! آیا کسی را جانشین خود قرار داده ای ؟ عرض کردم : پروردگارا ، هر کس را می خواهی انتخاب کن . فرمود : ای محمد ! علی بن ابیطالب را برگزیدم و او وارث و صاحب پرچم تو است . قسم به خودم که از علی سیراب و بهره مند نمی شود کسی که با تو دشمن باشد و حقیقتا همه امت را وارد بهشت خواهم کرد مگر کسی که نخواهد وارد شود .
عرض کردم : پروردگارا ، حق علی چیست ؟
فرمود
: ای محمد ! حق علی بر امت تو مثل حق تو است مثل حق تو است در زمان حیاتت
پس هر کس حق علی را انکار بکند خودش نخواسته خودش نخواسته که وارد بهشت شود
و بر من واجب است که داخل بهشت نکنم کسی را که نسبت به علی بغض و کینه
داشته و ولایتش را انکار کند . و ای محمد ! از ذریه علی یازده مهدی پا به
جهان خواهند گذاشت که عیسی (ع) به آخرین آنان در نماز اقتدا خواهد کرد . » امام علی (ع) امام و رهبر دوستان خداست سپس پیامبر اکرم (ص) در ادامه روایت گفتگوی خداوند متعال و خود را اینچنین نقل کردند : « خداوند فرمود : ای محمد !در عالم بالا گفتگو در چه چیزی است ؟ عرض کردم پروردگارا در این مورد علمی ندارم . آنگاه خداوند متعال با دست قدرت خود سینه پیامبر را سر شار از علوم الهی گردانید . و برای مرتبه دوم پرسید : ای محمد ! در عالم بالا گفتگو در چه چیزی است ؟ پیامبر پاسخ داد : پروردگارا گفتگو در عالم بالا درباره درجات و کفارات و حسنات است . خداوند فرمود : ای محمد ! چه کسی را وزیر و وصی و جانشین خود کرده ای ؟ پیامبر فرمود : پروردگارا ، همه را آزمایش کردم اما هیچ کس را چون علی یاور دین تو و غضب کننده در راه تو و مطیع و پیرو خود نیافتم . خداوند منعال فرمود : ای محمد ! من نیز او را آزمودم . پس ای محمد ! به علی بشارت بده که :
« او نشانه و اسوه هدایت ، امام ، پیشوا و رهبر دوستان خدا ، نور اطاعت کنندگان و کلمه تقواست . » هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس با علی دشمنی کند و به او بغض و کینه بورزد و با من دشمنی کرده و بغض و کینه ورزیده است . »
بهترین جانشین
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « در شب معراج کنار درخت طوبی و سدر المنتهی ملائکه زیبایی را دیدم . از جبرئیل در مورد این ملائکه پرسیدم . جبرئیل گفت : نام این ملائکه اوّاب است . پیامبر اکرم فرمود : این ملائکه می گفتند : « محمد بهترین انبیا و علی بهترین جانشینان است . » و خداوند سرشت من و علی و فاطمه را با حیات آمیخته است ، آنگاه نوری خلق کرده و آن نور به من و علی و فاطمه و اهل ولایت و دوستی ما رسید . پس این نور به هر کس رسید به خاطر ولایت علی هدایت می شود و آنکس که این نور به آن نرسید از ولایت علی بی نصیب خواهد شد . »
ولایت پیامبر (ص) و علی (ع) هدف بعثت
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : « در شب معراج آسمانها را پشت سر گذاشتم و از کروبین و ملائکه صافّین گذشتم و از جایی عبور کردم که جبرئیل نتوانست بیاید . به درخت طوبی و سدر المنتهی رسیدم ، پس خداوند به من آنچه که باید وحی می کرد فرو فرستاد . سپس اهل عرش از من پرسیدند : بم بعثت یا محمد ؟
به چه چیزی مبعوث شده ای ؟ گفتم : بولایتی و ولایت اخی علی بن ابی طالب به ولایت خودم و ولایت برادرم علی برانگیخته شدم .
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم
رو
به روی چشم
خود
چشمی غزلخوان داشتم
حال
گر چه هیچ نزری عهده دار وصل نیست
یک
زمان
پیشامدی
بودم که امکان داشتم
ماجراهایی
که با من زیر باران داشتی
شعر
اگر می
شد
غریب پنج دیوان داشتم
بعد
تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من
چه چیزی
کمتر
از آن نارفیقان داشتم
ساده
از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من
من
به ای
یک
جمله سخت ایمان داشتم
لحظه
تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
با هم میشه مثل ماه درخشیدمیشه به زمین ستاره بخشید
با هم میشه تو روزای ابری
از گم شدن خورشید نترسید
با هم میشه آفتابو صدا کرد
خاکو معتبر مثل طلا کرد
با هم میشه سنگ بی صدا رو
با ناز ترانه آشنا کرد
با هم پشت ما کوهه
نمیترسیم نمی افتیم نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که
هم آوازیم
بتازه غصه تا میخواد بتازه
نسازه روزگار با ما نسازه
شب و روز طعنه دشمن دوباره
بباره از در و دیوار بباره_
_کنار من، صدف ديده پر گهر نکنيد
به پيش چشم يتيمان، پدر پدر نکنيد
توان ديدن اشک يتيم در من نيست
نثار خرمن جان علي، شرر نکنيد
اگر چه قاتل من کرده سخت بي مهري
به چشم خشم، به مهمان من نظر نکنيد
اگر چه بال و پرکودکان کوفه شکست
شما چو مرغ، سر خود به زير پر نکنيد
از آن خرابه که شب ها گذر گه من بود
بدون سفره خرما و نان گذر نکنيد
به پيرمرد جذامي سلام من ببري
ولي ز مرگ من او را شما خبر نکنيد
************************
|

دورم ز تو اي خسته ي خوبان چه نويسم
من مرغ اسيرم به عزيزم چه نويسم
![]()
ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد
با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم


در جهان عاشقان، افسانهایم
اولی خود را به شمع نزدیك كرد
گفت: آی، من یافتم معنای عشق
دومی نزدیك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فكند
آری آری این بود معنای عشق ...
چون جمعه پاییز دلم میگیرد![]()
دیروز به چشمان تو گفتم که برو![]()
امروز دلم بهانه ات میگیرد![]()
روزم چون شب و شبم چون شبی بیمار است
قلبم تابناک و لبریز از ندانستن هایم
هوا هوای غم است
هولناکترین فاجعه در راه است
بادبانهارا بکشید لنگرهارا بردارید
چه فرق میکند همه جا شب است
فردا صبح هم شب است
پس حرکت خواهیم کرد
من با سرزمین های دوردست آشنایم
باید رفت...... باید رفت.............

چقدر سخت است منتظر کسی باشی
که هیچ وقت فکر آمدن نیست!!!
*************************
بذاز خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي
هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي
بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم
اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم
بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني
روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
بذاز خيال كنم تو دل تنگيات
غروب كه مي شه ياد من مي يفتي
تويي كه قصه طلوع عشق
گفتي و دوست دارم و نگفتي
بذار خيال كنم منم اون كه دلت تنگ براش
اوني كه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش
اون كه هنوز دوسش داري
اون كه هنوز همنفس
بذاز خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه
دوباره فال حافظ ودوباره توي فالمي
بذار خيال كنم بذار اگر چه بي خيالمي
بذاز خيال كنم تو دل تنگيات
غروب كه مي شه ياد من مي يفتي
تويي كه قصه طلوع عشق
گفتي و دوست دارم و نگفتي
|
كجایی بهترینم
دیگر صدایت را نمیشنوم و تاریكی تنهامرحمی شده است بر دل شكسته ام
كجایی؟
آنگاه كه صدایت میكنم و در امتداد تاریكی به دنبال نور میگردم اثری از تو نیست و صدایت را نمیشنوم
تو همان مسافر غریبی بودی كه در جاده تنهایی قلبم پا گذاشتی ولی امروز تو رفته ای ولی هنوز رد پایت بر روی قلبم جاریست
هنوز هم صدای گام برداشتنت را میشنوم آرام آمدی و آرامتر رفتی یادگاری بر روی جاده قلبم گذاشتی و من برای همیشه جاده قلبم را بستم تا دیگر كسی پا بر روی تنها یادگاریت نگذارد
كجایی مهربانم
در تمام مدت ورودت همیشه همچون ابری بالای سرت بودم تا نور خورشید تو را اذیت نكند وقت ناراحتیت و خستگیت هر آنچه در آنجا بود برایت به ارمغان آوردم ولی هیچ گاه فكر نمیكردم تو روزی به انتهای جاده قلبم میرسی
هرگاه كه به دوردستها مینگریستم انگار انتهایی نداشت و بی انتها بود ولی افسوس كه اشتباه فكر میكردم و دیگر فرصتی نیست تو رفته ای
تو رفته ای و من تنها تر از همیشه با خدایم خلوت میكنم
خلوتی سخت و به یاد تو در درگاه خداوند طلب سلامتی و خوشبختیت را میكنم
دلم گرفته تر از این نمیشود، چشمهایم خیستر از این نمیشود
تمام غمها و غصه ها در دل من جا گرفته ، میدانستم اشکهایم روزی تمام میشود
تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی
از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی
تنهاتر از این نمیشوم ، یک عالمه آرزو در دلم انباشته شده ، تا ابد آرزو به دل میمانم
این تنها حسرت است که بر روی آرزوهایم نقش بسته ، نه دیگر عاشق نمیشوم
ستاره زندگی ام خاموش است ، یاد من در خاطرت فراموش است ،
دیگر از این بدتر نمیشود!
تو چه کردی با سرنوشت من ، من که همیشه لبخند بر روی لبانم بود
چه کردی با خنده های من
کاری کردی که همه را مثل تو ببینم ، هیچکس را وفادار نبینم !
حال من از این خرابتر نمیشود ، روزگار من از این بهتر نمیشود
این من هستم که تنها مانده ام در جاده های خالی زندگی ،
یک لحظه هم برنگشتی و ببینی من کجا جا مانده ام در راه زندگی
این من هستم که عذاب میکشم و غم رهایم نمیکند ،
این تو هستی که بعد از رفتنت خاطره هایت آرامم نمیکند
چرا خاطره هایت را جا گذاشتی ، چرا اینگونه مرا تنها گذاشتی ،
چرا بر روی قلبم پا گذاشتی !
حال من از این بدتر نمیشود...

آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی
میمیرد دل عاشقم اگر نمانی
تو خودت میدانی،
میدانی چقدر دوستت دارم و باز هم شعر رفتن را میخوانی
بدجور دلبسته ام به تو ، رحمی کن ، خواهش میکنم از دل بی وفای تو
نمیتوانم لحظه نبودنت را ببینم ، میدانم منتظر این هستی که از درد عشقت بمیرم
دلم میخواهد دوباره دستهای تو را بگیرم و دوباره تمام گلها را برایت بچینم
تنها از تو میخواهم که ، تنها نگذاری مرا
میسازم با بی محبتی هایت ، می مانم با دل بی وفایت،
شب و روز را مینشینم به انتظارت
همین که هستی برایم کافیست ، نبودنت باورکردنی نیست ،
هیچگاه حتی فکر رفتنت را هم نمیکردم
آرام نمیگیرد قلبم اگر نمانی ، بیش از این عذاب نده قلب عاشقم را
بیش از این نسوزان دل دیوانه ام را
بیش از این مرا در حسرت نگذار ، در حسرت بودنت، یا نه... انتظار زیادی است
در حسرت از دور دیدنت!
آرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی ، میمیرد دل عاشقم اگر نیایی،
تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری...
این رسمش نبود ، چرا مرا عاشق خودت کردی و خودت را رها از عشق؟
چرا دلت را به کسی دیگر دادی و مرا اسیر سرنوشت؟
آرام نمیگیرد قلبم...

اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو
با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو
با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو
قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیست
چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیست
ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلب
این را هم فدای تو میکنم همین و بس
داشتم از بی کسی و غمهای گذشته میمردم 
که تو را دیدم...
به عشق با تو نفس کشیدن ، زندگی به من نفسی دیگر داد
نفس عشقی که یک بار کشیدم و دیگر نیامد لحظه ای که از درد تنهایی بمیرم
شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدی
برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندی
شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردی
دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردی
گاهی شک میکنم که بیدارم ، نکند که از درد تنهایی بیمارم؟
چشمهایم را باز کردم و دیدم از درد عشق است که اینگونه پر از دلهره و هراسانم
نه دیگر نمیگذرم از تو و این عشق بی پایانت
بگذار تا آرام بگیرد قلبم در آن آغوش مهربانت
در برابر عشق پاکت جز قلب عاشقم، هیچ ندارم ،
تنها نگذار مرا ای عشق بی پایانم من که به جز تو کسی را ندارم!
همین بود حرف دل من تا ابد ، محال است عشق تو از قلبم بیرون رود!


دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ــــــــــــــــــ
ــ
گفتم کدام عید نه اضحی بود نه فطر
بیرون از این دو عید چه عیدست دیگرش
رودکی سمرقندی :
روزه به پایان رسید و آمد نو عید
هر روز بر آسمانت باد امروا
منوچهری دامغانی :
بر آمدن عید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه
خواجه شمس الدین محمد حافظ :
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است
مسعود سعد سلمان :
ای خداوند عید روزه گشای
بر تو فرخنده شد چو فر همای
مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مىطلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.
اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه
اى خوانده
اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده
اند:

اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مىگيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مىگردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده مىشود اين است كه فرشتهاى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مىدهد و مىگويد:
�هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.�
عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: �عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند ونيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، بر آوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمىبرند.�
روز
اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده
اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته
شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را
بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و
آشاميدن است و نيز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن
است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را
افطار مىنامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه
مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مىشود انسان افطار مىكند
يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مىشود.

عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.
از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مىشود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.
و در قنوت نماز عيد مىخوانيم:
�... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون�
بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مىخواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مىطلبم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مىبرم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.
چشماتو ببند
کمی سعی کن من رو توی ذهنت تصورکنی
...بهت تبریک میگم تو ماه رو دیدی... عید فطرآمد و صد حیف که آن رفت
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت ؛
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکس است که بخشیده می شود
عید فطر مبارک
تو تبریزبه مناسبت عید فطر همه کسانی که اسمشون سعید باشه جایزه مید ن
الان جلوی آینه بودم ماه و دیدم عید فطر مبارک باد
فرا رسیدفطرعید سعید
به شما
و خانواده
محترمتان
هیچ ربطی نداره
عزیزم،زیبایم،مهربانم،امیدم،عشقم
چرا مرا ترک کردی،تو که میدانستی
من بدون تو نمیتوانم ادامه دهم،تو که
میدانستی در کنار تو به آرامش میرسم
تو که میدانستی من تو را عاشقانه دوست
دارم،تو که میدانستی دیوانه ات بودم ،تو که
میدانستی که یک تار موی تو را به دنیا نمیفروشم
تو که میدانستی تنها کاری که میشود ناتوانم کرد و
کمرم را شکست از دست دادن تو بود ،چرا رفتی،چرا
ترکم کردی و به ملکوت پر کشیدی ، ساعتها به فکر میروم
میخواهم بلند شوم و برای خود برنامه ریزی و بدون تو را تجربه
کنم ولی کاریست بس دشوار و باز یاد تو و خاطرات با تو و عشق
بین ما ، قلبم را به آتش میزند هیچ وقت درد قلب را تجربه نکرده بودم
ولی حال بدان درد را در خود قلب حس میکنم که حسی عجیب است میخواهد
سینه ام را بشکافد و به سوی تو پرواز کند و عاشق بودن را به عشق خود ثابت کند
نجوا از مرد غم

به نام پروردگار قلبهای شکسته
غم مخور ای دل غمگین دنیا محل گذر است.غم مخور ای قلب شکسته تو اولین نیستی و آخرین هم نخواهی بود .به روزگار دل می بندیم ولی روزگار دل نمی بندد و گاهی دل می شکند. هم به ما شیرنی های زمانه را می چشاند و هم تلخیها. تفاوت بر یادآوری خاطرات که لبخندی بر لب می نشیند یا در غم فرو می رویم..همسفر مهتاب من فرشته آسمانی من با بال گشودن تو و پرواز روح مهربانت از این جهان خاکی،من شدم همدم قلب شکسته خود و با به قلم آوردن گوشه هایی از غم فراوان در دل،خود را آرام میکنم تا غم هجرانت برایم سبک تر جلوه دهد.همسرم الهه من چه بسیار آرزو داشتی و چه بسیار آرزو داشتیم و چه سخت برای همسر دل شکسته ات که به جای تحقق آرزوهایت بر دیوار مسجدی تکیه زند و در هنگام پایان مراسم سالگرد تو با لبخند تلخی مهمانان را بدرقه کند آری همسفر مهتاب من سالگردت نیز به پایان رسید و یک سال همسرت با قلب شکسته اش بدون یار مهربانش روزگار را سپری کرد..الهه من عشق از دست رفته من آرام بخواب از این دنیای پر حیاحو و پر تظاهر و صد رنگ گوشه ای کوچک را بر گزیده ای و در جایگاه ابدیت آرمیده ای و چقدر برای همسرت سخت و دردناک بود آن لحظه که باید شانه هایت را تکان میدادم تا آن آیات خوانده شود روزی نیز من می آیم تنهایم مگذار با این تفاوت که من عاشقی چون تو ندارم که بر بالین من بگرید و گاهی بر سر مزارم با عشق خود درد ودل کند..چند روز پیش خاله ام که بسیار قلب رئوفی دارد برایم فال حافظ گرفت و چه جالب معنای آن فال که بسیار روحیه بخش و امیدوار کننده بود شعر از حافظ به نام ( گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید )و ای کاش هر غمی بود جز غم پر گشودن تو ..گرد غبار سال نیز بر در بسته شده قلب من نشست دیگر دل فریاد نمی زند ،قلب شکسته نیز می زند و چشم در خاطرات قبلی خود تو را می نگرد .در سکوت خود تو را جستجو می کنم و چشم را به امید آن که می آیی تا در خواب با تو به آرامش برسم بر روی هم می گذارم عکس سنگ مزارت را در وب جای میدهم تا هر اهل دلی که مطالب این حقیر را می خواند بتواند تصور کند که مرد غم بر روی سنگ مزار نو عروس خانه اش چه غمها ،چه گریستنها و چه درد و دل ها را تجربه کرد .عشق در خاک خفته من ،ممنونم که در خواب من را تنها نمی گذاری و یک خواهش قلب را قانع کن که برگشتی نیست آنقدر مرا با غم سازگار مکند، به دیده بیاموز که با به تصویر کشیدن آخرین لحظات زندگی دل را به آتش نکشد،هر سه تو را عاشقانه دوست دارند ،از من حرف شنوی ندارند از آنان بخواه که مرد غم از غم به درآید..
می دانم روح مهربانت در کنارم حضور دارد و میخواهد خود را به من نمایان کند
و ای کاش من به آن درجه لیاقت رسیده بودم تا بتوانم تو را بنگرم و اشک
شوق را به شورزار چشمانم هدیه دهم،آری همسفر مهتاب،دلم بی تاب تو
بود که من با یک نگاه عاشق شدم،طوفانی در دریاچه دل به راه افتاد و قلب
دریچه خود را برای به آغوش گرفتن عشق گشود،و حال چه دید دیده،جز یک
فرشته معصوم،جز پاک دلی محجوب،جز محبوبی زیبا،جز سرنوشتی رویایی
برای آینده،آری دیده آن را دید و دل طوفان به پا کرد و عشق شمع خود را در
قلب من روشن کرد ، ولی افسوس که فقط چهارده ماه آن شمع در وجود
قلب تاریک من روشنایی بخشید،ولی افسوس که دردهای همه عالم در یک
صبح غم انگیز به قلب آغشته از عشق هجوم آورده و با خبر پرواز روح مهربان
تو به آسمان،او را در هم شکستند،کمرم خم شد،داغ تو داغونم کرد،دیده
قطرهای اشک را به جویباری از خون سپرد،دل از سوز تو ناله سر داد،هر چه
فریاد کردم هر چه نالیدم باز بغضی دیگر به گلویم نشست،آری عشق من
حسیست عجیب و غیر قابل تحمل،نمی دانم چرا با نوشتن حرفهای دلم به
آرامشی موقتی میرسم و مثل مسکنی به روی دردهایم امید واهی میدهم،
عید آمد و من سیاه پوس و دل شکسته با دسته گلی با روبانهای سیاه به
سوی مزارت خواهم آمد و عید را در خاکی سرد به فرشته عشق خود، تبریک
و از پروردگار آرزوی به تو رسیدن و ثانیه ها را برای لحظه دیدار تو می شمارم.


تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند
عشق در دست حسین بن علی است
وقتی آخرین غروب های پاییزی همزمان می شه با دهه اول محرم
وقتی صدای حسین حسین رو همه جا می شنوی
وقتی یک حال و هوای توصیف نشدنی دوباره توی خیابونها رو پر می کنه
اون وقته که بغضت می شکنه و دلت می خواد با همه هم صدا بشی
بگی تو هم کاش بتونی یک ذره از عشق حسین رو توی دلت داشته باشی
همیشه اومدن این ماه یک چیزو یادم میاره و اونم در کنار هم عاشق بودنه
یادمه همیشه عاشق شب شام غریبان بودم و الان دوباره این ماه عزیز اومده
کاش می تونستم کاری کنم یا کاش می شد بتونم احساسمو بنویسم
اما می ترسم تا محو خوبی های این ماه بشم دوباره ببینم داره تموم میشه
یادمه پارسال شب شام غریبان توی انبوهی از دل شکسته ها این عکسها رو گرفتم
کاش امسال همه شب های عزیز این ماه رو بتونیم بهتر ببینم
اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها
سرزمین وداع را می سوزاند
کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش
میدهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا
بال می گیرد
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی
همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر
نشده ای زود از دنیای تو می رود .
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب
بی قراری ، دلتنگی
افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن ....
چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می
نشینم
کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین
عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن
و به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .
زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است
که باید بهترین
سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده
است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود
ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم
به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه
دنبالم نیا
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی
می کند
تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا
میای
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
سلامسلام ای بیوفا ، ای بی ترحم
ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیت بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبتدریغ از یک سر سوزن صداقتدریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونهنه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز
شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه...
دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...
نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...
نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...
تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...
اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...
خیری از اسمون هم ندیده
مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ...
خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...
خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!
خیلی سخته ادم احساس کنه خدا انو از بنده هایش جدا کرده ...
خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا ...
پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه.... ؟!
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد
بیتو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایهی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تببُر نمدار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
به نام کلام دروغین عشق
چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این فلبی را که شکستی و رفتی بنویسم اما تا میخواستم بنویسم قطره
های اشکم بر روی کاغذ میریخت و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ خیس بنویسم.حالا دیگر یک
قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده.قلبی که یک عالمه درد
دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.
از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.
نمی توانستم از او که مدتها همدلم و همزبانم بود جدا شوم ، اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این
بازی عشق بود.یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم.تو که میخواستی روزی رهایم
کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی چرا با من آغاز کردی!
مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود!گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته
دل دوست داشت.اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمانم چشمانم دوباره ابری شده و در قحطی
اشک دوباره میخواهد ببارد!اما من مینویسم.مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.کاش می
دانستی چقدر دوستت داشتم ، کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با چشمان خیس به
خواب عاشقی می رفتم.نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ، برای
تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ، همه به
من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات
روانی شده است.این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.این روزها خیلی احساس تنهایی
میکنم ، راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.خیلی دلم
میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم.دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب
شکسته ام را میسوزاند.
و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .
نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.
هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.
بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.
انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ، دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.
خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.
تومی آیی،یقین دارم که می آیی.
زمانی که مرادربسترسردی میان خاک بگذارند،تو می آیی یقین دارم که می آیی.پشیمان هم...
دودستت،التماس آمیز،می آید بسوی من ولی پرمیشود از هیچ،دستی دست گرمت را نمی گیرد.
صدایت درگلو بشکسته وآلوده با گریه،به فریادی مرا با نام می خواندومی گوئی که اینک من،سرم بشکن دلم را زیرپاله کن ولی برگرد...
همه فریاد خشمت را،بجرم بی وفائی ها،دورنگی ها،جدائی ها بروی صورتم بشکن،مرو ای مهربان بی من،که من دور ازتو تنهایم!
ولی چشمان پرمهری،دگر برچهره مهتاب مانندت نمی ماند
لبانی گرم باشوری جنون انگیز نامت را نمی خواند
دگر آن سینه پرمهر آن سدّ سکندر نیست،که سربرروی آن بگذاری ودرد درون گوئی
دو
دست کوچکش،باپنجه هائی گرم ولغزنده میان زلفهای نرم تو بازی نمی
گیردپریشانش نمی سازد،هزاران باره هستی را به پای تونمی بازد.زن کوچک چه
خاموشست!
تو می آئی زمانی که نگاه گرم من دیگر بروی تو نمی افتد،هراسان هرکجا،هرگوشه ای برق نگاهت را نمی پاید،مبادابرنگاه دیگری افتد!!
دو
چشم من تورادیگر نمی خواند،به شوقی دلکش وشیرین وتو هرچندباردیگری
درچشمهایت جستجوباشد،سراب آرزو باشدولبهایت،لبان گرم وتبدارت،کتاب روشنی
ازبهرعمری گفتگو باشدوعطرصدهزاران بوسه شیرین دوباره روی آن لغزد،محالست
اینکه بتوانی برآن چشمان خوابیده دوباره رنگ عشق وآرزو ریزی،نگاهت رابه
گرمی برنگاه من بیاویزی بلبهایم کلام شوق بنشانی.
محالست اینکه بتوانی دوباره قلب آرام مرا،قلبی که افتادست از کوبش بلرزانی،برنجانی،محالست اینکه بتوانی مرا دیگربگریانی.
تو
می آئی یقین دارم ولی افسوس آن پیکرکه چون نیلوفری افتاده بر خاکست
دگرباشوق روی شانه هایت سر نمی آرد،بدیواربلندپیکرگرمت نمی پیچد،جدا از
تکیه گاهش درپناه خاک می ماندودرآغوش سرد گور می پوسدوگیسوی سیاهش حلقه
حلقه برسپیدی های آن زیبا لباس آخرینش نرم می لغزد جداازدستهای گرم وزیبا
ونجیب تو...
دگر آن دستها هرگز برآن گیسو نمی لغزد،پریشانش نمی سازد دلی آنجا نمی بازد.
تو می آئی یقین دارم
توباعشق
ومحبت باز می آئی ولی افسوس...آن گرما بجانم درنمی گیرد،بجسم سرد وخاموشم
دگر هستی نمی بخشد،اگرصدها هزاران بوسه ازپاتا سرم ریزی دگرمستی نمی بخشد.
یقین
دارم که می آئی.بیا ای آنکه نبض هستی ام در دستهایت بود،دل دیوانه ام
افتاده لرزان زیر پایت بود،بیا ای آنکه رگهای تنم با خون گرم خود تماماً
معبری بودندتانقش تورا همچون گل سرخی،بگلدان دل پاکیزه گرمم برویانند.
یقین دارم که می آئی.بیا،تا آخرین دم هم قدمهای توبالای سرم باشد،نگاهت غرق دراشک پشیمانی بروی پیکرم باشد،دلت راجاگذاری شایدآنجا
تاکه سنگ بسترم باشد!!
![]()
خواستم مهمان آغوشت شوم یکدم
با زبان تلخ گفتی من هوسبازم
طعنه هایت زخم شد برروح من اما
باز،با زخم زبان های تو میسازم
من درآغوش گرم و امن تو تنها
به دنبال یک دم آسودگی بودم
کاش میدانستی که یک لحظه هم هرگز
پاکی عشق را باهوس نیالودم
می نویسم... بودنها فراوانند
بعضی هستندُ بعضی نیستند، اما هر دو بودنند!
و بودن تو... می تونه بودنی ترین بودن دنیای من باشه!!
...
خیلی وقت از اون زمانی که یه توفان بزرگ همهٔ وجودم رو زیر و رو کرد میگذره، افسردگیهای وحشتناکُ کابوس امون نمیدن...
باورش سخته، سخته که باور کنم توی این دنیای مزخرف من یه نقطهٔ روشن وجود داره،ع!
یه نقطهٔ روشن، اما خیلی بزرگتر از یه نقطه، یه خورشید!
یه خورشید که تک تک لحظات به "بودنش" بستگی دارن.
ع! خیلی سادس، کافیه یه لحظه چشمام ُ ببندم و به نور این خورشید خیره نشم، ظلمتی که اون لحظه با خودش میاره، بدترین شکنجهٔ زندگی منه، بدترین...
چه قدر خوب بودن لحظاتی که فقط چند سانتی متر با... فاصله داشتم ...
هر چند که ثانیه ها در گذرند اما لحظات خوب و مقدسی بود ...
قسمتی از روحم رو توی خاطرات اون لحظات جا گذاشتم،قلبم... اون قسمت از وجود من باید اونجا بمونه ، اون قسمت از وجود من خودش رو نجات داد...
با کمرنگ شدن نقش تو، عا" هم کم کم محو میشه، اما پاک نمیشه، هیچ وقتِ هیچ وقت، درست مثل خاطرات تو، لحظههای تو...
گیجم! گنگم! تو فکر کن دارم هذیون میگم! فقط ...
آسون نرو، ای همسفر ... !!!
پس از مرگ ، بر گورم بيا ، مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني ،
آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است ، آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده
نهفته است ، آنجا اشك واحساس با هم آميخته است ، پس از مرگ من اگر
كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد بياور ، اگر شمعي را ديدي به ياد
من باش ، اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه
كن ،آری عشقم مرا به یاد بیار که به جرم عاشقی اینگونه سوختم. آري نفسم پس از مرگ بر
گورم بيا ، و علفهاي هرز را از گورم دور كن
، خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد .....
تا ابد چشمی در زیره خاک منتظرت میمونه دوستت دارم میدونم که میدونی خدانگهدار عمرمن....
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ...
الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ...
تلافی من .... میرم تا به اون برسی ...
سره راهت نباشم ... راستی ... قد من
دوست داره ...؟رفتی و من هنوز چشم به راحتم...

میترسم وقتی بیایی که روحی دربدن نباشه که بگه ...برگرد تا دیر نشده نفسم؟؟
مریضم کرده تنهایی...ببین حالم پریشونه... من اونقد اشک میریزم..که برگردی به این خونه...

نام من عشق است آيا مي شناسيدم؟
زخمي ام زخمي سرا پا مي شناسيدم؟
با شما طي کرده ام راه درازي را
خسته هستم خسته، آيا مي شناسيدم؟
راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ
تا غزل هاي شما، آيا مي شناسيدم؟
اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست
من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟
پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟
مي شناسد چشم هايم چهره هاتان را
همچناني که شما ها مي شناسيدم
اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد
در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟
من همان دريايتان اي رهروان عشق
رود هاي روح دريا مي شناسيدم
اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود
عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟
در کفه فرهاد تيغه من نهادم من
من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟
مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام
با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟
من همانم آشناي سال هاي دور
رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
عشق برای من همیشه می ماند .... این را بدان که تو این عشق را ...
نه درک کردی... نه باور کردی.... و نه عاشق بودی.... نه نبودی و نیستی... ... اولین روز جدایی.....
عشق پاک تا ابد عشق پاک ......
خداحافظ ای عاشق دل شکن ( تا....)

يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛
آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.
من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی
خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که
نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

Blog . Profile . Archive . Email . Design by .
بیا کل کل...
دختر پسرای پایه کل کل خوش اومدید
سلام به همه ی دوستان عزیز
:::::::::::قوانین وبلاگ ما::::::::::::
1-افراد میتونن بین ساعت 13 تا 15 از ظهر و از ساعت 20 تا 24 انلاین باشن
2-هر کی میخواد عضو شه یا باید آدرس وبلاگ داشته باشه یا آدرس ایمیل
3- اجازه ی زدن حرف سیاسی به هیچ عنوان وجود نداره
4-از فحش دادن و تهمت زدن خودداری کنید
5-اگه اعضا فعالیتی نداشته باشن بعد از مدتی حذف میشن
6-از دادن پست تبلیغاتی جدا خودداری کنید
7-هر کی خواست ما رو با اسم ((بیا کل کل))لینک کنه و خبر بده با چه اسمی لینکش کنیم
کسایی که میخوان عضو شن تو قسمت نظرات مشخصاتشون رو وارد کنن تا عضو شن
برای کسایی که تازه اومدن تو این وبلاگ باید بگم که من نماینده
پسرا تو این وبلاگ هستم و تا حالا سعی کردم کسی رو حذف
نکنم و فقط به کار بچه ها نظارت کنم.بنابراین زیاد زور نزنین.
من و پردیس اینجا رو اداره میکنیم
یک پیشنهاد خیلی فوری
دوستان میگم چرامدیریت وب باید دست این دخترا باشه
مدیریت باید دست پسرا باشه
دوستان منتظر هستم نظرتو رو بگید تا هرچی زودتر
پردیس خانوم استعفا بدن تا مدیریت و.بلاگ دست پسرا باشه
باتشکر جمعی از بچه های اهل محل
امضا...........
سلام دختر های لوس مامانی پرو بخونید
اگر کم آرودید صدا بزانید بگید یکی از پسرا بیاد خاموش کنند
میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟
چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن !!!
.
.
.
زنها دو وقت گریه می کنن :
۱٫ وقتی فریب می خورن !
۲٫ وقتی می خوان فریب بدن!!
.
.
.
تشخیص دختر ایرانی :
هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست !
موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش داره !
وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند!
تمام زیور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است!
تا قبل از ازدواج هر گز ابروهایشان را بر نمی دارند!
.
.
.
قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و
اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود
هواپیمای بعدی دارد !!!
.
.
.
خداوند زمین را آفرید و گفت :
به به چه زیباست.سپس مرد را آفرید و گفت : جانمی این دیگه آخرشه !
و بعد هم زن را آفرید و با کمی اخم گفت : اشکالی نداره آرایش میکنه !!! …
.
.
.
فردوسی حکیم بزرگ ایرانی که همه قبولش دارن میگه:
که پیش زنان هرگز راز مگوی ، چو گویی ، سخن بازیابی به کوی !
.
.
.
زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر !
.
.
.
ارنست همینگوی:
زن ها جنگ ها را شروع می کنند و مردها آن ها را ادامه می دهند !
.
.
.
مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!
.
تحقیقات نشان داده که فقط ۲۰% مردها عقل دارند !
۸۰% بقیه زن دارند !
.
.
.
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنندبر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !
.
.
.
مردها سه تا آرزو دارن :
اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
اونقدر که زنشون بهش شک داره دوست دختر داشته باشن !
.
.
.
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !
.
.
.
مرد اولی : امان از دست این زنها ! زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !
دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !
.
.
.
فرق پیر دختر با پیر پسر:
اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !
.
.
.
یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :
مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !
.
.
.
مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !
.
.
.
دخترا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن : گروه اول دخترائی هستند که پسرا رو بدبخت
میکنن! گروه دوم دخترایی هستند که اشک پسرا رو در میارن! گروه سوم دخترائی هستند
که جوون پسرا رو به لبشون میرسونن! گروه چهارم دخترائی هستند که کاری میکنن پسرا
روزی ۱۸ بار آرزوی مرگ کنن! گروه ۵ دخترائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو
هیچکدوم از گروههای بالا نیستن !!!
.
.
.
فرهنگ لغات زنان :
۱٫ آره یعنی نه
۲٫ نه یعنی آره
۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن
۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه
۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم
۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی !!!
.
.
.
زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند
تا در حفظ آن شریک باشند !
.
.
.
مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه،
دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه
ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن !!!
.
.
.
همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره !
.
.
.
یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا :
من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن !!!
.
.
.
دو راه برای خانم مهندس شدن هست:
۱٫اینقدر درس بخونی تا خانم مهندس شی.
۲٫ یه شوهر مهندس پیدا کنی !!!
.
.
.
دختر:موجودی است که:
وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!
وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!
وقتی غمگین است آه میکشد
وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد
وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .
وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.
همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق
پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند !
از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!!!
.
.
.
پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع
حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید:
کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود !
.
.
.
می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟ . . . چون زن ندارن!
.
.
تا پیرزن تصمیم می گیرن شوهر کنن ! یه آگهی می دن تو روزنامه:
با یکی ازدواج کن… ۲ تا جایزه بگیر!
.
.
.
مرد عاشق تا وقتی ازدواج نکرده نا تمام است وقتی که ازدواج کرد کارش تمام است!
.
.
.
میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟
چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن !!!
.
.
.
زنها دو وقت گریه می کنن :
۱٫ وقتی فریب می خورن !
۲٫ وقتی می خوان فریب بدن!!
.
.
.
تشخیص دختر ایرانی :
هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست !
موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش داره !
وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند!
تمام زیور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است!
تا قبل از ازدواج هر گز ابروهایشان را بر نمی دارند!
.
قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و
اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود
هواپیمای بعدی دارد !!!
.
.
یه مرد احمق به یه زن میگه ساکت باش
اما یک مرد دانا به یه زن میگه:
نمی دونی وقتی لبهات بسته اند چقدر خوشکل میشی !!!
..
مذیت مذکر بودن :
۱٫ دختر نیستید !
۲٫ همیشه خودتون هستید! (۱۰۰ مدل آرایش نمی کنید)
۳٫ فقط شما می تونید رئیس جمهور بشید!
۴٫ فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید!
۵٫ برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاج ندارید !
۶٫ توی اتوبوس جای بیشتری نسبت به دخترا دارید !
۷٫ در کمتر از ۱۰ دقیقه می تونید دوش بگیرید!
۸٫ هر جور که بخواهید لباس می پوشید!
۹٫ در کمتر از ۲ دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید!
۱۰٫ و مهمتر از همه اینکه شما هیچ وقت نمی ترشید!
۱۱٫ از هرکی بخواهید میتونید بپرسید ساعت چنده !
.
زن به شوهر :
می خوای دفتر یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟
مرد :
عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم !
..
زن به مرد :
عزیزم تو از چیه من بیشتر خوشت میآد ؟
از اخلاق خوبم یا از بدن خوش فرمم !؟
مرد : از هیچکدوم عزیزم ! من از اعتماد به نفست خوشم میاد !!!
.
.
هر زنی دو مرد را دوست دارد !
یکی ساخته تخیلات اوست ! و دیگری هنوز به دنیا نیامده !!!
..
مژده به آقایان :
پژو ۴۰۵ بدون ایر بگ ، بدون کمربندایمنی ، آماده آتش سوزی بدون دلیل !
دوگانه سوز و آماده انفجار ، بهترین هدیه برای همسر دلبندتان !!!
اولا خجالت بکشین که انقده میخوابین دوما چرا پراکنده پراکنده میاین خوب قبلا ساعت ۲ میومدین حالا یه ساعت دیگه بگین ![]()
سوما اینم از این:
مامان " اجازه هست ابروهامو بردارم.![]()
مامان : نه
مامان " اجازه هست موهامو زيتوني رنگ كنم.![]()
مامان : نه
مامان " اجازه هست تونيك صورتي بپوشم.![]()
![]()
مامان: نه
مامان " اجازه هست مثل باربي اريش كنم.![]()
مامان : نه
مااااااااماااااااااان " يعني چي من ۱۸ سالم شده ها.![]()
مامان : اه ه ه ه سياوش خفه ميشي يا بيام خفت كنم ؟![]()
فكر ميكنن ۱۸ سالشون شده خيلي ميفهمن و خيلي حاليشونه.
۸ صبح: تو رخت خواب….
.
۹ صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….
۱۰ صبح:
مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح
خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه
بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد
)
۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) ![]()
۱۲ صبح یا ظهر:
موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا-
سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز
زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!
۱ ظهر: مامان
اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف
می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان
عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش
میکنه
۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار(چه لوس...اییییییییییی
)
۳ ظهر: مامااااان جورابام کو؟(پسرا همیشه شلختن![]()
![]()
)
۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟
۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
۶ عصر:
به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از
روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس
میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی
انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت
کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید
بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر
وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این
خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و
امداد…)
۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود
خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه
ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی بابک آقا هم که نقشه اش
گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا
که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …
۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!
۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..
۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…
۲شب: مادر
کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه
جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس
تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت
کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
مرد: دختره خير نديده! تا نكشمت راحت نميشم!
زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا يه بار بلند خنديده!
مرد: بلند خنديده؟! اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!)
زن: آقا خدا سايه شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.
نيم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من میخوای بری مدرسه درس بخونی؟! میكشمت تا برات درس عبرت بشه!
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نكرده میگيرهها! شكر خورد. ديگه از اين شكرها نمیخوره. قول ميده!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرين. منو به جای اون بكشين! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسه ما نگه داره.
يك قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1330:
مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه و كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! دختره چشم سفيد حالا میخوای بری دانشسرا؟! مردم از فردا نميگن آقا رضا غيرتت كو؟!
زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنين. خدای نكرده سكته میكنين! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو می بخشه!)
زن: آقا الهی صد سال سايه تون بالای سر ما باشه.
حوالی سال 1360:
فرياد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر ميرسه كه: بله؟! ميخواد بره سر كار؟! يعنی من ديگه انقدر بی غيرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار ؟!
زن: حالا تو عصبانی نشو. دوستاش يادش دادن اين حرفا رو! خدا تو رو برای ما حفظ كنه.
همين چند سال پيش ، سال 1380:
مرد: كجا؟! میخوای با اين مانتو آستين كوتاه و شلوارك (شلوار برمودا) بری بيرون؟! میكشمت! من ، تو رو ، میكشم! زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين!
مرد: من اينطوری نيستم! دختر ، لااقل يه كم اون شلوارو پایينتر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمیخواد! بدتر شد! همون بالا ببنديش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!
چند سال بعد ، سال 1390:
مرد: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روزی كه اومدم خواستگاری گفتم نميخوام زنم اين ريختی لباس بپوشه ، گفتی دوره اين امل بازيها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهريه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا ميگی بشينم توی خونه بچه داری كنم؟!
زن: عزيزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق ميگيری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرايه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزين و جريمه ماشين ميره! حالا اگه بشينی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم ميشه هم بچه عقده ای نميشه! آفرين عزيزم. من دارم با دوستام ميرم باشگاه بولينگ! خدا سايه ات رو فعلا" روی سر ما نگه داره!
چند سال بعد ، سال 1400:
دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت ميگم ، ماشين بی ماشين! همين كه گفتم. من قرار دارم ماشينم میخوام. میخوای بری بيرون پياده برو!
زن: دخترم ، حالا بابات يه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. (بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شيطون پياده میشه و بابای گناهكارشو میبخشه!)
زن: عزيزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشيدی!
دو قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1430:
زن: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودی! مثلا" بين دوستات به روشنفكری معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اينهمه سال ما زنها بچه دار شديم و به دنيا آورديمشون ، حالا با اين علم جديد و تكنولوژی پيشرفته چند وقتی هم شما مردها از اين كارا بكنين! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت هميشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بيمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!
زن: ديگه پررو نشو هر چی هيچی بهت نميگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بيمارستان به خونه مياد زن با عشوه ميگه: مرد من ، يعنی سايه تو تا به دنيا آوردن چند تا بچه ديگه بالای سر ماست؟
آينده ای نه چندان دور ، سال 1450:
چند تا مرد دور همديگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك ميكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... ميگن هدف اين جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست!
- حق با جمشيده... ببينين اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنن! تا وقتی خونه بابامون هستيم كه بايد آشپزی و بچه داری و خياطی ياد بگيريم و توسری بخوريم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون ميدن و زنمون هم استثمارمون ميكنه!
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسمه و اعلاميه هاش هر شب ........
در اين هنگام به علت ورود خانم يكی از مردها ، بحث به زياد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشيده ميشه!
زن: زود باشين تمومش كنين ديگه! درست تميز كن! من نميدونم اين سايه لعنتی شما تا كی ميخواد روی زندگی ما بمونه؟!
حوالی سال 1530 ه.ش:
راديوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای يه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزيز را در جريان آخرين اخبار دنيا قرار ميدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقايقی قبل سايه آخرين نمونه بازمانده از جنس مرد از روی كره زمين محو شد! پس از پايان عمر اين موجود از گونه مردها ، از اين پس نام و تصوير اين مخلوقات را فقط در وب پيج های تاريخی و باستان شناسی می توانيد رويت نماييد. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبرهای جديدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دينگ دينگ
خ دختر یعنی خر حمالی
ت دختر یعنی تفریح نه مثل زندان کاچویی تقریبا
ر دختر یعنی روزای زشتی که ختم میشه به یه ربان مشکی
حالا فهمیدید دختر یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي ...
دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت
دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر و خاله وعمه ت هستن
دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي ؟ "
دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون ؟"
دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي
دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن
دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه
دختر بودن يعني "ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم ؟"
دختر بودن يعني " به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا"
دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"
دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن
دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"
دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"
دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "
دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟"
دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن...
![]()
![]()
بسر بودن یعنی هی شماره دادن و منتظر بودن
بسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی که تحویلشون نمی گیرن
بسر بودن یعنی کادو خریدن برای جی اف
بسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می کنی
بسر بودن یعنی بس کی دفترچه آماده به خدمت میگیری
بسر بودن یعنی به زور سیکل داشتن
بسر بودن یعنی بابا بس کی میری برام خواستگاری
بسر بودن یعنی مثل خر حمالی کردن
بسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد
بسر بودن یعنی چرا کار نمیکنی جون بکن دیگه
بسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین
بسر بودن یعنی عمرا عزیز دل باشی
بسر بودن یعنی اول جوونیتو باید بذاری واسه سربازیت
بسر بودن یعنی هر روز یه شکست عشقی خوردن
بسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید خونه رو بپایی
ودر اخر معیوب بودن
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های دربیت
دختر بودن یعنی به بابات گفتی؟ داداشت راضیه؟
دختر بودن یعنی تا حالا کجا بودی؟ کجا میری؟
دختر بودن یعنی کی بود بهت زنگ زد؟ با کی حرف میزدی؟ گوشیتو بده ببینم
دختر بودن یعنی کاش منم پسر بودم
دختر بودن یعنی تو مردی میتونی اما من که.............
دختر بودن یعنی خوبه به سلامتی لیسانس هم گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم
دختر بودن یعنی هندونه نبریده که باید قاچ بشی که معلوم شه فاسدی یا نه
دختر بودن یعنی بکارت!!!!!!! یعنی بابا تو رو بکارت وآب دهد تا رشد کنی و رسیده شوی ودر بسته بندی ات بمانی
دختر بودن یعنی ضعیفه بودن! ودایم به دنبال سایه بالا سر(همون آقا بالا سر)گشتن
دختر بودن یعنی گلابی بودن![]()
1. داشتن4الی 5 تا دوست دختر
۲. داشتن مدل موهای مزخرف
۳. گفتن حرفای دری وری!
۴. اینکه وانمود کنن خیلی با مزه ان!
۵. کارت اینترنت
۶. داشتن یاهو مسنجر
۷.اینکه اعتماد به نفس کاذب داشته باشن!
۸.دروغ گفتن
۹.پوووول(البته باید متذکر شد که این به مورد شماره ی 1 مربوط میشه!)
۱۰.عمل کردن بینی
۱۱.قدرت نمایی بی خودی
۱۲......(زیاد فوزولی نکنین.بزرگ می شین می فهمین!)
۱۳.بدون نگاه کردن فیلم های مزخرف جنگی
۱۴.نگاه کردن فیلمهای هالیوودی(البته نگاه نمی کنن.ولی به صورت دروغ برای همدیگه تعریف می کنن!)
۱۵.پوشیدن شلوارهای ساق کوتاه!
۱۶.بدون کل کل کردن با دخترا (البته اینم به کمبود زهنیشون بر می گرده ها)
۱۷.بدون میسد کال انداختن در 12ساعت(پول که ندارن اس ام اس بدن یا زنگ بزنن)
۱۸.بدون سربازی رفتن(که در این حالت مامان باباشون می کشنشون اگه نرن)
۱۹.هفته ای یه بار خواستگاری نرفتن
۲۰.تکنو نزدن که اصلا استعدادی ندارن
۲۲.اربده نکشیدن..
بگین که هر چی بگین بشتتونم دمتونم گولی
بسرا یکی یکی بیان خیر مقدم بگن که من اومدم و لطف کنن کل کل رو شروع کنن تا نفسشونو ببرم
برو ببین چی گذاشتیم برات
ديدي عشقي
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
ای نور قدیم کردگاری
ای تازه تر از گل بهاری
گل با همه حسن پیش رویت
خاری بود از جمال، عاری
زان دیده مست نرگس آموخت
خود شیوه مستی و خماری
در شام فراق عاشقان را
گیسوی تو رمز بی قراری
ماه رمضان ز روی ماهت
شد چشمه مهر کردگاری
نور تو صفای طور سیناست
کوی تو حریم دلسپاری
بر سینه خاک مدفن تست
رخشنده مدال افتخاری
ای نور زمین و آسمانها
ای آینه جمال باری
بر لوح زمان بخط زرین
گفتار تو مانده یادگاری
از نور تو ای چراغ دانش
تاریکی جهل شد فراری
عید است شها گدای خود را
از بارگهت مران بخواری
خاموش (حسان) که خود شه دین
![]()
مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد
پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد
مژده ای دل که برای دل غمدیده ما
هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد
خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب
که دگر موسم اندوه به پایان آمد
مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب
که به ما مژده وصل شه خوبان آمد
ساقیا باده بده خود بنما سرمستم
زان میای کو به تن خسته ما جان آمد
ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون
روز شادی شد و خورشید فروزان آمد
غنچهی دهر در این روز بخندید دگر
که به بستان علی نوگل خندان آمد
عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین
سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد
بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب
که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد
گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان
که به توصیف رخش لولو مرجان آمد
نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد
بین به این نور که این گونه درخشان آمد
وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین
موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد
روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع)
مژدهی خامُشی آتش نیران آمد
باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین
که وجودش به جهان مفخر انسان آمد
مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا
نور چشمان علی آن شه مردان آمد
حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا
بر تن خسته او ظلم فراوان آمد
بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر
خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد

امشب است آن شب كه شادى بر در دربار عشق
حلقه مىكوبد كه عقل آمد پى دیدار عشق
ساقیا لبریز كن امشب ز مى پیمانه را
تا به مستى پرده بردارم من از اسرار عشق
سینه زنها، سینه چاكان، سینه سرخان را بگو
دست افشانى كنید آمد سپهسالار عشق
تا كه سازد پرچم خودكامگى را سرنگون
زد قدم در ملك عالم میر و پرچمدار عشق
نقطه پرگار هستى گر حسین بن على است
آمد از ره پاسدار نقطه پرگار عشق
تا دهد سرمشق جانبازى به جانبازى ما
آمد آن جانبازى قطعه قطعه پیكار عشق
آن كه با تیغ كجش شد قامت اسلام راست
آمد از ره تا ببوسد سنگر ایثار عشق
تشنه لب رفت و برون شد تشنه و لب تشنه كرد
جان شیرین را نثار مقدم دلدار عشق
بر سر پیمان نشست و با عدو پیمان نبست
دار با سرفرازى تا كه شد سردار عشق

جشن ميلاد امام چارمين آمد پديد
روز وجد مؤمنات و مؤمنين آمد پديد
درّة التّاج فضيلت جوهر علم لدن
حضرت سجّاد زين العابدين آمد پديد
يك فلك مجد و كرامت يك جهان اجلال و فر
در رخ انسان به چهرى دلنشين آمد پديد
يك جهان تسليم يك عالم رضا يك دهر فضل
آسمانى آفتابى بر زمين آمد پديد
فُلك درياى ولايت موج اقيانوس فضل
خازن علم الهى، قطب دين آمد پديد
نور چشم خامس آل عبا زين العباد
شافع عصيان به روز واپسين آمد پديد
عرشيان انگشت عبرت بر دهان دارند از آن
كاين چنين گوهر چه سان از ماء و طين آمد پديد
عابدين را گاه رنج آرام جان آمد زره
ساجدين را روز غم يار و معين آمد پديد
آن چه را مى جست دل در آسمان ها قرن ها
در زمين آن مقتداى آن و اين آمد پديد
چرخ هستى را چنان شمس الضّحى آمد عيان
بحر ايمان را چنين درّ ثمين آمد پديد
مجمع البحرين دانش، مخزن الاسرار حقّ
فيض سرمد، متن قرآن مبين آمد پديد
كاخ ايمان را از او ركنى ركين شد آشكار
ملك هستى را از او حصنى حصين آمد پديد
وارث تخت «سلونى» تاجدار «هل اتى»
حضرت طاها جناب يا و سين آمد پديد
از پى آوردن تبريك ميلادش ز عرش
باز گويا در زمين روح الامين آمد پديد
بازگو «طايى» براى ميمنت بر شيعيان
روز ميلاد امام چارمين آمد پديد
کیست مرا یاری کند؟
قلب عالم امکان صاحب العصر و الزمان حضرت حجه بن الحسن المهدی (عج) برای تشکیل
حکومت جهانی و گسترش عدل علوی نیاز به نیروی فعال و پاک و جوانان متعهد دارد .
بنابر این از علاقه مندان جهت ثبت نام دعوت به عمل می آید .
شرایط ثبت نام :
۱) دارا بودن قلب لطیف و مهربان
۲) انجام واجبات و ترک محرمات
۳) تزکیه نفس که این مهمترین و اساسی ترین شرایط سربازگیری حضرت است.
۴) تشویق و ترغیب دیگران به سوی آن یار مهربان (امر به معروف و نهی از منکر )
زمان ثبت نام :
ثبت نام و سربازگیری شروع شده است .
مکان ثبت نام :
دل داوطلب
لازم به تذکر است فرصت برای پیوستن به حضرت بسیار محدود است حتی برای وضو گرفتن
هم وقت نیست باید تیمم کرد و با نماز عشق به یاری آن حضرت شتافت !
در صورتیکه تعداد داوطلبان به حد کافی نرسد ظهور ایشان به تاخیر میفتد و همه ما مسئول
این فاجعه خواهیم بود ...

** از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
** گــویی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه **
** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص) **
** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **
** اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را **
** در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه **
** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانه
** زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را **
** ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه **
** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل **
** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **
** در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع) **
** مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه **
** از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س) **
** وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه **
** دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل) **
** ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه **
** بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه **

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی
وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای
تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا
در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها
برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو
لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان
آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین
واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با
دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در
کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های
بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم
شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت
خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من
همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
و به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را
*** مـادر***صدا کنی

|
|
| پنجشنبه, 01 اردیبهشت 1390 ساعت 15:48 , بازدید: 19615 |
|
فرمت MP3 کیفیت: 48kbps
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| << شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >> | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ) |
|
| پنجشنبه, 14 آذر 1387 ساعت 22:30 , بازدید: 29357 |
|
دانلود در ادامه مطلب
* راهنمای دانلود : کلیک راست بر روي فايل و Save Target As
|
| ) |
|
| چهارشنبه, 13 آذر 1387 ساعت 22:30 , بازدید: 23815 |
|
دانلود در ادامه مطلب
فرمت: MP3 / کیفیت: 48 Kbps
فرمت: MP3 / کیفیت: 128 Kbps
|
|
| چهارشنبه, 29 مهر 1388 ساعت 04:44 , بازدید: 26682 |
|
کیفیت 128 kbps
کیفیت 48 kbps جهت دانلود و پخش آنلاین سرودها با کیفیت کمتر کلیک نمایید
|
|
| پنج شنبه, 06 آذر 1390 ساعت 1:33 , بازدید: 32769 |
|
دانلود در ادامه مطلب
|
|
| شنبه, 09 شهریور 1387 ساعت 17:24 , بازدید: 9039 |
|
40 قطعه - دانلود در ادامه مطلب
دانلود یکجا (zip)
دانلود فایل:
* راهنمای دانلود : کلیک راست بر روي فايل و Save Target |
| ) |
|
| جمعه, 27 اسفند 1389 ساعت 01:04 , بازدید: 7039 |
|
عناوین فایل های موجود در این مجموعه:
|
مهر:مطالعات جدید درباره استفاده زیاد از اینترنت و ابزارها و برنامه های اینترنتی چهره ای جدید و نه چندان خوشایند را از این ابزار دوست داشتنی و اعتیاد آور به نمایش گذاشته است.
دانشمندان با مطالعه بر روی تاثیرات استفاده بیش از اندازه از اینترنت و موتورهای جستجو در زندگی روزانه افراد دریافته اند این ابزارهای ارتباطاتی در کنار کاربردهای حیاتی و تاثیرگذاری که برای دسترسی به اطلاعات و سرعت بخشیدن به کارها و فرایندهای مختلف دارند، بر روی حافظه و مغز انسان تاثیرات نامطلوبی به جا می گذارند.
آسیبهای مغزی اینترنتی در میان کاربران افراطی
تحقیقات جدید دانشمندان پرده از تاثیرات مخرب استفاده افراطی از اینترنت بر روی ساختار مغزی نوجوانان برداشته است. به گفته محققان نوجوانانی که در استفاده از اینترنت افراط می کنند، دچار اختلال تحلیل ماده خاکستری مغز می شوند، اختلالی که روز به روز به صورت پنهانی در حال گسترده شدن است.
این اختلال می تواند بر روی تمرکز و حافظه افراد تاثیر نامطلوبی به جا بگذارد، همچنین قدرت تصمیم گیری و تعیین هدف برای زندگی نیز در افراد دچار اختلال خواهد شد. تحلیل بافت خاکستری مغز همچنین می تواند با کاهش توانایی کاربران در جلوگیری از بروز احساسات، در آنها ناهنجاری های رفتاری به وجود بیاورد.
بر اساس گزارش تلگراف، محققان برای مطالعه بر روی این پدیده مغز دانشجویان ۱۸ دانشگاه که ۱۹ سال سن داشته و برای ۶ روز در هفته به مدت ۱۳ ساعت در اینترنت به انجام بازی های آنلاین مشغول بودند را با استفاده از MRI اسکن کردند. دانشجویان پس از پاسخ دادن به هشت سوال ساده به عنوان کاربران معتاد به اینترنت دسته بندی شدند.
دانشمندان چینی سپس این گروه را با گروهی از دانشجویان ۱۸ ساله که در طول روز استفاده کمتری از اینترنت داشتند مقایسه کردند. یک سری از اسکنهای مغزی بر روی ماده خاکستری در سطح چین خورده مغزی یا غشای مغزی متمرکز بودند، جایی که پردازش حافظه، احساسات، گفتار، بینایی، شنوایی و کنترل را به عهده دارد.
مقایسه ماده خاکستری در دو گروه نشان داد هرچه میزان استفاده از اینترنت در میان اعضای گروه بیشتر باشد، میزان آسیب دیدگی این ماده نیز افزایش پیدا می کند. محققان همچنین متوجه تغییراتی در بافتهای عمیق مغزی یا ماده سفید شدند، بخشی که پیامهای مغزی از میان آن به ماده خاکستری یا سیستم عصبی منتقل می شود.
به گفته عصب شناسان و محققان چینی این ناهنجاری های ساختاری در مغز به طور حتم با ناهنجاری های عملکردی و کنترل شناختی کاربران در ارتباط هستند.
گوگل مسبب فراموشکاری کاربران
موتور جستجوی گوگل ابتدا تنها یک موتور جستجو بود، سپس مفهوم آن با مفهوم اینترنت برابر شد و اکنون گوگل جایگزین توانایی قدیمی انسان در به خاطر آوردن شده است. دانشمندان دانشگاه کلمبیا در مطالعه ای دیگر دریافتند انسانها در حال از دست دادن توانایی به خاطر سپردن هستند زیرا باور دارند موتورهای جستجویی مانند گوگل همه چیز را به جای آنها به خاطر می سپارد. به بیانی دیگر انسانها دیگر نیازی ندارند امور مختلف را به خاطر بسپارند، تنها کافی است بدانند کجا باید آن را جستجو کنند.
برای پی بردن به این پدیده، محققان بر روی دو گروه از داوطلبان آزمایشی انجام داده و از آنها خواستند اطلاعاتی را در اینترنت جستجو کنند. به گروهی از داوطلبان گفته شد که اطلاعات در رایانه ذخیره می شود و به گروه دیگر گفته شد که اطلاعات ذخیره نخواهد شد.
نتایج نشان داد، داوطلبانی که گمان می بردند رایانه اطلاعات آنها را ذخیره خواهد کرد، برای به خاطر سپردن آن هیچ تلاشی نکردند. به گفته محققان بسیاری از افراد در هنگام مواجهه با سئوالات دشوار به عنوان اولین راه حل به رایانه ها و اینترنت فکر می کنند. به این شکل بیشترین تلاش انسانها برای به خاطر آوردن مکان و نحوه دسترسی به اطلاعات است و نه برای به خاطر آوردن خود اطلاعات.
به گزارش بی بی سی، محققان می گویند انسانها به همان اندازه که به دوستان و همکاران خود وابسته هستند، به ابزارهای ارتباطی و اینترنت نیز وابسته شده اند، تجربه از دست دادن اتصال به اینترنت برای آنها با تجربه از دست دادن یک دوست برابری می کند از این رو همواره باید به اینترنت وصل باشند تا از آنچه گوگل از آن آگاه است، آگاه شوند.
آیا به اینترنت اعتیاد دارید؟
محققان چینی برای دسته بندی کاربران اینترنتی تستی هشت سواله را طراحی کرده اند که با بررسی پاسخهای آن می توانند تعیین کنند آیا کاربر در دسته معتادان به اینترنت قرار دارد یا نه. در صورتی که پاسخ به سوالات یک تا پنج و یکی از سه سوال باقی مانده بله باشد، کاربر یک معتاد به اینترنت معرفی خواهد شد:
۱- آیا مجذوب اینترنت هستید (فعالیتهای آنلاین پیشین خود را به خاطر دارید؟)
۲- درصورتی که به مدت زمان استفاده از اینترنت بیافزایید، احساس رضایت به شما دست خواهد داد؟
۳- آیا تا به حال در کنترل استفاده، کاهش مدت زمان استفاده و یا متوقف کردن استفاده از اینترنت دچار مشکل شده اید؟
۴- آیا زمانی که تلاش دارید استفاده از اینترنت را کاهش داده و یا متوقف کنید احساس عصبی بودن، افسرده بودن و یا حساس بودن به شما دست می دهد؟
۵- آیا مدت زمان آنلاین بودن شما طولانی تر از مدت زمانی است که از ابتدا قصد داشتید در اینترنت سپری کنید؟
۶- آیا تا به حال به خاطر اینترنت با خطر از دست دادن یک رابطه، شغل، فرصت تحصیلی و یا فرصت حرفه ای مواجه شده اید؟
۷- تا به حال برای مخفی کردن وابستگی خود به اینترنت به اعضای خانواده یا پزشک خود دروغ گفته اید؟
۸- آیا از اینترنت به عنوان راه گریزی از مشکلات، حالتهای اضطراب، احساس نا امیدی یا گناهکار بودن و یا فرار از افسردگی استفاده می کنید؟
آموزش شخصیت شناسی از روی میوه ها
فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست
میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید!
ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود
در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان میدهد
که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است….
سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و
بدون فکر قبلی کاری را انجام میدهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت میبرید
میتوانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید
اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی
همتاست
پرتقال
فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید
کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد
اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان
انتخاب مینمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب میکنید.
هلو
رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما میافزاید
رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع میبخشید و فراموش میکنید. برای رفاقت
ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما
دیده میشود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی
صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل
دیگران نشان دهید.
گلابی
اگر تمام توجه تان را به کاری معطوف کنید میتوانید آن را با موفقیت انجام
دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج
سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت
میبرید بی طاقت هستید و زود هیجان زده میشوید با توجه به اینکه به سرعت
دوستی های خود را بر هم میزنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر
نمی رسد.
گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و
اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه میشوید بجای داشتن در آمدی جزئی به
شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می کنید ذهن خلاقی دارید و به
دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می
شوید ولی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم
پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و
افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمیبرید
موز
فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به
نفس رنج میبرید و کمیاحساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از
اخلاق خوب شما سو استفاده میکند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از
نظر روحی و جسمی داشته باشید میپرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت
متعادلی قرار دارد.
نارگیل
جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت
میبرید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر
سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ
بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به
ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی
باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز
نیست!
انگور سیاه
به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی میشوید ولی خیلی
سریع به حال اولیه باز میگردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد
محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در
شما موج می زند و از انجام هر کاری که میکنید لذت میبرید شریک زندگی تان
باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.
آناناسبه سرعت تصمیم میگیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک
هستید تغییرات شغلی شما را نمیترساند که این موضوع یکی از برتری های
شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد
وضایف اطرافتان نمیهراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس
صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمیکنید ولی اگر
شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی میشوید
و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار میگیرد ولی اجازه ندهید
که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت ناامید شود
بهترین راههای مقابله با اضطراب ۱۰۰% تضمینی
اگر چه ضد اضطراب ها در مقابل بحران اضطراب مؤثرند ولی نمیتوانند این مشکل را از ریشه برطرف سازند. بنابراین، روان درمانی ضروری است.
چندین روش که امکان پذیرند:
روان درمانی رفتاری و شناختی:
مزیت این روان درمانی، سرعتش است. این روان درمانی کوتاه است، در طی جلسات
روان درمانی، درمانگر به بیمار میآموزد که واکنش های نامناسبش را «از ذهن
پاک کند» و پاسخ های جدید و متناسبی بیاموزد.
در این روش، بحران اضطراب و علائمش، نوعی واکنش مشروط تصور میشوند. در
شرایط استرس زا، در یک مکان استرس زا و یک زمان استرس زا، همه چیز به یک
پاسخ اضطرابی نادرست منجر میشود. مثلاً، ترسی که ممکن است به بحران اضطراب
منتهی شود.
در جلسۀ روان درمانی رفتاری و شناختی، بیمار میآموزد که ترس هایش را رام کند. اگر او دچار فوبیا باشد، او کم کم و به واسطۀ انجام تمرینات، شی مورد ترس را تصور میکند، سپس موفق میشود که با او صحبت کند، سپس نزدیکش میشود. او به کمک درمانگر متوجه میشود که این خطر خیالی است و خطر مرگ برای او وجود ندارد. سپس او پاسخ های جدید و متناسب را فرامیگیرد.
در موارد فوبیا یا هراس اجتماعی، درمانگر به او روشهایی برای احساس راحتی بیشتر با جامعه میآموزد. این جنبۀ رفتاری درمان است. و در زمینۀ شناختی، بیمار میآموزد که طرح کلی افکاری را که باعث بحران میشوند، تشخیص دهد. برخلاف روان درمانی تحلیلی، در این روش خاطرات کودکی که احتمالاً باعث آسیب های روحی شده اند، مورد کنکاش قرار نمیگیرند.
روان درمانی تحلیلی:
این درمان طولانی تر از درمان رفتاری و شناختی است، اما عمیق تر به مسائل
میپردازد. به همین علت، میتوان بین جلسات درمان رفتاری و شناختی، از این
نوع درمان هم بهره برد. به محض اینکه علائم از بین رفتند، میتوان جستجوی
علل را آغاز کرد. درمان تحلیلی میتواند به شکل چهره به چهره، با مکالمه ای
بین درمانگر و بیمار صورت بگیرد یا اینکه بیمار روی آن تحت معروف دراز
بکشد و درمان شروع شود.
خواب هیپنوتیزم:
تصور نکنید که درمانگر هر جلسه شما را به خواب هیپنوتیزم میبرد ! او
میتواند از این روش، فقط یک یا دو بار استفاده کند. زمانی که از خواب بلند
میشوید به شما اجازه میدهد که دربارۀ دردهایتان راحت تر حرف بزنید.
تکنیک هیپنوتیزم بر اضطراب بسیار مؤثر است. وضعیت بسیار راحتی است که شما
در آن شناورید و باعث میشود که راحت تر از اضطراب هایتان حرف بزنید.
درمانگر میتواند به شما کمک کند که “پاسخ” های جدیدی فرابگیرید.
اگر شما از اضطراب موقت رنج میبرید، و این اضطراب زیاد ناتوان تان نکرده، میتوانید از روش های ریلکسیشن مانند سورفولوژی یا یوگا بهره ببرید. شک نکنید، بهتان ثابت میشود. کتاب هایی زیادی وجود دارند که مورد شما را درمان میکنند. آنها را بخوانید. این کار روش خوبی برای رام کردن و فهمیدن مشکلات است. شما تنها کسی نیستید که دچار این مشکلات شده است. اگر یک زمانی، برخی شرایط آزارتان میدهند، معنی اش بروز فوبیا نیست، دنبالش نگردید و از آن اجتناب کنید. با تکرار دوری کردن از آنها، میتوانید ترس هایتان را مدیریت کنید. از ضد افسردگی های نوع ISRS استفاده کنید. بر خلاف ضد اضطراب ها، به آنها وابسته نمیشوید در حالیکه برای رفع اضطراب بسیار مفیدند.
توجه: قطع ناگهانی درمان ضد اضطراب ها یا ضد افسردگی ها ممکن است باعث مشکلات جهشی شود: امکان دارد بحران ها شدیدتر از قبل شوند. احتمال بروز سندروم ترک داروها نیز وجود دارد؛ این سندوم مشکلاتی مانند سرگیجه یا تشنج را با خود به همراه میآورد.
اگر نتوانید بحران اضطراب را به طور کامل درمان کنید، همیشه میتوانید یاد بگیرید که بحران ها را چگونه مدیریت کنید. قبل تر ها، برخی افراد عصبی، بسیار سخت میتوانستند بحران را به طور کامل درمان کنند. و همیشه یک اضطراب عمیق برایشان باقی میماند، حتی اگر بین بحران ها فاصله میافتاد یا از بین میرفتند. روش های متفاوت روان درمانی (خصوصاً رفتاری و شناختی) میتوانند بر علائم فائق آیند و شما را به زندگی نرمال و عادی بازگردانند.
آنچه که مهم است، این است که این بحران ها را دست کم نگیرید. آنها نشانه
های یک بیماری عمیق اند که باید درمان شود. اگر بگذارید علائم مزمن شوند،
این احتمال وجود دارد که به خاطر تکرار بحران ها، ناتوان شوید.
بنابراین، نقش اطرافیان بسیار مهم است. دردها و بیماری واقعاً تحمل
ناپذیرند. درک نزدیکان از این مشکلات برای کسی که رنج میکشد، اهمیت زیادی
دارد. این بیماری، بیماریی است که باید به طور کامل مورد توجه و مراقبت
قرار گیرد.
مطالب جالب در مورد خود بیمارانگاری
خود بیمارانگاری چیست؟
خودبیمارانگاری یا هیپوکندریا، در اصطلاح روانشناسی و روانپزشکی به شخصی اطلاق میشود که باوجود برخورداری از سلامت بدنی اما خود را بیمار میداند و همواره از دردهای فرضی شکایت میکند. این تصور خودبیمارانگارانه، زمانی بیماری تلقی میشود که حدود ششماه از آغاز آن بگذرد و باوجود تأیید سلامت بدن توسط پزشک، شخص همچنان بر بیمار بودن خود اصرار ورزد و درنهایت، ترس از بیمار بودن، شخص را مدام به کلینیکها و درمانگاههای مختلف جهت آزمایش و تجویز دارو میکشاند که از آن به سندرم بیمار خیالی نیز یاد میشود. دو علت عمدهی این بیماری، یکی اضطراب میباشد و دیگری افسردگی و درمان آن نیز از طریق مشاورهی روانشناسی و داروهای ضداضطراب امکانپذیر است.
شخص خودبیمارانگار همیشه دچار یک نوع وسواس فکری و ترس از یک بیماری جدی است. افراد خودبیمارانگار، همیشه دچار این وسواس هستند که در مورد عملکرد بدن خویش، شک و تردید دارند و احساسات و عواطف طبیعی مانند ضربان قلب و عرق کردن و مسائل جزئی و غیرطبیعی همچون آبریزش بینی، یک گلودرد ساده و یا جوشها و دملهای کوچک را نشانهی شرایط بد بیماری خود میدانند. آنان حتی ممکن است روی یکسری اعمال مبهم و پیچیده تمرکز کنند. برای نمونه میگویند بدنمان خسته است یا دلمان درد میکند.
یک شکل این اختلال، این است که افراد روی یک عضو خاص مانند کلیهها و یا یک بیماری مانند سرطان تمرکز دارند و نسبت به آن، وسواس بهخرج میدهند. با وجود جواب منفی اینگونه آزمایشات، فرد مبتلا به این بیماری، هیچ توجهی به کمکردن اضطراب خویش ندارد و همچنان با مراجعهی مکرر، سعیمیکند سلامت خود را بازیابد. از آنجایی که اینگونه افراد بهجای مراجعه به روانشناس، بهدنبال راههایی غیرمجاز همچون مصرف قرصهای گوناگون برای معالجهی جسم خویش هستند، بنابراین نمیتوان آمار دقیقی از اینگونه افراد بهدست داد اما نسبت شیوع آن بین زن و مرد، به یک اندازه میباشد. تشخیص بیماری هیپوکندریا، حدود ششماه طول میکشد. افرادی که دچار این بیماری هستند، از اختلالات روانی دیگری نیز رنج میبرند. دوسوم این افراد دارای افسردگی حاد، اختلال اضطراب، اختلال وسواس فکری- عملی و اضطراب فراگیر هستند. یک بیمار هیپوکندریاک، ممکن است برای مدتی طولانی دارای علائم هیپوکندریا باشد ولی بعد از آن، ممکن است برای مدتی این علائم ناپدید شوند. بهطور تقریبی حدود یکسوم این افراد بهطور فزایندهای بهبود پیدا میکنند. افرادی که از موقعیت اجتماعی و اقتصادی بالاتری برخوردارند، استرس و اضطرابشان با روشهای روانشناسی، بهراحتی قابل درمان است و افرادی که دچار خودبیمارانگاری هستند اما از سایر اختلالات شخصیت رنج نمیبرند، ممکن است شانس بالاتری برای بهبود داشته باشند.
ریشهی این بیماری چیست و چگونه شروع میشود؟
هیچکس بهطور دقیق نمیداند چرا «هیپوکندریا» رشد میکند و توسعه مییابد اما عوامل بیماری وجود دارند که در اینباره ایفای نقش میکنند. این بیماری در اوایل بزرگسالی شروع میشود و نشانههای آن ممکن است برای نمونه بعد از بیماری جدی فردی که دوستش داریم و یا بعد از مرگ یک دوست صمیمی و یا اعضای خانواده رخدهد. فشارهای روانی و استرس نیز ممکن است مزید بر علت باشد و یا وقتی که افراد دربارهی یک بیماری اطلاعات دقیق و کافی داشته باشند نیز ممکن است بر روی تفسیر آنان از علائم فیزیکی و نشانههای بیماری در خودشان اثر بگذارد و این درحالیست که هریک از این موارد ممکن است جرقهای برای شروع بیماری «هیپوکندریا» باشد. یک سری خلقوخوهای شخصیتی و ارثی نیز ممکن است فرد را آسیبپذیر کند. برای نمونه افراد عصبی (خودمنتقد، درونگرا و خودشیفته) بیشتر مستعد خودبیمارانگاری هستند. این عقیده و باور که سالم بودن مساوی است با اینکه فرد هیچ درد و ناراحتی نداشته باشد، ممکن است فرد را به یک نتیجهگیری اشتباه وادار کند که عملکردهای بدن را بهعنوان علائم و نشانهی بیماری قلمداد کند. اینقبیل افراد بهطور معمول، آستانهی تحمل پایینتری نسبت به دیگران دارند بنابراین احساسات درونی را که دیگر افراد ممکن است حتی آنها را احساس نکنند، بهدرستی درک و لمس میکنند.
عوامل تشدیدکنندهی خودبیمارانگاری
عواملی که باعث میشوند شخص خودبیمارانگار با وجود آنکه پزشک از سلامت او اطمینان حاصل کرده، به نگرانی خویش در مورد بیماری ادامه دهد، عبارتند از:
۱- عوامل فیزیولوژیک: شامل احساسات فیزیکی هستند که موجب میشوند شخص فکر کند بیمار است. نهتنها زمانی که پزشک میگوید آنان بیمار نیستند، آن احساس از بین نمیرود، بلکه گاهی آنان بدتر نیز میشوند.
برای نمونه اضطراب، بسیاری از علائم فیزیکی را نشان میدهد که شامل افزایش ضربان قلب، تغییر در سیستم تهویهی بدن، تنگی نفس، احساس خفگی، درد سینه و یا گیجی، دید تار، آشفتگی و جوشها میباشد. از دیگر علائم میتوان به افزایش تعرق بدن، دهان خشک و اختلال در عملکرد هضم غذا، سفت شدن ماهیچهها (که ممکن است در اثر درد، لرزش و خستگی بهوجود آید) اشاره داشت. هرقدر که بیمار نسبت به سلامت خود حساسیت نشاندهد، این علائم بیشتر بروز میکنند و موجب میشوند که بیمار نیز به عقیدهی خویش پایبندتر شود.
۲- عوامل ادراکی: شامل این مسأله میشود که چگونه بیمار در مورد مسائل مربوط به سلامت خویش فکر میکند. وقتی اضطراب بیمار زیاد میشود، او بهدنبال اطلاعات برای تصدیق و یا رد کردن ترس خود میگردد و سعیمیکند فکر کند بیمار میباشد تا اینکه سالم و این درحالیست که او بیمار نیست.
۳- عوامل رفتاری: افراد دچار خودبیمارانگاری، هر نوع شک و شبههای را در مورد سلامت خویش بهعنوان ناسازگاری درنظر میگیرند. آنان میخواهند اطمینان حاصل کنند که بیمار نیستند و اگر پزشک به آنان تضمین ندهد، بهدنبال راههای دیگری میگردند و در آخر، راهی را در پیش میگیرند که موجب اضطرابشان میشود. برای نمونه کسی که فکر میکند ورزش کردن موجب سرطان کلیه میشود، از انجام آن اجتناب میورزد و هیچگاه متقاعد نمیشود که ورزش کردن، برایش سودمند است.
درمان خودبیمارانگاری
«هیپوکندریا» بهطور معمول ممکن است توسط مراقبتهای اولیهی یک پزشک عمومی که از یک روانشناس مشورت میگیرد، مورد معالجه قرارگیرد. اولین قدم این است که مطمئن شوید هیچگونه احساس فیزیکی مانند بیماری، جراحت و… وجود ندارد. بیمار باید در مورد اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب و وسواس، با استفاده از رواندرمانی و سپس دارودرمانی، مورد معالجه قرارگیرد.
اطلاعاتی در مورد بی اشتهایی دخترتان
به گزارش خبرگزاری برنا، بی اشتهایی عصبی اختلال خوردن فاجعه آمیزی است که به موجب آن جوانان به خاطر ترس وسواسی از چاق شدن به خود گرسنگی می دهند.
علاوه براین، تعامل های والد- نوجوان، مشکلاتی را در ارتباط با استقلال نوجوانان آشکار می سازند. معمولاً مادرهای این دخترها در مورد ظاهر بدن، پیشرفت و مقبولیت اجتماعی انتظارات بالایی دارند و بیش از حد محافظت کننده و کنترل کننده هستند. پدرها از لحاظ عاطفی فاصله گیر هستند.
دخترهای مبتلا به بی اشتهایی عصبی، به جای اینکه بی پرده سرپیچی کنند، این کار را به طور غیر مستقیم انجام می دهند ، یعنی لجوجانه کمال را در پیشرفت، رفتار قابل احترام و لاغری دنبال می کنند. با این حال معلوم نیست که آیا روابط والد- فرزند ناسازگارانه مقدم بر این اختلال است، در پاسخ به آن روی می دهد، یا هر دوی آنها.
چون دخترهای مبتلا به بی اشتهایی عصبی معمولاً انکار می کنند که اصلاً مشکلی وجود دارد، درمان کردن این اختلال دشوار است. معمولاً برای پیش گیری از سوء تغذیه مهلک، بستری کردن ضروری است.
داستان زیبا و خواندنی ساحل و صدف
داستان جالب ساحل و صدف
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب میاندازد.
- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟
- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:
“برای این یکی اوضاع فرق کرد”
برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی بر روی عکس کلیک راست کرده و گزینه (Save Image As) را انتخاب کنید و در داخل کامپیوترتان مشاهده نمائید یا فقط روی عکس مورد نظر کلیک کرده و در صفحه جدید عکس را در اندازه واقعی ببینید.
|
ماه رمضان آمد و میخانه برافتاد - عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد افطار به "می" کرد برم پیر خرابات - گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد با باده وضو گیر که در مذهب رندان - در حضرت حق این عملت کارگر افتاد خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: ماه
مبارک رمضان از جمله ایام پرفیض و برکتی است که همه برای دستیابی هرچه بهتر
و بیشتر از برکات آن تلاش میکنیم و شک نیست اطلاع از اعمال خاص آن در این
مسیر کمک بزرگی خواهد بود. |
شعر درباره ماه رمضان
چند وقت است چراغ شب من کم سوست
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست
یا چراغ رمضان! در من روشن باش
من کیام غیر چراغی که شرارش اوست
دیگران در طلب دیدن ابرویش
بر سر بام شدند و روی من این سوست
دیگران در طلب ابروی ماه او
حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست
هر کجا میگذرم حلقه آن زلف است
هر کجا مینگرم گوشه آن ابروست
ماه من زمزمه در زمزمه پیش چشم
ماه من آینه در آینه رو در روست
ماه را دیدم و گفتم که صباح الخیر
ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟
گفت من نیز به تنگ آمدهام از خویش
گفت من نیز برون آمدهام از پوست
تشنگانیم ولی تشنه دریاییم
در پی تشنگی ما همه جا این جوست
رمضان فلسفه گم شده بودا
رمضان زمزمه صبح و شب هندوست
رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق
رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست
گفت و آیینهای از صبح و سلام آورد
گفتمش هر چه که از دوست رسد نیکوست
غنچه روزه ما در شب عید فطر
باز خواهد شد اگر این همه تو در توست
رودی از آینه کن جان مرا، یا عشق
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست
پی آتش نَفَسم سوخت، ولی شب تازهاست
گفت راوی; شب برف است که بیاندازهاست
گفت راوی; شب برف است، شب خنجر نیز
ردّ پا گم شده در برفِ گران، رهبر نیز
برف، تنها نه، که با صخره و سنگ افتادهاست
و زمین چشمه نزادهاست که طوفان زادهاست
برفباد است که میبارد و کج میبارد
آسمان خشمی است، از دندة لج میبارد
هفت وادی خطر اینجاست، سفر سنگین است
ردّ پا گم شده در برف، روایت این است
اینک این ما و زمینی که کف دست شده
کوچهای، بس که فرو ریخته، بنبست شده
اینک این ما و نه انجیر، که خنجر خورده
خنجر از دستِ نه دشمن، که برادر خورده
اینک این ما و دلی دربهدر و دیگر هیچ
گورِ بیفاتحهای از پدر و دیگر هیچ
اینک این ما و سری ـ لعنت گردن ـ بر دوش
هفت زنجیر، که هفتاد من آهن، بر دوش
هفت رود از برِ کوه آمده، خون آورده
اژدها هفت سر تازه برون آورده
هفت همسایه سر کینة نو دارد باز
در زمین پدرم کشت و درو دارد باز
باز میبینم و فریادِ کسان خمیازهاست
پی آتش نفسم سوخت، ولی شب تازهاست
و کسی گفت; لب از لا و نعم بایدبست
چشم بر کیسة ارباب کَرَم بایدبست
گفت; شک نیست که در راه خدا میبخشند
پارة نانی از این سفره به ما میبخشند
پا نداریم، به پاتابه طمع بیهودهاست
بیزمینیم، به حقّابه طمع بیهودهاست
جنگ و دعوا که نداریم، همین ما را بس
سه کلوخ از همة سهم زمین ما را بس
گفت راوی; همه گُل بوده و گل میگویند
حق همین است که ارباب دُهُل میگویند
گفت; دیدم شب توفان چه خطرها کردند
جنگها را چه دلیرانه تماشا کردند
آنچنانی که نیاید به زبان، میخوردند
شب توفان همه چون شیر ژیان میخوردند
آفرین باد بر این دادرسان، راوی گفت
چشم بد دور از این گونه کسان، راوی گفت
ـ چشم بد دور، خداوند نگهداردشان
در عزای زن و فرزند نگهداردشان
هر که از چشمه جدا ماند، لجنپرور شد
هر که نانپاره پذیرفت، گداییگر شد
هر که تنها شد از این جاده، پی غولان رفت
هر که رهتوشه جدا کرد، به ترکستان رفت
نانِ مُفتآمده ننگِ دهن است، ای مردم!
این روایت، سندش خون من است، ای مردم!
هفت بام آن که در این دور و زمان خواهدداشت،
هفت برف و همه تربرف، بر آن خواهد داشت
هفت خوان آن که در این دور و زمان خواهدخورد،
هفت پیمانة منّت پی آن خواهدخورد
هفت رنگ آن که در این برهه بَدَل خواهدکرد،
هفت تعظیم به هفتاد دغل خواهدکرد
ما نمیخواهیم نان در گرو جان بخشند
جوز پوچی که کریمانه به طفلان بخشند
سیب دندانزده با هر که رسد بذل کنند
روغن ریخته را نذر ابوالفضل کنند
نیم خوردهاست، از این کوزه نخواهم نوشید
آب، حقّ است، به دریوزه نخواهم نوشید
آن که با کاسة پسخورده نشد شاد، منم
و درختی که تبر خورد و نیفتاد، منم
باد از خیمة من کرد گذر، آتش شد
آتش از من نفسی وام گرفت آتش شد
خشم دندانشکن صخرة سخت از من بود
میوه گر سهم کسان بود، درخت از من بود
این سر از خوفِ شب و ملجم اگر برگردد،
بهتر آن است که بر روی سپر برگردد
این ورق، آن ورقی نیست که فردای سکوت
در نهانسوزی الماس و جگر برگردد
این سفر آن سفری نیست که از نیمة راه
دو سه گامی که پدر رفت، پسر برگردد
این سوار آمده خرگاه به دشتی بزند
که از آن دشت، فقط نیزه و سر برگردد
این گلویی است که از هُرم حرم تا لب رود
برود سوخته و سوختهتر برگردد
کهکشان از سفر طیشده برخواهدگشت
این سر از خوفِ شب و ملجم اگر برگردد
قتلگاه پدر، آن صخرة گلگون، پیداست
ردّ پا گم شده، امّا اثر خون پیداست
خشم، تیغ دوسر ماست، نگه میداریم
یادگار پدر ماست، نگه میداریم
جزء ما مدّعی قسمت کُل خواهدبود
کاسة خالی این قوم، دُهُل خواهدبود
باز هم روز نو و روزی نو خواهم داشت
در زمین پدرم کشت و درو خواهم داشت
سنگ اگر هست در این مزرعه، بر خواهدداد
چوب اگر هست در این خاک، شکر خواهدداد
خانه را ـ خشتی اگر نیست ـ به گِل میسازم
گُل در این باغچه از پارة دل میسازم
آسیا بیآب میچرخد اگر من باشم
سنگِ آن، مهتاب میچرخد اگر من باشم
عاقبت آن که هَرَس کرد، ثمر میچیند
از درختی که پدر کاشت، پسر میچیند
کسی از آن طرف کوه، مرا میخواند
راوی از رایحة گل نَفَسش آکندهاست
خبر این بار خبر نیست، بهاری زندهاست
آبِ واریخته از کوزه، به ظرف آمدهاست
و روایتگر ما باز به حرف آمدهاست
همه ققنوسیم، خاکستر ما میگوید
فصل کوچ است، روایتگر ما میگوید
بیخبر یک شب از این همهمه بر میگردم
فصل کوچ است، به سوی رمه بر میگردم
و خداحافظی از صحن حرم خواهمکرد
زحمتی هست به دوش همه، کم خواهمکرد
کوچه از چارق پُرپینه تهی خواهدشد
کودک از وحشت دیرینه تهی خواهدشد
یادگار سفرم آنچه به جا خواهدماند،
یک دو بیتی است که در یاد شما خواهدماند
از برادر گله، بگذار فراموش کنم
صحبت از فاصله، بگذار فراموش کنم
یاد من باشد از این باغ، اناری چیدم
و گُل از دامن رنگین بهاری چیدم
یاد من باشد از این کوچه دری وا میشد
صبحِ لبخندی از این پنجره پیدا میشد
یاد من باشد از آن روز، از آن جادة سرد
و صدایی که چنین گفت: برادر برگرد...
یاد من باشد و باشد گله دیگر نکنم
با برادر سخن از فاصله دیگر نکنم
خانه دیوار ندارد مگر آن جا، ای دوست!
روزه افطار ندارد مگر آن جا، ای دوست!
دو سه گامی به سحر مانده، بیا برگردیم
و پدر چشم به در مانده، بیا برگردیم
بیمناکم که بدِ حادثه تکرار شود
درِ برگشت به روی همه دیوار شود
بیمناکم که در این کوچه بمانم تا مرگ
و غزلهای غریبانه بخوانم تا مرگ
بیمناکم که فراموش کنم خانة خویش
خو بگیرم به غزلهای غریبانة خویش
بیمناکم در و دیوار، جوابم بکند
بروم، دست سپیدار جوابم بکند
بیمناکم پدر پیر، مرا نشناسد
وارث خستة پامیر، مرا نشناسد
بیمناکم که سپیدار نباشد دیگر
و نشان از در و دیوار نباشد دیگر
بیمناکم، پدر پیر... بله میدانم
ارثِ بیوارث پامیر... بله میدانم
گفت راوی: خبر از ارث پدر هیچ مپرس
گورِ بیفاتحهای هست و دگر، هیچ مپرس
از دل جنگل انبوه، تو را میخواند
کسی از آن طرف کوه، تو را میخواند
زیر گام ما به منزل میرسد راهی که نیست
از کرامتهای بسیارت همین ما را رسید
شاخة خشکی که هست و دست کوتاهی که نیست
خوب میدانیم و میدانی که چندین سال قحط
آبمان در کاسة سر دادی از چاهی که نیست
آخر امّا صبر کن، ای آسمان! خواهی شنید
نور صد خورشید میگیریم از این ماهی که نیست
دست اگر آن دست دیروزین ما باشد ـ که هست ـ
باز هم گندم برون میآرد از کاهی که نیست
کُشتة خود میشود این ایل، حتّی در شکست
تا نبندد چشم امّیدی به خونخواهی که نیست
با هم به سویِ کعبة عزّت روان شدند
شکر خدا که گردنهگیران محترم
بر گلّههای بی سر و صاحب شبان شدند
شکر خدا که کمکمک از یاد میرود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره ـ پوستکنده بگویم ـ دکان شدند
جمعی، چنان قدیم، هر آن را که سر فراشت
قربان مادر و پدر و خانمان شدند
یعنی دوباره دشمنِ سوگندخورده را
با استخوان سینة خود نردبان شدند
مانند بارهای دگر بعدِ گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند
هر کس به گونهای به هدر داد آنچه داشت
یک عدّه هم که سگ نشدند استخوان شدند
دلخواه و دلفریب و دلآراست شهر من
دلخواه و دلفریب و دلآراست شهر من
یعنی عروس جملة دنیاست شهر من
از اشکهای یخزده آیینه ساخته
از خون دیده و دل خود خینه ساخته
اندوهگین نشسته که آیند در برش
دامادهای کور و کل و چاق و لاغرش
دنیا برای خامخیالان عوض شدهاست
آری، در این معامله پالان عوض شده است
دیروزمان خیال قتال و حماسهای
امروزمان دهانی و دستی و کاسهای
دیروزمان به فرق برادر فرا شدن
امروزمان به گور برادر گدا شدن
دیروزمان به کورة آتش فرو شدن
امروزمان عروس سر چارسو شدن
گفتیم سنگ بر سر این شیشه بشکند
این ریشه محکم است، مگر تیشه بشکند
غافل که تیشه میرود و رنده میشود
با رنده پوست از تن ما کنده میشود
با رنده پوست میشوم و دم نمیزنم
قربان دوست میشوم و دم نمیزنم
ای دوست! این سراچه و ایوان مبارکت
یوسف شدن به وادی کنعان مبارکت
یک سالم و عصاکش صد کور و شل شدن
میراثدار مردم دزد و دغل شدن
سهم تو یک قمار بزرگ است، بعد از این
چوپانشدن به گلّة گرگ است بعد از این
یا برّه میشوند و در این دشت میچرند
یا این که پوستین تو را نیز میدرند
حتی اگر به خاک رود نام و ننگشان
این لقمههای مفت نیفتد ز چنگشان
شاید رها کنند همه رخت و پخت خویش
اما نمیدهند ز کف تخت و بخت خویش
دستار اگر که در بدل هیچ میدهند،
شلوار را گرفته به سر پیچ میدهند
سنگ است آنچه بایدشان در سبد کنی
سیلی است آنچه بایدشان گوشزد کنی
ای شهر من! به خاک فروخسپ و گَنده باش
یا با تمام خویش، مهیای رنده باش
این رنده میتراشد و زیبات میکند
آنگه عروس جملة دنیات میکند
تا یک دو گوشواره به گوش تو بگذرد،
هفتاد ملّت از بر و دوش تو بگذرد
صبح است و روز نو به فراروی شهر من
چشم تمام خلق جهان سوی شهر من...
آیا شود بهار که لبخندمان زند؟
از ما گذشت، جانب فرزندمان زند
آیا شود که بَرْشزن پیر دورهگرد
مانند کاسههای کهن بندمان زند
ما شاخههای سرکش سیبیم، عین هم
یک باغبان بیاید و پیوندمان زند
مشت جهان و اهل جهان باز باز شد
دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند
نانی به آشکار به انبانما نهد
زهری نهان به کاسة گُلقندمان زند
ما نشکنیم اگرچه دگرباره گردباد
بردارد و به کوه دماوندمان زند
روئینتنیم، اگرچه تهمتن به مکر زال
تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند
سر میدهیم زمزمههای یگانه را
حتّی اگر زمانه دهانبندمان زند
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمدهبودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفرهای که تهیبود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عید، همسایه!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!
همان غریبه که قلک نداشت، خواهدرفت
و کودکی که عروسک نداشت، خواهدرفت
q
منم تمام افق را به رنج گردیده،
منم که هر که مرا دیده، در گذر دیده
منم که نانی اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه، تصویری از شکست من است
به سنگسنگ بناها، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، میشناسندم
تمام مردم این شهر، میشناسندم
من ایستادم، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم، اگر دهر ابنملجم شد
q
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفرهام که تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهمرفت
پیاده آمدهبودم، پیاده خواهمرفت
q
چگونه بازنگردم، که سنگرم آنجاست
چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست
چگونه باز نگردم که مسجد و محراب
و تیغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیامبستن و الله اکبرم آنجاست
شکستهبالیام اینجا شکست طاقت نیست
کرانهای که در آن خوب میپرم، آنجاست
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم
مگیر خرده، که آن پای دیگرم آنجاست
q
شکسته میگذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بیشمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم
شهید دادهام، از دردتان خبر دارم
تو هم بهسان من از یک ستاره سر دیدی
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی
تویی که کوچة غربت سپردهای با من
و نعش سوخته بر شانه بردهای با من
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
q
اگرچه مزرع ما دانههای جو هم داشت
و چند بتة مستوجب درو هم داشت
اگرچه تلخ شد آرامش همیشةتان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشة تان
اگرچه متهم جرم مستند بودم
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ، عزیزان! بحل کنید مرا
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهمرفت
پیاده آمدهبودم، پیاده خواهمرفت
به این امام قسم، چیز دیگری نبرم
بهجز غبار حرم، چیز دیگری نبرم
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد
ای ابرِ سردکوشِ زمستان! در کیسهء دریده چه داری؟
باز آمدی چه سرب و چه سنگی بر شهر بیسپیده بباری؟
ای ماه، محرم شب این شهر! یک دم نقاب ابر برافکن
تا شهریان خفته به یخ را در کوچه و گذر بشماری
یخبسته شد نفس به گلو هم، خون کسان به کوچه و جو هم
آن سویِ کوهِ ساکت و سنگی، ای آفتاب! گرمِ چه کاری؟
کودک نشست و اسپک چوبی سوزاندهء اجاق تهی شد
مردان هنوز بر سر چالش، مردان هنوز گرم سواری
گفتند; «برف شعر سپید است، یا نقل آستانهء عید است
اینها به یُمن خون شهید است» زن گفت; «خون شوهرم، آری!»
میگفت; «جای برف چه میشد ای آسمان! ستاره بپاشی
تا یک بغل ستاره بریزم یک امشبی میان بخاری
تا یک بغل ستارهء روشن مرگ لجوج را بفریبد
تا خواب نان گرم ببینند این کودکان خفته به خواری
تا خواب روز عید ببینند، تصویر یک شهید ببینند
در جشنِ بیسرود گل سرخ، در دشتِ لالههای بهاری»
q
رفتار سرد برفِ شب و روز، برخورد گرم سربِ نهانسوز
این است تا رسیدن نوروز تقدیر شهر سوخته، باری
به گزارش خبرگزاری مهر، الماس که از پیوندهای بسیار محکم اتمهای کربن ساخته شده به عنوان سخت ترین کانی طبیعی دنیا معرفی می شود.
برای تعیین درجه سختی کانیها از مقیاس موس (Mohs) استفاده می شود. در این مقیاس، تالک نرم ترین کانی با درجه سختی ۱ و الماس سخت ترین آنها با درجه سختی ۱۰ است.
تاکنون هیچ کس نتوانسته بود این ماده بسیار سخت را متلاشی و تغییر دهد، اما اکنون گروهی از دانشمندان دانشگاه مکواری با آزمایش اثرات مستقیم و شدید پرتوهای ماوراء بنفش بر روی ساختار بلوری الماس نشان دادند که حتی این ماده سخت نیز می تواند در برابر اشعه UV آسیب پذیر باشد.
الماس با یک ساختار بلوری بسیار خالص و سخت که ۱۰۰ درصد آن از اتمهای کربن است تنها می تواند با ابزارهای صنعتی تراش و صیقل داده شود.
براساس گزارش دیلی میل، این دانشمندان با مطالعه بر روی نور ماوراء بنفش مشاهده کردند که الماس زیر این نور مستقیم، شدید و کانونی شده تبخیر می شود. درحالی که برای متلاشی شدن این ماده در طبیعت به میلیاردها سال زمان نیاز است....
به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه کرمانشاه، دامیان لابودا از دانشگاه مونترال در مقاله ای که در مجله Molecular Biology and Evolution منتشر شد در این خصوص گفت: یافته های این تحقیق نشان می دهد انسان های این دو گونه در روند ترکیب نژادی قرار گرفته اند.
نئاندرتال ها، آفریقا را در حدود ۴۰۰ تا ۸۰۰ هزار سال پیش ترک کردند و در فرانسه، اسپانیا، آلمان و روسیه روند تکامل خود را ادامه دادند و گفته می شود تا ۳۰ هزار سال پیش به حیات خود ادامه داده اند. انسان مدرن نیز آفریقا را در حدود ۵۰ تا ۸۰ هزار سال پیش ترک کرد.
پژوهشگران همواره در صدد پاسخ به این سؤال مهم بودند که آیا انسان نئاندرتال که دارای ژن زبان بوده با انسان مدرن ترکیب نژادی داشته است؟
نتیجه تحقیقات نشان داده است این دو گونه در ارتباط با یکدیگر بوده و دارای پیوند نژادی بوده اند.
وقتی که ژنوم نئاندرتال در سال ۲۰۱۰ مشخص شد، یک قسمت کوچک از ردیف DNA موسوم به haplotype مشاهده شد که در انسانهای کل قاره ها به استثنای جنوب صحرای افریقا و استرالیا وجود دارد. شکی نیست که این قسمت کوچک در انسان مدرن باقی مانده آن هم به دلیل ارتباطی که انسان مدرن با نئاندرتال داشته است..... / خبرگزارى ايسنا
عامل تکامل چیست: بارها تکرار شده است که عامل شکل گیری تکامل انتخاب طبیعی است. این دلیل به عنوان موتور اصلی که تولید ارگانیسمها و موجودات پیچیده را به عهده دارد و همچنین به عنوان یکی از برترین تئوری های علمی شناخته می شود. اما آیا تکامل بر اساس انتخاب طبیعی تنها توضیح برای شکل گیری ارگانیسمهای پیچیده است؟ به گفته ماسیمو پیگلیوجی از بخش اکولوژی و تکامل دانشگاه استونی بروک در نیویورک، این سئوال یکی از برترین رازهای کنونی علم به شمار می رود. آیا تکامل تنها تحت تاثیر انتخاب طبیعی قرار دارد یا خصوصیات دیگری نیز در شکل گیری آن دخیل هستند؟
در درون یک زلزله چه رخ می دهد: قرارگیری چنین سئوالی در لیست رازهای علمی جهان کمی دور از ذهن به نظر می آید. اما واقعیت این است که انسان تا کنون اطلاعات دقیقی از آنچه در اعماق سیاره زادگاهش در حال وقوع است، ندارد. متخصصان می توانند با دقتی بالا مکان آغاز و نوع گسلی که در آغاز زلزله شرکت داشته است را تعیین کنند. حتی امکان پیش بینی مدت پس لرزه ها نیز وجود دارد. اما تا کنون به صورت قطعی آنچه در هنگام زلزله در حال وقوع است مشخص نشده است. طبیعت و نیروهای طبیعی که گسلها را حفظ کرده و سپس آنها را رها می کنند، همچنان ناشناخته باقی مانده اند.
تام هیتون زمین شناس دانشگاه کلتک معتقد است مشکل لغزش اصطکاکی در زلزله ها یکی از اصلی ترین مشکلات موجود در علوم زمینی است و اکنون به یکی از بزرگترینها رازها در اصول فیزیکی زلزله تبدیل شده است.
من کیستم: طبیعت خودآگاهی از گذشته های دور روانشناسان و دانشمندان شناختی را پریشان و سردرگم کرده بود. جوزف دیلاکس عصب شناس دانشگاه نیویورک معتقد است در حالیکه انسان بر این باور است که عاملی مستقل به حساب می آید، اینگونه نیست. تمامی اعمال انسان تحت تاثیر فرایندی ناخودآگاه و محیطی قرار دارد. درک چگونگی تصمیم گیری هشیارانه، داشتن ذهنی مستقل و شخصی، روح و ... از عواملی هستند که پاسخ آنها بیش از چندین دهه از انسان فاصله دارند. اینگونه به نظر می رسد که بشر زمان زیادی را برای پاسخ دادن به حیاتی ترین سئوال زندگی خود نیاز خواهد داشت.
زندگی چگونه بر روی زمین شکل گرفته است: شواهد اولیه نشان می دهد حیات اولیه میکروبها در زمین به بیش از سه بیلیون سال پیش باز می گردد و هیچکس از چگونگی آغاز آن آگاه نیست. ایده های مختلفی مانند واکنشهای شیمیایی زنجیره ای در بستر دریاها وجود دارند. دیانا نورتآپ از بیولوژیستهای دانشگاه نیومکزیکو معتقد است تئوری های زیادی درباره منشا حیات ارائه شده است که اثبات و یا رد آنها بسیار سخت و پیچیده خواهد بود.
مغز انسان چگونه عمل می کند: برخی بر این باورند که تسلط کاملی بر پاسخ علمی این سئوال ایجاد شده است. در واقع نمی توان انکار کرد که نسبت به دهه های گذشته اطلاعات بسیار بیشتری از عملکرد مغز در اختیار انسان قرار گرفته است اما با وجود بیلیونها نرون عصبی که هریک از هزاران اتصال برخوردارند نمی توان گفت که انسان درباره عملکرد مغز به قطعیت رسیده است.
اسکات هیوتل از مرکز علوم عصب شناختی در دانشگاه داک در باره این موضوع می گوید: انسان بر این باور است که مغز را به طور کامل درک کرده است یا حداقل هر فرد با توجه به تجربیاتی که داشته مغز خود را درک کرده است. اما تجربیات شخصی هر انسان، راهنمای بسیار ضعیفی برای کشف عملکرد کامل مغز به شمار می رود. سئوالات زیادی از جمله چگونگی مطالعه، چگونگی تشکیل شبکه های نرونی، چگونگی یادگیری، به خاطر سپردن، عشق ورزیدن، شنیدن، حرکت کردن و یا هر عمل دیگری درباره مغز انسان بی پاسخ باقی مانده است. درصورتی که بتوان مغز را درک کرد، انسان خواهد توانست تمامی ظرفیتها و محدودیتهای فکری، احساسی، استدلالی، عشق و تمامی جنبه های حیات را درک کند.
بقیه جهان کجاست: دانشمندان پاسخ این سئوال را با توجه به پدیده های مرموز ماده و انرژی تاریک، بخش تاریک جهان می نامند. در واقع تنها تمامی گونه های ماده و انرژی که تا کنون در جهان یافته شده اند، تنها چهار درصد از کل ماده و انرژی واقعی و موجود جهان را تشکیل می دهند. میزانی که با هیچ برابری می کند. 96 درصد باقی مانده همچنان ناشناخته اند و دانشمندان برای یافتن آن به دورترین نقاط فضا و عمیق ترین نقاط زمین روی آورده اند.
عامل گرانش چیست: شاید گمان برود که جاذبه زمین کاملا درک شده و هیچ نکته مرموزی ندارد زیرا نیوتون آن را در زمانهای بسیار گذشته کشف کرده است. نیروی گرانش یکی از ضعیفترین نیروهایی است که تا کنون در جهان شناسایی شده و در حالت استاندارد فیزیکی هیچ توضیحی برای چگونگی عملکرد آن وجود ندارد. نظریه پردازان معتقدند شاید این نیرو در اثر ذرات بی حجم و کوچکی به نام گراویتونها که در میدانهای گرانشی جریان دارند، شکل گرفته است.
مارک جکسون، یکی از نظریه پردازان فیزیک در لابراتوار فرمی درایلینویز معتقد است گرانش از آنچه در حالت استاندارد فیزیک توضیح داده می شود، کاملا متفاوت است. زمانی که درباره تعاملات کوچک گرانشی محاسباتی انجام می گیرد جوابهای غیر عقلانی به دست می آید و می توان گفت علم ریاضی در توضیح این مسائل کاملا ناتوان است.
آیا نظریه ای برای توضیح همه چیز وجود دارد: فیزیکدانان از مدلهای استاندارد خوبی برخوردارند که می توانند جهان هستی را به صورت ذراتی ترسیم کند تا به این وسیله بتوان کوچکترین جرم و ماده موجود در جهان را از مغناطیس گرفته تا اتم توضیح داد. مدلهای استاندارد فیزیکی ذرات را نقاطی بسیار خرد می پندارند که اکثر آنها حامل نیروهای بنیانی هستند. دو مشکل بزرگی که این مدلها در پی دارند عدم توانایی توضیح گرانش و نامفهوم شدن در توضیح نیروهای بزرگ است. درصورتی که نظریه ای با توانایی توضیح انرژی های خارق العاده جهان اولیه به وجود آید که بسیاری ارائه چنین نظریه ای را غیر ممکن می دانند می توان گفت تئوری جهانی فیزیک به واقعیت پیوسته است.
آیا حیات بیگانگان واقعیت دارد: حیات همه جا، حداقل در سیاره زمین حضور دارد. در این صورت بسط دادن آن در تمامی جهان امری منطقی به نظر می رسد. با این حال نمونه ها و مطالعات انجام گرفته تنها در محدوده زمینی بوده است و به همین دلیل بسیار کوچک به شمار می روند. انسان اکنون آگاه است که عناصر حیات به صورت وسیعی پراکنده شده است و منظومه خورشیدی مشابه منظومه خورشیدی زمین وجود دارد.
جیل تارتر مدیر مرکز تحقیقات SETI در کالیفرنیا معتقد است انسان از تخیلات مملو و ساخته شده است، پس حداقل می توان تصور کرد که حیات دیگری نیز دور از چشمان انسان وجود دارد. به گفته فرانک ویلژک، برنده جایزه نوبل موسسه ام آی تی، نوع بشر از میان 4.5 بیلیون سال تاریخ شکل گیری زمین تنها طی 200 سال گذشته به تمدن علمی تکنولوژیکی دست یافته است. بر این اساس می توان انتظار داشت تمدنهای علمی و تکنولوژیکی زیادی وجود داشته باشند که به میلیونها و شاید بیلیونها سال زمان برای توسعه یافتن نیاز خواهند داشت.
جهان چگونه آغاز شد: مهمترین، اصلی ترین، مرموزترین و قدیمی ترین سئوال بی پاسخ در میان انسانها است که تمامی اسرار دیگر جهان را تحت الشعاع خود قرار داده است. برخی نظریه ها اعلام کرده اند که جهان در حدود 13.7 بیلیون سال پیش و پس از پدیده ای به نام انفجار بزرگ آغاز شده است. پس از این انفجار همه چیز در مدت کوتاهی شکل گرفت و در کمتر از یک چشم به هم زدن تحت تاثیر پدیده ای به نام تورم کیهانی، ابعاد کیهانی به خود گرفت. تئوری تورم کیهانی از ایده های بسیار قدرتمندی است که تا کنون امکان اثبات و بررسی شکل گیری آن به وجود نیامده است. تا زمان بی جواب باقی ماندن چنین سئوالی در علم محدود بشر، هیچ یک از دیگر سئوالها نیز مجالی برای یافته شدن و کشف شدن پیدا نخواهند کرد .
آصف علی زرداری، رئیس جمهوری پاکستان روز سه شنبه، ۲۸ سرطان/تیر برای اظهار همدردی با حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان در پی ترور احمد ولی کرزی، برادر ناتنی او در هفته گذشته به کابل سفر کرده است.
مطالب مرتبط
ترور مشاور کرزی در کابل، در روز انتقال مسئولیتهای امنیتی
ادامه وابستگی یا آغاز درانداختن طرحی نو
انتقال مسئولیتهای امنیتی به نیروهای افغان رسما آغاز شد
لینکهای مرتبط
موضوعات مرتبط
امنیت افغانستان
یک هفته پس از ترور آقای کرزی، جان محمد خان مشاور حامد کرزی، رئیس جمهوری شامگاه روز یکشنبه، ۲۶ سرطان/تیر در پی حمله دو مهاجم مسلح در خانه خود در کابل کشته شد. هاشم وطنوال نماینده اززگان در مجلس هم در این حمله کشته شد.
ژنرال بسم الله محمدی، وزیر داخله افغانستان روز سه شنبه، که از سوی مجلس برای ارائه توضیحات در مورد قتل جان محمد خان فراخوانده شده بود، گفت که بررسی تلفن های مهاجمان نشان می دهد که آنها در آخرین تماس های خود با افرادی صحبت کرده اند که در پاکستان هستند.
آقای محمدی افزود که مکالمه آنها در این تماس ها هم ضبط شده است.
آقای محمدی گفت: "آخرین زنگها به این موبایلها (تلفنهای همراه مهاجمان) از پاکستان آمده است. چند زنگ از داخل (افغانستان) هم به آنها زده شده است."
آصف علی زرداری، رئیس جمهوری پاکستان وارد کابل شده است
او افزود: "حرفهای آنها را شنیده ایم و از این جا (مهاجمان به افرادی در پاکستان) گفته اند که برنامه ما عملی شده و یکی به دیگری تبریک می گفتند و آنها بیشتر در آن طرف مرز بوده اند."
وزیر داخله افغانستان همچنین گفت که گروه تحقیق به بررسی های خود ادامه می دهد.
اما سخنرانی دکتر ضیا، معاون اداره امنیت ملی پشت درهای بسته صورت گرفت و خبرنگاران در وقت سخنرانی او در مجلس اجازه حضور نداشتند.
ولی شماری از اعضای مجلس در پایان این جلسه به خبرنگاران گفتند که در این جلسه در باره دخالت برخی گروه های استخباراتی (اطلاعاتی) پاکستان و ایران در امور افغانستان صحبت شد.
عبدالستار خواصی نماینده ولایت پروان در مجلس مدعی شده که ترور شخصیت های برجسته سیاسی و اجتماعی افغانستان بخشی از برنامه های استخباراتی کشورهای همسایه در افغانستان است.
آقای خواصی گفت: "شخصیت هایی که می توانند مردم را به دور خود جمع و مردم را رهبری کنند را سازمانهای استخباراتی کشورهای همسایه و گروه های درونی مغرضی که دست نشانده و مزدور بیگانه ها هستند، ترور می کنند."
جان محمد خان از افراد نزدیک به آقای کرزی بود
این نماینده مجلس افزود: "می خواهند که افغانستان را به ویرانه ای بدل کنند که در آن هیچ شخصیت مهمی وجود نداشته باشد که مردم به دور او جمع شوند."
وارد کردن این گونه اتهامها به گروه ها و نهادهایی در پاکستان از سوی مقامها و نهادهای دولتی در افغانستان تازگی ندارد، ولی مقامهای پاکستانی همواره این اتهام ها را رد کرده اند.
اتهامهای تازه علیه پاکستان در حالی مطرح شده که آصف علی زرداری، رئیس جمهوری پاکستان وارد کابل شده و با حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان دیدار و گفتگو کرده است.
گفته شده است که هدف اصلی آقای زرداری در این سفر اظهار همدردی با آقای کرزی در مورد ترور احمد ولی کرزی برادر ناتنی آقای کرزی است که روز ۲۱ سرطان/تیر به دست یکی از محافظانش در خانه اش در قندهار کشته شد.
فلسفه نيوتن
سهيل اسدى
سر آیزاک نیوتن[1] در 1642، سالی که گالیله[2] چشم از جهان فرو بست، در ناحیه لینکن شایر[3] انگلستان متولد شد. او بیشتر عمر خود را صرف مطالعات در کالج ترینیتی[4] (تثلیث) واقع در دانشگاه کمبریج[5] کرد. مدتی را نیز در لندن سپری کرد. چند دوره نماینده ساکت پارلمان بود.[i] مدتی نیز مدیر ضرابخانه[6] سلطنتی شد. او به مشاغل دولتی به عنوان تفریحی در زندگیش می نگریست. اولین کتابش را تحت عنوان "اوپتیکس"[7] و یا علم نور شناسی، در زبان منطق ریاضیات به چاپ رساند. چند سالی را صرف مطالعات دینی کرد که نتیجه آن چاپ "مطالعات کتاب شریعت"[8] می باشد. در 1666 جبر[9] در ریاضیات را ابداع کرد اما بخاطر نگرشی که بر شرایط زمانی داشت از چاپ کتابی در اینباره منصرف شد. اگرچه سالها بعد از چنین روشی در مطالعات نجوم شناسی خود بهره برد و بشریت را با این روش آشنا کرد. در سال 1687 کتاب معروف "اصول ریاضیات در فلسفه طبیعی"[10] را که به اختصار به "اصول"[11] شهرت یافت را به چاپ سپرد. در ابتدا کتاب او مورد تمسخر دانشجویان فلسفه کمبریج قرار گرفت، اما طولی نکشید که روش و نگرش او نه تنها بر روشهای تدریس و آینده تاریخ فلسفه بلکه بر تاریخ علم نیز اثرات بیشماری بر جای نهاد. در سال 1705 مفتخر به دریافت نشان شهسواری[12] از ملکه آن[13] گردید. او در سن هشتاد و پنج سالگی در لندن دیده از جهان فرو بست و نخستین دانشمندی بود که پیکرش در کلیسای وستمینستر[14] به خاک سپرده شد.
اصول ریاضیات در فلسفه طبیعی
در این مجال برآنم تا بخشهای غیر ریاضی این شاهکار نیوتن را مورد بازخوانی قرار دهم.
کتاب سوم:
الف: قوانین استدلال در فلسفه[15]
در این بخش نیوتن به ارایه قوانینی مبادرت می ورزد که بگفته او اساس تحقیقات طبیعی را شامل می شوند. قوانین چهارگانه ای که در قرن هجدهم به قوانین پایه[16] مطرح بودند. ممکن است برای خواننده امروزی این اصول بدیهی و حتی پیش پا افتاده بنظر آیند. شاید بتوان چنین نظر داد که در طول سه قرن گذشته قریب اکثریت یافته های علمی بشری بر پایه این مقدمات به فعلیت رسیدند و از طرف دیگر مخاطب امروزی با تسلطی که بر علوم جدید یافته ناخودآگاه الفبای تحلیل شخصی از شرایط طبیعی را بر پایه این اصول حلاجی میکند. به هر تدبیر روا نیست که درک امروزیمان را با سیصد سال گذشته یکسان بگیریم. همانگونه که تاریخ فلسفه علم نیز شاهد بوده است، اصولی که توسط نیوتن ارایه گردید، حداقل تا به ظهور آینشتاین، نه تنها تحولی شگرف در زیربنای علمی بشری پدید آورد بلکه انقلابی را در نحوه بینش، ادراک و بیان آدمی موجب شد. بدین مقدمه به سراغ اصول نیوتن می رویم.
قانون اول: «ما نمی بایست بیشتر از آن دلایل صحیحی که برای پیدایش و یا عملکرد اشیاء طبیعی کفایت می کنند، ادله مشابه دیگری را پذیرا باشیم.»[ii]
فلاسفه این بیان را بر بیهوده نبودن عملکرد طبیعت بصورت عام تفسیر نموده اند. میزان کارایی طبیعت نسبت معکوسی با درصد بیهودگی آن دارد. بدین معنی که هر کجا کارایی موثرتری را در میان اجزای طبیعت شاهد باشیم به همان میزان نیز فایدهمند بودن آن فرآیند مشهود خواهد بود. دیالکتیک طبیعت منطقی ساده دارد و اثرات بر جای مانده معلول دلایلی غیر طبیعی و غیر ضروری نمی باشند.
قانون دوم: «بنابراین ما می بایست برای تمامی معلولهای یکسان طبیعی، تا جایی که ممکن است، ادله یکسان را مورد بررسی قرار بدهیم.»[iii]
عمل تنفس در آدمی و تنفس در حیوانات؛ سنگها در آمریکا و سنگها در اروپا؛ نور آتش و نور خورشید از جمله مثالهایی است که با این ادعا می بایست چرایی و چگونگی هر دو پدیده را تا بدآنجا که یکسان هستند، بطور مشابه مورد بررسی قرار دهیم.
قانون سوم: «با مطالعه انواع بی شماری از ساختارهای طبیعی که در دسترسمان می باشند، که توانایی بیش از حد افزایش و کاهش در شدتها را ندارند، بدین نتیجه می رسیم که؛ می بایست ارزشگزاری جهانی صورت پذیرد و هر آنچه را که مشابه است و در دسترس ما نمی باشد نیز شامل شود.»[iv]
توسط آزمایش است که ما بر طبیعت اشیاء و گونه ها آگاهی می یابیم. هر آنچه را که بصورت جهانی مورد تایید آزمایشات ما قرار گرفت می بایست جهانی نیز بدانیم. نتایج یکسانی که در آزمایشات بدست می آیند برای مشابه شان که دور از دسترس می باشند نیز یکسان است. البته این به مفهوم رها کردن مقایسه پی در پی جهان و اعمال دلخواه نظرات نمی باشد. نیوتن معتقد است تمامیت طبیعت در عملکرد به سمت سادگی و هماهنگی در رفتار تمایل دارد.[v] از طرفی هیچ راهی جز بکارگیری هوش و حواس پنجگانه برای تخمین بسط و توسعه اشیاء نمی شناسیم و از طرف دیگر با کمک از منطق ریاضیات در میابیم که قرار نیست اشیاء تا بینهایت امتداد داشته باشند. بنابراین آدمی با محدوده ها و محدودیتها سر کار دارد. در یک فضای محدود، به میزانی که از خصوصیات حجمی از آن فضا آگاهی یافتیم می توان فرض را بر یکسان بودن یا اصل را بر تشابه خصوصیات حجم نادیده گرفت. از این روست که می توان جهانی بودن ارزشهای عملی را تصور کرد. در آزمایشات به خصوصیت نفوذناپذیری و سختی اشیاء برخورد میکنیم. چنین نتیجه میگیریم که نفوذناپذیری و سختی اشیاء جهانی است. تمامی اشیاء حرکت پذیر هستند. حرکت به اشیاء قدرت می بخشد. این قدرت یا در ادامه جنبش آنان هزینه می شود و یا در آنان باقی می ماند. خصوصیاتی مانند گسترش، سختی، نفوذناپذیری و جنبش اشیاء برآمده از مطالعه کلیت آنهاست. مطالعه تعدادی از ذرات تشکیل دهنده آنها نیز ما را به چنین نتیجه ای می رساند. از این رو نتیجه ای که میگیریم: این خصوصیات برای مابقی ذرات تشکیل دهنده آزمایش نشده آن اشیاء و برای مابقی اشیاء نادیده جهان صادق است. نیوتن معتقد است که دسترسی به این نتایج بر اساس حواس[17] بشری صورت می پذیرد و نه بر پایه استدلال[18].
تمامی اشیاء اطراف زمین تحت جاذبه آن گرانش به سمت زمین دارند. مقدار جاذبه به ضریب جرم آنان بستگی دارد. چگالی اجسام نشاندهنده میزان نیروی گرانشی است که در خود ذخیره دارند. اجسام با چگالی بیشتر، جاذبه بیشتری از خود نشان میدهند. با همین اصل بود که نیوتن حرکت ماه به دور زمین و زمین به دور خورشید را توجیه کرد. این را با تجربه آزمود و از آنجایی که در مورد تمامی اجسام مورد آزمایش به یک نتیجه رسیده بود، یافته خود را بنا بر نظرات استدلالیش، قانون جهانی گرانش[19] نامید.
قانون چهارم: «ما در فلسفه تجربی، گزاره هایمان را بر اساس یافته هایی بنیان میگذاریم که توسط روش استقراء[20] عام از پدیده هایی با دقت بالا گرد آمده باشد. حتی می توان نظریات مخالفی را هم تصور نمود. نظریاتی که شاید در آینده بتوانند پدیده های نوظهور دقیق تر و یا حتی استثنایی را نمایندگی کنند. به هر روی، گزاره یابی در زمان حال باید بر اساس دریافتهای تجربی و مشهود صورت پذیرد.»[vi]
فلاسفه در تحلیلهای خود هر کدام از روشی سود جسته اند. برخی از بررسی بطنی و دفعی اجزاء به قیاس کل دست یافته اند و برخی دیگر از پی بردن به کل، به شناخت اجزاء راه یافته اند. برخی دیگر نیز از هر دو روش متداوماً سود جسته اند. پیرو توضیحات قانون سوم نیز مشخص بود که روش تحلیل نیوتن همان قیاس کل از جزء می باشد که در قانون چهارم نیز مستقیماً بدان اشاره میکند. او بر این نکته تاکید میکند دلایلی که بر اساس استقراء شکل میگیرد، نمی بایست توسط نظریه پردازیها نفی شود. هر نظریه ای می بایست بر ادله ای استناد داشته باشد و آن ادله نیز می بایست توسط آزمون و تجربه اثبات پذیر باشد.
ب: شرح و تفسیر[21]
در این بخش از کتاب، نیوتن نظرش را در مورد مساله بحث برانگیز مطلق و نسبی بودن فضا و زمان بیان میکند. در اینباره نیز هم در زمان حیاتش و هم پس از او فلاسفه بسیاری به اظهار نظر در این مورد پرداخته اند. همانطور که در ابتدا نیز بدان اشاره شد، در این نوشته رسم بر این است که حتی الامکان کمتر به مواردی که برای بشر امروزی واضح است پرداخته شود و بیشتر موارد اصولی تر مورد بازخوانی قرار گیرد. نیوتن در ابتدا به ارایه تعارفی در مورد عناصر زمان، مکان، فضا و حرکت مبادرت می ورزد و سپس مطلق و نسبی بودن آنان را بررسی میکند.
1- زمان مطلق[22]، واقعی[23] و دقیق[24]؛ مقدم به ذات و فقط وابسته و فرمانبردار طبیعت خویش است. منحصر به فرد است. همواره با توجه به طبیعت خود عمل میکند و هیچگونه تماسی با خارج از نهاد خود ندارد. عاری از حرکت است و ضرورتاً تغییرناپذیر. گذشت دقیق زمان مطلق، در بازه مطلقی رخ میدهد که هیچ تغییری بر موجودیت اجرام و اجسام صورت نمی پذیرد.[vii] بنابراین سنجش آن فقط با توجه به نهاد خودش ممکن است. در نقطه مقابل زمان نسبی[25]، آشکار[26] و متعارف[27] قرار دارد که نسبت به موارد خارج از طبیعت خود حساس می باشد. منحصر بفرد نیست و با ابزار اطرافش سنجیده می شود.[viii] توسط عنصر حرکت مورد تحلیل قرار میگیرد و از آنجایی که در بازه می تواند قرار گیرد، درک آن مشهود است. دو ساعت، یک ماه، سه سال و غیره درک ما را از زمان نشان میدهد. از آنجا که قادر به تصور موردی ساکن در بعد زمان نیستیم، به واسطه عنصر جنبش به تغییر و حرکت اشراف پیدا میکنیم و بدین وسیله به گذشت زمان نسبی آگاهی پیدا میکنیم. زمان مطلق فرای درک ما و غیر قابل سنجش با ابزار اندازه گیری ما (و هر ابزار اندازه گیری نسبی دیگری) است. زمان مطلق فقط و فقط با مطلق اندازه گرفته می شود. "مطلق" ها می توانند جزیی از طبیعت مطلق باشند. از آنجایی که ما شناخت عملی از "مطلق" نداریم نمی توانیم مفهوم آن را حلاجی کنیم. بخشی از مشکل در نسبی بودن خود ما و درک ما است. مثلا میگویم: "حدود یک ساعت پیش بود که او رفت." از کجا میدانیم؟ از آنجا که او دیگر اینجا نیست. الان در جای دیگری است. به واسطه حس تغییر میفهمیم که فاصله زمانی لحظه ای که او ما را ترک کرد تا بدین لحظه بنا بر واحد و پایه استاندارد زمانی که بدان عمل میکنیم، مثلاً حدود 3600 ثانیه (این واحد نیز مقدم به ذات نمی باشد) شده است. اما این مبنا موجودیت عملی ندارد. یک قرارداد است مابین ما. میگویم پس حدود یک ساعت پیش بود که او رفت. این "یک ساعت" کاملاً نسبی است و منعکس کننده درک ما از گذر زمان است.
2- فضای مطلق، مقدم به ذات خود، بدون نیاز به عاملی خارجی همواره مشابه و بدون حرکت (تغییر) باقی می ماند. در عوض فضای نسبی، بعدی تغییرپذیر و یا میزانی برای سنجش فضای مطلق است. حواس ما با موقعیتشان نسبت به اشیاء همواره در حال تخمین و گمانه زنی هستند. نتیجه این سنجش با اجسام پیرامون است که ما آن را، عامیانه، ابعادی از فضای حرکت پذیر می دانیم.[ix] البته نیوتن معتقد است آن چیزهایی که ما به واسطه آنها "تغییر" را متوجه می شویم قادر به فهم "تغییر" در بعد مطلق نیستند. پس میگویم؛ فضای مطلق تغییرناپذیر است. ممکن است که فضای مطلق در نهاد خود تغییرپذیر باشد اما مطمیناً نه به مفهوم "تغییر" که در نسبیت از آن نام میبریم. به بیان دیگر می توان چنین نیز گفت که فضای مطلق و نسبی در شکل و حجم یکسان هستند اما در مبنای عددی یکسان نمی باشند. زمانی که به فضای مطلق فکر میکنیم، اعداد ابزاری هستند خارجی. بنابراین توان سنجش در بعد مطلق را ندارند. یک تونل زیرزمینی و یا پلی هوایی را تصور کنید. فضای مطلق و نسبی که از تصور این دو در مغز ما شکل میگیرد یکسان و هم حجم است. اما به مجردی که میخواهیم آنها را حل و فصل کنیم، نسبتشان با سطح زمین را در نظر میگیریم. امتدادشان را با اعداد و ارقام می سنجیم. در یک کلام، مدام ابزاری خارجی نسبت به ذات مطلق می آفرینیم که تصویر قابل لمس گردد. در اینجا ما تصویری نسبی را در مغزمان ردیابی میکنیم و نه مطلق.
3- مکان بخشی از فضاست که یک حجم تصاحب میکند. این حجم تابع خصوصیات فضایی که آن را اشغال کرده، می تواند نسبی یا مطلق باشد.[x] تیوتن این حجم را فقط از نوع اشیاء میدید که با توجه به یافته های فیزیک کوانتوم در قرن بیستم این باور متزلزل گردیده است. مفهوم "موقعیت"[28] با مفهوم "مکان"[29] متفاوت است. هر مکانی خصوصیات مربوط به خود را دارد در صورتی که هر موقعیت از خصوصیات مکان پیرامون خود سود میجوید. به بیانی می توان گفت موقعیت تصویری است از یک مکان و این تصویر نسبی است. از طرفی هر مکان خود بخشی از یک فضا است و عاملی درونی می باشد. "مکان" زیرمجموعه فضا است. موقعیت تابع مکان و هر مکان درون یک فضا است. با مطلق یا نسبی بودن فضا، مکان و موقعیت نیز دچار تحول مفهومی می گردند.
4- جنبش[30] مطلق حرکت یک شیء از یک مکان مطلق به مکان مطلق دیگری است. جنبش نسبی نیز حرکت نسبی یک شیء از یک مکان نسبی به مکان نسبی دیگری است. فردی را تصور کنیم که بدون حرکت در نقطه ای از یک کشتی در حال حرکت ایستاده است. مکان نسبی او همان جایی است که بر آن ایستاده، یا همان فضایی است که اشغال کرده است. نسبیت مکان او با کشتی که بر آن تکیه کرده مشخص می شود. برای پی بردن به حرکت مطلق این فرد می بایست تصور کنیم زمین و تمامی فضا ساکن هستند و فقط کشتی در حال حرکت است. بنابراین کشتی که از یک مکان مطلق به مکان مطلق دیگری می رود، حرکت مطلق فرد را نشان میدهد.[xi] بنابراین حرکت در بعد مطلق نیز امکان پذیر است. اما حرکت مطلق نیز نیازمند مکان مطلق، فضای مطلق و زمان مطلق می باشد. در حرکت مطلق، موجودیت اشیاء دست نخورده باقی میماند ولو اینکه ماهیت حرکت میتواند تند و یا کند باشد. هر جسمی که در فضا کمترین میزان حرکت را از خود نشان دهد، میتواند مبنای مناسبی برای سنجش حرکت اجسام دیگر باشد. بدین علت است که در منظومه شمسی سیاره خورشید، مبنا قرار گرفته است. اگرچه خورشید خود درون محوری در کهکشان راه شیری در حرکت است و این کهکشان نیز در حال تکانش می باشد. اینکه تمامی اجسام مورد مطالعه به نوعی در حرکت بوده اند نشان میدهد که شاید ما ایستایی مطلق نداشته باشیم. اما ممکن است در نقطه ای از فضا، فراتر از آنجایی که ستارگان تقریباً ساکنی واقع شده اند، مواردی باشند که در ایستایی کامل قرار گرفته باشند. اما با ابزاری که ما در اختیار داریم نمی توان فهمید که چه فاصله ای ممکن است با آن موقعیت از فضا داشته باشیم. ایستایی مطلق، بنابراین، نمی تواند از طریق موقعیت فعلی اجسام پیرامون ما فهمیده شود.
شاید بدین خاطر که شیء کاملاً ساکنی وجود ندارد، نیوتن معتقد است که در فلسفه می بایست از حواس پنجگانه مان انتزاع کنیم تا قادر به درک اشیاء همانگونه که هستند شویم. توسط اطلاعات، علتها و معلولها، که از عملکرد اجسام بدست می آوریم؛ به ایستایی و یا حرکت، مطلق بودن و یا نسبی بودن آنها پی می بریم.[xii]
ج: شرح و تفسیر (عام)[31]
در این بخش از کتاب، نیوتن به ارایه جهانبینی اش می پردازد. او در ادامه توضیح تیوری گرانش میگوید "من هیچ فرضیاتی مطرح نمیکنم"[32] و در ادامه نگرشش را درباره فلسفه مکانیکی ادامه میدهد. "مقوله ای که از یک پدیده نشأت نگرفته باشد را می بایست نظریه نامید. و نظریات، چه متافیزیکی یا فیزیکی، چه برخاسته از خصوصیاتی نهان یا مکانیکی (و آشکار)، هیچگونه جایگاهی در فلسفه تجربی[33] ندارند."[xiii] در ادامه روش خود را که برآمده از فلسفه طبیعی است چنین تعریف میکند: "در این فلسفه، گزاره های[34] بخصوص، که از پدیده ها استنباط می شوند و سپس توسط روش استقراء نیز تاکید می شوند، ارایه می گردد."[xiv] گزاره ها در باور نیوتن پیشنهاد بررسی در فلسفه تجربی اند و نه فرضیات. گزاره ها بر آمده از شرایط و عملکرد نهادهای طبیعی هستند و نه فرضیات که توان تحلیل پدیده های طبیعی را ندارند.
نیوتن معتقد است با اطلاعاتی که در اختیار داریم نمی توان چنین نتیجه گرفت که صرفاً دلایل مکانیکی باعث پیدایش جهان ما شده است. او می پرسد دلایل مکانیکی چگونه میتوانند توجیه کننده پیدایش و تکانش این مقدار عظیم از سیارات و ستارگان گوناگون و منظم باشند. نتیجه ای که میگیرد دلالت بر وابستگی تمامی جهان بر مرکزیتی مطلق دارد که هدایت و موجودیت همه چیز از آنجا ناشی میگردد. او از روی ضرورتی که یک سیستم منظم می بایست ناظمی داشته باشد، به وجود یگانه و مطلقی باور دارد و از روی همین ضرورت موجودیت خدایش را جاودانه و حاضر در همه جا میداند. "دگرگونی و تنوع طبیعت که در زمانها و مکانهای مختلف به نوعی متفاوت از هم شکل میگیرد، نمی تواند عبث باشد و از ایده ها و اراده یک موجود که ضرورتاً زنده است سرچشمه گرفته است."[xv] این نیرویی که در باور او همه چیز را هدایت میکند نه فقط بعنوان روح جهان بلکه بعنوان ارباب[35] جهان می بایست از او نام برد. اما نه با این نامهای نسبی که ما می شناسیم، مثلاً حاکم جهانی[36] و یا ارباب خدا[37] نام گیرد. "خدا قلمرو خداوند است."[xvi] نه بدین معنی که غالباً عوام از آن تعبیر میکنند که بدنش و یا جسمش تحت حاکمیت خودش است، بلکه بدین مفهوم که تمامی آنچیز که از اراده او جاری گشته تحت سیطره حاکمیتش قرار دارد. "این خدای اعلی[38]، ابدی[39]، لایتناهی[40]، کامل[41] و مطلق است. هر وجودی، هرچقدر هم که کامل و بیکران باشد، بدون داشتن قلمرو خدا نام نمی گیرد. قلمرو یک موجودیت روحانی است که از او خدا می سازد. یک مجموعه عظیم، بی نقص و قابل تصور سازنده اراده خدایی عظیم، بی نقص و قابل تصور است."[xvii] نیوتن از قلمرو خدایش نتیجه میگیرد که او زنده[42]، هوشمند[43] و قدرتمند[44] است. در باور نیوتن مخلوق تمامی خصوصیات خالق را تا حد توان و ظرفیتش داراست. "توان خدا از ابدیت تا ابدیت گسترده است و موجودیتش از بی نهایت تا بی نهایت. هر قدرتی در اراده اش نهفته است و به تمامی نیروها آگاه می باشد. او فقط یک بینهایت یا یک ابدیت نیست بلکه تمامی بینهایت و جاودانگی است. امتدادش محدود نیست. امتدادش نیز در بینهایت است. در هر لحظه و هر مکانی حاضر است و از امتداد یک فضای لامتناهی برخوردار است. از آنجایی که هر ذره درون فضا همیشگی است و هر لحظه تقسیم ناپذیر امتدادی شامل همه جا می شود، خالق نمی تواند عدم باشد. او همیشگی است و همواره همان خالق اولیه باقی می ماند. نه تنها معنوی که مادی نیز در هر لحظه و همه جا حاضر است. نه اشیاء در اثر تغییر و تکانش به او صدمه میزنند و نه مقاومتی سر راهشان وجود دارد ... همانگونه که یک نابینا تصوری از رنگها نمی تواند داشته باشد، ما نمی توانیم تصور کنیم که او چگونه متوجه و هدایت کننده همه چیز است. بخاطر اینکه شکل مادی ندارد، دیده نمی شود، شنیده نمی شود و نمی توان لمسش کرد. همچنین نمی بایست تحت یک مکان و یا چهارچوب مادی به پرستش او پرداخت. ما او را فقط میتوانیم از نشانه هایش بشناسیم و بخاطر کامل بودنش به وجد آییم."[xviii]
این نمای کلی از چهارچوب فلسفه ای بود که نیوتن به کمک آن دریافت های ریاضیاتی و فیزیکی خود را مورد بررسی و کنکاش قرار میدهد و به نتایجی که امروزه بنام قوانین نیوتنی می شناسیم دست می یابد. مهم این نیست که چه مقدار از قوانین فیزیکی نیوتن امروز قادر به تحلیل جهان است و یا تعدادی از آنها توسط دانشمندان بعدی رد شده است. این را می بایست به نقد و تحلیل فیزیکدانان سپرد. مگر نه اینکه اندیشمندانی نظیر آینشتاین که خط بطلان بر پاره ای از نظریات نیوتن کشیدند، خود با اتکا بر نظریات فلسفی او ره یافتهایشان را به اثبات رسانیده اند. نه تنها مخالفان و موافقان فیزیک نیوتنی، بلکه تمامی بدنه علمی سه سده گذشته ما مدیون چهارچوب فلسفی نیوتن است. مهم نگرش و بینشی است که بر پایه آن علم بشری که قبل از او دچار رکود، ایستایی و در کمال تعجب گم کردن مسیر شده بود تا بدین روز از حرکت موفقیت آمیز و پر افتخار خود باز نایستاده است. چه افتخاری بالاتر از این که سرمایه داری بی روح و لجام گسیخته دوران ما برای کسب آبرو نیازمند چسباندن خود به علم بوده است. اگرچه معتقدم علم امروز نیز به گونه ای دگر در سراشیبی انحراف قرار گرفته است که مسببش نیوتن نیست و صاحبان سرمایه های کلان اند. این قضیه خود مجال دگری میطلبد.
ر خبرنامه این ریاست که به رسانهها فرستاده شده است آمده که مأموران ریاست امنیت ملی فرد انتحاری را به نام شیر حسن خنجری، باشنده اصلی میرامشاه کشور پاکستان، وابسته به شبکه تروریستی سراج الدین حقانی و حکیم الله محسود، قبل از انجام حمله انتحاری بالای یک تن از فرماندهان محلی به نام عزیزالله در ولسوالی جاجی میدان ولایت پکتیا بازداشت نموده اند.
فرد بازداشت شده در جریان تحقیقات ابتدایی به جرم خویش اعتراف کرده و گفته است که سه سال قبل توسط حافظ گل بهادر باشنده وزیرستان وابسته به شبکه تروریستی حکیم الله محسود به این گروه جذب و بعداً به حملات انتحاری و انفجاری در افغانستان تشویق و مدت یک ماه آموزش استفاده از واسکتهای انتحاری را در مدرسه حقانیه مربوط سراج الدین حقانی در میرامشاه فرا گرفته است.
فرد انتحاری بازداشت شده میگوید سپس به ولسوالی جاجی میدان ولایت پکتیا به قصد حمله انتحاری بالای فرمانده عزیزالله فرستاده شده است.
وی گفته است که شخص حافظ گل بهادر مربوط شبکه حکیم الله محسود افراد انتحاری را به شمول خودم در بدل 60 الی 80 لک کلدار پاکستانی به شبکه تروریستی سراج الدین حقانی به منظور انجام حملات انتحاری به فروش می رساند.
این اولین باری است که خبر خرید و فروش انتحارکنندگان بین شبکههای تروریستی به نشر میرسد؟!!
عبدالرئوف ابراهیمی، رییس پارلمان گفت که با اکثریت آرا تصویب شد که اعضای پارلمان کارشان را ادامه می دهند و به 15 روز از رخصتی های تابستانیشان که باقی مانده، نمی روند.
عبدالرئوف ابراهیمی می افزاید که اگر حکومت وزرای باقی مانده کابینه را به پارلمان تا 15 روز دیگر معرفی کند، ما به رخصتی های تابستانی می رویم.
پیش از این نیز دو بار پارلمان تصمیم گرفت که رخصتی های تابستانی را دو بار به مدت پانزده روز تمدید نمایند که این بار هم تصمیم گرفتند که به 15 روز دیگری از رخصتی هایشان که باقی مانده، نروند.
پارلمان و مجلس سنا مطابق قانون و اصول وظایف داخلی حق دارند مدت 45 روز در تابستان و مدت 45 روز در زمستان به رخصتی بروند.
به نظر شماری از مردم اعضای پارلمان به خاطر ترس از نتیجه محکمه خاص انتخابات که آنان را از مجلس خارج نکنند، به رخصتی های تابستانیشان نمی روند اما اعضای پارلمان علت تمدید و انصراف رخصتی های شان را تکمیل ساختن کابینه متباقی حکومت می دانند.
این در حالیست که دو بار قبل نیز پارلمان رخصتی های تابستانشان را به خاطر معرفی 7 وزیر که این وزارت خانه در حال حاضر از سوی وزیران سرپرست اداره می شوند، تمدید نموده بودند.
در همایش نخست كه در محل كمیسیون مستقل حقوق بشر حوزه غرب برگزار شد، موكلین نمایندگان حذف شده، دادگاه ویژه را یك دادگاه سیاسی خواندند و هشدار دادند كه هرگونه تغییر در نتایج انتخابات، واكنش شدید مردمی را در پی خواهد داشت.
سخنرانان این همایش تأكید ورزیدند كه حكومت باید از مداخله در روند انتخابات دست بردارد و بیش از این سبب ایجاد بحران در كشور نشود.
در پایان این همایش قعطنامه ای هم از سوی شركتكنندگان صادر شد كه در آن از جامعه جهانی و نهادهای بینالمللی خواسته شده است كه جلو بحران بوجودآمده در كشور را بگیرند.
در همین حال، در همایش دیگری كه در محل شهرك صنعتی هرات و با شركت جمع كثیری از كارگران و كارمندان كارخانههای این شهرك برگزار شد، حذف شش تن از نمایندگان هرات از سوی دادگاه ویژه را اهانت به رأی مردم این ولایت خواندند و خواستار انحلال دادگاه ویژه و غیرقانونی خواندن فیصلههای آن از سوی ریاست جمهوری شدند.
شركتكنندگان این همایش هشدار دادند كه در صورت حذف شش تن از نمایندگان شان دست به اعتراضهای وسیع مردمی خواهند زد. آنان هم چنین هشدار دادند كه در صورت اجرای این فیصلهها كارخانههای شان را به رسم اعتراض خواهند بست.
این درحالی است كه به گزارش روزنامه ماندگار، چند روز پیش شماری از شهروندان هرات در حمایت از فیصلهای دادگاه ویژه مبنی بر حذف شماری از اعضای پارلمان، كار این دادگاه را قانونی اعلام كردند.
این افراد عمدتاً در حمایت از نامزدان معترض به نتایج انتخابات پارلمانی شعار دادند و در سخنرانیهای خود براجرای قرار دادگاه ویژه تأكید ورزیدند.
گفتنی است که بر اساس فیصله دادگاه ویژه در حال حاضر 62 تن از اعضای مجلس نمایندگان به اتهام تقلب و تخطی از فهرست برندگان انتخابات سال گذشته حذف و به جای آنان شماری دیگر برنده معرفی گردیده اند.
این موضوع با واكنش تند مجلس نمایندگان نیز روبرو شد و در یك اقدام بیسابقه این مجلس به اتفاق آرا دادستان كل ، رییس دادگاه عالی و برخی اعضای این نهاد را سلب صلاحیت كرد.
بحران انتخابات پارلمانی در كشور به نقطه اوج رسیده و به باور بسیاری از تحلیلگران هیچ راه بیرون رفتی به جز درخواست كمك از یك نهاد بیطرف بینالمللی نمیتواند به این بحران پایان بخشد و این در حالی است كه سخنگوی ریاست جمهوری هرگونه در خواست كمك از جامعه جهانی و سازمان ملل متحد در زمینهای حل بحران انتخابات را دخالت در امور داخلی كشور توصیف كرد.
وحید عمر سخنگوی ریاست جمهوری گفت كه موضوع انتخابات به افغانها ارتباط دارد و هچ نهاد بیرونی در این خصوص تصمیم گرفته نمیتواند.
با وجود گسترش حملات طالبان برمواضع پولیس و ارتش افغانستان در کابل و سایر ولایات و هدف قرار دادن مقامات ارشد نظامی و سیاسی افغانستان ، آقای کرزی مرتب فریاد میکشد که نیروهای بین المللی باید هرچه زود تر از افغانستان خارج شوند. این در حالیست که مقامات پولیس ، ارتش و امنیت ملی افغانستان توان حفاظت یک هتل را در کابل ندارند.
این هتل که فقط یک جاده عبوری به ساختمان داشته و راه های دیگر به این هتل کاملا مسدود میباشد و این راه عبوری هم توسط چند پایگاه پولیس محافظت میشود ، چطور ممکن است ، یک گروپ 8 تا 10 نفره با تمام امکانات جنگی مسلح بوده و گفته میشود مهاجمان با راکت ، مواد منفجره وچند نوع سلاح وارد این محل شده و پس از انفجار در هتل اطاق به اطاق به کشتن مهمانان پرداخته و ساعت ها با نیروهای پولیس و امنیت ملی درگیر شوند ؟
درداخل سالون و بیرون این هتل ده ها محافظ مسلح وجود داشته که هیچ کدام شان داخل اقدام نشده واز ورود مهاجمان جلوگیری نکرده اند که این خود جای شک و تردید های را بوجود میآورد .
روزنامه ها و تلویزیون های المان گزارش حمله به هتل انترکانیننتال را مفصل به نشر رسانده اند. در یکی از این گزارشات آمده است ، با وجود آنکه امنیت کابل به نیروهای افغانی سپرده شده ، ولی حمله طالبان به هوتل انترکنیننتال فقط با هواپیماهای جنگی ناتو وهدف قرار دادن مهاجمان از طریق هوا توانسته مهاجمان را که 20 نفر را کشته و زخمی نموده اند از پای در آوردند. کشوری که نتواند از یک هتل که در مرکز پایتخت افغانستان قرار دارد محافظت کند ، چطور میتواند از کل کشور بدون نیروهای بین المللی حفاظت نماید ؟
اوضاع سیاسی و نظامی افغانستان چنان شکننده است که نیروهای بین المللی را سخت نگران ساخته که دولت کابل نمیتواند جلو 8 مهاجم را بدون همکاری نیروهای ناتو درکابل بگیرد.
شپیگل آنلاین آلمان می نویسد نیروهای ناتو پس از ساعت ها توانسته اند با هواپیماهای جنگی هفت مهاجم راکه از بام هتل به تیر اندازی مشغول بودند نابود ساخته و پس از حملات ناتو و کشتن مهاجمان نیروهای افغان توانستند وارد هوتل شده و ساعت ها با سه نفر از مهاجمان که در هتل پنهان شده بودند به زد و خورد بپردازند .
اگر حملات هواپیماهای جنگی ناتو به محل حادثه حمله نمیکردند به احتمال قوی این زد و خورد تا روز بعد طول میکشید و تلفات جانی آن به شدت افزایش می یافت، که عواقب ناگوار آنرا نمیتوان پیشبینی کرد.
کارشنانسان امور امنیتی میگویند حمله به هتل انتر کانتیننتال در کابل بدون همکاری نیروهای امنیتی افغانستان به مهاجمان ممکن نبوده است.
این حمله به کابل که چطور 8 نفر مهاجم تا دندان مسلح توانسته ، از خارج مرزهای افغانستان بدون مشکلات خود را به کابل برساند و به سادگی به هتلی که فقط یک راه موتر رو داشته و آنهم توسط نیروهای پولیس نگهبانی میشود خود را به ساختمانی اصلی هتل که قرار است روز بعد کنفرانس نشست والیان جهت تآمین امنیت در آن برگزار شود برسانند، رسوائی بزرگی برای وزارت دفاع ، ریاست پولیس کابل و امنیت ملی کشور به بشمار میرود و این در حقیقت سیلی برصورت ، آقای کرزی است ، که فریاد میکشد نیروهای افغانی میتوانند امنیت افغانستان را به عهده بگیرند.
این حقیقت تلخ نشان میدهند که ساختار اردو و پولیس افغانستان چنان شکننده میباشد که اصلا نمیتوان به آن اطمینان کامل داشت و نیروهای بین المللی نیز شک وتردید های را در چند روز گذشته مطرح کرده اند .
یکی دیگر از مشکلات مهم ساختار پولیس و ارتش افغانستان از همان آغار تآسیس می باشد که درست تنظیم نشده و معیارهای اساسی برای تشکیل یک اردو در نظر گرفته نشده است تنها تعلقات زبانی ، قومی و گروهی درنظر گرفته شده و چون اکثریت مردم افغانستان فاقد تذکره نفوس میباشند به احتمال بسیار قوی غیر افغانها نیز در ارتش و پولیس جذب شده اند که شناسائی و اخراج آنان بسیار مشکل به نظر میرسد.
ایجاد پولیس و اردویی که میلیارد ها دالر پول مصرف شده موضوع سواد داشتن افراد اصلا درنظرگرفته نشده ، طوریکه کارشناسان تعداد افرادی که سواد نوشتن وخواندان را ندارند، در ارتش وپولیس افغانستان را بالغ بر 60 درصد تخمین میکنند که اینک با پول های گزاف کلاس های سواد آموزی برای مدت کوتاهی برای شان درنظر گرفته شده که معلوم نیست نتیجه مطلوب به دست بیاید ؟
اگر قبل از خروج نیرهای بین المللی از افغانستان، پولیس و ارتش کشور به آن ظرفیت ها و معیارهای که شایسته یک ارتش قوی برای حفاظت از مرزهای افغانستان و مردم کشور نباشد و عناصر مشکوک از صفوف پولیس و ارتش رانده نشوند بدون شک این کشور به دست طالبان و بالاخره تحت نفوذ سیاست های مداخله گرانه پاکستان خواهد افتاد و تمام پول های مصارف برای تشکیل یک ارتش و پولیس که بتواند در آینده از مرزهای افغانستان و مردم در مقابل حملات احتمالی دیگر کشورها دفاع کند عاجر خواهد بود و این همان چیزی است که دولت پاکستان همواره آرزویش را داشته است.
بر اساس اظهارات آگاهان مسایل اقتصادی، سیاست حفظ ثبات ارزش پولی افغانی نیز به دلیل تعویق کمک های صندوق بین المللی پول نتوانسته است از بی ارزش شدن پول افغانی جلوگیری کند.
کارشناسان افغانستان می گویند که اگر افغانستان با این سازمان به تفاهم نرسد، وضعیت اقتصادی افغانستان «وخیم تر» خواهد شد.
حمیدالله فاروقی، کارشناس مسایل اقتصادی گفت وضعیت فعلی اقتصاد افغانستان یک اقتصاد نامنظم، مافیایی و بدون روند مشخص می باشد.
حمیدالله فاروقی افزود که نظام فعلی اقتصاد افغانستان بازار آزاد است لیکن در عملکرد آن چنین نیست زیرا مداخلات دولت همیشه دیده شده است.
این کارشناس مسایل اقتصادی اظهار داشت که در این وضعیت نمی توانیم برای حالت فعلی اقتصاد افغانستان تعریف داشته باشیم و روشن بسازیم که در چوکات کدام نظام اقتصادی خاص ما فعالیت می کنیم.
وی خاطرنشان ساخت که هر سیستم اقتصادی بدون موجودیت قوانین ممکن نیست، عدم موجودیت همکاری و واحد میان ارگانهای دولتی و عملکرد آن مطابق قوانین قبلی از جمله مشکلاتی است که مانع رشد اقتصاد افغانستان و عدم تطبیق اقتصاد بازار شده است.
حمیدالله فاروقی، کارشناس مسایل اقتصاد بیان کرد که سیستم اقتصاد بازار آزاد سیستم است که در آن تخصص و توزیع منابع وجود داشته و تصامیم اقتصادی آن توسط مرکزی نه، بلکه توسط تصامیم میلیون ها فرد، تصدی و موسسات تولیدی و در نتیجه عملکردهای متقابل آن در مقابل منابع بشری انسان و سرمایه تولید گرفته می شود و متاسفانه دولت افغانستان نتوانسته است چنین رفتار داشته باشد.
حمیدالله فاروقی تاکید کرد با آنکه سیستم اقتصادی افغانستان اقتصاد بازار آزاد است و در جهان نتیجه خوبی داده است اما دولت افغانستان نتوانسته است از این سیستم مراقبت درستی داشته باشد.
وی یگانه علت بحرانی شدن اقتصادی افغانستان را عدم توجه دولت و مداخلات بی جای آن خواند.
تا دو هفته پیش، یک دالر امریکایی با 46 افغانی تبادله می شد اما در دو روز اخیر ارزش افغانی در برابر دالر امریکایی سقوط کرده و روز دوشنبه، 4 جولای 2011 ارزش یک دالر امریکایی به 48 افغانی رسید.
صندوق بین المللی پول پس از آن کمک هایش برای افغانستان به حالت تعلیق دراورد که شرط های این نهاد بین المللی در رابطه به سقوط کابل بانک برآورده نشد.
سید مسعود، استاد اقتصاد در دانشگاه کابل می گوید با خدشه دار شدن روابط افغانستان با صندوق بین المللی پول کشور وارد «بحران نو» می شود. او می گوید صندوق بین المللی می خواست 350 میلیون دالر به افغانستان کمک کند اما این کمک را به حل بحران کابل بانک مشروط کرده است.
استاد اقتصاد در دانشگاه کابل می گوید وقتی صندوق بین المللی پول می گوید 350 میلیون دالر را به افغانستان نمی پردازد، این در واقع یک نوع نشان دادن مخالفت و ناسازگاری با دولت افغانستان است.
به باور وی، خرابی روابط افغانستان با صندوق بین المللی پول نه تنها بر معاش کارمندان دولت تاثیر دارد بلکه تعدادی از پروژه های بازسازی را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد و سبب توقف آنها خواهد شد.
سید مسعود، استاد اقتصاد در دانشگاه کابل می گوید که باید سیاستمداران ما با صندوق بین المللی پول بازی خوبی را انجام دهند و چنین فضای سیاهی میان افغانستان و این صندوق به وجود نیاید.
به گفته این کارشناس امور اقتصادی، اکثر کشورهای کمک دهنده به افغانستان کمک های مالیشان را از طریق همین صندوق می پردازند و در صورتیکه مشکل افغانستان با صندوق بین المللی پول حل نشود، افغانستان در شرایط بدتر اقتصادی قرار خواهد گرفت.
در حال حاضر به برخی از مناطق کشور مانند مرزهای غربی که نظر می افکنیم ، بوضوح به افرادی بر می خوریم که نژادا پشتون هستند در صورتیکه به مرور زمان زبان پشتو از یاد برده اند. اینها بازماندگان همان افرادی هستند بر اثر سیاست بازی های دولت های خود فروخته قبلی ، به کوچ اجباری تن در داده ، دور از خانه و کاشانه شان ، در وادی دیگری سکنی گزیده اند.
سیاست جابجایی و توسعه یک قوم و تعمیم دادن آن در دیگر نقاط کشور ، در حدود سه دهه است که در کشور ما بار دیگر رخ نموده ، اینبار با هماهنگی کامل پاکستان و گردانندگی آمریکا زمینه عملی پیدا کرده است.
در قسمت دوم این طرح ، دیگر از جابجایی اجباری بصورت علنی خبری نیست.
کوچ اجباری جایش را به سیاست پنهانی داده است که حل این معما ، پاسخگوی بسیاری از سوالات مطروحه در اذهان عامه جامعه ما می باشد.
1-چرا هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی با قبایل پاکستانی به قول خودشان شورشگر ، کار را یکسره نکرده حالت موش و گربه بازی بخود گرفته اند؟
2-چرا برخی از مناطق پشتون نشین در داخل افغانستان بدون هیچگونه بهانه و علتی از سوی هواپیماهای نظامیان آمریکایی و انگلیسی و بعضا ناتو بمباردمان می شود؟
3-چرا هرازچندگاهی نظامیان خارجی دست به کشتار و قتل مردم بی دفاع در مناطق پشتون نشین می زنند ، بدون اینکه دلیل خاص یا علت موجهی داشته باشد؟
4-چرا نظامیان خارجی بصورت پنهانی و حتی گاهی علنی از نیروهای مسلح مخالف دولت پشتیبانی نموده همگان را وادار به نزدیک شدن به این گروه ها می نمایند؟
5- چرا آمریکایی ها و انگلیسی ها بصورت مستقیم به تجهیز و تامین مایحتاج مخالفین مسلح دولت می پردازند بدون اینکه هیچ حرف و حدیثی در پیامد آن برای رسانه های خبری رخ بنماید؟
6-چرا بیشترین صدمات ، تلفات ، حملات انتحاری ، بمباردمان های خارجی و داخلی ، حملات زمینی ، محرومیت و... را باید قومی ببنید که یکی از محروم ترین اقوام کشور تلقی شده در بدترین حالات زندگی بسر می برد؟
7-چرا بیشترین مهاجرت داخلی مربوط به پشتون هاست و فعلا شاید کمترین نقطه ای در کشور را بیابید که قوم پشتون در آن مناطق سکنی نگزیده باشد؟
8-چرا تلاش می شود تا این قوم از همه پیشرفت های امروزی دنیا بدور مانده در محرومیت کامل به زندگی پر حول و هراس خود ادامه دهد؟
9-چرا گستردگی این قوم در دو طرف درگیر ، هم دولت و هم مخالفین ، بصورت کاملا محسوس تعمیم یافته است؟
10-چرا باید برهمگان القاء شود که این کشور از اوغان هاست، هم دولت اوغان است ، هم مخالفین دولت ، هم معامله گران و رجال برجسته و تصمیم گیرنده این کشور؟
چرا چرا چرا و هزاران چرا و اما و اگرهای دیگر ؟؟؟
از همه اینها جالبتر همان نقشه ای است که استعمار پیر ، انگلیس کبیر ، در گذشته ها بارها از آن استفاده بهینه نموده و مردم مشرق زمین همچنان فریب این نقشه از قبل پیروز را خورده اند.
ایجاد توهم و انحراف اذهان !!
نقشه پیروزی است. همچنانکه تا حالا نتیجه کاملا بجا و دقیق داده است.
اگر امروز می بینید از داخل خاک پاکستان بدون هیچ دلیل خاصی ، چندین نقطه از کشور راکت باران می شود،
اگر امروز می بینید مجلس نمایندگان کشور ، بجان هم افتاده اند و هرچه زمان می گذرد ، پارلمان ما ضعیفتر از گذشته رخ می نماید،
اگر امروز می بینید مجلس سنای کشور را معمولا افراد صرفا تشریفاتی اشغال کرده اند،
اگر امروز می بینید حملات انتحاری بصورت متفرقه در نقاط مختلف کشور اتفاق می افتد. حتی مکان هایی که در طول جنگ های گذشته مصون مانده بودند مورد تهاجم قرار می گیرد،
اگر امروز می بینید آبرو و حیثیت انتخابات و دموکراسی در افغانستان ببازی گرفته می شود،
اگر امروز می بینید محاکم عدلی و قضایی ما به اماکنی غیر موجه در اذهان عامه بدل شده است،
اگر امروز می بینید زمینه های فساد اداری ، فساد اخلاقی ، فساد اجتماعی و ... پر رنگتر از گذشته بیداد می کند.
اگر امروز می بینید ....
همه و همه اینها صرفا انحراف اذهان است.
برای اینکه تمامی توجهات عامه مردم ، به جوانب دیگری جلب شود و خواص جامعه نیز هرکدام در یکی از این لایه های سیاسی و بازی های از قبل برنده قرار بگیرند تا نظامیان خارجی و در صدر آنها آمریکایی ها به اهداف از پیش تعیین شده شان که همانا غارت افغانستان است ، برسند.
سلام . اين روزها فقط اين بيت رفيق من است:
طاقت فرسودگيم هيچ نيست
در پی ويران شدن آنيم
اگر رنج دل کندن اين همه است کاش رسم دل بستن برافتد
۱
زمين و آسمون رنگ ِ تنت شد
جوونيم دکمهي ِ پيراهنت شد
چرا آهوي ِ چشماتُ ميبندي؟
چراگاه ِ نگاهم دامنت شد
۲
نگاهت ساز ِ تر آواز ِ تر بود
پر از معشوقههاي ِ تازهتر بود
ولي با نسيه نم هم پس نميداد
هميشه کار و بارت بيخطر بود
۳
صدايت مثل ِ آواز ِ قمر بود
وليکن وعدههايت بيثمر بود
اگه چشمم به حرف ِ گريههام بود
به دورت موج ِ اشکم تا کمر بود
۴
دلم رُ شطي از خون کردم اي عشق !
خودم رُ داغ و داغون کردم اي عشق !
سراپا شعله ور بودم نديدي
که چشماتُ چراغون کردم اي عشق !
۵
لباس ِ عافيت يعني تن ِ تو
بهشت و برگ و بارش دامن ِ تو
همهش ميگي " به من چه؟ " آخ عريزم !
که امروز قاتلم شد من من ِ تو
۶
تو داري بار و بنديلت ميبندي
دل ِ عاشق به زنبيلت ميبندي
چنان پر ميکني بار سفر رُ
که انگار قافلهي ايلت ميبندي
۷
تو ميخواستي کبابم کرده باشي
چرا رفتي که آبم کرده باشي
پريزاد ِ قشنگم گـــُر ميگيرم
اگه آدم حسابم کرده باشي
۸
اگه چشمات همهش دلدل نميکرد
فقط چند ماهي آبُ گل نميکرد
به تورت ميزدم دريا . فلک هم
شناسنامهي منُ باطل نميکرد
۹
زمين تا آسمون مست ِ تو ميشم
فقط بازيچهي ِ دست ِ تو ميشم
اگه دريا بشي پا پيش بذاري
منم ماهيچهي ِ دست ِ تو ميشم
۱۰
قرار اين شد که کاشانهم بسوزه
لب ِ دندانهدندانهم بسوزه
دارم ماشين ميرونم سوي ِ غربت
الهي شمع و پروانهم بسوزه
۱۱
نميدونم که خوبي يا بدي يار !
ولي خوب شد عيادت اومدي يار!
ميخواستم زير ِ سايهت جون بگيرم
تو هم سايهي منُ با تير زدي يار!
۱۲
مث ِ يک تکه از ماه اومدي تو
شبي با عاشقت راه اومدي تو
بلندبالاي ِ شيرين ! غم نبيني
براي ِ هر چي کوتاه اومدي تو
۱۳
اميد از دين و آئينت گرفتم
دل از الحمد و آمينت گرفتم
از اول ويس از اين افسانه گم شد
من آخرجون ِ رامينت گرفتم
۱۴
اگه چشمات نصيبم غم نميکرد
اشارهت احترامم کم نميکرد
اگه من سر به زانوت مونده بودم
فلک هم زانوهام ُ خم نميکرد
۱۵
خيالت در بغل محکم گرفتم
ولي زور ِ فلک رُ کم گرفتم
من اون روز صيد آهو رفته بودم
وليکن بچهي ِ آدم گرفتم
۱۶
فداي ِ وعدههاي ِ بيدوومت
همون شببوسههاي ِ ناتمومت
شروع ِ قصه و پايانش اي دوست !
دو تا لبخند مصنوعي حرومت
۱۷
چرا فکر کردي از تو خسته ميشم ؟
دارم بيشتر بهت وابسته ميشم
مث ِ گـُـل پاپي ِ جون کندنم من
تو يک چاقو بساز من دسته ميشم
۱۸
فقير ِ پاپتي بودم ؟ نبودم
حريف ِ راحتي بودم ؟ نبودم
دلم يک کاغذ خالي نبود ؟ بود
يه شعر خطخطي بودم ؟ نبودم
۱۹
مث ِ پتکي که با آهن ميجنگه
شبا...هنگ ِ غمت با من ميجنگه
تماشا ميکنم حتي ميخندم
که دشمن داره با دشمن ميجنگه
۲۰
نميخواد سرو آزادم تو باشي
يا هر شب تا سحر يادم تو باشي
کبوتربچهي ِ جلد ِ تو بودم
درست نيست اين که جلادم تو باشي
۲۱
درست عين ِ خراباته دل ِ من
خداخواهي سر راته دل ِ من
دو بار از نيمرخ شاه ِ دلت سوخت
گمونم شيشهي ِ ماته دل ِمن
۲۲
الهي بالشت پُر باشه از قو
صداتم پر بشه از بوي ِ آهو
تو اين احوال ِ درويشي عزيزم!
رسوندم نامهمو با چند تا ياهو
۲۳
گرفتم با دلم تصميم ِ آخر
که بردارم سر از تعظيم ِ آخر
روي ِ موج ِ شباي ِ تار ِ زلفت
به دريا ميزنم بيسيم آخر
۲۴
از اين پيمونهي ِ پُر ميخورم من
روي ِ رنگينکمون سُر ميخورم من
اگه عشقم بهت بَر خورده يک روز
ورق برگرده بات بُر ميخورم من










گلچین مداحی به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
ميكس ترتيل كامل قرآن با صداي استاد پرهيزگار و ترجمه گوياي فارسي فولادوند (MP3)
نرم
افزار قرآن در Word با امکانات مختلف از جمله درج آسان متن، ترجمه و نشاني
کامل آيات مورد نظر در محيط word به همراه ترجمه فارسي و 17 ترجمه
خارجي
فیلم
مجموعه
فیلم
نرم
افزار معراج نماز شامل آموزش تصویری نماز، 29 سخنرانی درباره نماز، مجموعه
ادعیه و مناجات، متن کامل 17 جلد کتاب درباره نماز و پرسش و پاسخ درباره
نماز می باشد (محصولی از نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها)
مجموعه صوتی ترنم انتظار،(12
آلبوم صوتی تولا ویژه ولادت امام رضا (ع) کاری از معاونت تبلیغات و ارتباطات آستان قدس رضوی
آلبوم مثل خورشید
مجموعه کتاب های استاد شهید مطهری تقدیم به کاربران عزیز
مجموعه سخنرانی از حاج آقای مصباح یزدی (با موضوعات: حسد، جهل، حیا، قناعت، نیت پاک و ...) قدیم به کاربران عزیز
مجموعه 15 سخنرانی از استاد رحیم پور ازغدی تقدیم به کاربران عزیز
روایت کامل شش دفتر مثنوی معنوی، تقدیم به کاربران عزیز








































